تاریخ انتشار : ۲۱ تير ۱۳۹۰ - ۱۱:۰۹  ، 
کد خبر : ۲۲۱۸۸۵

برگی از تاریخ انقلاب (بخش دوم)


پرفسور حمید مولانا، استاد ارشد دانشکده علوم ارتباطات دانشگاه واشنگتن دی.سی در گفتگویی در پاسخ به اظهارات اخیر صادقزیباکلام مبنی براین که امریکایى ها از وقوع انقلاب اسلامى در ایران راضى بودند، اظهار داشت: هر کسى چنین حرفى زده، اصلاً مفهوم انقلاب اسلامى را درک نکرده و من نمى خواهم درباره این اظهار نظرضعیف و غیرعلمى حرف بزنم. اما در سال ۱۹۷۹ یک کریدورى بین دولت، رسانه ها و دانشگاه به وجود آمده بود و اطلاعات و تحلیل ها در این دور مى چرخید و هیچ تحلیل جدیدى به وجود نمى آمد، من انقلاب اسلامى ایران را به صورت انقلاب اسلامى و نه فقط انقلاب در سال ۱۹۷۴ میلادى در یکى از مقالاتى که در کنگره جهانى علوم ارتباطات و روابط بین الملل که در دانشگاه کارل مارکس آلمان شرقى ارائه دادم، پیش بینى مى کردم.
وی افزود: من در آن مقاله که در سال ۱۹۷۴ منتشر شد و به چند زبان هم ترجمه شد، مدعى شدم تا ۵ سال آینده در ایران انقلاب اسلامى رخ خواهد داد. وقتى این مقاله را در آنجا خواندم. حاضرین تعجب کردند، اتفاقاً در آن مقاله نوشته بودم که در غرب حلقه دولت، به دانشگاه و رسانه همه را کور کرده است. و حتى یکى از دانشمندانى که در رشته شرق شناسى تخصص دارد، نتوانسته بود انقلاب اسلامى را پیش بینى کند.
پرفسور مولانا درباره نوشته هایش در دوران انقلاب گفت: چند ماه مانده به انقلاب مقاله اى براى واشنگتن پست فرستادم و در آن نوشتم که شاه به زودى از ایران فرار خواهد کرد و آیت الله خمینى بر سر کار خواهد آمد و پیروزى حزب توده یا گروه هاى چپ در حد یک رؤیا باقى خواهد ماند، اما سردبیر واشنگتن پست محترماً به من پاسخ داد که خیلى ممنون از مقاله اى که براى ما نوشته اید ولى ما گزارشگر خودمان را در تهران داریم که گزارش مى دهد.
وی افزود: من هنوز یک پرونده اى دارم به نام مقالات چاپ نشده که چه طور روزنامه هاى واشنگتن پست و نیویورک تایمز مقالات بنده را از زمان انقلاب و دفاع مقدس منتشر نمى کردند. یک بار سفرى پیش آمد و من یکى از مقالاتى که در آن آینده انقلاب را پیش بینى کرده بودم، با خود به ایالت فلوریدا که جنوب امریکاست، بردم.زیرا زمانى در یکى از روزنامه هاى آنجا وقتى ۲۱ ساله بودم، به صورت دستیار کار مى کردم و سردبیر شهرى وقت (سال ۱۹۷۹) هم سردبیر کل روزنامه شده بود. من وارد شدم و احوالپرسى کردم. به من گفت کجایى؛ شنیدم استاد شدى؛ مى خواهیم مصاحبه اى با شما درباره انقلاب ایران انجام دهیم. سپس صحبت هاى من را چاپ کردند.
بعد از آن گفتم مقاله اى درباره انقلاب ایران نوشته ام که واشنگتن پست چاپ نکرد که ایشان بعد از خواندن مقاله گفت این مطلب حیف مى شود اگر در اینجا چاپ شود، این مقاله را به روزنامه میامى هرالد بدهید، چون روزنامه بزرگ تر و با تیراژ بسیار زیادى است و در امریکاى جنوبى هم مخاطب دارد و آنجا چاپ مى کنند. سپس طى تماسى با سردبیر روزنامه میامى هرالد من را معرفى کرد و آنها هم گفتند که مقاله مذکور را فاکس نمایید تا بخوانیم و درباره اش تصمیم بگیریم و مقاله من فاکس شد که فرداى همان روز در روزنامه به چاپ رسید.
پرفسور مولانا درباره نتیجه این مقاله اظهار داشت: هیچ وقت در عمرم در ایالات متحده این همه تماس با من گرفته نشده بود. از مراجع اقتصادى وال استریت با دفتر من تماس گرفتند، چون در امریکا تا آن موقع که چند ماه تا انقلاب باقى مانده بود همه کنترل رسانه ها این بود که شاه ممکن است، برود ولى معلوم نیست که انقلاب پیروز شود اما من مى گفتم نه، انقلاب اسلامى پیروز خواهد شد.
کسانى که در وال استریت و بورس بودند، با سیاست کارى نداشتند و چون با پول کار داشتند، فکر مى کردند که اگر انقلاب اسلامى پیروز شود، قیمت نفت بالا مى رود و امکان دارد کشمکش بوجود آید و نفتکش ها در تنگه هرمز بمانند. اینها براى اولین بار به من یا بهتر بگویم پیش بینى هایم علاقه پیدا کردند. من هم چون مشترى صحبت هایم شدند، قبول کردم برایشان حرف بزنم که این سخنان هم براى من و هم براى آنان دردناک بود. زیرا من بیشتر درباره مسائل سیاسى مى خواستم صحبت کنم و اینها مى خواستند مسائل اقتصادى را بگویم، بنابراین ما تأثیرش را کاملاً مى دیدیم.
وی افزود: همان زمان که انقلاب درحال شکل گیرى بود، درسى داشتم به نام "ایران و سیاست جهانى". در آنجا ما درباره اینکه جایگاه ایران در سیاست جهانى چیست، صحبت مى کردیم. اغلب شرکت کنندگان دانشجویانى بودند تقریباً ۴۰ نفر که موضوع خاورمیانه را مى خواندند. درست ۳ تا ۴ ماه قبل از انقلاب، که ترم پائیز شروع شد، تعداد دانشجویان به ۲۰۰ نفر رسید که مسئولین دانشگاه مجبور شدند کلاس ما را از طبقه بالا به آمفى تئاتر منتقل کنند. به خوبى در خاطرم هست که مدیران وزارت امور خارجه در هفته آخر جزء دانشجویان ما بودند. سرهنرى پرکت مسئول میز ایران در وزارت امور خارجه ایالات متحده یکى از شرکت کنندگان جلسه مذکور بود. به هرحال علاقه اى در دانشگاه نسبت به ایران ایجاد شده بود. یکى از نزدیکان رئیس جمهور سابق امریکا (نیکسون) و قائم مقام کیسینجر وزیر امور خارجه امریکا به نام جوزف سیسکو بعد از بازنشستگى رئیس دانشگاه ما شده بود که به کلاس هاى من مى آمد و به صحبت هاى بنده گوش مى کرد.
پرفسور مولانا همچنین به بیان ناگفته ای از دعوتش به تلوزیون CBS پرداخت و گفت: یک ماه و نیم قبل از انقلاب شبکه معروف CBS که برنامه خبرى اش در آن زمان در دست یک خبرنگار ارشد به نام "والتر کرانکایت" بود که مجرى و گزارشگر توانمندى هم بود برنامه وى شب ها ساعت 6:30 به مدت یک ساعت پخش مى شد، که همه اخبار در سطح بین المللى را انعکاس مى داد.
از استودیو CBS با من تماس گرفتند و گفتند مى خواهیم کرانکایت با شما مصاحبه اى راجع به انقلاب اسلامى ایران انجام دهد که من رفتم به استودیوى شبکه CBS و با کرانکایت نیم ساعت قبل از برنامه صحبت کردم که وقتمان را برمبناى ۲ تا ۳ دقیقه به دلیل حجم بالاى اخبار تنظیم کنیم. کرانکایت مقاله من را خوانده بود و از من پرسید آقاى مولانا چون این آیت الله ها انقلاب ایران را هدایت مى کنند، چگونه مى شود بین آنها اختلاف ایجاد کرد و آیا اصلاً با هم اختلاف دارند، اگر اختلاف دارند، چطور با هم جنگ مى کنند؟ هنوز بین علما در آن زمان اختلافى وجود نداشت، من هم گفتم آقاى کرانکایت آیت الله ها با هم جنگ نمى کنند، آیت الله ها براى جنگ درست نشده اند؛ براى گفت وگو درست شده اند و من هم چیزى ندارم که بیشتر از این به شما بگویم و اگر در برنامه سؤال کنید دوباره همین ها را خواهم گفت و اصلاً جنگى هم نیست بلکه با هم متحدند.
او هم گفت خوب با این حرف ها که چیزى گیر ما نمى آید، بنابراین شما امشب (میهمان) برنامه ما نیستید، چون ما مى خواستیم امشب راجع به یک مسئله هیجان آور صحبت کنیم! ایشان هم مى خواست هیجان داشته باشد و هم یک اطلاعات خوبى از من بگیرد. بعد از این که نیم ساعت منتظر شدم، آن شب در برنامه شبکه CBS شرکت نکردم، این گذشت تا موقعى که درست شب سقوط نظام طاغوت، CBS من را دوباره به استودیوى خود دعوت کرد که گفتم این بار باید در برنامه شما زنده صحبت کنم که آنها قبول کردند و من در برنامه زنده شبکه CBS گفتم: زمانى که شاه فرار کرد، ما گفتیم که همه کارها تمام شد، یعنى شاه مغز نظام طاغوت بود و وقتى مغز از کار بیفتد دیگر چیزى باقى نخواهد ماند. شما باید آن زمان فکر فرداى ایران را مى کردید ولى گوش هایتان را بسته بودید.
پرفسور مولانا در این گفتگو با بیان خاطرات خود از نهضت امام خمینی اظهار داشت :وقتى امام به پاریس تشریف آوردند، ما براى دیدار ایشان به آنجا رفتیم. مى خواستیم این پیام را به امام بدهیم که وضعیت امریکا خیلى به هم ریخته است. امریکا در ویتنام شکست خورده بود. نیکسون هم دزد از آب درآمده و استعفا داده بود، همین طور جنگ اسرائیل و عراق باعث تحریم صدور نفت کشورهاى عربى به برخى کشورهاى غربى شده بود. امام با قیام خود سیلى محکمى به امریکا زده و امریکا به این وضعیت نابسامان دچار شده بود. از زمانى که آقاى بنى صدر و قطب زاده به صحنه آمدند، کاملاً مشهود بود که آنها و افراد اطراف آنها به ظاهر و ریاکارانه دور امام جمع شده اند. من از همان ابتدا که آقاى بنى صدر را در پاریس دیدم، این مسئله را احساس کردم اما از طرفى هم نمى توانستیم صریحاً اقدامى براى برکنارى بنى صدر انجام دهیم. آقاى بنى صدر و دیگران تحت تأثیر سیاست هاى غرب بودند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات