هنگامیکه یک استراتژی سیاسی طی بیست سال گسترش و ادامه یابد متعلق بتاریخ میشود. وقتی این استراتژی خراب شد و درهم ریخت تمامی جریان زندگی عمومی درهم و برهم میگردد. در ماه ژوئیه قطع ناگهانی اتحادی که از همان ابتدای دوران انتخابات ریاست جمهوری در سال 1965 با هیاهو و سر و صدای زیاد باجبار بوجود آمده بود، «فرانسوا میتران» فرانسه را بدوران جدیدی سوق داد.
اینک همه درباره روز 19 ژوئیه 1984 واقعهای که در این روز اتفاق افتاده و نیز عواقب و نتایج این حادثه یعنی جدائی بین سوسیالیستها و کمونیستها صحبت میکنند. باندازهای این حادثه قابل ملاحظه است که حتی بازیگران آن نیز هاج و واج و مبهوت ماندهاند. زیرا مجموعه حیات سیاسی دچار انفجاری گردیده که هر دو جناح چپ و راست را فرا گرفته است. اکنون دیگر زمان گفتگو از وحدت بین نیروهای چپ بپایان رسیده همچنین زمان برای مخالفین نیز که بسادگی و آسانی از اتحاد سوسیال کمونیستی انتقاد میکردند بعلت از هم پاشیده شدن این اتحاد، سپری گردیده است. با کنار رفتن کمونیستها از کابینه «مارکس» یکبار دیگر بدرود حیات گفت.
آیا واقعأ فرانسوا میتران عامل و کارگردان این جریان مغشوش و نوازنده این آهنگ ناموزون است؟ هم آری و هم خیر.
آری، زیرا او فکر تغییر نخستوزیر را از مدتها قبل در سر میپرورانید و نیز میدانست که انتخاب «قابیوس» و انتخاب سیاست ریاضت و سختگیری اقتصادی موجب کنارهگیری کمونیستها میگردد. و پاسخ منفی است زیرا موضوع «رفراندوم» موجب تعجیل و شتاب یافتن همه چیز و برهم خوردن مقتضیات شده و رئیسجمهور را ناچار ساخته است که بدون حتی قرار دادن هر چیز در جای خود یورش سیاسیاش را شروع کند.
اینک رئیس دولت مجبور است که تنها با حزب سوسیالیست و گروه مضحک طرفدارانش بنام «جنبش انقلابی چپ» بر فرانسه حکومت کند. البته دارای اکثریت در مجمع ملی، اما وزنهای که در مقیاس انتخابات مجلس اروپا بیش از 21 درصد آراء را در کشور دارا نمیباشد.
و اما حزب کمونیست فرانسه نیز به نوبه خود به پیروی از منطق انتقادیاش، پس از مواجه شدن با امتناع ریاست جمهوری از اعطاء هرگونه امتیازی به آن محکوم به ترک استراتژیاش گردید و دیگر نمیتوانست به بازی دو جانبهاش ادامه دهد. به این امید که در سال 1986، هنگامیکه سوسیالیستها به شکست خود اعتراف کردند، رأی بیشتری بدست آورد.
مخالفین نیز در این جریان، برگهای برندهای را از دست میدهند. اولاً سیاست سختگیری اقتصادی حربه را از دست آنها میگیرد، رفراندوم، سر و صدای آنها درباره آزادیها را تمام میکند و بر کناری حزب کمونیست از دولت، دستاویز «خطر مارکسیسم» را از چنگ آنها بیرون میآورد.
روز 19 ژوئیه برای کلیه احزاب سیاسی فرانسه، سوسیالیست، کمونیست، (ارـ پ ـ ار) و (او ـ د ـاف) روز تجدیدنظر است و برای هیچ یک، استراتژی ثابتی بر جای نمیماند. روز پنجشنبه 19 ژوئیه، «پیر ژاکین» سخنگوی حزب کمونیست فرانسه متن سه صفحهای مصوبه کمیته مرکزی حزب باتفاق آراء را برای خبرنگاران قرائت میکند: «فرانسه لحظات سخت و وخیمی را میگذراند. بسیاری از فرانسویها عدم رضایت و نگرانی خود را هنگام برگزاری انتخابات مجلس اروپا نمایان ساختهاند(...) ما عقیده داریم که باید تغییرات ضروری در سیاستهای اقتصادی و اجتماعی صورت گیرد (...) بدبختانه ناچاریم تصدیق کنیم که اظهارات نخستوزیر پاسخ مثبتی به مسائل مطرح شده نداده است (...) چیزی که امروز ضروری و لازم است، سخنان زیبا نیست بلکه تعیین یک سیاست جدید روشن و واضح و تصمیمات منطقی برای اجرای آن سیاست است. ما به چنین کاری توفیق نیافتهایم و این منظور برای ما حاصل نشده است. در این موقعیت انتصاب وزرائی کمونیست برای این یا آن وزارتخانه ـ آنهم با اسباب و وسائل نامشخص، نمیتواند به تنهائی تضمین بوجود آورد (...) در چنین شرایط و اوضاعی، حس میکنیم که ما اخلاقا حق نداریم که بخود اجازه دهیم و بگذاریم که میلیونها زن و مرد و جوان فرانسوی گرفتار نومیدی و اضطراب، همچنان بر این باور باقی بمانند که ما خواهیم توانست در حکومت کنونی بانتظارات آنها پاسخ دهیم. ما از گول زدن آنها امتناع میورزیم، همانطور که حاضر نیستیم خودمان نیز گول بخوریم».
بین حزب سوسیالیست و حزب کمونیست بدینصورت همه چیز تمام شده و «لورن فابیوس» بعنوان اولین نخستوزیر پس از جدائی این دو حزب وارد کاخ نخستوزیر فرانسه میشود.
بین «ژرژ مارشه» رهبر حزب کمونیست و «لورن فابیوس» قبل از این ملاقاتهائی صورت گرفته بود از آنجمله در ماه دسامبر 1983، این دو نفر در مورد پرونده کارخانه «اس ـ کا ـ اف» با هم برخوردی تند پیدا کردند. ژرژ مارشه، فایبوس را که وزیر صنایع بود متهم به بازگشت به سیاست راست و طرفداری از کارفرمایان نموده و بنوعی به وی اخطار کرد که «متعاقب حرف عمل نیز پیش میآید».
اما بدون رابطه با این برخورد، ژرژ مارشه برای مذاکره درباره جایگاه حزب کمونیست در کابینه جدید به نخستوزیری آمد. او تعطیلات تابستانی خود را که در رومانی میگذرانید ناتمام گذاشته و با عجله بپاریس آمده بود.
سیاست ریاضت اقتصادی
«ژرژ مارشه» لیست وزرائی را که قرار بود در کابینه جدید شرکت داشته باشند روی کاغذی نوشته و از «فابیوس» در مورد اسامی کسانی که مایل است در کابینه او شرکت داشته باشند سئوال میکند. لیکن نخستوزیر قبل از تقسیم پستها میخواهد قبلا موضوعی را روشن سازد و لذا از «مارشه» میپرسد: آیا حزب کمونیست حاضر است از سیاست ریاضت اقتصادی که کابینه جدید در پیش خواهد گرفت حمایت نماید؟ «مارشه» بلافاصله میفهمد که حاضر به مذاکرهای اضافی نیست و لحظه جدائی و بهم خوردن ائتلاف فرا رسیده است. زیرا دبیرکل حزب کمونیست در بحبوحه شکست فقط در فکر حفظ چیزی است که برایش باقی مانده است یعنی دستگاه حزب و این دستگاه بهیچوجه حاضر نیست که از سیاست فابیوس حمایت نماید.
وقتی مارشه از دفتر فابیوس خارج و بر روی پلکان عمارت نخستوزیری ظاهر میشود، دارای قیافهای در هم شکسته و رنگ چهره آفتاب خوردهاش، برنگ قرمز آجری تغییر یافته است. مارشه با لحنی خشک به خبرنگاران اظهار میکند: «ما دارای سه سال تجربه هستیم. باید نتیجه انتخابات اخیر در مورد مجلس نمایندگان اروپا را در نظر بگیریم که مشتمل بر نتیجه بسیار نامساعدی برای نیروهای چپ بود». در مذاکرات بین نمایندگان حزب ما و فابیوس مسئله اصلی مطروحه عبارتست از اینکه آیا ما درگیر سیاست تازهای که هدف آن حذف بیکاری است خواهیم شد یا خیر؟»
در مورد شرکت کمونیستها در کابینه جدید، مدیرکل حزب از هرگونه اظهارنظری خودداری کرد، و اظهار میداد که این موضوع باید در کمیته مرکزی مورد بررسی قرار گیرد و سپس پاسخ آن داده خواهد شد. ژرژ مارشه بلافاصله پس از خروج از کاخ نخستوزیری به مقر حزب کمونیست واقع در میدان کلنل فابین آمده و جلسه دفتر سیاسی حزب را تشکیل میدهد. این دفتر مرکب از 22 عضو است که همگی تعطیلات تابستانی خود را ناتمام گذاشته و از نقاط مختلف فرانسه و خارج از کشور خود را بپاریس رسانیده بودند. مذاکرات دفتر سیاسی تا ساعت 11 شب بطول میانجامد. بتدریج در حدود یکصد نفر از اعضاء کمیته مرکزی نیز از نقاط مختلف خود را بحزب رسانیده و تا ساعت 3 بامداد به بحث و مذاکره ادامه میدهند. طی دو ساعت در جلسه دفتر سیاسی تصمیمات مختلف اتخاذ میگردد. رهبری حزب پارامترهای گوناگونی را در نظر میگیرد. قبل از هر چیز میداند که دستگاه حزب او مخالف با سیاست ریاضت اقتصادی دولت بوده و فشار زیادی وارد میآورد که حزب از حکومت کنارهگیری نماید. قبلا دبیرکل حزب نامههای زیادی به نخستوزیر «پیر موروا» و رئیسجمهور «فرانسوا میتران» در مورد لزوم اتخاذ سیاستهای اقتصادی جدید در مورد مبارزه با بیکاری و موضوع مالیاتها و غیره ارسال داشته است و دبیر کل میتواند از این نامهها در هفتههای آینده بعنوان مدارکی استفاده نموده و مسئولیت جدائی و برهم خوردن ائتلاف را بگردن حزب سوسیالیست بیاندازد.
جلسه کمیته مرکزی حزب تا ساعت 45/2 دقیقه بامداد طول میکشد. در پایان جلسه ژرژ مارشه به خبرنگاران اظهار میدارد: «کمیته مرکزی حزب از پاسخهای فابیوس به نمایندگان حزب در مورد اصل اساسی مبارزه با بیکاری رضایت ندارد و این پاسخها را قانع کننده نمیداند» نامهای رسمی در این خصوص برای «فابیوس» فرستاده میشود که فابیوس در ساعت 5/3 بامداد اعلام وصول کرده و از مسئولین حزب میخواهد که برای مذاکره مجدد در ساعت 5/5 صبح به نخستوزیری بیایند. مارشه باتفاق همکاران به ملاقات فابیوس میآیند اما همچنان روی مواضع خود تغییرناپذیر باقی میمانند. کمیته مرکزی تصمیم نهائی خود درباره قطع همکاری با دولت جدید را اعلام و بدین ترتیب حزب کمونیست از حکومت کنارهگیری میکند.
فرانسوا میتران خواهان این قطع ارتباط نبود لیکن خود را برای قبول عواقب آن آماده و در هنگام انتصاب فابیوس بعنوان نخستوزیر، وقوع چنین اتفاقی را پیشبینی کرده بود. دو ماه قبل هنگام صرف شامی با دوستان، فرانسوا میتران گفته بود: «بهم خوردن اتحاد بین نیروهای چپ اگر چه به مرحله عمل در نیامده لیکن از هم اکنون در افکار عمومی شکل گرفته است»، میتران هنگام مسافرت به مسکو که بهمراه «شارل ـ فیترمن» وزیر کمونیست کابینه فرانسه صورت گرفت و سپس با مذاکراتی که با وزیر دیگر کمونیست کابینه «مارسل ـ ریگوت» بعمل آورد قانع شده بود که رهبری حزب کمونیست فرانسه نمیتواند با سیاست «ریاضت» اضطراری دولت در زمینههای اقتصادی خود را همسو سازد. و بالاخره میتران میدانست که انتخاب «لورن فابیوس» بسمت نخستوزیری از نظر حزب کمونیست نوعی تحریک به انشعاب و کنارهگیری حزب از کابینه است. اما هیچگاه این امر موجب صرفنظر کردن میتران از انتخاب فابیوس بسمت نخستوزیری نگردیده بود. او از دو ماه قبل طی ملاقاتهای خصوصی بعنوان صرف شام فابیوس را برای عهدهدار شدن نخستوزیری آماده میکرد. سه هفته قبل نیز میتران از فابیوس خواسته بود که در جریان پروندههای مهم دولتی کاخ الیزه با مدیر کل دفتر ریاست جمهوری «ژان ـ لوئی بیانکو» همکاری نموده و در جریان تصمیمات متخذه قرار گیرد و از جمله در جریان کار بودجه و پروندههای مربوطه به سیاست خارجی و تصمیمات مشاوران فنی ریاست جمهوری باشد.
سررشته امور در دست کاخ الیزه است
اما انتخاب قطعی و نهائی رئیسجمهور در صبح سهشنبه طی صرف صبحانه با فابیوس و نخستوزیر پیرموروا صورت گرفت. ترمیم کابینه از طرف شخص نخستوزیر نیز پیشنهاد شده بود. در واقع از چند هفته قبل «پیرموروا»، در مورد اختیارات خود بعنوان نخستوزیر جدا ناراحت بود. مخصوصا موضوعی که وی را شدیدا آزرده خاطر میساخت بودجه سال 1985 بود که در واقع امر، کارگردان اصلی دیگران بودند. او احساس میکرد که پس از سه سال حکومت سررشته امور در دست کاخ الیزه است و او را در واقع از حقوق قانونیاش محروم کردهاند. بعلاوه در مورد یک اصل مهم یعنی اشتغال و مسئله بیکاری، رئیسجمهور با درخواست بودجه 4 تا 5 میلیارد فرانکی او برای 000/300 نفر از بیکاران مخالفت کرده بود و از همه مهمتر موضوع رفراندوم بود که در جریان مسافرت به اردن در فکر میتران شکل گرفته بود.
این جریانات موجب میشود که در ضیافت شام کاخ نخستوزیری با مشاوران و نیز «آلن ـ ساواری»، شخص وی تصمیم به کنارهگیری از کابینه را اتخاذ نماید. فردای آنروز نزد میتران رفته و استعفای خود را به وی تقدیم میکند و میگوید: «گمان میکنم بنفع شماست که من از کابینه کنارهگیری کنم تا شما دستتان در کارها کاملا باز بماند. و میتران پاسخ میدهد: «دلائل شما را میفهمم و شخصا مسئله را دنبال میکنم». همان شب پیرموروا یکبار دیگر بکاخ الیزه میرود و استعفای خود را بطور رسمی به رئیسجمهور میدهد. هر دو نفر دقایق پر هیجانی را میگذرانند. میتران بیکی از مشاورانش میگوید: «من یکی از دشوارترین لحظات دوره هفت ساله ریاست جمهوریام را پشت سر گذاشتم» روز پنچشنبه فابیوس پس از قدردانی از زحمات پیرموروا رسما ریاست کابینه را عهدهدار شده و جلسه هیات وزیران با حضور میتران رئیسجمهور تشکیل میشود. میتران در این جلسه میگوید: «ما در اینجا برای حرف زدن درباره گذشته دور هم جمع نشدهایم بلکه برای آماده ساختن آینده به مشورت و گفتگو میپردازیم لیکن و قتی در مورد آینده فکر میکنم، مجددا پیرموروا را در صحنه مشاهده میکنم...» برای میتران، آینده بهیچوجه روشن نیست و هیچگونه اعتمادی نسبت به آینده ندارد. البته او یورش سیاسی خود را مجدداً از سر گرفته است اما بصورتی که بهیچوجه مطمئن نیست بتواند عواقب ناشی از این یورش را مهار کند. اولاً اینکه از این به بعد دیگر حزب کمونیست فرانسه با او نیست و بطور خیلی ساده ممکن است از این پس بر علیه او وارد عمل شود. روزهای 8 و 9 سپتامبر آینده بعنوان روز «جشن اومانیته» حزب کمونیست مبلغ ده میلیون فرانک فرانسه اعانه جمعآوری خواهد کرد که این پول وسائل تبلیغ در مورد بیان سیاست اقتصادی چپ بمنظور رسیدن به هدفهای تعیین شده در سال 1981 را برای مردم فرانسه فراهم میسازد. علاوه بر این سندیکای عمومی کارگران وابسته بحزب کمونیست نیز تبلیغات وسیعی را در مورد پیشنهادات اقتصادی حزب کمونیست شروع خواهد کرد. مسئول سندیکایی پس از مشورت با نهادهای مختلف وابسته شکوائیهها و مطالبات کارگران را تسلیم دولت خواهند کرد.
رویهمرفته حزب سوسیالیست فرانسه با عزیمت کمونیستها دچار تزلزل بزرگی خواهد گردید. در حال حاضر آرامش چندانی در حزب سوسیالیست دیده نمیشود.
و بالاخره، فابیوس، قبل از هر چیز، فردی شناخته نشده است. البته او تجسم نسل جدیدی است لیکن بمنزله «فرزند» میتران به حساب آمده و بیش از حد متکی به رئیسجمهور است.
برای جناح چپ فرانسه، هنوز پیروزی دست راستیها در سال 1986 مسجل نشده است رفراندوم و موضوع انتخاب فابیوس، دستراستیها را مشوش و هاج و واج ساخته است. از هماکنون مشاجره بین «قدیمی»ها و «جدیدی»ها در بطن جناح راست فرانسه آغاز شده است. در برابر بقدرت رسیدن فابیوس جوان، در بین دست راستیها و مخالفین دولت کنونی نیز، جوانترها بیدار شدهاند و یک جنگ واقعی در زمینه سیاسی بین «قدیمی»ها و «جوانها» درگیر شده است. «والری ژیسکار دستن» در زمان خود با توجه بیش از اندازه به «چپ» در میان دست راستیها «بازنده» شد. و اینک «فرانسوا میتران» حزب کمونیست را در جناح چپ از دست میدهد و بسوی سوسیال دمکراتها منحرف میگردد. اما از امروز تا سال 1986 وقت چندانی برای جبران مافات ندارد.
ترجمه: سرویس خارجی کیهان