از: محمدجواد حجتی کرمانی
چندی است که اطلاعیهها و اعلامیهها و پاسخ به سئوالات و رهنمودها و اعلام مواضع اجتماعی و سیاسی داخلی و خارجی حضرت امام، حال و هوای تازه و نوی به خود گرفته است. به خاطر دارم در حج سال 1407 برای پیام امام که در تهران شنیده بودم در خبرنامهی بعثهی امام در مکهی معظمه یا مدینهی منوره تفسیرگونهای نوشته بودم.
در آنجا یادآور شده بودم که برداشت من از آنچه بر قلم امام جاری میشود، اینست که امام با نیرو و شور و هیجان مردی چهل ساله که در آغاز یک فعالیت خلاق و پیشرو قرار گرفته باشد، فکر میکند و چیز مینویسد با این تفاوت که تمام آن نیروها که در چهل سالهها در ابعاد گوناگون فعالیتهای پر تحرک فیزیکی و جسمی پخش و تقسیم میشود، در امام، در سن نزدیک به 90 سالگی در فکر و قلمش میریزد و شما میبینید این فکر و این قلم بگونهای روزشمار در تکاپو و در تکامل و در تعالی است، بهگونهای که شگفتی و تعجب خاصی را برانگیخته است و در این قلمرو، هر روز ما مواجه با فکر و طرحی نو از حضرت امامیم که هر یک در حد خود، یک انقلاب جدید است...
حقیقت آنست که امام، ناگفتههای فراوانی دارد که پارهای از آنها متجاوز از نیم قرن و یا حتی بیشتر در سینهی فراخ امام جای داشته، ولی مجال ظهور و بروز نیافته و اکنون که ایشان در مسند رهبری یک انقلاب پویا و توانا قرار گرفتهاند، هر روز، امکان مییابند که به مقتضای شرایط و اوضاع و احوال جدید، رهنمونی جدید به جامعهی انقلابی ما و به جهان مشتاقی که گوش به زنگ مواضع ذوابعاد امام است و به حوزههای علمیه و دانشگاهها و مراکز علمی ـ دینی که نیازمند یک انقلاب بنیادی علمی ـ فقهی ـ حوزهایاند... عرضه کنند و این، به حق از نظر دوست و دشمن، یک جنبهی بینظیر و فوقالعاده از شخصیت شناخته نشدهی امام است که حتی نزدیکترین افراد به ایشان را به شگفتی وامیدارد، تا چه رسد به دنیای پرغوغای سیاست، که بخصوص در خارج از مرزهای کشور، با معیارهای مادهگرایانهی خود با حسابهای صد تا یک غاز، از امام سخن میگویند و اذهان سادهلوحان را اینجا و آنجا به حرفهای واهی و موهوم سرگرم میکنند.
امام، در نوشتههای اخیر، نشان میدهد که فکری روشن و خلاق و توانا و پویا دارد. قلمی بسیار جذاب و بسیار پرقدرت و بسیار توانا دارد، قلبی دارد که در عشق به عظمت اسلام و مسلمین میطپد و روحیهی بسیار قویای دارد که شوکت شرق و غرب ملحد و مادهگرا را به هیچ میگیرد و با اینهمه، از نظر جسمی نیز آنچه در این سنین از مردان مسن انتظار میرود، بسیار بسیار متفاوت است و از من که این سطور را مینویسم و از بسیاری از شما که آنرا میخوانید، به مراتب سالمتر و بانشاطتر است. من هرگاه که از تلویزیون قامت رسای امام را میبینم که خودش به تنهائی از روی صندلی برمیخیزد و به احساسات مردم با بلند کردن دست پاسخ میگوید، قلبم شاد میشود و پیش خودم میگویم این قامت رسا و این دست بلند که هیچ لرزشی در آن محسوس نیست، خود تیر زهرآگینی است که به قلب ناپاک ضد انقلاب خارج و داخل وارد میآید...
و خدایا تا سالهای بسیار، چنین باد... آمین..
آنچه این قلم را پس از چند روزی حیرت و افسردگی معلول رکود «فضای فکر»، باز بر سر شوق آورد که با این صفحه آشنا شود، نامهی مورخهی 4/7/67 حضرت امام در پاسخ حجتالاسلام قدیری بود که در روزنامههای مورخهی 13/7/67 به چاپ رسید.
این نامه از دید این حقیر، سرآغاز یک انقلاب جدید در فقه ریشهدار و پر مایه و کهن و سنتی ماست.
اکنون به صراحت میتوان گفت فقه کنونی ما، به مثل همچون معدن عظیم نفت است که باید با تاسیس صنایع عظیم پتروشیمی برای ساختن انواع و اقسام محصولات گوناگون از آن، به بهرهگیری درخور، از آن پرداخت و شاید این که امام اشاره کردهاند که «در این باره مسائل زیادی است...» اشاره به همین نکته باشد که تصفیه و پالایش معدن عظیم فقه ما، بههیچ رو به معنی کمبود در عناصر فقهی ما نیست و بلکه سخن در نحوهی بکارگیری عناصر و چگونگی تجزیه و تحلیل و ترکیب مواد گوناگون و فراوانی است که احیانا به خاطر عدم تصفیه و درهم ریختگی، نه تنها به کار زندگی نمیخورد، بلکه احیانا مانع و سدی در راه پیشرفت زندگی انسانهاست.
اکنون موقع آنست که به صراحت بگوئیم باید در نحوهی بهرهگیری از منابع عظیم فقه پرمایهی اسلامی ـ شیعی، یک انقلاب و دگرگونی پدید آید و امام، در حقیقت کلنگ اولیهی ساختمان عظیم فقه آیندهی اسلامی را به زمین زدهاند.
این که امام به آقای قدیری میفرمایند: «آنگونه که جنابعالی از اخبار و روایات برداشت دارید، تمدن جدید به کلی باید از بین برود و مردم، کوخنشین بوده و باید برای همیشه در صحراها زندگی نمایند» ژرفائی بسیار دارد از سوئی این سخن نه تنها خطاب به جناب آقای قدیری که خطاب به همهی کسانی است که مانند آقای قدیری، به قول امام «تحصیلکرده» و «زحمت کشیده»اند و امام به آنها «علاقه» دارد و آنها را «مفید» میداند. اینگونه افراد مفید و تحصیلکرده و زحمتکشیده، متاسفانه با استنباطی که از فقه دارند بیآنکه خود بگویند، در حقیقت «تمدن جدید» را نفی میکنند، زیرا فقهی که ارائه میدهند، توان ادارهی نه تنها یک کشور که یک خانه یا ده را ندارد!...
مرا ـ که شاگردی دوره افتاده از حوزههای علمیهام ـ نمیسزد که در روش علمی ـ فقاهتی ـ اجتهادی کنونی که در عین دارا بودن میراث عظیم و پربار کتاب و سنت و اجتهاد مستمر مجتهدان قرون و اعصار گذشته ـ متاسفانه از حل بسیاری از مشکلات عصر عاجز و قاصر است ـ بحثی به میان آورم، ولی همینقدر در این مجال کوتاه به عنوان یک فرد عامی (غیر مجتهد) میخواهم از حوزههای مقدسهی علمیه ـ که خود را تا ابد وامدار فضای نورانی و مطهر آن میدانم ـ درخواست کنم که در ساختمان بنای جدید کلیهی کلنگهای اولیهی آن بدست حضرت امام ـ این فقیه شجاع و تاریخساز ـ به زمین زده شده است، شرکت جویند و با توجه به تبعات منفی و زیانبخش ادامهی روش عقیم کنونی که منجر به انزوای فقه اسلام یعنی در حقیقت جدا شدن تمام عیار تمدن از دین خواهد شد، عناصر جدیدی در مبانی اجتهادی خود وارد کنند که رد «فروع » بر «اصول» به گونهای صورت پذیرد که منتهی به نفی «فروع» نگردد و «حوادث واقعه» به گونهای به «رواة احادیث» ارجاع گردد که سیر «حادثه» به گونهای متین و سازنده بر بالین «احکام اولیه یا ثانویه» گذاشته شود.
وگرنه اگر بنا باشد جریان امور در جهان تمدن، به تمامی، خارج از حیطه و سیطرهی احکام دینی صورت پذیرد و وقتی به عهدهداران بیان احکام دین، مراجعه کنند، آنها به جای حل مساله به پاک کردن «صورت مساله» و نفی اصل جریان خارجی بپردازند، بر ما همان خواهد رفت که بر پیشینیان صادق و پاک ما رفت ـ آنها که در برابر هر پدیدهی جدید که به محیطشان وارد شد، با حربهی نفی و طرد روبرو شدند ـ: سالها اتومبیل سوار نشدند، از چراغ برق و تلفن استفاده نکردند، در استفادهی از بلندگو اشکال کردند، روزنامه و رادیو و تلویزیون را عملا تحریم کردند، با دبستان و دبیرستان و دانشگاه از سر ستیز درآمدند.... و بسیاری موضعگیریهای منفی در برابر تازههای علم و اجتماع و سیاست... و همهی اینها جنبهی بیگانهستیزی و حفظ شریعت غرای احمدی(ص) و دفاع از هویت اسلامی امت محمدی(ص) داشت و هنوز هم که هنوز است این جنبه از مبارزهی منفی گذشتگان بزرگوار قدسالله اسرار هم، با مظاهر تمدن جدید قابل دفاع است. اما راستی، سخن امروز فقها و علما و بزرگان کنونی ما با اسلاف بزرگوارشان چیست؟: همان سخنها، با این بزرگوارانست:
در حقیقت ما بشرهای عصر جدید از وارثان نبوت و ولایت میخواهیم که با بهرهگیری از جامعهشناسی جدید، روانشناسی جدید، علم حقوق جدید، علم سیاست جدید، شناخت جدید بشر در طول تاریخ در پرتو دادههای علمی عصر جدید، فقهی جدید و متناسب با الزامات سهمگین عصر جدید پیریزی کنند و بنیانی رفیع برآورند و در این «بنیان مرصوص» منابع غنی به یادگار مانده از سلف صالح را با حقایق روشن علمی جدیدی که دانشمندان بشری در علوم و فنون مختلف و بخصوص در علوم انسانی به بشریت ارزانی داشتهاند، درهم میآمیزند و این معجون شفابخش را به بشریت درمانده از مکتبهای مادی و الحادی شرق و غرب که در بدر به دنبال ایدئولوژی رهائیبخش جدید میگردد، عرضه کنند و ره گمگشتگان را به سرچشمهی حیاتبخش دین خدا رهنمون گردند و رسالت عظیم خود را که مبانی کنونی فقه ما به هیچوجه از عهدهی آن برنمیآید، زیرا که جوابگوی نیازهای این عصر نیست، با ایجاد یک تحول بنیادین در اصول و مبانی فقهی و افزودن عناصری جدید بر مبانی گذشته که بسیاریشان لازمند، ولی کافی نیستند ـ فقهی متناسب با عصر مافوق صنعتیای که دارد از راه میرسد، عرضه دارند...
در غیر اینصورت زحمات چند قرنهی گذشتگان و آنچه در زمان ما به برکت همت و پشتکار و صلابت و قاطعیت حضرت امام و یاری و همکاری و فداکاری حوزههای مقدسهی علمیه و علمای اعلام و فقهای کرام و امت با استقامت و از خود گذشتهی اسلامی، بدست آمده است، همگی در آزمایش علمی و در مصاف با نیازهای روزافزون زمانه، به هدر خواهد رفت...
یقین است که نسل جدید تلاشگر در حوزههای مقدسهی علمیه دارند روح زمان را درک میکنند و خودشان در این راه گام مینهند، اما این سخن با بزرگان قوم است که نسل جدید را در راهیکه در پیش گرفته، رهنمون گردند و آنها را از زلات و لغزشها و خروج از مرز خلوص و دچار شدن به بیماری کشندهی التقاط و علمزدگی و سرانجام غور در «فروع» انحراف از «اصول» باز دارند.
اینجانب از این قلمی که زدم از محضر فقهای عظام و بزرگان حوزههای علمیه عذر میخواهم، چون خود را کوچکتر از آن میدانم که در مسائل تخصصی فقهی وارد شوم، ولی به طوری که گفتم، چون خود را دستپروردهی ناقابل حوزههای مقدسهی علمیه میدانم و اگر قبولم داشته باشند، هنوز به طلبگی خودم افتخار میکنم، این عرایض ارتحالی دست و پا شکسته را عرض کردم و آنچه به من رو داد گوشهای از حرفهای چندین سالهی مانده در سینهام را دردمندانه و خطابهوار به عرض برسانم، به طوری که در سطور اولیهی این نوشته گذشت، با زمین زدن کلنگ ساختمان جدید فقه اسلامی از طرف فقیه شجاع بزرگوار ـ حضرت امام خمینی ـ بود که به یقین نامهی ایشان به آقای قدیری، همانند اعلامیههای سیاسی و انقلابی نخستین ایشان که منشاء انقلابی عظیم و تاریخی در عرصهی سیاست اسلامی ـ ملی و بینالمللی ـ ما شد، سرفصل تحولی بنیادین در فقه سنتی ما خواهد گردید. و ماذلک علیالله بعزیز
باشد تا صبح دولتش بدمد
کاین هنوز از نتایج سحر است...