تاریخ انتشار : ۰۱ تير ۱۳۹۰ - ۰۹:۳۸  ، 
کد خبر : ۲۲۱۵۲۵

جنبش آزادی‌بخش اریتره گذر از تندبادهای سیاسی


سرزمین اریتره در شاخ آفریقا و در مجاورت دریای سرخ واقع شده است، کلمه «اریتره» از نام قدیمی یونانی «سینوس ارتریوس» یا «دریای سرخ» گرفته شده است و در قدیم، شهرهای اریتره به نام «شهرهای ساحلی» معروف بودند.
بدلیل وجود رشته‌ای از بلندی‌های کم‌ارتفاع که در راستای شمالی جنوبی صحرای اریتره را قطع می‌کنند، قسمت شرقی آن که از یکسو به دریای احمر و از سوی دیگر به این ارتفاعات ختم می‌شود، پرباران، سرسبز و بسیار حاصلخیز است.
از سوی دیگر قرار گرفتن اریتره در ساحل دریای سرخ و امتداد آن تا کناره باب‌المندب، این سرزمین را دارای اهمیت سوق‌الجیشی بالائی ساخته است.
این دو ویژگی، دو عامل مهم جذب نیروهای استعمارگر خارجی و نیز منشاء رقابت‌ها و درگیری‌های داخلی میان سران قبائل و طوائف، برای کسب موقعیت بهتری در این سرزمین، بوده است.
ساختار اجتماعی، قومی، فرهنگی
اریتره نزدیک به 4 میلیون نفر جمعیت دارد، که شامل مسلمانان، مسیحیان، و معتقدین به مذاهب بومی آفریقایی (که بیشتر بت‌پرست هستند)، می‌باشند.
مسلمانان بیشتر در دشت‌های شرقی و غربی سکونت دارند، در حالیکه مسیحیان در دشت‌های مرتفع اریتره زندگی می‌کنند. 78 درصد از جمعیت اریتره به کشاورزی و دامداری اشتغال دارند و نزدیک به 22 درصد آن شهرنشین هستند. بدین‌ترتیب می‌توان گفت: ساخت جامعه، مبنی بر کشاورزی و دامداری است.
با توجه به درصد بالای جمعیت شاغل در این بخش، بررسی وضعیت زمین‌های زراعی اهمیت زیادی دارد. این زمین‌ها به چند دسته تقسیم میشوند:
الف ـ اراضی منطقه «الدیسا» که مالکین آن‌ها، عده‌ای از روستانشینان قبیله دارند که نژادشان به قبایل بزرگ قدیمی می‌رسد.
ب ـ اراضی «الرست» که زمین‌های موروثی هستند و مالکین این زمین‌ها نیز به طور عمده همان قبیله‌ها هسنتند، این نوع مالکیت عموما مربوط به مناطق مرتفع است.
ج ـ دسته سوم، زمین‌هایی هستند که مالکین اصلی آن نیروهای دولتی، دولت و یا «دومینیال» هستند. این بخش از اراضی شامل پرارزشترین و غنی‌ترین و در عین حال، پست‌ترین بخش اراضی اریتره هستند (به لحاظ ارتفاع)، و در مناطق و شهر‌های بزرگ، بالاترین مساحت، مربوط به این‌گونه اراضی است. نظام مالکیت «دومینیال» از سال 1906 بدست ایتالیائی‌ها در اریتره بوجود آمد و خیلی سریع در آداب و رسوم اقتصادی، جای باز کرد و اکنون جزو نظام مالکیت اراضی موجود در اریتره است. اراضی دومینیال بدینسال پدید آمد که استعمار ایتالیا در دوران حضور خود در اریتره، زمین‌های خوب و حاصلخیز را انتخاب می‌کرد و برای کشت در اختیار ایتالیائی‌هایی که از کشورشان به اریتره مهاجرت کرده بودند، قرار می‌داد.
د ـ بعضی از اراضی حاصلخیز در ارتفاعات را کلیسای قبطی در اختیار خود گرفته و تقاضای کار مجانی از مسلمانان می‌کرد، ایتالیا پس از ورود، این وضع را تغییر داد و قسمتی از این اراضی را به کشاورزان اجاره داد و قسمتی دیگر را تحت عنوان زمین‌های دومینیال به مهاجرین ایتالیایی واگذار کرد.
منبع ثروت مهم دیگر اریتره، سرمایه حیوانی (دام) است. تا آنجا که در سال 1966 در آن سرزمین نزدیک به 5،750،000 راس گاو و حدود 7،950،000 راس بز و گوسفند و بیشتر از یک میلیون شتر، که بر اثر حملات نیروهای اتیوپی، بخش بزرگی از این ثروت حیوانی، به هلاکت رسیده است.
سرمایه‌های جنگلی و معدنی و ... نیز در موقعیت اقتصادی اریتره سهمی دارند. علاوه بر مطالب فوق، قابل توجه است که شهرهای اصلی اریتره و مناطق تولیدی آن کشور، بوسیله راههای خوب و شایسته بهم ارتباط دارند، و شبکه‌های ارتباطی تا دورترین نقاط کشیده شده‌اند (2) .
ایتره [اریتره] در گذر تاریخ:
از قرن پنجم قبل از میلاد، مهاجرت اعراب به این منطقه شروع شد و این مهاجرین در کناره‌های دریای سرخ، مسکن گزیدند و سپس کم‌کم بداخل فلات نیز نفوذ پیدا کرده و بعد‌ها در شمال اتیوپی امروز حکومت مستقلی ایجاد نمودند که بنام دولت «اکسوم» معروف شد این دولت قسمتهای جنوب شرقی «اریتره» و بعضی از مناطق استان فعلی «تیگره» را شامل و بصورت فدراسیونی از اعراب مهاجر، اداره می‌شد.
بدلیل جاذبه‌های قوی موجود در اریتره، استعمارگران از گذشته دور به این سرزمین چشم دوخته بودند.
از 1520 میلادی تا 1557 ، پرتغالی‌ها بر این سرزمین حکم راندند و از آن پس، اریتره تحت سیطره عثمانی‌ها قرار گرفت که تا 1866 این وضعیت ادامه یافت. از 1890ــ 1866، اراضی حکومت عثمانی در اریتره، تحت تسلط خدیو‌های مصر قرار گرفت.
از 1890 تا پایان جنگ جهانی دوم، استعمار ایتالیا به بهره‌برداری از سرزمین اریتره و استثمار مردم این سرزمین پرداخت. با پایان جنگ جهانی دوم و شکست ایتالیا از متفقین، این کشور بر طبق قرارداد پاریس در 1947 مستعمراتش را به متفقین واگذار کرد. اما بدلیل عدم حصول اتفاق نظر بین متفقین در تقسیم اریتره بین خود، تا تعیین تکلیف نهائی مسئله، انگستان موقتا اداره آنرا عهده‌دار شد. سرانجام مساله به سازمان ملل ارجاع داده شد.
در این مقطع، با توجه به ضربات اقتصادی بزرگی که کشورهای اروپائی، منجمله انگلستان در جنگ جهانی دوم دیده بودند، این کشورها بتدریج از مناطق نفوذ خود، بسود آمریکا که لطمه زیادی از جنگ ندیده بود، عقب نشستند و آمریکا در این منطقه نیز به قدرت مسلط تبدیل شد. امپراتور «هایل سلاسی» حاکم حبشه نیز به ایالات متحده روی آورد و برای حفظ اریتره دست بدامان آن کشور شد. لذا بدلیل فشارهای زیاد آمریکا بر سازمان ملل، علیرغم طرح پیشنهاد‌های متعددی از سوی کشورهای مختلف، سرانجام این سازمان در 1952 قطعنامه شماره (1390ــ5) را مبنی بر تشکیل حکومت فدرالی اتیوپی ـ اریتره، به تصویب رساند.
در مقابل، حکومت اتیوپی، امکان حضور در خاک آن کشور و تأسیس پایگاه‌های نظامی «کانیواستیشن» و «دقمهاره» را به ایالات متحده داد.
طرح فدرالی اتیوپی ـ اریتره در حقیقت، قدم‌های ابتدائی در یک روند تدریجی، برای سلب کامل استقلال اریتره بود. حکومت «امپراتور هایل سلاسی» شروع به نقض طرح تصویب شده و اعمال حاکمیت خود بر اریتره کرد. در سال 1958 تمامی پرچم‌های اریتره پائین کشیده شدند و سرانجام در سال 1962 واحدهای نظامی اتیوپی بسوی اریتره به حرکت در آمدند. مقاومت مردم اریتره آغاز شد و جنگ اتیوپی ـ اریتره به خیل مسائل جهانی افزوده شد.
در مراحل اولیه مبارزه، سازماندهی خودجوش مقاومت مردم، پاسخگوی ضرورت‌های مقطعی مبارزه بود، ولی بتدریج با پیچیده‌تر شدن اوضاع و قدرت گرفتن بیشتر رژیم اتیوپی در نتیجه ارسال سیل سلاح‌های پیشرفته آمریکائی بدان کشور، ضرورت تأسیس گروه‌های سیاسی ـ نظامی و تشکیلاتی جدید اوج گرفت و از آغاز دهه 60 به بعد، سازمان‌های سیاسی ـ نظامی جدید در صحنه، حضور پیدا کردند و به مبارزه ابعاد وسیع‌تری بخشیدند.
همزمان با مبارزه انقلابیون اریتره، مردم اتیوپی نیز که بدلیل سیاست‌های ظالمانه حکومت آمریکائی «هایل سلاسی» علم طغیان برافراشته بودند، مخالفت خود را با رژیم امپراتوری گسترش دادند. تا جائی که با اوج گرفتن جنبش مردمی در سال 1974؛ رژیم در آستانه سقوط قرار گرفت و یک شورای نظامی موسوم به «درگ» قدرت را بدست گرفت.
دلیل به قدرت رسیدن این شورای نظامی، نارضایتی گسترده ارتشیان درگیر در اریتره بود و نیز اینکه به دلیل فقدان یک سازمان متشکل سراسری، ارتش که تنها نیروی متشکل کشور بود، بیشترین امکان را برای جانشینی حکومت گذشته و کسب قدرت، در اختیار داشت.
بعد از کودتا و روی کار آمدن شورای نظامی «درگ»، ابتدا ژنرال «امان آندوم» ریاست کشور را بعهده گرفت و تا سال 1957، این مقام را در اختیار داشت.
انتخاب «آندوم» به ریاست شورای نظامی (که در گذشته عضو آن نبود)، بیشتر بدلایل تاکتیکی صورت گرفت، زیرا وی از یکسو در میان نظامیان تا حدودی محبوبیت داشت، و از سوی دیگر در زمان «هایل سلاسی» مختصر اختلافاتی بین حکومت و وی بوجود آمده بود.
اما شخصیت مستقل وی و تاکید خاصی که برجل قضیه اریتره از طریق مسالمت‌آمیز و نه نظامی داشت، باعث مخالفت افسران «درگ» با او شد.
لذا در 1975، در حمله‌ای که به محل اقامت وی صورت گرفت، کشته شد و بجای وی ژنرال «تیفری بنتی» به ریاست شورای نظامیان حاکم منصوب گردید. اما اختلافات همچنان ادامه یافت.
در سال1977، اعضای «شورای انقلابی حاکمه» به دو دسته تقسیم شده و هر دسته به نابودی و برکناری دسته دیگر، همت گماشت. سرانجام پس از درگیری‌های خونینی که در مقر شورای نظامی و مراکز دیگر رخ داد، ژنرال تیفری بنتی بقتل رسید و سرهنگ دوم «منگیستو هایله ماریام» و هوادارانش قدرترا بدست گرفتند.
هایله ماریام پس از روی کار آمدن، به ملی کردن تعداد زیادی از شرکت‌های خصوصی خارجی اقدام کرد، و با اعتراض آمریکا مواجه شد. ایالات متحده برای آوردن فشار بیشتر بر حکومت تازه به قدرت رسیده اتیوپی، ارسال سلاح‌های آمریکایی را به این کشور متوقف ساخت. توقف صدور این سلاح‌ها، باعث سوق دادن بیشتر و سریعتر «درک» بسوی شوروی شد. شورای نظامی حاکم، برای تامین تسلیحات، بسوی اتحاد شوروی روی آورد.
اما در این فاصله، یعنی از زمان کودتا در 1974 تا روی کار آمدن «هایله ماریام» در سال 1977، بدلیل فقدان قدرت تثبیت شده و متمرکز و جنگ قدرت در اتیوپی، رزمندگان اریتره به پیروزی‌های نظامی گسترده‌ای دست یافتند. و قسمت اعظم اریتره را آزاد کردند. بجز «اسمره» پایتخت، و دو شهر بندری «مصاوه»، «عصب» و نیز«برنتو» در جنوب غربی «عدی کایه» در جنوب شرقی اریتره، تمامی شهرهای مهم تحت کنترل کامل انقلابیون قرار گرفته بود.
اما در این مقطع (1978)، تحولات جدیدی در منطقه روی داد که بر موقعیت جنبش اریتره، تاثیر عمیقی گذاشت و آن این بود که سومالی، پس از سال‌ها داعیه سوسیالیستی‌گری و نزدیکی با بلوک شرق، چرخش نهائی و سریع خود را بطرف غرب انجام داد و روابط خود را با شوروی کاملا قطع کرد. اتحاد شوروی نیز که از سوه‌الی قطع امید کرده بود، تمام نیروی خود را در شاخ آفریقا صرف نگهداری و حمایت و تثبیت رژیم نظامی جدید اتیوپی نمود و در اندک زمانی سیل اسلحه و تجهیزات مدرن نظامی را بسوی اتیوپی سرازیر کرد. با قدرت گرفتن رژیم اتیوپی، تهاجم جدیدی بر علیه مواضع انقلابیون اریتره آغاز شد که تا آن موقع، چنان گستردگی‌ای نداشت. لذا رزمندگان اریتره پس از مدتی مقاومت، بدلیل تقویت مداوم رژیم اتیوپی، قدرت حفظ شهرها را از دست دادند و بناچار از شهرها عقب‌نشینی کردند و بجای آن دست به کنترل پل‌ها و معابر و گذرگاه‌های اصلی و استراتژیک منطقه زدند.
ولی تقویت رژیم نظامی «هایله ماریام» همچنان ادامه یافت و بیش از پیش موقعیت جنبش اریتره را در موضع ضعف قرار داد. بعضی از حامیان و متحدین قبلی جنبش مقاوت اریتره نظیر کوبا، شوروی، لیبی و یمن جنوبی نیز دست از یاری آن برداشتند و به حمایت از حکومت اتیوپی پرداختند. با اعمال نفوذ شوروی بر حکومت «ماریام»، آمریکا نیز درصدد برآمد تا از طریق کشورهای مرتجع منطقه، بیشتر بدرون جنبش اریتره نفوذ کند و آنرا در خدمت خود گیرد.
این نبرد با افت و خیزهایی تا به امروز بهمین شکل ادامه داشته و دارد. در یکسو رژیم اتیوپی و حامیانش در بلوک شرق، در سوی دیگر مردم اریتره که برای دستیابی به استقلال، با کمترین امکانات، مبارزه را به پیش میرانند.
سازمانها و گروههای اریتریایی (از آغاز تاکنون)
در این‌جا بدنیست تا نگاهی به بافت درونی و سازمان‌ها و گروههای سیاسی اریتریائی بیندازیم:
* 1- «جنبش آزادیبخش اریتره»
این گروه در 1958 بوجود آمد بیشتر به فعالیت‌های سیاسی ـ فرهنگی در میان مردم اریتره و خارج، می‌پرداخت.
این سازمان بدلیل اینکه در زمانی بوجود آمد که هنوز فدراسیون اتیوپی اریتره، کاملا از هم پاشیده نشده بود و هنوز امیدی به مجامع جهانی منجمله سازمان ملل برای احقاق حقوق مردم اریتره وجود داشت، به فعالیت نظامی بمثابه یک استراتژی نپرداخت. رهبری این گروه را «محمدسعید ناود» به عهده داشت.
این گروه در 1964، بقصد مبارزه نظامی به صحنه آمد، اما پس از بروز درگیریهایی با «جبهه آزادیبخش اریتره» که در 1961 تشکیل شده بود، بشدت تضعیف شد، ولی تا 1971 کم وبیش وجود داشت.
در این حال اکثریت اعضاء باقیمانده آن به « جبهه آزادیبخش اریتره ـ نیروهای ازادیبخش خلقی» برهبری عثمان صالح پیوستند، و این گروه عملا مضمحل شد.
*2- «جبهه آزادیبخش اریتره ـ شورای انقلاب» (جبهة التحریر الارتریه ــ مجلس الثوری) برهبری «احمدمحمد ناصر»
این جبهه در 1961 تشکیل شد. در سال 1965، رهبران جنبش و کادرهای جنگی آن در سرتاسر اریتره پخش شدند و با تأسی از تاکتیک‌های انقلاب الجزایر، کل سرزمین اریتره را به 5 منطقه نظامی تقسیم کردند و با این شیوه به مبارزه پرداختند.
اما این تاکتیک، نتیجه مفیدی را که برای انقلابیون الجزایر ببار آورده بود، بدلیل وجود تفرقه‌های قومی، منطقه‌ای و قبیله‌ای در اریتره، برای این جبهه بدست نداد، و به تشدید مبارزات و جنگ‌ها واختلافات قبیله‌ای کمک کرد.
بناچار در 1969، این جبهه که به (ILF) مشهور است تصمیم به القای این طرح گرفت، و با مبارزه هماهنگ و متمرکز، توانست پیروزی‌های زیادی در اریتره بدست آورد. عمده این پیروزی‌ها در فاصله سال‌های 1974 تا 1977 بدست آمد. همزمان با تثبیت شدن رژیم نظامی در اتیوپی در 1978 و شروع یک هجوم گسترده «جبهه آزادیبخش اریتره «مذاکرات حود را با» جبهه خلق برای آزادی اریتره برای همکاریهای بیشتر افزایش داد که اثرات آن، تا سال 1979 بطول انجامید.
«جبهه آزادیبخش اریتره» که قدیمی‌ترین گروه اریتریایی است و نسبت به گروه‌های دیگر مستقل‌تر عمل کرده است، تحت فشارها و تضییقاتی از سوی حکومت‌های سودان و عربستان قرار داشته و دارد. این فشارها در مارس 1982 به شکل یک حرکت انشعابی تحت رهبری «عبدالله ادریس» متبلور شد.
وی، در حال حاضر گروهی بهمین نام را رهبری می‌کند که به شرح چگونگی پیدایش آن می‌پردازیم:
*3- «جبهه آزادیبخش اریتره ــ شورای انقلاب برهبری «عبدالله ادریس» (ILF_ RC)
پس از بروز درگیری‌های درونی بین «جبهه آزادیبخش اریتره شورای انقلاب» از یکسو و «جبهه خلق برای آزادی اریتره» و جبهه خلق برای آزادی تیگره، از سوی دیگر در سال‌های 1980 و 1981، که منجر به تضعیف جبهه آزادیبخش شد، در دورن این گروه بحث‌هایی در مورد مسئولین این ضعف و شکست مطرح شد، غالب اعضای گروه، عدم کارآیی «عبدالله ادریس» مسئول دفتر نظامی را سبب شکست می‌دانستند.
بهمین سبب در اکتبر 1981، «عبدالله ادریس»، از عضویت در کمیته اجرایی و نیز مسئولیت دفتر نظامی این گروه کنار گذاشته شد.
مدت کوتاهی پیش از این، یعنی در اوت 1981، سودان به (ILF) اطلاع داد که طی 24 ساعت، پایگاه‌ها و نیروهایش را از خاک سودان عقب بکشد. پس از انقضای مدت مذکور ارتش سودان، توسط 3 لشکر به پایگاه‌ها و مهمات باقیمانده یورش برد وآنها را به تصرف در آورد.
درگیری‌های طولانی با «جبهه خلق برای آزادی اریتره» و «جبهه خلق برای آزادی تیگره» و فشارهای سودان باعث تضعیف این جبهه شده بود.
سرانجام در 25 مارس 1982، چندتن از افراد برکنار شده از کمیته رهبری (ILF)، برهبری «عبدالله ادریس»، حرکتی را آغاز کردند که خود بدان نام «خیزش 25 مارس» دادند.
تعدادی از کادرهای جبهه کشته و رهبر آن «احمدمحمد ناصر» و بعضی دیگر، زندانی شدند.
اگرچه این حرکت با حمایت چندانی در میان رزمندگان اریتریایی مواجه شد، اما حمایت‌های خارجی بعضی دول عربی نظیر عربستان و سودان باعث شد تا از آن پس بعنوان گروه تازه‌ای، با همان نام «جبهه آزادیبخش اریتره شورای انقلاب» به حضور در صحنه ادامه دهد.
*4- «جبهه آزادیبخش اریتره ــ نیروهای آزادیبخش خلقی» (جبهه التحریر الارتریه قوات التحریر الشعبیة)
(ILF_PLF)
این جبهه در سال 1971، از «جبهه آزادیبخش اریتر» تحت رهبری «عثمان صالح سبی» منشعب شد.
از آغاز جدایی (1971) تا 1975، این گروه خط‌مشی نسبتا مبارزه‌جویانه را پیشه خود کرد. عثمان صالح که مسئول دفتر روابط خارجی (ILF) بود، و تماس‌ها و رفت‌وآمدهای زیادی با کشورهای عربی داشت، تمامی کمک‌های مالی و نظامی آنها را در جهت اهداف گروه تازه تاسیس خود بکار گرفت.
اما از سال 1975، با توجه به تعویض رژیم هایل سلاسی، با یک رژیم نظامی متقابل به شرق، کشورهای مرتجع عربی سعی در تقویت نیروهای محافظه‌کار و میانه‌روی اریتریایی کردند. و لذا عثمان صالح که بشدت به کمک‌های مالی آنها متکی بود، تغییری در مشی خود ایجاد کرد و بسوی ایدئولوژی معتدل قومی متمایل شد. در حال حاضر، این گروه از حمایت عربستان و سایر کشورهای محافظه‌کار عرب، و نیز رژیم سودان برخوردار است.
*5- «جبهه خلق برای آزادی اریتره» (جبهه الشعبیه التحریر الارتریا)EPLF
این گروه در اوایل سال 1977 تشکیل شد. پس از جنگ 1973 اعراب و رژیم صهیونیستی، که کشورهای عربی، درگیر جبران خسارت‌های وارده و ترمیم خرابیهای ناشی از جنگ بودند، کمک‌های این کشورها به جبهه‌های اریتریایی مقداری کاهش یافت. در نتیجه دانشجویان اریتریایی که در کشورهای عربی تحصیل می‌کردند و دارای گرایش‌های ناسیونالیستی چپ و مارکسیستی بودند، به اریتره برگشتند و در امر مبارزه مشارکت فعالتری کردند.
اما ورود این نیروها با گرایش‌های فوق‌الذکر، باعث شکل‌گیری صف نسبتاً جدای مارکسیست‌ها در دورن جنبش اریتره و بخصوص دورن گروه عثمان صالح شد.
این نیروها در سال 1976 برهبری «رمضان محمدنور» و «اسایاس افورقی» از گروه «عثمان صالح سبی» انشعاب کرده و بعد از تشکیل دادن یک کنگره در 1977 گروه «جبهه خلق برای آزادی اریتره» را ایجاد کردند، که در حال حاضر، نسبتاً منسجم‌تر و پرتوان‌تر از سایر گروه‌های اریتریایی است.
*6- «جبهه آزادیبخش اریتره ـ نیروهای آزادیبخش خلق ـ کمیته انقلابی»
«جبهه التحریر الارتریه ــ قوات التحریر الشعبی ــ اللجنة الثوری»(ELF_PLF_RC)
این گروه در سال 1979، در نتیجه انشعاب در گروه عثمان صالح بوجود آمد. عمده نیروهای این گروه را دانشجویانی تشکیل می‌دادند که در عراق تحصیل‌ کرده و تحت تأثیر تبلیغات حکومت عراق، عقاید بعثی پیدا کرده بودند.
رهبری این گروه در آغاز بعهده «عثمان حسن عجیب» بود که در نوامبر 1980 در خرطوم ترور شد پس از وی «ابوبکر محمد جمع» و اکنون «عبدالقادر گیلانی» رهبری آنرا بعهده دارند. این گروه عقاید بعثی دارد و از سوی حکومت عراق حمایت می‌شود.
*7- «جبهه آزادیبخش اریتره ـ فرماندهی مرکزی»
(ELF_CL)
این گروه که بسیار کوچک بوده و دارای ثقل چندانی در میدان نبرد نیست، در اوایل 1982، تحت رهبری «دکتر جرجیس» از «جبهه آزادیبخش اریتره ـ شورای انقلاب» برهبری «احمدمحمد ناصر» جدا شدند. وی در آن موقع عضو شورای اقتصادی جبهه بود. در ماه مه 1982 در پاسخ به دعوت «جبهه خلق برای آزادی اریتره» مبنی بر ایجاد یک سازمان سراسری نظامی، مذاکراتی را با این گروه آغاز و ازآن پس تحت حمایت «جبهه خلق.....» قرار گرفت.
از دیگر افراد این گروه، «ابراهیم توتیل» است.
در اوایل 1985، این گروه به 2 دسته منقسم شد. عده‌ای به همراه «ابراهیم توتیل» به «جبهه خلق برای آزادی اریتره» پیوستند و بقیه بهمراه دکتر «جرجیس» مستقل باقی ماندند.
وجه تمایز این گروه با دیگران، مواضع تندی است که علیه حکومت سودان دارد.
*8ـ «جنبش دموکراتیک اریتره»
این گروه در 1975 در نتیجه انشعاب از «جبهه آزادیبخش اریتره ـ شورای انقلاب» شکل گرفت، «حیروی تیدلابایرو» مؤسس آن از 1971 تا 1975 عضو شورای انقلابی و کمیته اجرایی و نیز معاون رهبر آنزمان گروه، «ادریس محمد ادم» بود. در 1975، طی کنگره سازمانی، از مقام خود برکنار شد و از آن پس سعی در گردهم آوردن عده‌ای به دور خود کرد. اما نتوانست نیرویی بدست آورد و لذا در حال حاضر در داخل اریتره، نیرویی ندارد، و عموماً به کار تبلیغاتی در خارج مشغولست.
مقر این گروه در سوئد است و رهبر آن نیز از مدتها پیش در این کشور اقامت داشته است.
* بخش‌ دوم
*عربستان:
اریتره در کرانه غربی دریای سرخ قرار دارد و تا منتهی‌الیه جنوبی آن یعنی کناره «باب‌المندب» ادامه پیدا کرده است. با توجه به نقشی که دریای سرخ در تزریق نفت به دستگاه اقتصادی غرب، و نیز تأثیری که در ارتباط تجاری کشورهای سودان، مصر، عربستان، و اسرائیل (که همگی متحد امپریالیسم جهانی هستند) با جهان دارد، سرنوشت تنگه «باب‌المندب» و اینکه چه کسانی قدرت تصمیم‌گیری برای آن را دارند، مورد توجه و حساسیت خاص همگی این کشورهاست.
با توجه به اینکه در یک سوی تنگه، رژیم مارکسیستی یمن جنوبی وجود دارد که به اندازه کافی موجب نگرانی کشورهای مرتجع عربی ـ آفریقائی منطقه شده است، این کشورها و منجمله عربستان نسبت به ماهیت نیرویی که بر لبه غربی «باب‌المندب» حکم خواهد راند، برای خود حق اعمال رأی و اعمال نفوذ، قائلند.
این حکومت‌ها، راه‌حل این مشکل را در این دانسته‌اند که از یکسو، مانع تسلط اتیوپی (طرفدار شوروی) بر اریتره شوند، (که این با حمایت و تقویت اریتره در برابر رژیم اتیوپی امکان‌پذیر است) و از سوی دیگر مانع غالب شدن یک جریان سیاسی رادیکال، انقلابی و ضدامپریالیست بر جنبش اریتره شوند.
بدین منظور، تنها راه مناسب را ریشه دواندن در میان جنبش اریتره تشخیص داده‌اند، و برای این کار از نیاز شدید و تکیه نسبی جنبش بر آنها سوءاستفاده کرده و دست به خلق گروه‌های وابسته به خود و حمایت سیاسی و تسلیحاتی و مالی از آنها زده‌اند.
حمایت عربستان از گروه «عثمان صالح بسی» (ELF_PLF) و نیز مساعدت نسبت به «عبدالله ادریس» و اینک نیز حمایت از وحدت 3 گروه (در این‌باره در ادامه به تفصیل گفته می‌شود) مظاهر چنین سیاستی هستند. البته در زمان حاکمیت «هایل سلاسی»، بدلیل ارتباط تنگاتنگ وی با رژیم صهیونیستی و وجود یک روحیه ضدصهیونیستی در میان اعراب (که حتی تا حدودی در میان کشورهای ارتجاعی عرب هم رسوخ داشت) عربستان با نظر کم‌وبیش مساعدی به جنبش اریتره می‌نگریست. اما پس از کودتا در اتیوپی، بطور فعالتری به حمایت از اریتریایی‌ها پرداخت.
سودان:
علاوه بر مسائل فوق که در بین همه رژیم‌های ارتجاعی اطراف دریای سرخ مشترک است. در مورد سودان 2 مسأله دیگر نیز وحود دارد که بر موضع این کشور در قبال مسأله اریتره تأثیر دارد.
* الف ـ مسأله جنوب سودان: یکی از مشکلات سودان وسعت زیاد آن است که در حدود 110 لهجه و چندین فرهنگ مختلف را در خود جای داده است. سودان بین اعراب مسلمان و بانتوهای مسیحی یا بت‌پرست، تشکیل ملتی را داده است. اهالی شمال آن کشور بیشتر عرب و اهالی جنوب قبایل، آفریقایی هستند که طی 17 سال پیش از حکومت نمیری، علیه تسلط شمال (عرب‌ها) مبارزه می‌کردند، و بعد از کودتای نمیری نیز بدلیل نزدیکی حکومت با جهان عرب، بیش از جهان آفریقایی، این جنگ‌ها و درگیری‌ها ادامه یافت.
واحدهای ارتش، بدون استثناء از اعراب تشکیل می‌شد که در کوچکترین مسائل با خشونت بسیار عمل می‌کردند و به همین دلیل، در این مناطق (جنوب) به آنها نام «ارتش اشغالی» اطلاق می‌شد.
یکی از اقدامات نمیری بهنگام کسب قدرت در سال 1969، این بود که اعلام کرد به جنوب، خودمختاری خواهد داد. بعضی از سازمان‌های آزادیبخش جنوب موافقت خود را جهت مذاکره با رژیم جدید اعلام کردند و بعضی نیز هر اعطایی کمتر از استقلال را رد کردند. نمیری بسرعت با نمایندگان شورشی جنوب وارد مذاکره شد که نتیجه زیادی نبخشید.
از سال 1971، پس از شورش «هاشم عطا» و یارانش بر علیه حکومت نمیری و حمایت کمونیست‌های سودان از آن، که با کمک مصر و لیبی درهم کوبیده شد و رهبران حزب کمونیست اعدام شدند، نمیری چرخش جدیدی را در همه ابعاد، و در غالب سیاست‌ها و مواضع خود شروع کرد. وی شروع به دور شدن از اعراب شمالی و نزدیکی به کشورهای آفریقا نمود و بالاخره در 1972 بطور پیگیر و جدی، شروع به حل مسأله جنوب (شورشیان آفریقایی) کرد که این تلاشها منتهی به بستن یک قرارداد صلح شد، که مواد آن شامل تأمین خودمختاری کامل محلی جنوب، پذیرش افراد جنوبی در ارتش سودان، عفو عمومی و آتش‌بس فوری بود. بدین‌ترتیب، با دادن امتیازاتی از سوی نمیری، مسأله جنوب تقریباً حل، و صلح برقرار شد.
اما پس از مدتی آرامش نسبی، طی سال‌های اخیر، با کشف منابع نفتی در جنوب، دوباره تضاد و نزاع حکومت سودان و شورشیان جنوبی اوج گرفت، جنوبی‌ها خواهان حفظ و اختصاص تمامی آن منابع به جنوب هستند و حکومت مرکزی ادعا می‌کند که این نفت متعلق به همه کشور و در نتیجه متعلق به دولت، به عنوان نماینده همه مردم است. این مسأله مجدداً درگیری شمال ـ جنوب را شعله‌ور ساخت. رژیم نمیری برای تجزیه قدرت متمرکز شورشیان در جنوب، دست به تقسیم‌بندی جدیدی در استان‌ها و ایالات کشور زده بود که به موجب آن، جنوب به چند استان جدا از هم تقسیم می‌شد. مسیحیان جنوبی این تقسیم‌بندی را نپذیرفتند و به درگیری با رژیم خارطوم ادامه دادند که این درگیری هنوز ادامه دارد. اجرای احکام و مجازات‌های اسلامی در جنوب مسیحی‌نشین که توسط نمیری، در پیش گرفته شده بود، هیزم دیگری بر آتش این تضاد افزود.(1)
بدین‌ترتیب می‌بینیم که مسأله جنوب سودان، علیرغم افت و خیز‌هایی، تقریباً بطور مستمر در دوران حکومت فعلی سودان وجود داشته است.
از سوی دیگر رژیم‌های اتیوپی و سودان نیز در طول این دوران، بطور مستمر رویاروی هم بوده و با هم مخالفت و تضاد داشته‌اند، تا حوالی سال 1974 که رژیم ‌هایل سلاسی بر اتیوپی حکومت داشت، سودان در جبهه کشورهای ناسیونالیست و مترقی عرب قرار داشت و لذا بین دو رژیم تضاد و تعارض‌هایی موجود بود، پس از کودتای «هاشم عطا» و سرکوبی آن توسط جعفر نمیری، وی چرخش جدیدش را بسمت غرب و رژیم‌های مرتجع آفریقایی آغاز کرد، و بفاصله یکی دو سال بعد، نیز در اتیوپی کودتای نظامی به وقوع پیوست و رژیم جدید، راه نزدیکی به بلوک شرق و شوروی را در پیش گرفت.
لذا، با تعویض گرایش حکومت سودان از سوی شرق به سمت غرب، رژیم اتیوپی نیز از سمت غرب بسوی شرق روی گرداند و تضاد دو رژیم همچنان باقی و برقرار ماند. بدلیل همین تضاد مستمر، رژیم اتیوپی، سعی در شعله‌ور نگهداشتن مسأله جنوب، در جهت تضعیف حکومت سودان داشته است و رژیم سودان نیز از مسأله اریتره به عنوان حربه‌ای بر علیه اتیوپی سود جسته است.
در واقع این دو مسأله، دو برگ برنده در دست طرفین این بازی (اتیوپی و سودان) بوده و هستند که در مواقع ازوم آنها را علیه یکدیگر بکار میبرند.
* ب ـ مشکل مرزهای طولانی: سودان دارای مرزهای طولانی با کشورهای همسایه خود است، و از طرف دیگر به لحاظ ضعف‌های اقتصادی و نظامی و کمبود نیروهای انسانی، قادر به کنترل کامل و همه‌جانبه این مرزها نبوده و نیست. بهمین دلیل سعی کرده است تا از جانب بعضی مرزهایش، به طرق مختلف احساس امنیت بیشتری کند، تا بتواند نیروی بیشتری به سایر مرزها بفرستد. برای نیل به این مقصود از یکسو پیمان دفاعی مشترک با مصر منعقد می‌کند و به روی کار آوردن یک رژیم طرفدار غرب و مرتبط با سودان، در چاد کمک می‌کند، و از سوی دیگر سعی در حفظ جنبش اریتره و فعال نگه‌داشتن آن در مقابل اتیوپی دارد، تا به عنوان حائلی بین اتیوپی و سودان، در مناطق مرزی عمل کند. در حقیقت با این سیاست، سودان سعی کرده تا جنبش اریتره را بعنوان بخشی از مرزبانان خود در سرحدات، به استخدام درآورد.
بنا بدلایل فوق، سودان سعی در حفظ جنبش اریتره دارد، اما مانند سایر رژیم‌های ارتجاعی، از به حکومت رسیدن یک رژیم انقلابی در بیخ گوش خود نیز، چندان راضی نخواهد بود، لذا مرزهای خود را بروی همه گروه‌ها و جبهه‌های اریتریایی باز نگذاشته است، و همراه با کمک و یاری رساندن به بعضی نیروهای میانه‌رو و محافظه‌کار اریتریایی، برای بعضی دیگر بشدت محدودیت و تضییقات می‌آورد.
3- لیبی
لیبی از بدو تشکیل حکومت سرهنگ قذافی، به حمایت جدی از جنبش اریتره پرداخت.
پس از انشعاب «عثمان صالح» از «جبهه آزادیبخش اریتره» در 1971، کمک‌های لیبی بیشتر به گروه وی اختصاص پیدا کرد.
در اکتبر 1974 اخباری مبنی بر نزدیکی لیبی و اتیوپی مطرح شد. اما در فوریه 1975، عثمان صالح ادعا کرد که 5 میلیون دلار کمک جدید از لیبی دریافت کرده است.
کمک‌های لیبی به جنبش اریتره از سال 1975 به بعد قطع شد. اما عثمان صالح ادعا می‌کرد که تا مه سال 1977، از کمک‌های لیبی برخوردار بوده است.
بهر حال در همین سال بود، که سرهنگ قذافی اعلام کرد که انقلاب اریتره باید در انقلاب اتیوپی ادغام شود.
و بالاخره با عقد موافقتنامه سه‌جانبه اتیوپی ـ لیبی ـ یمن جنوبی در اوت 1981 و استحکام روابط لیبی ـ اتیوپی، سردی کامل بر روابط این کشور با گرو‌های اریتریایی جاکم شد.
4- سوریه:
سوریه، از آغاز، سیاست نسبتاً ثابتی را در حمایت از جنبش اریتره دنبال کرده است و حتی در جواب پیشنهاد رژیم اتیوپی مبنی بر مذاکره برای اصلاح روابط فیمابین، این کار را مشروط به رسیدگی به وضعیت جنبش اریتره کرده و پیشنهاد را رد کرده بود. در حال حاضر نیز روابط سوریه با جنبش اریتره بسیار خوب است. بطوریکه هم‌اکنون «جبهه آزادیبخش اریتره» به «رهبری احمدمحمد ناصر»، بیش از سایر گروههای اریتریایی، به سوریه نزدیک است.
البته پیوند‌های اقتصادی عربستان و سوریه را در خوب بودن این رابطه، نباید بی‌تأثیر دانست. وجود کمک‌های مالی عربستان به سوریه، باعث شده تا این کشور بتواند در مواقع مختلف از آن به عنوان اهرم فشاری بر علیه سوریه در جهت تعدیل مواضع سیاسی‌اش، استفاده کند.
5- عراق:
این کشور نیز با فراز و نشیب‌هایی، از آغاز به حمایت از اریتریایی‌ها پرداخته است.
عراق در آغاز از «جبهه آزادیبخش اریتره» حمایت می‌کرد، ولی پس از مدتی روابطشان بهم خورد و از آن پس رژیم بغداد سعی در اعمال نفوذ در درون صفوف اریتریائی‌ها و تشکیل گروهای تحت حمایت خود، کرده است.
در سال 1979، با کمک عراق و از طریق دانشجویان اریتریائی که در این کشور تحصیل کرده و به اریتره بازگشته بودند، گروه جدیدی بنام «جبهه آزادی‌بخش اریتره ـ نیروهای آزادی‌بخش خلقی ـ کمیته انقلابی» تشکیل شد که دارای عقاید بعثی است و رهبریش با «عبدالقادر گیلانی» است.
6- یمن جنوبی
این کشور از سال 1970 به تقویت و حمایت از جنبش اریتره پرداخت. یمن جنوبی نیز در حمایت از مبارزه مردم اریتره، تقریبا مسیری همانند لیبی را پشت سر گزارده است.
این کشور در فوریه 1975 سطح نمایندگی دیپلماتیک خود در اتیوپی، را افزایش داده، و پس از آن کمک‌های خود را به جنبش اریتره قطع کرد.
و در مه 1976، با تشکر اتیوپی از حکومت یمن جنوبی بدلیل تغییر موضعش در قبال اریتره، خط پایانی بر رابطه این کشور نیز با اریتره کشیده شد.
اوضاع کنونی:
در پی پیمان سه‌جانبه اتیوپی با لیبی و یمن جنوبی که در اوت 1981 منعقد گردید، کشورهای عربی منطقه احساس کردند که پایگاه شوروی در منطقه در حال تقویت شدن است.
به علاوه، بیان این مطلب از سوی رژیم اتیوپی، که تشکیل «حزب کارگران اتیوپی» در آینده نزدیک اعلام خواهد شد، آن احساس را تقویت کرد.
در مقابل، کشورهای مرتجع عربی، منجمله سودان و عربستان، تحت هدایت آمریکا، درصدد برآمدند که به استحکام جای پاهای خود در منطقه بپردازند.
یکی از این جای پاها، صحنه اریتره بود که از آن به بعد، شاهد یک سلسله تحولات و تغییرات شد. راستای کلی این تحولات، ایجاد و یا تقویت نیروها و گروه‌هائی بود که بتوانند در آینده، در همسوئی با خط امپریالیسم در منطقه،عمل کنند.
از آنجمله می‌توان به هجوم ارتش سودان به پایگاه‌های «جبهه آزادیبخش اریتره ـ شورای انقلاب» در اوت 1981، انشعاب «عبدالله ادریس» از این گروه، و حمایت عربستان و سودان از حرکت وی، بسته شدن دفاتر «جبهه خلق برای آزادی اریتره»در ریاض و جده، و نشست‌های متعدد سه گروه اریتریایی، تحت حمایت عربستان و سودان که به پیمان جده و سپس وحدت سه گروه انجامید، اشاره کرد. در میان این حوادث، حادثه اخیر یعنی وحدت سه گروه اریتریایی برجستگی خاصی دارد که شایسته بررسی دقیقتر است.
وحدت 3 گروه اریتریایی:
در ژانویه 1982 (دی 1360) نشستی در جده بین 3 گروه اریتریایی تشکیل شد. گروهای مذکور عبارت بودند از:
1ـ« جبهه آزادیبخش اریتره ـ نیروهای آزادیبخش خلقی» برهبری «عثمان صالح سبی»
2ـ «جبهه آزادیبخش اریتره ـ نیروهای آزادیبخش خلقی ـ کمیته انقلابی» برهبری «عبدالقادر گیلانی»
3ــ «جبهه آزادیبخش اریتره ـ شورای انقلاب» برهبری «عبدالله ادریس» (2)
در این نشست، زمینه‌ها و دلایل وحدت بین این گروه‌ها مورد بررسی قرار گرفت و در ادامه این سلسله‌ تلاش‌ها، نشست دیگری نیز در ژوئن 1984 (تیر 1363) در همان شهر برگزار شد.
در دسامبر همانسال، در نشست سوم سه گروه که در داخل اراضی اریتره برگزار شد، طرح تشکیل یک مجلس مشترک از 81 عضو، ارائه شد.
سرانجام در آخرین اجلاسی که در اواخر ژانویه 1985 در خارطوم و با حضور نمایندگانی از کشورهای سودان، عربستان، عراق، سوریه، مراکش، یمن شمالی و نیز سازمان آزادیبخش فلسطین منعقد شد، وحدت 3 گروه رسما اعلام و نام «سازمان متحد ـ جبهه آزادیبخش اریتره» را برای خود برگزیدند.
به نوشته مجله «التضامن» سه گروه حول یک مجلس ملی 81 عضوی به ریاست «یوهانس زر اماریام» و معاونت «علی برحاتو» و دبیری محمدعمر سوبا» (3) و نیز تشکیل یک دفتر اجرائی متشکل از 15 عضو، بریاست «عثمان صالح سبی» معاونت اول، «عبدالله ادریس» و معاونت دوم «عبدالقادر گیلانی» به توافق رسیده‌اند.
بنابر گزارش مطبوعات مختلف، اختلافات حل‌ناشده‌ای نیز وجود دارد که مذاکره پیرامون آنها ادامه پیدا کرده است.
از آنجا که 3 گروه مذکور دارای پایگاه توده‌ای چندانی در میان رزمندگان اریتریایی نیستند، قسمت عمده اختلافات به تمایزات و نقطه‌نظر‌های متفاوت رهبران برگشت می‌کند.
«عبدالقادر گیلانی» در پاسخ به سئوال خبرنگار مجله «الاسبوع العربی» در مورد ماهیت اختلافات موجود می‌گوید: «فراموش نکنید که ما از همین جهان سوم هستیم و لذا قسمت اعظم اختلافاتمان حول اشخاص و رهبران و فرماندهان، دور میزند».(4) «عبدالله ادریس» نیز در پاسخ به سئوال مشابه، اظهار میدارد: «یک نمونه (از اختلافات)، در مورد رهبری است. اینکه آیا باید در خارج و دور از میدان نبرد، در حال رفت‌وآمد بین پایتخت‌های عربی باشد، یا در کنار رزمندگانش (اشاره وی به «عثمان صالح» و دیگر کسانی است که در دول عربی اقامت دارند.)» (2)
همچنین به نوشته مجله «الشراع»، در مورد تقسیم بعضی مسئولیت‌ها، نظیر ریاست شورای نظامی، هیات بسیار طولانی‌ای است و از زمان ایجاد انشعاب‌ها در میان گروهای اریتریایی، طرح‌هایی برای تشکیل یک حکومت موقت و یا یک سازمان سراسری وجود داشت، و بعضی از این طرح‌ها نیز مراحلی را در راستای موفقیت طی کرده بودند، اما آنچه که در وحدت اخیر به چشم می‌خورد، دخالت و حضور مشهود عناصر خارجی در شکل‌گیری آن است.
در ماه مه 1984، که «جبهه آزادیبخش اریتره ـ نیروهای آزادیبخش خلقی «برهبری» عثمان صالح سبی «کنگره سازمانی خود را تشکیل داده بود، بدون هیچ موجب خاصی، یک افسر برجسته امنیتی عربستان سعودی بنام «عبدالله بوهابری» در این کنگره شرکت و طی یک سخنرانی اظهار داشت: «اگر شما اختلافاتتان را برطرف، و وحدت می‌کردید، پادشاهی عربستان، کمک‌های بی‌پایانش را به شما تقدیم می‌کرد.»
اگرچه عثمان صالح در همان کنگره اظهار داشته بود که «توانایی اریتریایی‌ها به مقاومت در برابر فشارهای خارجی، بستگی به وحدت درونی نیروها دارد،» اما صحبت وی، پس از اعلام وحدت 3 گروه بیانگر این بود که حداقل این اتحاد نخواهد توانست در مقابل فشارهای خارجی اجرائی، نمایندگی خارجی و امنیت، اختلافاتی وجود دارد، برای مثال بسیاری از رزمندگان این گروها با تعیین «عبدالله ادریس» به عنوان رئیس شورای نظامی گروه متحد، مخالفند که دلیل آن، کوتاهی و شکست وی در درگیری‌هائی بوده است که بینEPLF, ELF در سال‌های 1980 و 1981 به وقوع پیوست. (یعنی همان امری که موجب برکناری وی از سمت مسئولیت دفتر نظامی «جبهه آزادیبخش اریتره»شده بود.)
اگرچه طرح وحدت گروهای اریتریایی، دارای سوابق بخوبی استقامت کند. وی در مصاحبه با«الشراع»، می‌گوید:
«لازم به اشاره است که این کار (وحدت 3 گروه) در نتیجه تلاش‌های مبذوله از سوی کشورهای، عربستان سعودی، کویت، امارات عربی متحده، قطر و جمهوری سودان، سوریه، عراق و برادران در مغرب عربی، صورت گرفت.»
در میان این کشورها، عربستان، حساسیت بیشتری نسبت به این قضیه از خود بروز داده است، که به نظر می‌رسد عمدتا به منظور تضعیف و کاهش نفوذ شوروی در دریای سرخ که از طریق اتیوپی اعمال می‌شود، باشد. بعضی از گروه‌ها نیز سعی دارند با گوشزد کردن مکرر خطر شوروی، حمایت عربستان را برای خود تضمین کنند، منجله «عثمان صالح» در همان مصاحبه میگوید:
«اتجاد شوروی پایگاه‌هایی دریایی در بنادر مصوع و عصب، در فاصله کمتر از 40 کیلومتر از مرزهای عربستان در دریای سرخ بنا می‌کند که در آنها، کارشناسان روسی و کوبایی و آلمان شرقی بکار مشغولند.»
آنچه که از خلال اظهارات و سوابق این 3 گروه بنظر می‌رسد این است که، این ترکیب می‌داند به پایگاه کشورهای مرتجع و شاید به تبع آنها آمریکا، در مقابل افزایش احتمالی نفوذ شوروی در شاخ آفریقا و دریای سرخ بدل شود.
به ویژه اینکه علیرغم نرمشهائی که در یک دوره زمانی خاص از سوی آمریکا برای جلب رژیم آدیس آبابا انجام گرفت، تاسیس «حزب کارگران اتیوپی» در سپتامبر 1984 (شهریور 63)، آنان را از اینکار ناامید و مجبور به تقویت نیروهای ضداتیوپی کرد و شاید مناسبترین آنها در صحنه اریتره، همین اتحاد جدید باشد.
بهمین جهت، از هم‌اکنون فشارهایی بر دو گروه دیگر اریتریایی، یعنی «جبهه خلق برای آزادی اریتره» و «جبهه آزادیبخش اریتره ـ شورای انقلاب» به رهبری «احمد ناصر» برای کشاندن و اتصال آنها به این اتحاد، ایجاد شده است. حال با توجه به این ترکیب جدید، نیروها در اریتره و آخرین تحولات منطقه، چشم‌اندازهای مختلفی را که احتمال وقوع دارند، می‌توان بشرح زیر برشمرد:
تغییرات محتمل:
* 1ـ با توجه به اتحاد 3 گروه ذکر شده و جدا ماندن «جبهه خلق برای آزادی اریتره» و نیز«جبهه آزادیبخش اریتره ـ شورای انقلاب» برهبری احمد ناصر از این جریان، بعید نیست که کشورهای حامی جنبش اریتره ـ ـ و بویژه ائتلاف مذکور، سعی در ایجاد فشار بر گروه‌های جدامانده، بکنند.
این عامل ممکن است از یکسو به نزدیکی بیشتر دو گروه فوق منتهی شود و یا اینکه ارتباط جبهه خلق را با گروه«جبهه خلق برای آزادی تیگره» (که در یک استان شمالی اتیوپی فعال است) افزایش دهد.
* 2ـ ائتلاف 3گانه، قصد دارد، خود را به عنوان حرکت اسلامی در صحنه اریتره معرفی کند. این عامل باعث خواهد شد تا پیروان سایر مذاهب نظیر مسیحیت، در اریتره نیز سعی در ایجاد حرکات و صفوف مستقلی برای خود، بنمایند و یا اینکه در گروه‌های جدای از این اتحاد تجمع پیدا کنند. این نیز از عواملی است که نزدیکی با مبارزان تیگره را افزایش خواهد داد.
*3ـ وقوع کودتا در سودان و روی کار آمدن ژنرال سوارالذهب،در اواخر ماه مارس سال جاری (1985) می‌تواند تاثیراتی بر قضیه اریتره بگذارد.
از آنجا که حکومت جدید درصدد است تا به نوعی مسئله شورش در جنوب سودان را حل کند و با توجه به اینکه اتیوپی در مقابل حمایت اریتره از سوی سودان ، از شورش در جنوب سودان، حمایت می‌کند، این احتمال وجود دارد که رژیم نظامی جدید سودان به بهبود روابط خود با اتیوپی دست زده و در مقابل، حمایت خود را از اریتره کاهش دهد.
از آنجا که اریتره از طریق مرز زمینی سودان با خارج ارتباط پیدا می‌کند، پیش آمدن چنین حادثه‌ای مشکل بزرگی برای جنبش اریتره محسوب می‌شود. اما از آنجا که بجز سودان، سایر کشورهای منطقه (مانند عربستان) نیز سعی دارند از کارت اریتره در بازی‌های منطقه‌ای استفاده کنند، اتخاذ چنین موضعی از سوی رژیم سوارالذهب نیز چندان به سهولت انجام نخواهد گرفت.
* 4ـ لیبی، رژیم جدید سودان را برسمیت شناخته و سعی دارد تا روابط نزدیکی با آن برقرار کند و در این راستا، قدری از حکومت اتیوپی فاصله گرفته است.
به علاوه، از سال گذشته تا بحال، لیبی سعی کرده تا روابطش را با همسایگان خود، بهبود بخشد و در صورتی که این تمایل، شامل سودان نیز شود، می‌توان انتظار داشت که مخالفت لیبی با جنبش اریتره کاهش یافته و نوعی نزدیکی بین آنها بوجود آید.
روشن است که لازمه پیامد چنین تحولی‌، ایجاد شکاف در روابط لیبی اتیوپی، خواهد بود.
*5ـ با محاسبه توازن نیروهای پایگاه‌های غرب و نیز شرق در منطقه، چنین بنظر می‌رسد که پایگاه‌های غرب در مجموع، قدرت بیشتری گرفته و در موضع تهاجمی قرار دارند و در مقابل بلوک شوروی، به موضع تدافعی کشانده شده است.
حال با توجه به اینکه بلوک غرب می‌داند که نابودی کامل اتیوپی در منطقه براحتی امکان‌پذیر نیست، بعید نیست که سعی کند در موازنه فعلی قوا، به نوعی مذاکرات سیاسی با رژیم اتیوپی روی آورد، تا بتواند امتیازات سیاسی باثباتی بدست آورد. شاید یک هدف جانبی از ایجاد یک گروه متحد اریتریایی تحت نظارت عربستان و سودان نیز این باشد که نمایندگان سیاسی اریتریایی‌ها در مذاکرات احتمالی، به این گروه سپروه شود.
اگرچه احتمال چنین کاری بسیار ضعیف است، ولی اظهارات ضمنی بعضی بعضی از روسای گروه‌های اریتریایی، بر ایجاد زمینه‌ای برای این کار دلالت می‌کند.
"ارجاعات مندرج در این مطلب، در متن اصلی منتشر شده وجود نداشت."

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات