نبیالله امامی
شناخت دقیق جریانها و احزاب سیاسی تاریخ معاصر ایران و ماهیت، مواضع و عملکرد آنان از جمله مسائل مهمی است که لازم است برای تبیین پدیده انقلاب اسلامی انجام پذیرد. یکی از این احزاب، حزب جمهوری اسلامی است که در مدت یک دهه فعالیت خود تأثیرات فراوانی بر جریان کلی انقلاب اسلامی گذاشت و تجربه نوینی را برای نیروهای انقلابی معتقد به اندیشه ولایت فقیه در عرصه عمل سیاسی پدید آورد. تحلیل و بررسی حزب جمهوری اسلامی از آن جهت اقدامی مهم و اساسی است که نتیجه روی آوردن نیروهای نواندیش مذهبی و معتقد به ولایت فقیه به سمت ایجاد یک تشکل محسوب می شود.
بنابراین با توجه به موارد فوق، شناخت خاستگاه اجتماعی حزب جمهوری اسلامی منوط به درک مبارزات اسلامی دهه 40 و اندیشه معتقدان به ولایت فقیه میباشد که از مجاری جمعیتهای مؤتلفه اسلامی، حزب ملل اسلامی و سایر گروهها و هیأتهای پراکنده مذهبی علیه نظام پهلوی صورت میگرفت. برخی از محققان حتی عقبه حزب را در حرکتهای سیاسی اسلامی میدانند که از نهضت مشروطیت شروع شد و ملی شدن صنعت نفت و قیام 15 خرداد 42 امام خمینی را به هم متصل نمود.[1] با توجه به پیشینه و فعالیتهای رهبران حزب در سالهای قبل از انقلاب این نتیجه حاصل میشود که خاستگاه و پیشینه حزب به گروههای اسلامی(همچون جمعیتهای مؤتلفه اسلامی)و روحانیون غیر تشکیلاتی برمیگردد.هرچند از دید برخی محققین،روحانیون به عنوان تنها خاستگاه اجتماعی حزب جمهوری معرفی میشوند، ولی با نگرشی در سوابق تأسیسکنندگان حزب جمهوری مشاهده میشود که خاستگاه اجتماعی حزب به طور مشترک متعلق به جمعیتهای مؤتلفه و روحانیون بوده است که هردو در زمره معتقدین به اسلام فقاهتی جای میگیرند.
با این حال، حزب جمهوری اسلامی و به تبع آن جناح اسلام فقاهتی، ادامه حرکت سیاسی اسلامی بود که در قرن حاضر به صورت تشکّل یافته و سازماندهی شده، خود را ظاهر ساخته است. در تاریخ معاصر ایران این جناح کم و بیش و به اشکال مختلف در نهضت مشروطیت و ملی شدن صنعت نفت شرکت نموده و در مبارزات سال 1342 امام خمینی (ره) برعلیه شاه به صورت فعال شرکت داشته است. ظهور سازمان یافتهتر آن حرکت ، تأسیس حزب جمهوری اسلامی مقارن پیروزی انقلاب اسلامی بود. [2]
فکر تأسیس حزب جمهوری اسلامی به پیش از انقلاب اسلامی بر میگردد. در حدود سالهای 56-1355خلأ شدیدی به علّت عدم وجود یک تشکیلات خالص اسلامی در کشور احساس میشد ، چرا که در آن زمان گروههای مبارز علیه رژیم شاه را گروههای چپ و اسلامی تشکیل میدادند . مسلمانان از جناح چپ (بویژه نوع مارکسیستی آن) به شدت رویگردان بودند و علت آن احتراز نیز، تفاوت اصلی آن جناح با مسلمان بود که گروه اول اصول اسلام را مد ّ نظر داشتند ولی گروه اخیر اصول مارکسیستی را.
گروههای اسلامی نیز اولاً عمدتاً تشکیل یافته نبودند و ثانیاً تا این سالها (56-1355) برای بسیاری از مسلمانان ، سازمان مجاهدین خلق به عنوان یک تشکل سیاسی – اسلامی مطرح بود که به دنبال وقوع انحراف در آن و تعویض شمار و خط مشی آن از اسلامی به مارکسیستی این امید نیز قطع گردید، زیرا اولاً ماهیت فکری سازمان تغییر کرده بود و ثانیاً باقیمانده اعضای آن ناچیز و به افکار بیگانه آلوده بودند. افزون بر این بعضی از گروههای دیگر اسلامی تشکّل یافته نیز وجود داشتند که دارای اندیشه خالص اسلامی نبودند. بنابراین وجود یک تشکّل اسلامی که روحانیت پیرو امام در رأس آن باشد برای پیگیری مبارزات لازم بود. به همین جهت شخصیتهایی چون دکتر بهشتی ، حجهالاسلام هاشمی رفسنجانی، آیت الله خامنهای ، آیت الله موسوی اردبیلی و دکتر باهنر به فکر تأسیس یک حزب اسلامی افتادند که بتواند مبارزات را علیه رژیم شاه هدایت نماید.[3]
آیت الله علی اکبر هاشمی رفسنجانی در همان آغاز انقلاب در اسفند 1357 در توضیح انگیزههای مؤسسان حزب جمهوری اسلامی اظهار داشت:
« اگر مثل گذشته یکبار دیگر غفلت کنیم...آینده ما بهتر از گذشته نخواهد بود...افکار مذهبی...این نیروی عظیم...در زمان صفویه و در زمان زندیه، قاجاریه و در زمان سلسله شوم پهلوی بارها خود را نشان داده، جرقهای زده و خاموش شده است.چرا در کشوری که تقریبا بیشتر از 95% مردمش مسلمان هستند...حاکمیت با اسلام واقعی نبوده...از حکومت مذهب محروم مانده...نتیجه را در درازمدت غیر مذهبیها یا ضد مذهبیها بردهاند...به محض اینکه مصاف تمام شد چهرههای جدیدی پدید می آیند و افکار فاسد آنها،یا ضد مذهبی یا غیرمذهبی جریان پیدا میکند. »
ایشان همچنین در مجمع عمومی حزب جمهوری اسلامی تصریح کردند :« یکی از آرمانهای دیرین ما از پیش از انقلاب این بود که یک روزی یک حزب اسلامی با ایدئولوژی خالص اسلامی در دنیا، در جهان اسلام به وجود بیاوریم که پایگاهی باشد برای تحزب و تشکل نیروهای مخلص دنیای اسلام...» [4]
اهداف و مقاصد حزب جمهوری اسلامی
در اساسنامه حزب جمهوری اسلامی در توضیح اهداف آن موارد زیر بیش از هرچیز دیگر جلب توجه میکند:
1- بالا بردن آگاهی اسلامی و سیاسی مردم ایران؛
2- پاکسازی کشور از آثار استبداد و استعمار؛
3- برقراری آزادیهای اساسی از قبیل آزادی بیان و قلم،آزادی اجتماعات و...؛
4- تبدیل نظام فاسد اداری به سازمان اداری جدید که در آن ایمان و صداقت و لیاقت معیار تصدی هرشغلی باشد.
5- پایان دادن به سلطه اقتصادی بیگانگان و جلوگیری از چپاول منابع طبیعی و...؛
6- ریشهکن کردن فقر و محرومیت؛
7- تبدیل نظام آموزشی وارداتی استعماری به نظامی اصیل و مستقل؛
8- ایجاد ارتش با ایمان و مستقل؛
9- از میان بردن ریشه نهادهای فساد و فحشا؛
تنظیم سیاست خارجی براساس دو اصل اسلامی تولی و تبری با نتایج زیر:
الف) رعایت استقلال کامل کشور در تمامی وجوه،
ب) احترام به استقلال ملل دیگر،
پ) توسعه و تحکیم روابط برادرانه با همه مسلمانان جهان،
ت) داشتن روابط با ملل مبارز و تحت سلطه،
ث) کمک به محرومان و مستضعفان جهان.[5]
کارکردهای حزب جمهوری اسلامی
بیتردید حزب جمهوری اسلامی از موقعی که تأسیس شد تا وقتی که منحل شد تأثیر گذارترین حزب در صحنۀ سیاسی اجتماعی ایران بوده است. که از اعم کارکردهای حزب عبارتند از:
1- روزنامه جمهوری اسلامی، ارگان این حزب محسوب میگردید؛ که افشاگریهای آن در سالهای اول انقلاب نقش مهمی در حذف جریانهای مخالف، بویژه "حزب توده"، "لیبرالها" و "دولت بنیصدر" داشت.
2- نقش مهم حزب در برنامهریزی، مشارکت و اجرای مراسمی چون "روز کارگر"، "روز زن"، حمایت از دانشجویان مسلمان پیرو خط امام در حادثه اشغال "لانه جاسوسی"، نقش برجسته حزب در تصویب اصول قانون اساسی به ویژه اصول اقتصادی، قضایی و بالاخص اصل 110 (ولایت فقیه)، مشارکت سیاسی در برگذاری رفراندوم جمهوری اسلامی و قانون اساسی و انتخابات مجلس شورای ملی، تأسیس و راه اندازی واحدهای مختلفی چون انتشارات، کارگری، دانشجویی، بانوان، اصناف، مهندسان، پزشکان برای سازماندهی و انسجام تشکیلاتی به اقشار و صنوف مختلف برای تداوم دستاوردهای انقلاب.[6]
3- روی کار آمدن دولتی مکتبی و حمایت گسترده از آن و منزوی کردن فتنهگران.
4- حزب با تجمع نیروهای کارآمد و تلاش زایدالوصفی که با تشکیل دورههای آموزشی ویژه در تربیت و آموزش نیروهای مجرب مورد نیاز انقلاب انجام داد، توانست در مراکز و سازمانهای مورد نیاز افراد کارآمدی را به کار گیرد. اداره بخش قابل توجهی از قوه مجریه و حضور جمعی از نیروها و کادر حزب در کابینه دولت و سایر سمتها چون معاونین، مدیران کل، استانداریها و... و نیز حضور قاطع نیروهای عضو و هواداران در مجلس شورای ملی و نیز ریاست عالیه قوه قضائیه را باید از جمله دستاوردهای اساسی حزب قلمداد کرد .[7]
آیت الله بهشتی اولین دبیرکل حزب جمهوری اسلامی و نایب رئیس مجلس خبرگان قانون اساسی، اهم کاکردهای حزب جمهوری اسلامی را در یک سال اولیه پیدایش آن به شرح زیر توضیح داد:
«شکستن این طلسم که مسلمان ها قادر به داشتن تشکیلات حزبی اجتماعی و سیاسی اسلامی برخاسته از توده ی مردم آن هم با شرکت فعال روحانیت نیستند. با سازماندهی حزب و به وجود آمدن ائتلاف بزرگ بین نیروهای خط امام (جامعه ی مدرسین حوزه ی علمیه ی قم، جامعه ی روحانیت مبارز تهران، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و...) اکثریت نمایندگان اولین دوره ی مجلس شورای اسلامی از نیروهای خط امام بود، نقش مهم حزب در برنامه ریزی، مشارکت و اجرای مراسمی چون روز کارگر، روز زن، حمایت از دانشجویان مسلمان پیرو خط امام و رهبری و... نقش برجسته ی حزب در تصویب اصول قانون اساسی به ویژه اصول اقتصادی، قضایی و بالاخص اصل 110 (ولایت فقیه) مشارکت اساسی در برگزاری رفراندوم جمهوری اسلامی و قانون اساسی و انتخابات مجلس شورای اسلامی، تأسیس و راه اندازی واحدهای مختلفی چون انتشارات، کارگری، دانشجویی، بانوان، اصناف، مهندسان، پزشکان برای ساماندهی و انسجام تشکیلاتی به اقشار و صنوف مختلف برای تداوم دستاوردهای انقلاب را باید از جمله کارکردهای مهم حزب دانست.» [8]
مواضع حزب
حزب مواضع خود را صریحاًً در مورد مسائل اساسی روشن نموده است که در زیر به آنها میپردازیم:
الف– در برابر ولایت فقیه: به نظر حزب جمهوری اسلامی ، جامعه اسلامی جامعهای است که در آن ارزشها ، قوانین و و مقررات حاکم بر روابط اجتماعی یکسره مقررات ، ارزشها و قوانین اسلام است. گرچه بعضی افراد آن ممکن است سست عقیده باشند، در نتیجه به مناسبت حاکمیت قوانین اسلامی، نقش قفه و اجتهاد در جامعه اسلامی بسیار مهم و به دنبال آن فقیه نقش ویژهای دارد که عبارت است از : (الف) تلاش دریافتن پاسخ به سؤالات تازه که در طریق رشد جامعه پیش میآید و (ب) ولایت فقیه و حضور رهبری کننده او در اجرای قوانین برای جلوگیری از انحراف جامعه از مسیر اسلام . در این صورت ولایت ولی امر برای جامعه اسلامی، ضرورت مکتب اسلام است و نه فقط مذهب شیعه.
اجرای موارد بالا نتایج زیر را به دنبال خواهد داشت:
1- حاکمیت مکتب بر همه شؤن اجتماعی و عینیتی افتن جامعه توحیدی،
2- پایان دادن به تفکر جدائی دین از سیاسی،
3- اعتقاد قلبی مردم به قوانین حکومت و تبعیت آگاهانه و مشتاقان از آنها،
4- پویایی هر چه بیشتر فقه در یافتن پاسخهای عملی برای مسائل و مشکلات اجتماعی،
5- حضور فقیه در اداره جامعه و عدالت و تقوای او عامل بسیار مؤثری در ساخت جامعه اسلامی و رشد فضیلتهای ارزشمند اسلامی در همه دستگاههای اجرایی و کل جامعه است. به همین جهت باید در سطوح مختلف سیاسی کشور فقهای منتخب رهبر حضور داشته باشند.[9]
ب– در برابر نقش مردم درحکومت: در جامعه اسلامی مردم در جریان امور نقش تعیین کننده دارند. این نقش از مجاری مورد قبول مکتب اسلام نقش مردم در زمینههای زیر بارز خواهد بود:
1- انتخاب مکتب،
2- انتخاب قانون اساسی،
3- انتخاب رهبر دارای دو شرط علم و تقوی،
4- انتخاب نمایندگان مجلس شورای اسلامی،
5- انتخاب اعضای شوراهای دیگر.
در این زمینه چنانچه به متن قانون اسلامی جمهوری اساسی مراجعه شود، ملاحظه خواهد شد که موارد ذکر شده در بالا همان اختیارات مردم است که در قانون مزبور مندرج است.[10]
پ_ در برابر احزاب سیاسی: احزاب سیاسی میتوانند در یک مسابقه سازنده در مسائل اجتماعی شرکت کنند.. سه نوع حزب سیاسی میتواند وجود داشته باشد که عبارتند از1- احزاب اسلامی که با حزب جمهوری اسلامی بردارند، 2- احزاب غیر اسلامی که مخالفتی با اسلام ندارند که رابطه حزب با آنها حسنه است و 3- احزاب ضد اسلامی که در صورت داشتن ایدئولوژی تخریبی باید از فعالیت آنها جلوگیری شود.
ت- در برابر روحانیت: روحانیت پیشتاز انقلاب بوده و در زمینه کارهای حکومتی مسئولیتی سنگین به عهده دارد به این ترتیب که :
الف- قسمتی از وظایف باید همواره به عهده روحانیت باشد (بدلیل اقتضای ماهیت آنها) مانند رهبری ب-ماهیت بعضی از وظایف به تخصص علمی و عملی و وضع اجتماعی و روحانیون مربوط میشود (همانند شورای نگهبان)
پ-لزوم احترام روحانیت به سایر تخصصها و حسن اجرای مسئولیتهای پذیرفته شده
ت- در صورت عدم پذیرش مسئولیت حکومتی باید روحانیون در حسن جریان امور با دیگران همکاری نمایند.[11]
ث – در برابر سیاست خارجی: سیاست خارجی جمهوری اسلامی بر دو اصل تولّی و تبری اسلامی استوار است و این مبنای رابطه حکومت اسلامی با دیگر کشورهاست. مطابق این اصل رابطه حکومت اسلامی با تمامی مسلمانان ساکن در اقصی نقاط جهان باید برادرانه باشد، اما در مقابل دولتها باید حکومت اسلامی زیر اتخاذ موضع نماید: (1) با دولتهای اسلامی رابطه برادرانه داشته باشد، (2) با دولتهای ملّی (یعنی منتخب ملتهایشان) روابط حسنه داشته باشد و (3) با دولتهای تحمیلی رابطه خصمانه داشته باشد و به سرنگونی آنها کمک کند.[12]
موارد فوق مهمترین مواضع حزب جمهوری اسلامی بود که بیان شد. چنانچه در آنها دقت کافی شود، ملاحظه میگردد که به نحوی از انحاء برگرفته شده از مبانی فقهی حکومتی در اسلام میباشند بر همین اساس حزب سعی نموده است در برابر تمام مسائل موضعگیری نموده و به آنها پاسخ دهد.
عملکرد حزب در قبال قضیه گروگان گیری و جنگ عراق علیه ایران
اشغال سفارت آمریکا و دستگیری مأموران آمریکایی، به نظر دبیر کل وقت حزب، نقطه عطفی در انقلاب اسلامی بود.
به این معنی که ضرورت این انقلاب ایجاب میکرد که ملّت ایران دشمن اصلی خود را بیش از هر چیز دیگر مورد هدف قرار دهد و به این وسیله بر استقلال هر چه کامل تر و تمام تر خود تأکید نماید.
علاوه بر اینها، به نظر وی مسئله اصلی برای ملت ایران، بازگشت هر چه کامل تر به خویشتن اسلامی خویش است و مسئله اشغال لانه جاسوسی از عوامل مؤثر در شتاب دادن به این بازگشت بوده است. به همین جهت تحمّل خسارات وارده بابت این قضیه بسیار آسان است.
چنانکه مشاهده میشود این دیدگاه گروگان گیری را تأیید نموده و در عین حال بر همان مبنا به دنبال حل آن در مجلس بوده است. [13]
در طول جنگ تحمیلی، حزب جمهوری اسلامی در سراسر کشور به وظیفه ی خود برای بسیج مردم و شرکت فعال در جبهه های نور عمل کرد و جمعی از کادرها و اعضای آن در این جهاد مقدس به افتخار شهادت نائل آمدند. تعبد افراد این حزب به اسلام و اعتقاد راسخ آنان به ولایت فقیه که خود عامل مهی در کینه توزی ضد انقلاب بود ایجاب می کارد که در مراحل و مقاطع مختلف انقلاب با کسب رهنمودهایی از آن مقام معظم، حرکت حزب را تنظیم و سیاست های آن را پی ریزی نمایند.
سرانجام حزب جمهوری اسلامی
فعالیتهای تشکیلاتی حزب جمهوری اسلامی در نهایت به دلیل اختلافات شدید درون حزبی که از اواخر سال 60 و با حذف طیف لیبرالها از صحنه سیاسی کشور آغاز شده بود در سال 1366 متوقف گردید.
یکی از نارسایی ها و ضعف های حزب، عدم دقت لازم در موقع عضوگیری و ثبت نام بود. به دلیل گستردگی کار و شرایط سهل عضویت، افراد با مواضع مختلف فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی وارد حزب شدند و به مرور هسته های اولیه ی تفکرهای مختلف در حزب به وجود آمد و موجب تشت آرا و چند گانگی حزب شد و لطمه ی شدیدی به انسجام تشکیلاتی آن وارد کرد.
اصلی ترین نقطه ی ضعف حزب را ضعف در سازمان دهی و آموزش منظم ایدئولوژیک و سیاسی حزب به دلیل گستردگی بی رویه ی دفاتر و افزایش نیروها و نیز عدم فرصت کافی و حجم زیاد کارها و مسئولیت های رهبران حزب می دانند. آیت الله سید علی خامنه ای (مدظله العالی)، سومین دبیرکل حزب جمهوری اسلامی می فرمایند:
«از آغاز تأسیس حزب سعی شد از همه ی اقشار در حزب و شورای مرکزی جمع شوند، اما خیلی ها سعی دارند حزب را منتسب به گروه خاصی کنند. یک بار می گویند: «حزب آخوندها» (چون 5 روحانی در رأس آن است). گاهی می گویند «حزب بازاری» (چون چهار چهره با سابقه در انقلاب از شورای مرکزی هستند) عده ای هم حزب را حزب رئیس جمهوری، نخست وزیر و رئیس مجلس (خامنه ای، میرحسین موسوی، هاشمی رفسنجانی) می دانند. »[14]
در هر حال، انحلال حزب ریشه در عوامل متعددی داشت که ریشه اصلی آن را در ترکیب ناهمگون اجتماعی حزب باید جستجو کرد. حزب در واقع تشکیل یافته از نیروهای پراکنده اسلامی و انقلابی بود که قبل از انقلاب فعالیتهای سیاسی و مبارزاتی داشتند و گاه هیچگونه شناختی نسبت به یکدیگر نداشتند و صرفا به واسطه هیأت مؤسس به هم گره خورده بودند.اینها هر یک در مسائل سیاسی،اقتصادی و فرهنگی دارای دیدگاههای مختلفی بودند که هیچ همخوانی با هم نداشتند و این تشتت فکری و ناهمگونی در خاستگاههای سیاسی و اعتقادی عملا حزب را به یک جبهه سیاسی مبدل ساخته بود. این تعارضات از اواخر سال 1360 به دلایل گوناگون شدت یافت و باعث افول فعالیتهای حزب گردید.
نخست اینکه تا قبل از آن،عملکرد حزب در واقع عکس العملی بود در برابر گروههای معارض و رقیب همچون لیبرالها و ملیگرایان، به طوری که هدف اصلی از تأسیس حزب جمهوری اسلامی، حفظ دستاوردهای انقلاب و مقابله با ضد انقلاب بود. وجود گروههای رقیب تا اواخر سال 60 موجب میشد تا اختلافات داخلی حزب فرصت تظاهر پیدا نکند، اما با حذف این گروهها از صحنه سیاسی کشور طبیعتا فلسفه وجودی حزب نیز که مقابله با آنها بود از بین رفت.[15]
دوم اینکه نحوه مدیریت شهید بهشتی،مقبولیت و نفوذ بالای ایشان در میان اعضا و سایر رهبران حزب عامل مهمی در تخفیف تنشهای داخلی حزب بود.شهادت ایشان شکاف عظیمی در حزب ایجاد نمود و زمینه تشدید تضادهای درونی در داخل آن را فراهم کرد.
سوم اینکه کثرت اشتغالات رهبران حزب، آنها را از مسائل و نیازهای اساسی حزب و رسیدگی درست و کامل به امور باز میداشت. بدین ترتیب حزب از درون دچار خلاء تشکیلاتی و عدم تولید فکر متناسب با فعالیتهای آن گردید و روز به روز ضعیفتر شد. به این ترتیب سران حزب وقتی دیدند که حزب دیگر آن کارایی گذشته را ندارد بلکه زمینههای بروز اختلاف و از میان بردن انسجام مسئولان نظام را فراهم میکند و نیز فلسفه وجودی خود را از دست داده است با نگارش نامهای به امام خواستار موافقت ایشان با توقف فعالیتهای آن گردیدند.به دنبال این درخواست در مورخه 11/3/1366 حزب جمهوری اسلامی با کسب موافقت امام خمینی(ره)کلیه فعالیتهای خود را متوقف کرد.[16]
سخن پایانی اینکه به نظر می رسد تآملی در تاریخچه پیدایش و انحلال این حزب بتواند چراغ راهی باشد برای آنکه آن گروه از احزاب و تشکل هایی که همچنان به نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران می اندیشند.