مهاجرت یهودیان به آمریکا از سال 1654 میلادی با گریختن 23 یهودی از برزیل آغاز شد و تا سال 1945 تعداد آنان به پنج میلیون تن بالغ شد. مهاجرت آنها از مناطق مختلفی صورت گرفته بود که مهمترین آن آلمان و اروپای شرقی بود. با اینکه در میان ایشان جریانات مختلف مذهبی دیده میشد، ولی تماماً در یک چیز مشترک بودند و آن موافقت با افکار صهیونیستی بود.
صهیونیسم آمریکایی
طلایهداران صهیونیسم آمریکایی دو تن بودند یکی «مردخای مانوئل نوح» و دیگری شاعرهای به اسم «ایمالازاروس» لیکن بذر اندیشههای صهیونیستی از طریق یهودیان اروپای شرقی در مهاجرت سوم به آنجا آورده شده بود.
ابتدا جمعیت «دوستداران صهیون» تشکیل شد، سپس «اتحاد صهیونیستهای نیویورک» و «اتحاد صهیونیستهای آمریکا» و به دنبال آنها، گروههای چندی از صهیونیستها تحت نام «کمیته اجرائی موقت امور یهودیان» ظاهر شدند و سپس در سال 1917 سازمان صهیونیستهای آمریکائی تشکیل شد. در دهه 1930 بر اثر ظهور نازیسم، یهودیان به تقویت دستگاههای تبلیغاتی خود پرداختند.
بخصوص دستگاه تبلیغاتی سازمان «بین بریت» که اثر شگرفی در حیات اجتماعی یهودیان داشت. و این سازمان را همراه با دیگر سازمانهای یهودی به یاری کمیته یهودیان آمریکا دعوت میکرد، کمیتهای که خواستار مساوات یهودیان با دیگر شهروندان آمریکایی بود.
همچنین در این دهه، کنگره یهودیان آمریکا و آژانس دفاع پدید آمد و نیز در همین برهه روابط بریتانیا و صهیونیسم به رکود گرائید. و در سال 1939 جنبش صهیونیسم «کنگره فوقالعاده صهیونیستهای آمریکایی» را تشکیل داد. این کنگره با تحت تاثیر قرار دادن سران آمریکا، تاثیر عمیقی بر سیاست آمریکا نهاد و همچنین موفق به خرید اسلحه و جلب افکار عمومی آمریکا شد. کمی بعد جمعیتهای «خیریه» یهودیان آمریکائی تشکیل شد که هدف از آن، آمادهسازی مهاجرت یهودیان به فلسطین بود. این گروهها که در سال 1859 پا گرفتند و بعدها در شماری از جمعیتهای فعال ادغام شدند و جمعیت «پیام وحدت یهودیان» تشکیل شد. این جمعیت در سال 1941 چهارده میلیون دلار از طریق کمکهای خیریه گردآوری کرد و این مقدار در سال 1949 به 147 میلیون دلار رسید.
صهیونیسم و احزاب سیاسی آمریکا
در ایالات متحده دو حزب مهم وجود دارد: یکی حزب جمهوریخواه و دیگری حزب دموکرات. یهودیان در هر دو حزب فوق دست دارند و لذا در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا که در دو مرحله انجام میشود تاثیر بسزایی دارند. پس از آن که کاندیداهای دو حزب انتخاب شدند نوبت به تشکیل هیات انتخابی ریاست جمهوری میرسد.
این هیات را مردم آمریکا با رای خود بر میگزینند و سپس انتخاب ریاست جمهور به رای این هیات واگذار میشود و موفقیت رئیسجمهور تا حدود زیادی مربوط است به جمعیتها و اقلیتهای تعیین کننده یهودی. لذا هر یک از دو حزب جمهوریخواه و دمکرات سعی در خشنود نگاهداشتن یهودیان دارند و اقلیت یهودیان برخلاف دیگر اقلیتها تلاش دارند تا در انتخاب ریاست جمهوری موثر باشند. از همین رو کاندیداهای هر دو حزب سعی دارند که نظر یهودیان را جلب کنند و ضمناً یهودیان آمریکا با دادن کمکهای مادی برای تبلیغات انتخاباتی کاندیدای مورد نظر خود را تقویت میکنند.
صهیونیسم در زمان ریاست جمهوری روزولت (1945-1939)
سال 1939 شاهد تحولات عظیمی در عرصه بینالمللی بود. میدان تحرکات سیاسی صهیونیسم از لندن به آمریکا منتقل شد. زیرا بریتانیا که همواره حامی یهودیان در فلسطین بود به علت بروز جنگ جهانی دوم ناگزیر شد تعدیلی در موضع خود نسبت به یهودیان و اعراب پدید آورد تا از این رهگذر منافع خود را در مناطق عربی حفظ کند. به همین دلیل یهودیان زیر چتر حمایت آمریکا قرار گرفتند.
جنبش صهیونیسم در آمریکا در سه جبهه به فعالیت دست زد. یکی جذب یهودیان و دیگری جلب افکار عمومی آمریکا و سوم تاثیر در سیاست رئیسجمهور «روزولت» و به کار گرفتن او در جهت منافع خود.
در سال 1938 «سازمان صهیونیسم آمریکا» از روزولت خواست که بریتانیا را از هرگونه اقدام در فلسطین که مغایر منافع یهودیان است باز دارد. روزولت پس از تماس با «گولدمن» رهبر «سازمان صهیونیسم آمریکا» به خواستههای آنان پاسخ مثبت داد. و در سال 1931 از سوی بریتانیا «کتاب سپید» صادر شد. در این کتاب چنین آمده است: «حکومت بریتانیا هرگز نمیپذیرد که فلسطین را تبدیل به دولتی یهودی کند که برضد ساکنان عرب آن سرزمین باشد.»
در همین سال کنگره یهودیان تشکیل شد و «مجلس فوقالعاده امور صهیونیسم» ایالات متحده را تشکیل دادند تا ترتیب مهاجرت یهودیان را از بریتانیا به ایالات متحده بدهند.
جنگ جهانی دوم و موضع آمریکا در برابر مسئله فلسطین
در گرماگرم جنگ جهانی دوم، روزولت همواره بر این اعتقاد بود که منطقه خاورمیانه، خاص بریتانیاست. ولی در همان وقت نیز موافقت خود را با درخواستهای وایزمن رهبر سازمان صهیونیسم جهانی اعلام کرد و وزارت خارجه آمریکا برای حفظ تعادل در منطقه حمایت خود را از جنبش صهیونیسم به طور غیرعلنی اعلام کرد. و وزیر خارجه به روزولت پیغام داد که برای کاستن از جو بحرانزا و احساسات ضد صهیونیستی اعراب همان موضع غیرعلنی خود را حفظ کند. همینطور کارشناسان آمریکائی مسائل عربی هشدار دادند که اگر اقدامات مناسبی صورت نگیرد، در فلسطین جنگ روی خواهد داد. و حکومت مصر نیز یادداشتی در مخالفت با سیاست آمریکا انتشار داد. این اعتراضات در سیاست وزارت خارجه و وزارت دفاع آمریکا تاثیر نهاد، از اینرو صهیونیستها درصدد تشکیل کنفرانس بالتیمور برآمدند.
پیش از کنگره بالتیمور یهودیان طرحی را در دستور کار خود قرار دادند که هدفش برپا کردن حکومت یهود در سراسر فلسطین بود و کوشیدند که عدهای از آمریکائیان با نفوذ را نیز به سوی خود جذب کنند. لذا در سال 1942 جمعیتها و انجمنهای صهیونیست در هتل بالتیمور نیویورک گردهم جمع شدند. و برنامههای خود را چنین اعلام داشتن:
1- پیوند یهود با فلسطین یک امر تاریخی است.
2- رد کتاب سپید سال 1939 و پیدا کردن راهحل برای آوارگان یهودی.
3- نظارت آژانس یهود بر مهاجرت یهودیان به فلسطین.
4- تبدیل فلسطین به سرزمین یهود.
چگونگی جلب افکار عمومی آمریکا
جنبش صهیونیسم با دستگاه تبلیغاتی خود اعم از رادیو، سینما و تئاتر و تظاهرات و توزیع اعلامیه و تراکت و ایرار سخنرانی و تحقیقات فرهنگی توانست یهودیان و مردم آمریکا را شستشوی مغزی دهد، و به دلایل ذیل در هدف خود موفق شد:
1- ناتوانی اعراب در پاسخگویی به دعاوی مغرضانه صهیونیسم.
2- آمادگی مردم آمریکا از لحاظ تاثیرپذیری تبلیغات.
3- بهرهبرداری صهیونیسم از کشتارهای آلمان نازی و بزرگ نمودن آن.
4- نبودن رقیب در میان اقلیتهای دیگر.
فعالیت صهیونیستها به این مرز ختم نشد و یک «مجلس مسیحی - فلسطینی» در سال 1942 تشکیل دادند که هدف از آن تحریک طوایف مسیحی آمریکائی بود. و سپس این مجلس در کمیته آمریکائیان مسیحی - فلسطینی ادغام شد. و صهیونیسم ثمره فعالیتهای خود را بدست آورد چرا که حامیانش افزایش یافتند و بر سنا و کنگره آمریکا سیطره یافت.
انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در سال 1944
این انتخابات نقطه عطفی در سیاست آمریکا به شمار میرود. زیرا در این مرحله یهودیان خواستههای خود را چنین مطرح کردند: حفظ حقوق اجتماعی اقلیت یهودیان در آمریکا و تشکیل کومنولث یهود در فلسطین. و چون یهودیان در انتخابات دست داشتند هر دو حزب جمهوریخواه و دموکرات کوشیدند صهیونیسم را مورد تایید قرار دهند و از تشکیل دولت یهود در فلسطین و محکومیت مخالفان این نظریه سخن راندند.
روزولت از ترس روال حکومتش چنین گفت: «اگر بار دیگر انتخاب شوم از تشکیل دولت یهود به دفاع بر خواهم خواست.» لیکن یهودیان به این تایید نظر بسنده نکردند و فعالیتهای خود را از طریق گروهها و هیاتهای آمریکائی دیگر ادامه دادند، و بدینسان جنبش صهیونیسم توانست حضور خود را در تمام زمینهها به اثبات رساند.
موضع جنبش صهیونیسم در برابر آوارگان یهود در آغاز جنگ جهانی دوم
هنگامی که آلمان نازی از شمال آفریقا رانده شد، جنبش صهیونیسم این فرصت را غنیمت شمرد تا مهاجرت یهودیان به فلسطین را تحقق بخشد. و در «برمودا» کنگرهای برپا کرد. ولی در آن کنگره فلسطین را وطن یهود اعلام نکرد و به همین دلیل شدیدا مورد انتقاد یهودیان واقع شد. روزولت کوشید گره این معضل را بگشاید ولی ناکام ماند، چرا که اعلام نکرد فلسطین، «میهن یهودیان» است. از این رو صهیونیسم تمام راهحلهایی که منافعش را حفظ نمیکرد رد نمود.
سیاست آمریکا پس از انتخابات و شروع جنگ
هنگامیکه روزولت در انتخابات ریاست جمهوری موفق شد، صهیونیستها با او تماس گرفتند تا خواستههاشان را تحقق بخشند، و همراه با او توان اقتصادی فلسطین و هراس اعراب از گسترش نفوذ صهیونیسم در فلسطین را مورد بررسی قرار دادند.
روزولت در کنگره «یالتا» به شرشل گوشزد کرد که میخواهد با «ابن سعود » دیدار کند تا درباره فلسطین و مسئله صلح بین یهود و عرب به گفتگو نشیند. ولی هدف اصلی او تحکیم نفوذ آمریکا در مناطق عربی بود. در آغاز روزولت به ابنسعود گفت که در قبال ایجاد دولتی یهودی در فلسطین آمریکا حاضر است در زمینههای رشد اقتصادی و خدماتی به کشورهای عربی کمک کند.
ابنسعود این پیشنهاد را رد کرد. روزولت پس از ناکام شدن در این دسیسه شیوه خود را تغییر داد. ولی صهیونیستها ترفندی زدند و اعلامیههایی از زبان روزولت انتشار دادند که او با خواستههای یهودیان موافق است. این یکی از عوامل شورش اعراب شد و ابنسعود نامهای به روزولت نوشت و او را نسبت به این اقدام برحذر داشت. روزولت نیز اطمینان داد که بدون مشورت با اعراب هرگز اقدامی نکند. بدینسان روزولت در تمام دوران ریاست خود از صهیونیسم به حمایت پرداخت و با مرگ او دوره طرحریزی صهیونیسم پایان گرفت و با آمدن رئیسجمهوری جدید (ترومن) مرحله اجرای آن طرحها فرا رسید.
صهیونیسم و ترومن 1948-1945
روزولت 5 ماه پس از آنکه برای چهارمین بار به ریاست جمهوری انتخاب شد، درگذشت وهاری ترومن به عنوان رئیسجمهور برگزیده شد.
رئیسجمهور جدید نسبت به مسائل فلسطین آشنایی کامل نداشت و همین عدم آشنایی به صهیونیستها مجال داد که اغراض خود را جامه عمل بپوشانند. در همین گیر و دار وزیر خارجه آمریکا و معاون او نامههایی به ترومن نوشتند و مسائل را برای او تشریح کردند.
آلمان نازی در 17 مه 1945 تسلیم شد و صهیونیستها از این فرصت استفاده کردند و ترومن را تحت فشار قرار دادند تا یهودیان بازداشت شده را در بازداشتگاههای نازی به فلسطین انتقال دهند و موفق شدند تاییدی از ترومن درباره عریضه آژانس یهود به حکومت بریتانیا بگیرند. در این عریضه چنین آمده است:
1- تصمیم فوری برای تشکیل حکومت یهود در سراسر فلسطین.
2- نظارت آژانس یهود بر مهاجرت یهودیان به فلسطین.
3- اخذ وام جهانی برای هزینههای نخستین مهاجرت.
4- کمکهای آلمان به یهودیان.
5- فراهم آوردن تمامی امکانات برای یهودیانی که خواستار رفتن به فلسطین هستند.
این فشارها فقط از جانب سازمانهای صهیونیستی اعمال نمیشد، بلکه تمام سازمانهای یهودی در این امر مشارکت داشتند و در همین راستا به ترومن پیغام دادند که باید گامهای استواری برای گشودن دروازه فلسطین به روی همه یهودیان بردارد. در برابر این فشار ترومن مقرر داشت که این مسئله باید در کنگره پوتسدام مطرح شود و پس از پایان کنگره ترومن گفت که آمریکا تا حد امکان به تعداد بیشتری از یهودیان اجازه ورود به فلسطین میدهد. وی از وزارت خارجه بریتانیا خواست که صد هزار جواز عبور ارسال دارد. ولی بریتانیا اعلام کرد ماهانه به هزار و پانصد مهاجر اجازه مهاجرت به فلسطین را خواهد داد. این تصمیم با مخالفت یهودیان روبرو شد. زیرا آنها میخواستند مهاجرت کامل کنند و بعد تشکیل دولت دهند. و در همین رابطه اعراب نسبت به روابط نزدیک آمریکا و صهیونیسم واقف شده و دبیر جامعه عرب نامهای به ترومن فرستاد و موضع آمریکا را در قبال اعراب متذکر شد. ولی ترومن هرگونه تصمیمگیری و مشورت اعراب را رد کرد.
کمیته تحقیق انگلیسی - آمریکائی
نکات مهم آن بدین قرار است:
1- بررسی اوضاع اقتصادی و اجتماعی فلسطین جهت مهاجرت یهودیان.
2- بررسی اوضاع یهودیان اروپا و آمار کسانی که خواستار رفتن به فلسطین هستند.
3- مشورت با اعراب و یهودیها برای بررسی مشکل فلسطین.
هراس «کمیته فوقالعاده صهیونیسم آمریکا» از رسوائی دعاوی خود سبب شد که به ترومن پیغام دهند که تنها راهحل موجود گشودن دروازههای فلسطین است و بس. و بلافاصله خواستار اقدامات ذیل شدند:
1- اجازه ورود فوری به صد هزار یهودی به فلسطین.
2- ملغی شمردن «کتاب سپید».
3- تایید وعده بالفور از سوی بریتانیا و آمریکا.
4- تشکیل کمیتهای جهت بررسی نحوه اجرای موارد فوق.
وزارت خارجه آمریکا با تشکیل کمیته انگلیسی - آمریکائی موافقت کرد و اسامی اعضای آن را اعلام نمود و بزودی روابط حسنهای میان آنها برقرار شد. در نخستین نشست، آشکار گشت که این کمیته حامی صهیونیستهاست و نه اعراب. کمیته فوق به قاهره منتقل شد و با جمعی از شخصیتهای عربی گفتگو کرد، ولی آنها همه درخواستهای صهیونیستها را رد کردند. این کمیته پس از ناکامی در مذاکره با اعراب به قدس رفت و با یهودیان دیدار کرد.
توصیههای کمیته و عکسالعملهای اعراب
کمیته مزبور در بیستم آوریل 1946 توصیههای زیر را ارائه کرد:
1- هیچ کشوری جز فلسطین میهن یهودیان نیست.
2- صدور صد هزار برگ ورود به فلسطین.
3- دولت در فلسطین نه عربی است و نه یهودی.
4- سفارشهای سازمان ملل متحد و نظارت آن قابل قبول است.
5- برابری در سطح زندگی عرب و یهود.
6- تعیین خط مشی برای مهاجرت آینده.
7- حق خرید و فروش و اجاره اراضی.
8- فعالیت در جهت رشد اقتصادی.
9- اصلاح نظام آموزشی در میان یهود و عرب.
10- صلح در فلسطین یک نیاز است و هر عمل زورمدارانه باید نابود شود.
این توصیهها بازتابهای گوناگونی پدید آورد. کاخ سفید با بند دوم موافق بود و در حالیکه بریتانیا برای مشورت فرصت میخواست، ملت فلسطین دست به اعتصاب زدند.
موضع جامعه عرب در قبال این مسئله
جامعه عرب این موارد را رد کرد و یادداشتی بدینسان انتشار داد:
1- روشن شده که اعضای کمیته مزبور پیش از تعیین آنها در کمیته، از طرفداران یهود بودهاند.
2- کمیته سیاست مرسوم سلف خود را اجرا کرده است.
3- بررسیهای کمیته عجولانه بوده است.
4- کمیته، کارایی نداشته زیرا به عدم امکان ارتباط میان یهود و عرب توجهی نکرده است.
5- کمیته دارای تناقض بود زیرا از یک سو از دموکراسی سخن گفته و از دیگر سوسیاست معینی را با زور بر مردم تحمیل کرده است.
از سوی کارشناسان بریتانیا و آمریکا برای بحث پیرامون گزارش، کمیته انگلیسی - آمریکایی تشکیل شد و این هیات طرح معروف به «موریسون - گریدی» را تهیه کرد. طبق این طرح، وجود دولت در یک نظام فدرالی تضمین شده بود و مناطق دولت یهود و دولت عربی نیز تقسیم میشد و در هر منطقهای، یک حکومت تحت نظارت بریتانیا برپا میشد. ولی ترومن با این طرح مخالفت ورزید. و اعراب و یهود نیز آن را رد کردند. بدین رو بریتانیا از اعراب خواست که طرح دیگری تهیه کنند. آنها در سال 1946 طرحی ارائه دادند که بر اساس آن، نظام قیمومیت ملغی میشد و نیز تصریح میگردید که استقلال فلسطین باید محفوظ بماند و دولتی عربی با مشارکت یهود و نظارت بریتانیا و مهاجرت یهودیان متوقف گردد و حرمت اماکن مقدسه رعایت شود. بریتانیا این طرح را رد کرد و ترومن که همواره اصرار میورزید که به صد هزار یهودی اجازه ورود به فلسطین داده شود در برابر این مخالفت بریتانیا، یهودیان و اعراب و آمریکائیان را به تشکیل کنگره «صلح » فرا خواند ولی این دعوت ناکام ماند زیرا در این کنگره فقط اعراب و بریتانیا شرکت داشتند. از این رو بریتانیا مسئله فلسطین را در سازمان ملل متحد مطرح کرد.
مسئله فلسطین در سازمان ملل متحد
در مرحله نخست مسئله فلسطین در اجلاس عمومی عنوان شد و تعدادی از نمایندگان دولتهای عربی در آن به سخن ایستادند و به آژانس یهود اجازه مشارکت در مناقشات و گفتگوها داده شد. سپس به هیات عالیرتبه عربی اجازه شرکت دادند. در این میان جنبش صهیونیسم به فشار خود در تمام زمینهها افزایش داد و کمیته سازمان ملل متحد خاص فلسطین، نخستین نشست خود را ترتیب داد و مقرر داشت که بمنظور نظارت بر کار شبکههای یهودی باید از فلسطین دیدار شود. لیکن هیات عربی عالیرتبه عربی با این کمیته همکاری نکرد.