حجتالاسلام محمد مجتهد شبستری
در مورد مرحوم آیتالله طالقانی از دیدگاههای مختلفی میتوان صحبت کرد. من چند نکته را در مورد ایشان در نظر دارم که مطرح میکنم.
اولاً ایشان حق بزرگی بر گردن نسل جوان جستجوگر این جامعه در برهه خاصی از زمان، اعم از دانشگاهی و طلاب حوزه علمیه داشتند. به این معنا که ایشان وقتی درس تفسیر قرآن را در مسجد «هدایت» دایر کردند علاوه بر اینکه در تهران قشر عظیمی از جوانهای مشغول تحصیل که میخواستند نیازهای صحیح عمر خود و پاسخ صحیح آن نیازها را از زبان یک عالم دینی و بنام اسلام بشنوند، به جلسات تفسیر ایشان روی آوردند.
طلاب جوان زیادی هم در قم بودند از جمله خود من که آن روزها طلبه جوانی بودم و درس میخواندم که علاقه زیادی به درس تفسیر ایشان در مسجد هدایت پیدا کردند، و بعضی از شبهای جمعه به این جلسات میآمدیم و در آن زمان جلسات تفسیر شب جمعه آن مسجد تنها جلساتی بود که برای ما از لحاظ پاسخ دادن به نیاز ما با توجه به مسائل مبتلا به، بسیار مفید واقع میشد.
این نکته البته نیازمند آن نیست که من زیاد روی آن صحبت کنم چون اغلب از نقش و تاثیر ایشان در مسجد هدایت آگاه هستند.
اما نکته دومی که میخواهم روی آن تکیه کنم، این است که اشتغال آیتالله طالقانی به تفسیر قرآن تاثیر خاصی بر ایشان و شیوه کارشان گذاشته است. آیتالله طالقانی یکی از معدود افرادی بود که در عین حال که در لباس روحانیت بود، توانسته بود در آن دوران با قشرهای تحصیلکرده جامعه پیوند روحی و معنوی برقرار کند.
سخن آنها را بشنود و سخن خود را به آنها بگوید و با آنها در تبادل فکری مستمری به سر ببرد و بتواند همکاریهای عملی با آنها داشته باشد. و در عین حال در آن دادوستدها و همکاریهای فکری اصول فکری خودش را هم که از قرآن گرفته بود، نگهدارد.
کمتر کسی را ما سراغ داریم که به اندازه ایشان در آن عصر با محیطهایی که در آنها افکار غیراسلامی و از غرب و شرق آمده، رواج داشت. انس و افتوخیز داشته باشد، و در عین حال اصول خودش را هم حفظ کند. یعنی دو ویژگی: اول، قابلیت انعطاف داشتن برای شنیدن سخنان دیگر و دوم از دست ندادن اصول فکری خود.
به عقیده بنده ایشان این ویژگی را علاوه بر جنبههای شخصی و روحی خودشان که در این مسئله موثر بود ـ در اشتغال بسیار با قرآن بدست آورده بود و عمدهترین کار و مشغله علمی ایشان هم ـ همانطور که همه میدانند ـ تفسیر بود.
ایشان پیش از همه: «مفسر» بود. اشتغال با قرآن یک چنین ویژگیهایی را به انسان اعطا میکند چون قرآن کتابی است که بر چنین اصولی استوار شده است.
قرآن کتابی است که در عین آنکه دارای یک سلسله اصول مسلم است و آن اصول را به همه عرضه میکند، راه گفتگو را برای مخاطبان خودش نمیبندد، و حاضر است با صاحبان افکار گوناگون سخن بگوید. زیرا قرآن پایه و اساس دعوت و خطابش را بر تعقل و تفکر و شنیدن سخنان دیگران و بیان پاسخ آن سخنها و پیدا کردن منطقیترین و قویترین سخن از میان آنها گذاشته است.
کسی هم که سر و کارش بیش از همه با قرآن باشد، چنین تربیتی را پیدا میکند. تقریبا چون مرحوم آیتالله طالقانی یکی از کسانی بود که بیش از همه سر و کارش را با قرآن گذاشته بود، چنین حالتی را پیدا کرده بود و در یک چنین حالت مستمر گفتگو با افکار و محیطهای دیگر بسیاری از چیزها را هم یاد میگرفت، و یاد میداد. در عین حال اصول خودش را هم حفظ میکرد و این یکی از صفاتی است که برای هر عالم دینی در این عصر ضرورت دارد، بلکه چنین شیوهای برای هر عالمی ضروری است.
هیچ دانشمندی نمیتواند بگوید که من همه حقایق و مطالب را در دروس و مطالعات خودم بدست آوردهام، و دیگر نیازی به اینکه با صاحبان افکار بنشینم، نیست و تنها به صورت یکجانبه باید سخنان خود را برای دیگران بیان کنم اگر کسی چنین روشی را در دنیای امروز پیش بگیرد، شکست میخورد بلکه روش باید چنین باشد که گوش شنوا برای همه حرفها و بیان اصول خود، و در عین حال حفظ اصول خود باشد.
از این نکتهای که در مورد ایشان عرض کردم به نکته دیگری باید اشاره کنم. ایشان به جهت داشتن چنین شخصیتی از نظر روحی و معنوی پلی برای مسئله مهم نزدیک شدن تحصیلکردههای دانشگاههای امروز با علمای دینی بود ـ آنچه که امروز به «تقریب بین حوزه و دانشگاه» تعبیر میشود.
البته این سخن به این معنا نیست که آن روز مرحوم آیتالله طالقانی توانسته بود عده زیادی از تحصیلکردهها را با عده زیادی از علمای قم آشنا کند. نه، این نبود. چون در آن دوره از علمای دینی، کسان معدودی بودند که با دانشگاهیان تماس شخصی و حضور داشتند ولی مرحوم طالقانی به عنوان یک فرد سمبل چنین جریانی واقع شده بود.
به این معنا که ایشان از طریق گفتگوها و اعمال و همکاریهایی که با دانشجویان داشتند، این مسئله را عملا به ثبوت میرسانیدند که میشود اشخاصی که در دانشگاههای کشور تحصیل کردهاند بیایند و مطالبشان را با یک عالم دینی، در میان بگذارند، و سخنان یکدیگر را بشنوند و از مجموع این گفتگوها نتایج مفیدی حاصل شود. ایشان سمبل آن جریان بود و عملا امکان چنین چیزی را با کار و رفتار خودش بیان میکرد.
ایشان به این معنا که نزدیک شدن دانشگاه و حوزه به معنای پیدا شدن یک سلسله آشنائیهای شخصی میان استادان دانشگاه و علمای حوزه نیست و همچنین تنها به معنای اینکه در یک جا جمع شوند و یک سلسله اعمال مشترک دینی انجام بدهند نیز نیست.
ایشان این معنا را کاملا درک کرده بود، که در محافل دینی و حوزههای ما یک زبان رایج است و در دانشگاه زبانی دیگر. قالبهای ذهنی افراد دانشگاهی بنحوی شکل گرفته است و قالبهای ذهنی افراد حوزه و علمای دینی به نحوی دیگر.
و اگر اینها بخواهند مطالب یکدیگر را بفهمند باید به قالبهای ذهنی هم توجه بکنند و ایشان (مرحوم طالقانی) این معنا را درک کرده بود و سعی میکرد وقتی که اصول اساسی اسلام را برای تحصیلکردهها بیان میکند در قالبها و زبانی بیان کند که برای طبقه تحصیلکرده مفهوم باشد و این را میدانست که اگر بخواهد اسلام را به همان زبانی که برای مردم سادهای که در مساجد جمع میشوند، برای تحصیلکرده بیان بکند هیچ کشش و جذبهای نخواهد داشت.
در عین حال که ایشان در مسجد هدایت برای عامه مردم و به زبان آنان سخن میگفت و اسلام را بیان میکرد وقتی که به تحصیلکردهها میرسید با زبان و منطقی که برای آنها قابل فهم باشد، اسلام را بیان میکرد.
این به معنای آن نیست که ما، دو اسلام داریم یک اسلام برای عرضه به تحصیلکردهها و اسلام دیگر برای عرضه به عامه مردم! بلکه حقایق اسلام یک سلسله حقایق معین است که به همه اعم از عامه مردم و تحصیلکردهها باید عرضه شود.
اما چیزی که هست، کیفیت بیان مطالب برای این دو قشر است که با یکدیگر فرق میکند. زبان و منطقی که باید این حقایق برای آن دو قشر بیان شود، تفاوت دارد یکی از علل موفقیت ایشان این بود که مسئله را درک کرده بود و میان دو قشر، از لحاظ زبان و منطق تفاوت میگذاشت.
یکی از مسائلی که امروز هم بسیار ضروری است و اگر قرار باشد مسئله نزدیکی بین حوزه و دانشگاه از مایه و معنایی درست برخوردار شود همین مسئله است که اگر تصور بر این باشد که ما بدون اینکه زبان و منطق خاص محیط دانشگاهی را در نظر بگیریم، اسلام را برای آنان بیان کنیم و این عمل موفقیت هم داشته باشد، به نظر من تصور خامی است.