اتیوپی دارای یکی از کهنترین تمدنهای آفریقائی بوده و در حدود سه هزار سال تاریخ مدون دارد. در طول این مدت نیز همواره از آن بعنوان یک کشور مستقل یاد شده است. فقط در فاصله کوتاهی بین سالهای 1935 تا 1941 کشور ایتالیا در زمان حکومت موسولینی و علیرغم کوششهای جامعه ملل توانست این سرزمین را اشغال نماید و به استقلال آن بطور موقت پایان دهد.
اتیوپی بخاطر آنکه در سالهای طولانی قبل از میلاد مسیح تحتالحمایه فراعنه مصر بوده است، تمدنهای باستانی و سوابق این کشور نیز بمقیاس زیادی با تاریخ گذشته مصر آمیخته میباشد. در فاصله سالهای 3200 قبل از میلاد تا 340 قبل از میلاد که فراعنه بر مصر و بر بخشهای عظیمی از شمال قاره آفریقا حکومت میکردند. اتیوپی تحت سلطه همین حکومتهای موروثی بوده است. پس از آن اتیوپی گاه تحت سلطه یونانیان، گاه تحت سیطره ایرانیان و گاه تحت نفوذ رومیان بوده است.
در کتب مذهبی راجع به اتیوپی روایات زیادی نقل شده که از همه مهمتر قصص مربوط به حضرت سلیمان و ملکه سبا است. بطوریکه احادیث و تواریخ حکایت میکند صحابه پیغمبر اکرم دوبار مجبور شدند به اتیوپی که در آن زمان حبشه نامیده میشد مهاجرت نمایند. بار اول بسال پنجم هجری و دومین دفعه بین سالهای پنجم تا هفتم هجری بوده است. علت مهاجرت این بود که چون تعداد مسلمانان رو به ازدیاد نهاد، کفار درصدد آزار آنان برآمدند و پیغمبر(ص) فرمود تا مسلمین در شهرها پراکنده شوند و طبق دستور آن حضرت عدهای به حبشه روی آوردند. در مرحله اول یازده مرد و چهار زن به آن کشور مهاجرت کردند و بار دوم 89 مرد و 15 زن عازم آن سرزمین شدند.
در آن زمان ظهور اسلام و بعثت پیامبر اکرم(ص)، نظر مردم و حکام بلاد را به اسلام جلب کرده بود و پادشاه حبشه نیز به نهضت خداپرستی در جزیرة العرب بدیده احترام مینگریست و کلیه مهاجرین را مورد مرحمت و عنایت قرار میداد. تقریبا میتوان گفت با آغاز تاریخ مسیحی، کشور سلطنتی اتیوپی بوجود آمد. این کشور که بزودی به یک امپراطوری تبدیل شده بود، تا قرن دهم ادامه یافت. در قرن چهارم میلادی دین مسیح بدانجا راه یافت و مذهب رسمی آن کشور شناخته شد و در دوران قرون وسطی اتیوپی تنها سرزمین مسیحی در قسمتی از دنیای عربنشین آن زمان بود. در قرن شانزدهم میلادی امپراتوری اتیوپی بطرف باختر توسعه یافت و حملات اعراب به حبشه و شورش آنان با کمک پرتقالیها به عقب رانده شد. در آن هنگام مسلمانان در ناحیه سومالی و اریتره امروزی مستقر شده بودند.
افتتاح کانال سوئز در 1869 اتیوپی را در مدار سیاست کشورهای سلطهگر جهان قرار داد. قبلا در اوائل قرن نوزدهم انگلیسیها دستجاتی را برای بهرهبرداری و تصرف سرزمینهای حاشیه دریای سرخ به این مناطق فرستاده بودند و دولت ایتالیا نیز یک دفتر تجارتی در بندر «عصب» که یکی از دو بندر اصلی اتیوپی بشمار میآید باز کرده بود.
تاریخ جدید اتیوپی از زمان «منلیک دوم» و امپراطوری عریض و طویل وی آغاز میشود. وی که یکی از مقتدرترین و دیکتاتورترین شاهان تاریخ اتیوپی بشمار میآید از 1855 تا 1866 میلادی سلطنت کرد و در طول همین 11 سال توانست سرزمین اتیوپی را به یک امپراطوری مبدل سازد. اتیوپی در پی جنگ خونین و بزرگ سال 1896 که علیه ایتالیا انجام داد، بیش از پیش موجودیتش تثبیت شد و از سوی دولتهای جهان برسمیت شناخته شد. هرچند قرن معاصر و بخصوص دو جنگ جهانی آن، بیشترین ضربه را بر اقتدار سیاسی و نظامی اتیوپی وارد آورد.
در سال 1930 با مرگ منلیک میان رهبران و سرداران اتیوپی درگیریهائی برای بدست گرفتن قدرت روی داد که نهایتاً منجر به روی کار آمدن «هایلا سلاسی» گردید. نامبرده که یکی از اشرافزادگان یهودیالاصل اتیوپی بود و شدیداً به غرب بخصوص به استعمار انگلیس گرایش داشت در 38 سالگی قدرت را در اتیوپی بدست گرفت. دولت ایتالیا که بخصوص در سالهای قبل از جنگ جهانی دوم روابط بسیار بدی با انگلیس و سایر قدرتهای تشکیلدهنده متفقین داشت، بیکار ننشست و برای وارد آوردن ضربه به منافع انگلیسیها در شمال آفریقا در سال 1935 یعنی تنها 4 سال و اندی پس از بقدرت رسیدن هایلا سلاسی در این کشور، تهاجم سنگینی را به اتیوپی آغاز کرد. در این تهاجم که بدستور موسولینی صورت گرفت نه تنها اتیوپی به اشغال سربازان ایتالیائی درآمد و هایلا سلاسی مجبور به فرار به لندن شد بلکه در فاصله سال بعد بخشهای بزرگی از سومالی و اریتره نیز به تصرف قوای موسولینی درآمد. در پی این تهاجم اتیوپی بسرعت صاحب یک رژیم تحت سلطه ایتالیا شد. در سال 1941 در بحبوحه جنگ بینالمللی دوم قوای انگلیسی ایتالیائیها را عقب راندند و کشور اتیوپی دوباره به اشغال انگلیسیها درآمد و امرای انگلیسی به آدیس آبابا مراجعت نمودند. در دوم دسامبر 1950 سازمان ملل متحد الحاق اریتره را نیز به اتیوپی تصویب کرد.
در سالهای بعد از جنگ جهانی دوم هایلا سلاسی سعی کرد تحت فشار عمومی مردم اصلاحاتی را در زمینههای سیاسی و اقتصادی در کشور انجام دهد. اما وابستگی شدید وی به دولتهای غربی بویژه انگلیس مانع انجام این اصلاحات گردید. حکومت 45 ساله هایلا سلاسی چه قبل و چه بعد از جنگ جهانی دوم بارها شاهد قیام آزادیخواهان بوده است. پارهای از این نهضتها اسلامی و پارهای دیگر کمونیستی بوده و لیکن تماماً بعلت فقدان وحدت و همبستگی لازم توسط حکومت هایلا سلاسی سرکوب گردید.
ارتش اتیوپی در دوران حکومت هایلا سلاسی در چهارچوب نیروهای باصطلاح پاسدار صلح سازمان ملل در سال 1950 در جنگ دو کره و در سال 1960 در جنگهای داخلی کنگو (زئیر کنونی) فعالانه شرکت داشت.
در سال 1974 هایلا سلاسی ظاهراً بدیل کهولت سن و ناتوانی در اداره حکومت و در حقیقت در نتیجه بیکفایتی خود در جلوگیری از رشد روزافزون فقر و قحطی و گرسنگی که تنها در 1973 با بیش از 200000 مورد مرگ توام بود، مجبور به کنارهگیری از سلطنت شد و بلافاصله یک کودتای نظامی برهبری یکی از ژنرالهای ارتش بنام «میشل آندوم» در اتیوپی قدرت را بدست گرفت. لیکن «میشل اندوم» چند ماه بعد توسط دسته دیگری از ژنرالهای چپگرای کشور برهبری «منگیستوهایله ماریام» برکنار و همراه با 60 نفر از همکاران خود بقتل رسید. از آن زمان تاکنون هایله ماریام در اتیوپی قدرت را در دست دارد و با اکثر کشورهای بلوک شرق و دولتهای تحت سلطه شوروی روابط دوستانه و نزدیکی دارد. هایلا سلاسی نیز در 1975 در سن 83 سالگی پس از 44 سال سلطنت درگذشت.