*آقای هرندی با تشکر از اینکه وقتتان را به ما دادید، میخواستیم بدانیم نظر شما راجع به آزادی بیان و قلم چیست؟ و چرا باید وجود داشته باشد؟
بسمالله الرحمن الرحیم
** از آنجایی که نظام ما نظامی است که بر ارزشها و واقعیات تکیه کرده است و هدف اصلی اینست که مسائل بصورت واقعی خودش بیان بشود و عدالت محض بر همه شئون مختلف کشور جاری باشد این معنا هم مسلم است که در همه جا یکنواخت و یکجور پیاده نمیشود البته جاهایی داریم که بهرجهت نارساییها وجود دارد تنها آیینهای که بتواند منعکسکننده کمبودها و نقائص باشد قلم و زبان است. اگر زبان و قلم آزاد نباشد در اختیار گروه خاصی باشد و از فکر خاصی پیروی بکند، فکر خاص که میگویم یعنی جناح خاصی و دسته خاص و الا آن فکری که بر مبنای اسلام باشد فکر خاص نیست، قهراً نمیتواند بیانگر همه نقائص و کمبودها باشد برای اینکه آنچه کمبود و نقص هست بیان بشود لازمه اصلی و اولیش این است که قلم بدستان جامعه و کسانی که دارای زبان هستند از آزادی برخوردار باشند، البته تا حدی که این آزادی سوءاستفاده نشود معنای آزادی این نیست که هر چه خواستند بگویند بالاخره بعد از آنکه نظام ما یک نظام اسلامیست و ما در هر حرکت و در هر قدم و در هر عملی که انجام میدهیم خدا را حاضر و ناظر میدانیم قهراً آن قلم بدست یا زبانی که می خواهد مسائل را بیان بکند نمیتواند خلاف واقعها را بگوید اگر واقعاً نقصی دید اگر کمبودی و تبعیضی دید اگر- کمکاری دید آزادانه میتواند این مسائل را با ملت در میان بگذارد بالاخره خود آزادی هم مثل سایر موارد مرزی دارد با رعایت آن حد و مرز بهترین چیزی که میتواند برای ما آن روند تکاملی را تضمین بکند، آزادی است. آزادی قلم و بیان به معنای تضعیف کردن همه چیز نیست.
*لطفاً بفرمائید آزادی اجتماعی و محدودیت اجتماعی باید چه مفاهیمی را در جامعه تبلیغ کنند؟
** اگر مراد آزادی فرد در اجتماع باشد آزادی با آن مفهوم کلی که دارد در همهجا باید چهارچوبی که برای آزادیها قائل هستیم جریان داشته باشد اگر مراد از این آزادی اجتماعی و محدودیت اجتماعی اینست که یک مواردی است ولو من نسبت به آن موارد شخصاً میخواهم آزاد باشد اما چون من یک زندگی اجتماعی دارم و باید با افرادی که در اجتماع زندگی میکنند زندگی کنم قهراً باید من یک سلسله محدودیتها را بپذیرم چون فرق است بین اینکه انسان منهای اجتماع و در گوشهای بخواهد مشغول زندگی باشد یا یک انسان بخواهد در اجتماعی زندگی بکند قهراً میدان انسان برای رعایت آزادی در آنجایی که یک کسی نیست باز است من آزادم تا آنجا که شرع مقدس اسلام جلوی من را نگرفته باشد اما وقتی من در مجتمع آمدم و زندگی خود را همگام و همراه با افراد اجتماع خواستم انجام بدهم ولو در یک موارد شرع هم من را محدود نکرده بود اما برای اینکه رعایت حق دیگران بشود میبایست من یک سلسله محدودیتهایی را بپذیریم من باب مثل اگر مقررات راهنمایی به من تحمیل کرد که حداکثر سرعت باید 10 کیلومتر در ساعت باشد حتماً باید من اینرا بپذیرم اگر چراغ قرمز به من نهیب زد که نباید عبور کنی و باید توقف کنی باید من این را رعایت کنم بعبارت دیگر وقتی من خواستم زندگی اجتماعی را شروع کرده باشم و با اجتماع زندگی کرده باشم قهراً در آنجاهایی که آزادی من باعث عوارضی میشود که آن عوارض برای دیگر افراد جامعه خوشایند نیست و برای آنها ممکن است محدودیتهایی را ایجاد بکند اینجا باید من محدودیت اجتماعی را به این معنا بپذیرم. پس محدودیت در حدی که مقررات و قانون و عرف ایجاب میکند. اما در عین حال این به آن معنا نیست که من از آن حقوق اولیهای که برایم پیشبینی شده است از آنها بطور کلی برخوردار نباشم در عین آنکه در اجتماع از آزادی برخوردار هستم در عین حال یک سلسله محدودیتها را هم برای اینکه اجتماع، اجتماع آزادی باشد میبایست من رعایت کرده باشم.
*لطفاً نظر خود را نسبت به آزادی اقتصادی و اینکه چه حدود و ثغوری می تواند داشته باشد؟ بفرمائید.
** اگر مراد شما از این آزادی این باشد که از نظر منبع درآمد و از نظر شغل و از نظر کار خوب البته ما میدانیم که شرع مقدس و قانونی که در این مملکت حاکم است چه از نظر نوع شغلی که من انتخاب میکنم و چه از نظر روشی که در آن شغل بکار میبرم در تمام اینها یک سلسله ضوابط و مقرراتی را گفته است میبایست رعایت شود که در آن محدودهای که شرع تعیین کرده مد نظر است.
حجتالاسلام فاضل هرندی نماینده مردم اصفهان در مجلس شورای اسلامی
مقدس و قانون برای من پیشبینی کرده است چه از نظر منبع مالی چه از نظر نحوه برداشت از آن و چه از نظر قراردادهایی که با افراد دیگر اجتماع دارم و چه نسبت به آن مقررات و تکالیفی که بعد از آنکه من یک سلسله درآمدهایی داشتم بگردن من گذاشته است اینها را اگر من رعایت کردم در آن چهارچوب من آزاد مطلق هستم. میتوانیم شب و روز تلاش کنیم برای اینکه رقم درآمد و رقم ثروت من بالا برود اما در آن چهارچوبی که شرع مقدس برای من مقرر و معین کرده است.
البته از نظر تکاثر قانون اساسی فعالیت در بخش اقتصادی را در صورتی که ما را به دو مسئله ناخوشایند منتهی نکند گفته است فعالیتهای اقتصادی مجاز است از یک طرف فعالیت طوری نباشد که ما را به دولتسالاری بکشاند و همه پستهای کلیدی در دست دولت باشد و افراد ملت فقط ابزاری باشند این برای آینده مملکت یک آینده خطرناکی را ترسیم میکند اولاً استعدادها شکوفا نمیشود و همیشه افراد جامعه افراد طفیلی بار میآیند و از طرفی هم اگر خدای ناخواسته روزی کسی بخواهد از آن قدرت مطلقه سوء استفاده بکند ملت با بزرگترین مشکل روبرو هستند.
از طرفی هم گفته است باید فعالیتهای اقتصادی به تکاثر و ثروت در دست عده خاصی منتهی نشود چون اصولاً آن کسی که از ثروت بیشتری برخوردار بود این تبع اولیه انسان است انسان در خودش احساس قدرت میکند و همانطور که ثروت را در اختیار خودش قرار داده است میخواهد سایر مسائل اجتماعی هم در اختیار او باشد مسائل سیاسی هم در ید قدرت او باشد. خصوصاً وقتی خداوند شما را از امکانات بالایی برخوردار کرد. از طرف دیگر روح تکاثر یعنی تکاثر برای انسان روحیهای ببار میآورد که نمیتواند آن زندگی را که اکثریت مردم شاید از اولین امکانات زندگی محروم باشند. آنها را درک کند.
اینجا دولت موظف است اگر یک کسی واقعاً چشمهها و منابع مختلفی از فعالیت تولیدی را در انحصار خودش قرار داد که به تکاثر منتهی میشود تا آنجایش که مربوط به دولت است، دولت میتواند جلوی آن مقدار امکاناتی را که میبایست دولت در اختیار همچون فردی بگذارد بگیرد و در اختیار سایر افراد قرار بدهد در هر صورت شرع مقدس حدی و مرزی معین نکرده که ما بگوئیم فعالیت اقتصادی آزاد است تا به این مقدار از طرفی گفتم از نظر اینکه از کدام منبع درآمد استفاده بشود چهطور استفاده بشود با چه شرایطی استفاده بشود به چه کیفیتی استفاده بشود و وقتی استفاده شد در مقابل آنچه که استفاده شد چه وظایفی را در اختیار دارد و چه مقدار را به عنوان حقوق واجب یا حقوق غیرواجب دولتی بپردازد این یک مسئله است.
آزادی اقتصادی تا این حد نیست که انسان همه ابزار کلیدی کشور را در دست خودش بگیرد و حتی کار بجایی برسد که مثلاً تجارت آزاد را تجارت شرعی بداند و تجارب دولتی را تجارت غیر شرعی بداند. البته قانون اساسی در این زمینه همه جوانب و همه اطراف را بررسی کرده و در کتب فقهی هم این مسائل مبسوطاً و مشروحاً بیان شده است.
* ممکن است توضیح دهید امنیت قضایی و سیاسی چیست و چگونه میتوان آنرا تضمین نمود؟
** امنیت قضایی، چیزی است که من باید در خودم این احساس امنیت را بکنم که تا مادامی که به حریم قانون تجاوز نکردهام و تا مادامی که انحرافی برای من پیش نیامده است، در مملکت کسی مزاحم من نخواهد بود و از طرفی هم این قدر مطمئن باشم که اگر کسی خواست به حق من تجاوز کند تشکیلاتی هست که بلاخره جلوی متجاوز را میگیرد امنیت قضایی را ما میتوانیم در یک جملهای که ضرار در مقابل معاویه در رابطه با علیابنابیطالب(ع) بیان کرد ترسیم کنیم. معاویه به ضرار گفت علی(ع) را برای من بیان کن. ضرار گفت شب علی را بگویم، روز علی را بگویم، برخورد علی را با دوستان بگویم... تا میرسد به آنجا که میگوید علی برنامه حکومت خود را طوری تنظیم کرده بود که قوی هر چقدر هم قدرت داشت، حتی در باطن خود هم جرأت نمیکرد که تمایلی داشته باشد، بسوی باطل گام بردارد و ضعیف هر چقدر ضعیف بود از برخورداری عدل علی(ع) مأیوس نبود و میدانست در حکومت علی(ع) به حق او رسیدگی میشود هر کسی باید در مملکت این احساس امنیت را داشته باشد که کسی متعرض مال و جان او نیست.
خوب امنیت سیاسی هم که شبیه همان امنیت قضایی است اما در رابطه با مسائل سیاسی یک انسان از نظر مسائل سیاسی و مسائل اجتماعی وقتی ضوابط و مقررات را اجرا کرد در خودش باید این احساس امنیت را بکند.
*شما به عنوان نماینده حضرت آیتالله العظمی منتظری و نماینده مردم در مجلس شورای اسلامی بفرمائید قوه مقننه چگونه میتواند پاسدار حفاظت از آزادیهای مصوبه قانون اساسی باشد؟
**همانطوریکه الان شما روند مجلس را میبینید و همانطوریکه امام عزیز و فقیه عالیقدر فرموده اند قوه مقننه بطور کلی وقتی چشم خودش را از مسائل جنبی و از جناحهای مختلف بست و طبق آن سوگندی که هر نمایندهای یاد میکند که پاسدار قانون اساسی و سایر مسائل باشد، باید بدور از هرگونه رستهبندی، باندبازی، خط و خطوط سیاسی پاسداری کند از آنچه قانون اساسی گفته و در قرآن آمده است: اگر آنچه که قانون اساسی بعهده مجلس گذاشته، رعایت گردد و نماینده مرعوب قدرتی نباشد، در اینصورت پاسدار مصوبه قانون اساسی است.