بقلم برادر صلاح زواوی
زندگی گامهائی است که میان تولد و مرگ برداشته میشود و این تنها آثار فناناپذیر برخوردار از زایندگی و گسترش است که باقی خواهد ماند و جاودانگان جاودانه خواهند ماند و مردگان راه مرگ را در پیش خواهند گرفت، در حالیکه حیات بعنوان میدان مبارزات جهاد و آزمایشگاه صحت اصول و سیر در جهت صحیح ادامه خواهد یافت.
شهید جاودانه ما محمد صالحالحسینی که او را بعنوان یک فلسطینی یافتم که رنج و درد و مسئله ملتمان را بر دوش میکشید نستوه و بیخستگی اهداف و ارزشهای انقلابمان را حمل کرد و از حضور آن در لبنان و حق آن جهت مبارزه مسلحانه در راه آزادی فلسطین، دفاع کرد. وی از میدانی به میدان دیگر نقل مکان میکرد در حالیکه فلسطین در قلبش و بر شانههایش و در اندیشهاش جای داشت. و با ابزار اندیشه، سیاست دیپلماسی و سلاح بهمراه نزدیکان و علیه غریبهها، بهمراه برادران علیه دشمنان و بهمراه فلسطین علیه دشمنان فلسطین در نبردهای فلسطین شرکت کرد.
نبرد وی در سرزمین فلسطین جدای از نبرد وی در دایره فلسطینی و در کنار فلسطینیان نبود. وی چریکی بود که در بند سلاح آزادیبخش قرار داشت. وی منتقدی بود که در راه تصحیح روند مبارزه و تصحیح اشتباهات و حمایت از انقلاب در برابر لغزشها و جلوگیری از گرویدن به جنگهای فرعی که سودی برای فلسطین نداشت و راه رسیدن به آنرا نزدیک نمیکرد هیچگاه دچار تردید و ترس نمیگشت.
هنگامیکه سخن میگفت رنج فلسطینیان قلبش را مالامال ساخته و وجودش را در برگرفته بود، و سعادتی را که برکیان فلسطین سایه خواهد انداخت در چشمانش برق میزد هنگامیکه اختلافی میان انقلاب فلسطین و دیگر نیروهای برادر بوجود میامد.
شهید محمد صالحالحسینی آرام نمیگرفت مگر اینکه پیوستگی بوجود آید و امور حل و فصل گردد و تفنگها بار دیگر بسوی دشمن صهیونیست نشانه رود.
هنگامیکه انزواطلبان جنگ خود را علیه فلسطین و نیروهای مسلمان لبنانی تحمیل کردند، شهید قهرمان محمدصالح الحسینی، در سنگر دفاع از فلسطین و مسلمانان قرار گرفت که آثار آن جنگ در پیکر پاکش نمایان بود و نشانگر گرایش و هویت و دفاع خستگیناپذیر او از این هویت و گرایش بود.
هنگامیکه دلالالمغربی وارد سرزمینهای اشغالشده گردید و جمهوری فلسطین را در یکی از اتوبوسهای صهیونیستی برپا کرد دیدیم که شهید الحسینی از خوشحالی سرازپا نمیشناخت.
هنگامیکه قهرمانان فلسطینی هتل «سافوی» واقع در قلب تلابیت را منفجر کردند، شهید الحسینی گلدستههای قدس و مسجد الصخره و اقصی مبارک را در مقابل دیدگان خود مشاهده کرد زیرا این عملیات فاصله میان راه رسیدن به این مقدسات را نزدیکتر کرده بود.
وی را مییافتیم که با عملکردهای غلط که در روند مبارزه صورت میگرفت مقابله میکرد لذا وی را در رویاروئی با این اشتباهات از طریق بکارگیری کلام، گفتگو حتی برخورد سرسختترین فرد مییافتیم.... زیرا فلسطین را دوست داشت و خواستار آن بود تا راهی که به فلسطین منتهی میباشد پاکیزه و طاهر باشد... و بدور از هرگونه بدی و یا نابخردی باشد چون عقیده داشت که راه قدس همانا راه فدسیت و راه مجاهدان مومن است بهمین دلیل نه فقط با اشتباهات و موانع ادامه روند حرکت نبرد میکرد بلکه با دوستان خود خار راه مجاهدانی را که بسوی قدس روان بودند ریشهکن میساخت، تا آنانرا مشغول نساخته و مانعی در راهشان نباشد.
شهید الحسینی رحمت خدا بر او باد میتوانست از روابط گستردهای که در سراسر جهان عرب و اسلام داشت به سود خود استفاده کند و وزیری و یا امیری شود و برای خانواده خود مال و ثروتهای هنگفت بجای گذارد از سابقه و علم و شناخت خود پلکانی برای رسیدن به بلندپایهترین مناصب بسازد و لکن به دور از این خواستهها بود زیرا که راه سیدالشهدا(ع) را برگزیده بود. لذا تمامی وجودش برای فلسطین، برای لبنان، برای عراق، برای اریتره و برای ایران بود... و تمامی وجود خویشتن را صرف وحدت جهان عرب و اسلام و آزادی آن از اثرات و آثار استعمار بود و تا لحظه شهادت اینچنین بود.
پس از شهادت نیز، بعنوان یکی از سمبلهای جاودانه تمامی جهان عرب و اسلام به دور از مرزها و قیدها و مصلحتاندیشیها باقی خواهد ماند... همچنین مکتب از خود گذشتگی و ایثار و گذشتن از خانواده و جاه و مقام در وجودش تجلی یافته بود و در سرتاسر جهان عرب و اسلام و جهان مظلومان و ستمکشیدگان و مستضعفان باهتزاز درآمد...
رحمت خدا بر تو باد ای ابااحمد، رحمت خدا بر برادر همرزم شهیدت محمد منتظری و همانندان شما باد. تا اینکه خداوند برهمگی ما منت گذارد و ما را نیز به دیدار شما در فراخنای «جناتش» که «اعدت للمتقین» است مشرف سازد.
قال تعالی:
«من المومنین رجال صدقوا ما عاهدو الله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و مابدلو تبدیلا» «صدقالله علی العظیم»