... سرانجام «خانم تاچر» زبان باز کرد و «رضایت داد» که «بله»(!) بگوید و بپذیرد که کتاب «آیههای شیطانی» اهانتآمیز است و گویا ایشان و دولت انگلیس هم «ناراحتی مسلمانان» را درک میکنند. و به اسلام «احترام»(!) میگذارند. اما در مورد کتاب، برای به اصطلاح «حفظ آزادی بیان و قلم»!، دولت ایشان نمیتوانسته است کاری انجام دهد!، ولی راه «پیگیری قانونی» هم وجود دارد؟!
به دنبال «میسیز تاچر!» آقای «جفری هاو» هم اعتراف کرد که کتاب، اهانتآمیز بوده است، اما حفظ «سلمان رشدی» به عنوان یک «شهروند»! هم امری «قانونی»! است.
این قبیل اظهارات عمیقا دیپلماتیک، که بیشک برای خاموش ساختن آتش خشم و کینه و نفرت یک میلیارد مسلمان، بیان شده است، از دیدگاه ما نشاندهنده فقط یک حقیقت است و آن اینکه: حضرات همچنان با ذهنیت دوران بریتانیای کبیری! با مسائل جدی جهان اسلام برخورد میکنند و هنوز باور نکردهاند که در دهه آخر قرن بیستم، نمیتوان با اندیشه دهه اول این قرن، با ملل آزاد و مستقل و مسلمان برخورد کرد و یا عملکرد را با محتوائی آکنده از نیرنگ و فریب، یک «اصل دیپلماتیک» قلمداد کرد.
اصولاً باید گفت، مشکل عمدهای که انگلستان و دیگر اعضای اتحادیه اروپا و «مجمع شیاطین غرب» در رابطه با کشورهای مستقل و آزاد، بویژه ایران اسلامی، در همین نکته نهفته است که آنها در عمق، هنوز وضع را درک نمیکنند و باور ندارند که در ایران اسلامی، انقلابی رخ داده و اوضاع کاملا دگرگون شده و عناصر وابسته به آنها هم دیگر وجود ندارند که مطیع اوامر ملوکانه سلطنتی بریتانیائی ـ امپریالیستی باشند.
عدم درک صحیح و کامل دگرگونی بنیادی حاصل شده در ایران، و گسترش موج توفنده بیداری اسلامی، «در سراسر جهان اسلام، غربیها را همراه سوسیال امپریالیسم شرق، بنوعی سردرگمی سیاسی و در واقع «عدم تعادل روانی» در برخورد با این کشور، و با موضعگیری در قبال حرکتهای مردمی ملل مسلمان جهان، دچار ساخته است...»
درخواست مکرر سیاستمداران غربی از نظام اسلامی ایران، در ضرورت اجرای اصل «احترام متقابل» و پیروی از «روش معقول و عادی» در دیپلماسی و روابط فیمابین، متاسفانه با عملکرد مجمع شیاطین غرب، و در راس آنها امپریالیسم جهانخوار آمریکا ـ شیطان بزرگ ـ بطور مطلق همآهنگی و همنوائی ندارد، چرا که احترام متقابل و روش معقول، از دیدگاه ما، ادای احترام ظاهری ـ سرخم کردن و یا زانو زدن آقایان و خانمهای غربی به هنگام دیدارها نیست، بلکه در حفظ احترام و بها دادن به اصول و مقدماتی است که ما به آنها ایمان داریم و در این راه، حاضر به هیچگونه گذشت و معاملهای هم نیستیم...
تحریک وسیع و سریع انگلستان در رابطه با کتاب کفرآمیز آیههای شیطانی، و اقدام آن برای جلب حمایت همه جانبه «مجمع شیاطین غرب» ـ و وابستگان در دیگر نقاط دنیا ـ نشانگر این حقیقت بود که امپریالیسم غرب، اگر بتواند، حتی برای یک دقیقه هم حاضر به «تحمل ما» نخواهد بود و نمیخواهد که منافع پست مادی خود را، فدای حقیقتجوئی و آرمانخواهی تودههای میلیونی مسلمان بنماید و در این راستا، حاضر است که با زیرپا گذاشتن همه اصول اخلاقی و روشهای معقول انسانی، به شانتاژ، تحریک، دروغ، نیرنگ، تهمت و جنجالآفرینی هم بپردازد و اگر چنین نیست، پس کوششهای وسیع حضرات، در سطح جهانی، برای مقابله با ایران اسلامی، و یک میلیارد مسلمان جهان، از کجا ناشی میشود؟
و از همینجا است که مساله «عدم صداقت» حضرات، بر مردم ما ـ اعم از مسئولین یا مردم کوچه و بازار ـ روشن میشود و بسیار طبیعی خواهد بود که با تضاد کردار و گفتار، و دیده شدن «دم خروس» در زیر پالتو و مانتو! حضرات، سوگندهای آنان را کسی باور نکند.
در واقع امپریالیسم غرب، با حاکمیت بخشیدن به اندیشه فاشیستی برتری نژادی در عملکرد خود و با به بازی گرفتن حقوق اساسی انسانها و با هجوم به ارزشها و اصول مورد تقدیس ملل ما، حتی به افراد خوشباور و باصطلاح غیر رادیکال و هوادار «اعتدال» در برخوردهای سیاسی و روابط دیپلماتیک هم ثابت کرد که در عالم دیپلماسی غربی، آنچه که مفهومی ندارد و «ارزش» به حساب نمیآید، دوستی واقعی، صداقت واقعی و احترام متقابل واقعی است.
اگر چنین نیست، برخورد وحشیانه و زشت و قلدرمآبانه آقایان و خانمها، به بهانه دفاع از یک تبهکار کثیف، چگونه قابل توجیه و تفسیر است؟ شما که به ظاهر بخاطر دفاع از یک تبهکار، حاضرید هر نوع اصول اخلاقی و روش «معقول دیپلماسی» را زیر پا بگذارید و همچون «پهلوان پنبههای» دورانهای پیشین، حتی شمشیر شکستهتان را هم از رو ببندید و به میدان بیائید، به کدامین عرف «دیپلماسی معقول» پای بندید؟
گفتنی است که این عالیجنابان، با استناد به «عرف دیپلماسی معقول»!، حتی حاضر نیستند از یک کلمه اشتباه ترجمه شده در مصاحبه «کار»دار موقتشان در تهران، صرفنظر کنند و آقای جی.آ.پیری در نامه خود ـ مورخ 16/9/1367 ـ به روزنامه «جمهوری اسلامی» ایران اعتراض میکند که: من در مصاحبه خود با «کیهان» از کلمه Interference به معنی «دخالت» استفاده نکردهام، بلکه کلمه Influence به معنای «نفوذ» را بکار بردهام. ـ یعنی طبق همین اعتراف، کاردار آقای جفری هاو میگوید که در گذشته انگلیس در کارهای ایران «نفوذ»! میکرده است نه «دخالت»! ـ و البته چاپ و نشر این توضیح، با اینکه طبق قانون مطبوعات ضروری نبود.
در همان روزنامه، بلافاصله چاپ میشود، ولی آقای جفری هاو که لابد از «گزارش کار» «کار»دار خود را تهران، به موقع آگاه شده است، در مورد یک کتاب 548 صفحهای، با هزاران کلمه کثیف و زشت و دشنام و تهمت و دروغ ضد اخلاقی، انتظار دارد که ما طبق عرف «معقول دیپلماسی»!! «سکوت» کنیم و در مقابل موضعگیری امام، ناگهان غوغا و جنجال برپا میکند که «مجمع شیاطین غرب» با سلاح «محاصره اقتصادی» انتقام خود را از «ایران اسلامی» خواهد گرفت و از این نکته غافل میشود که «تحریم خریداری» از سوی ایران و قطع معاملات حداقل سالانه دو میلیاردی ایران با انگلستان و دیگران هم میتواند از جریان خونی که در اقتصاد ورشکسته آنها، حیات تازه میبخشد، جلوگیری کند و در نتیجه بر تعداد 5 میلیون انگلیسی بیکار و گرسنه ـ و تعداد مشابه در کشورهای اروپایی دیگر ـ که در پارکها و آندرگراندها و خیابانهای شهرهای بزرگ اروپا در درون آشغالدانیها و کثافتها، به دنبال ته مانده غذای دیگران، برای رفع گرسنگی هستند، بطور تصاعدی بیافزاید!
در این عملکرد، نکته مهمتری که بر مردم ما روشن شد، این بود که علیرغم ادعا و اعتراف «کار»دار آقای جفری هاو در تهران!، در گفتگو با خبرنگار «کیهان» که گویا انگلستان در آن دوران «نفوذ» میکرده نه امروز، و باز به گفته ایشان این امر به سالها پیش مربوط میشده، شما هنوز هم به خود اجازه میدهید که با تحریک دیگر همقطاران اروپائی خود، در امور ایران دخالت کنید از وزیر خارجه شوروی هم میخواهید که سفر خود را بایران لغو کند تا با این «نفوذ!» هم «دخالت» کرده باشید و هم «نفوذ!» و سپس نام آن را «دیپلماسی معقول» میگذارید که از دیدگاه ما نه «دیپلماسی» است و نه «معقول»...
داستان «اسپای کاچر».
گفتم که «خاتم تاچر» در گفتار خود مدعی شد که کتاب «آیههای شیطانی» اهانتآمیز بود، ولی دولت وی نمیتوانسته کاری انجام دهد.
این داعا باز با حقیقت وفق نمیدهد و ناشی از همان روح عدم صداقتی است که بر مجمع شیاطین غرب حاکم است... و اگر نگوئیم «دروغگو حافظه ندارد». و یا اگر نگوئیم که «کبرسن» و فرا رسیدن دوران تقاعد!، موجب فراموشی شده است، باید بگوئیم که خانم تاچر، با تکیه بر عرف دیپلماسی معقول حاکم بر غرب، به «عمد» فراموش میکند که خود ایشان در مورد کتاب «اسپای کاچر»* SPY CATCHER تالیف PETER WRIGHT چه قشقرق زنانهای! برپا کرد و چگونه مانع نشر این کتاب در انگلستان شد و حتی میخواست با زیر پا گذاشتن اصول شناخته شده بینالمللی، قانون انگلستان را در «استرالیا» و «آمریکا» هم حاکم سازد، تا بلکه بتواند از انتشار کتاب «اسپای کاچر» جلوگیری به عمل آورد.
آری. اگر خانم تاچر ـ و به همراه ایشان وزیر خارجه و وزیر داخلهشان ـ این داستان مربوط به دو سال پیش ـ 1987 م ـ را بعلت پیروی از اصل «دیپلماسی معقول» فراموش میکنند و یا آن را شامل قانون «مرور زمان» تلقی میکنند، بخاطر نمیآورند، مردم ما، همراه مردم خود انگلستان، خوب به یاد میآورند که حاکمیت کنونی انگلستان، دو سال پیش، هر کسی را که سخن از «اسپای کاچر» به میان میآورد، به دادگاه حواله میداد و لابد دو سال پیش.
در بریتانیای کبیر، قانونی وجود داشت که با استناد به آن، میتوانستند جلوی انتشار یک کتاب عادی مربوط به جاسوسی انگلستان در کشورهای دیگر را بگیرند، و در اینجا است که ما میفهمیم، در صورت اقتضای منافع امپریالیستی، همه اصول و قوانین فراموش میشوند و ناگهان کتاب شیطانی، آیههای شیطانی، با همکاری مجمع شیاطین در غرب، در سطح جهانی چاپ و توزیع میشود و اگر توطئه و نقشه مربوط به خود مجمع شیاطین نباشد، چگونه میتوانند کتابی را بخاطر نشر یک موضوع علنی شده در سطح جهان، توقیف کنند و مولف و ناشر آن را که اتفاقا همین انتشارات «پنگوئن آمریکا» بود، به دادگاه بکشانند، ولی کتاب دیگری را که با مقدسات یک میلیارد مسلمان و اگر خودشان مسیحی مومنی باشند، با مقدسات خودشان هم بازی میکند، نمیتوانند جمعآوری کنند و ناشر آن را به دست عدالت بسپارند؟
موضوع کتاب «پیتر رایت» عبارت بود از بیان چگونگی دخالتهای رسمی افشا شده انگلستان در امور کشورهای دیگر، و پیش از او هم کتابهای دیگری در همین رابطه چاپ شده بود، که از آنجمله است کتاب «چپمن پینچر» «Chapman Pincher» بنام THEIR TRADE IS TREA CHEERY ـ حرفه آنها خیانت است،» (خوشبختانه به فارسی هم ترجمه و تحت عنوان «پیشه من خیانت است»، منتشر شده است...
البته اگر «پینچر» و «پیتر رایت» در کتابهای خود، بطور کامل توضیح نمیدهند که نوع دخالت و نفوذ بریتانیا، در ایران چگونه بوده است، آقای: سی.ام. وودهاوس C.M. Wodhouse عضو ارشد سازمان ام.آی.6 ـ M.I.6 ـ در کتاب Something Ventured چاپ انگلیس بخوبی افشا میکند که انگلستان طراح توطئه کودتای بنام آژاکس AJAX در ایران بود که آمریکائیها تمایل پیدا کردند برای داشتن سهم بیشتری، در آینده، در اجرای آن نقش عمدهتری را بعهده بگیرند.
و همچنین «ناگیل وست Nigel Wost در کتاب جدیدالانتشار خود «دوستان» the FRIENDS باز چاپ لندن، مشروح داستان را آورده و میگوید: سازمان ام.آی.6 درباره کارهای جاسوسی و تخریبی خارجی انگلیس فعالیت دارد و ام.آی.پنج درباره کارهای جاسوسی داخلی.
«نایگل وست» سپس شرح میدهد که انگلستان، بعلت قطع روابط سیاسی با ایران، امکان تحرک زیاد در داخل ایران را نداشت و به همین دلیل از «سیا» کمک خواست و با اینکه هدف حکومت کارگری! انگلیس بدست آوردن مجدد مزایا و منافع بیشمار خود در ایران بود، اما دخالت آمریکا باعث شد که سهم بیشتر، پس از کودتا، نصیب آمریکا شود.
البته در کتاب «دوستان»!، نایگل وست انواع دخالتهای غیر اخلاقی ـ غیر انسانی انگلیس را در مساله: فلسطین، مصر، قبرس و ایران و دیگر کشورهای منطقه، افشا و روش میسازد و همچنین برای نمونه توضیح میدهد که سازمان ضد جاسوسی ام.آی.6، از طریق دوستان خود در «رم» میخواست ژنرال عامر را در یک کودتای ضد ناصری به پیروزی برساند، که ناصر زودتر از موضوع خبردار شد و دشمنان خود را بنحوی از سر راه خود برداشت!...
اما ظاهراً اهمیتی که کتاب «اسپای کاچر» به معنای شکار جاسوسی ـ تالیف «پیتر رایت» داشت، فقط در ماهیت افشاگرانه آن نبود، بلکه موقعیت خاص نویسنده آن، که همه پروندههای سازمانهای اطلاعاتی انگلستان را تقریباً به مدت 25 سال در اختیار داشت، «خاتم تاچر» را خشمگین ساخت و او را وارد معرکه «اسپای کاچر» کرد.
«پیتر رایت» از سال 1955 م در سازمان جاسوسی خارجی انگلیس کار کرده بود و طبعاً اطلاعات وی نمیتوانست، مستند نباشد. و بهمین دلیل، از وقتی که او بازنشسته شد و به استرالیا رفت و مشغول نوشتن خاطرات خود شد، از همان آغاز انتشار خبر «خاطرهنویسی» وی، یعنی دقیقاً از سال 1985م، خانم تاچر برای مبارزه با کتاب، وضعیت قرمز اعلام کرد و آمادهباش کامل داد...
چرا؟، چون که کتاب وی میتوانست با افشای ماهیت مداخلهجویانه و غیر اخلاقی انگلستان، خصلت ضد انسانی امپریالیسم را بوضوح نشان داد و چهره کریه و زشت «دیپلماسی معقول»! را در سطح جهانی آنطور که هست ترسیم کرده و نشان دهد و همین امر، در نهایت بر حیثیت! خیالی بریتانیا لطمه بزند!...
پس اگر به حیثیت انگلستان لطمه بخورد، در بریتانیا قانونی پیدا میشود که ناشر و مؤلف و شاید خواننده کتاب را به دادگاه بفرستد، اما اگر با حیثیت اعتقادی یک میلیارد مسلمان در جهان، بازی کنند، خانم تاچر نمیتواند مانع انتشار کتاب شود؟!.
جالب است بدانیم که تا مرحله رسیدگی دادگاه به پرونده، نشر کتاب در انگلیس بطور مطلق ممنوع بود، ولی جالبتر آنکه دولت خانم تاچر به این اکتفا نکرده بود و هر چند روز یکبار، حکم جدیدی از دادگاههای مربوطه، برای خاموش ساختن مطبوعاتی که با استناد به آزادی قلم! میخواستند بخشهائی از کتاب را منتشر سازند، به دست میآورد و آنها را خفه میکرد!، اما وقتی که یکی از قضات، حکم منع نشر خلاصهای از کتاب درباره روزنامه «گاردین» و «اوبزرور» را لغو کرد، خانم تاچر راهحل دیگری یافت و به عالیترین مقام قضائی کشور، یعنی «هیات قضات مجلس لردها» پناه برد و این هیات، با اکثریت آراء، طی حکمی، نشر کامل یا نقل قسمتهائی از آن و یا حتی بررسی و نقد کتاب را ـ که موجب آگاهی مردم میشد ـ ممنوع اعلام کرد!.
خانم تاچر به این هم بسنده نکرد و در سال 1986 م، در دادگاه عالی استرالیا شکایتی را علیه «پیتر رایت» که اکنون مقیم استرالیا بود، مطرح ساخت تا بلکه از نشر کتاب در استرالیا هم جلوگیری کند، ولی چون دلایل خانم تاچر برای جلوگیری از نشر کتاب، کافی نبود، دادگاه به نفع مؤلف رای داد، بویژه که نماینده دولت انگلیس هم در دادگاه شهادت دروغ داده بود و به همین دلیل مجبور شد که بطور رسمی از قضات دادگاه استرالیا عذرخواهی کند.
اما پافشاری خانم تاچر در داخل کشورش، مدتها مانع از اجرای قانون «آزادی قلم»! شد و سرانجام «لرد بریدج» یکی از قضات مخالف در هیات مجلس لردها، رسماً گفت: «روش خانم تاچر، سرآغاز یک نظام توتالیتاریستی است!».
محتوای کتاب شکار جاسوس
به هر حال با توجه به موقعیت خاص «پیتر رایت» و ارتباطات بینالمللی او در امور جاسوسی و ضد جاسوسی و همکاری وسیع وی با «سیا» و «اف.بی.آی» و دیدارهای مکرر وی با: «هلمز» و «سولیوان» و «جرج بوش» روسای سابق سازمان سیا، کتاب وی از اهمیت خاصی برخوردار بود و محتوای رسواکنندهای داشت.
پیتر رایت در کتاب خود اثبات میکند که گروهی از طبقه حاکمه انگلیس، آریستوکراتها، فارغالتحصیلان دانشگاه کمبریج، جاسوسان برجسته و فعال «ک.گ.ب» بودهاند.
وی مینویسد: حتی مقامهای عالیرتبه اطلاعاتی و ضد اطلاعاتی سازمانهای جاسوسی انگلیس مانند: فیلپی، مکلین، بورکس، بلونت که سالیان دراز مورد اعتماد حاکمیت انگلیس بودند و در آخرین لحظات پیش از دستگیری، به بلوک شرق پناهنده شدند، خود جاسوسان زبردست شوروی بودهاند.
پیتر رایت برای خوانندگان خود روشن میسازد که وجود موشکهای شوروی در کوبا، توسط انگلستان افشا شد و بحران جهانی بوجود آورد و نشان میدهد که اغلب جاسوسان و افراد اطلاعاتی که به غرب پناهنده شدهاند، مسئولیت انحراف ذهن سازمانهای غرب را به عهده داشتهاند.
وی همچنین مینویسد: در انگلستان، خانواده سلطنتی که بظاهر دخالتی در امور سیاسی ندارد!، با همکاری طبقه اشراف، همیشه کوشیده است که رسوائیهای جاسوسی و دخالتهای انگلیس در دیگر کشورها را مخفی نگه دارد.
پیتر رایت مینویسد: فردی به نام «آنتونی ایدن». در حالیکه باصطلاح نخستوزیر کشور بود، با اسلحه کمری «بورکس» را تهدید کرده بود که همسر خود «کلاریسا» را طلاق دهد، تا خود وی با او ازدواج کند.
و باز همین فرد، دستور داده که با استفاده از ضد اخلاقیترین روشها، از شر هیتلر نیل ـ عبدالناصر ـ خلاص شود «! و با کار گذاشتن گاز اعصاب، در مسیر کولر قصر عبدالناصر، او را خفه کنند، اما وقتی که «پیتر رایت» به جناب ایدن نخستوزیر!»، گزارش میدهد که ماموران وی در قاهره که زیر پوشش دفتر اخبار عرب Arabsnews اطلاع دادهاند که در صورت اجرای دستور، علاوه بر ناصر، عده بیشمار دیگری نیز کشته خواهند شد، جناب «ایدن» دستور را لغو میکند تا مقدمات حمله را با همکاری فرانسه در اسرائیل تکمیل و به مرحله اجرا درآورند!...
... البته این حقیقت را باید پذیرفت که اگر خانم تاچر میتوانست جلو انتشار کتاب «شکار جاسوس» را بگیرد، امروز میتوانست مدعی شود که دخالت در امور داخلی دیگران! برخلاف اصول بینالمللی و قوانین حقوق بشر!! است، اما چون میبیند که قضیه پیشاپیش «لو» رفته است، مجبور شده که داد و فریاد برآورد که این مسلمانی! نیست......
بگذارید به این نکته نیز اشاره کنیم که به گفته پیتر رایت، در انگلستان علاوه بر کنترل دائم تلفنهای همه سفارتخانهها و شناسائی و تعقیب افراد خارجی مقیم، حداقل برای دو میلیون نفر از مردم خود انگلستان، تا سال 1954 م پرونده امنیتی، تنظیم کردهاند و تلفنهای مردم بریتانیا، به تناسب و هر چند یکبار کنترل میشود و وسیعترین شبکه کنترل تلفن، در بریتانیا وجود دارد و اغلب نامهها و بستههای پستی مردم هم پس از بررسی به آنها تحویل میشود.
در رابطه با کنترل تلفنهای عادی بود که سال پیش، وقتی برادری تلفنی از نگارنده خواست که بعلت ضرورت و عجله بستهای دارو برای بیماری در تهران، همراه من به تهران بفرستد و من عذر خواستم که عازم کشور دیگری هستم، صبح روز بعد در فرودگاه «هیثرو لندن» مسئول پرواز «بریتیش ایرویز» ما را به قسمت «بازرسی» تحویل داد و علیرغم داشتن پاسپورت سیاسی، چمدان و بسته کتاب و کیف دستی مرا با کمال پرروئی تفتیش کردند، تا بمب اتمی مخفی شده در بین کتابها را پیدا کنند. و یا در واقع ثابت کنند که مفهوم «عرف دیپلماسی معقول»! در قاموس حضرات، چه مفهومی دارد!...
...پس بدین ترتیب روشن میشود که در بریتانیای کبیر! هم مانند دیگر مجامع شیاطین غرب و شرق، آزادی و دمکراسی، حقیقت و قانون، آزادی قلم و حقوق بشر، و بطور کلی همه ارزشهای والای انسانی تا وقتی قابل اجرا است که طبقه حاکمه، آنرا بهپسندند و به هنگامی که بر زلف یار برخوردی داشته باشد همه آن شعارها افسانهای بیش نخواهد بود. و چنین است مفهوم واقعی «دیپلماسی معقول» و «احترام متقابل»!
در پایان اشاره به این نکته نیز ضرورت دارد که محصول اجرای «دیپلماسی معقول» توسط شیاطین غرب، اینبار چنین شد که در میان یک میلیارد مسلمان، و در سراسر جهان، در مدت بسیار کوتاهی، بر شعار روزانه «مرگ بر آمریکا». «مرگ بر شیاطین غرب» هم افزوده شد! و ظاهرا اگر میلیونها دلار خرج میشد، به این آسانی چنین شعاری در فضا طنین نمیافکند! و شکر خداوند را که دشمنان ما را «احمق» قرار داده است. باشد که آثار دیگر «دیپلماسی معقول»! را ببینیم.
«میبی سییو، تومارو»! «بای»!