حسین بشیریه
نقش احزاب در سوق دادن جامعهها به سمت دموکراسی کدام است؟ تجربه جامعههای دیگر در این باره چیست؟ گزارش حاضر پاسخی کوتاه به این پرسش از سوی حسین بشیریه استاد علوم سیاسی ایران با توجه به نظریه مورلینو در اروپای جنوبی است. براساس استدلال لئوناردو مورلینو، نخبگان حزبی نقش عمدهای در تحکیم دموکراسی در کشورهای جنوب اروپا یعنی ایتالیا، اسپانیا و یونان بازی کردند. وی تجربه این کشورها را «تحکیم از طریق احزاب» توصیف میکند. منظور از فرآیند تحکیم دموکراسی دورانی است که پس از تصویب قانون اساسی دموکراتیک آغاز میشود. ایتالیا در سال 1974، یونان در سال 1974، پرتغال در سال 1976 و اسپانیا در سال 1978 دارای قوانین اساسی دموکراتیک شدند. سالهای اولیه پس از این دو نقطه عزیمت» در فرآیند تحکیم دموکراسی تعیینکنندهاند، هر چند این فرآیند ممکن است بر حسب مورد به درازا بکشد.
نظام سیاسی ایتالیا در دهه 1950 کاملا دموکراتیک شد؛ دموکراسی در سه کشور دیگر در دهه 1980 تحکیم یافت. دموکراسی وقتی تثبیت میشود که هنجارها و ساختارهای دموکراتیک به اندازه کافی استحکام یافته و مورد پذیرش عمومی قرار گیرد و در نتیجه دولت بتواند از پس تهدیدها و بحرانهای احتمالی برآید. به نظر مورلینو تحکیم دموکراسی دو بعد اساسی دارد: یکی مشروعیتیابی دموکراسی در مقابل ایدئولوژیهای دیگر و دوم سازمانیابی احزاب دموکراتیک؛ به عبارت دیگر مشورعیتیابی رابطهای از بالا به پایین است که در آن مردم مشروعیت نهادهای دموکراتیک را میپذیرند. در حالی که سازمانیابی احزاب رابطهای از بالا به پایین است که در آن احزاب دموکراتیک به گروههای ذینفع در جامعه سازمان میبخشند.
بدینسان تحکیم دموکراسی در دو مفهوم خلاصه میشود: اجماع و کنترل. منظور از مشروعیت و اجماع، همان پذیرش ارزشها، هنجارها و نهادهای دموکراتیک است. میزان پذیرش دموکراسی در هر کشور بستگی به قوت یا ضعف ایدئولوژیهای دیگر هم از نظر تاریخی و هم از نظر اجتماعی و سیاسی دارد. در ایتالیا به دلل سلطه کلیسای کاتولیک و محافظهکاری مذهبی از یک سو و قوت و اشاعه ایدئولوژی کمونیسم و سوسیالیسم از سوی دیگر دموکراسی به عنوان یک ایدئولوژی از مشروعیت چندانی در آغاز (دهه 1940و1950) برخوردار نبود. در این دوران نیروهای ضد دموکراسی راست و چپ (به ویژه جنبش اجتماعی نوفاشیست ایتالیا در بین نیروهای راستگرا و حزب کمونیست ایتالیا در میان احزاب چپ) که روی هم رفته حدود 30 درصد از آرا را در دست داشتند، بسیار فعال بودند. ائتلاف نیروهای دموکراتیک طی 15 سال پس از سال 1948 از احزاب دموکرات مسیحی، لیبرال، جمهوریخواه و سوسیال دموکراتیک تشکیل میشد. بدینسان در ایتالیا محور سازماندهی حزبی نیرومندتر از محور مشروعیت و اجماع دموکراتیک بود.
برعکس در اسپانیا پس از نخستین انتخابات دموکراتیک در 1977 احزاب راست افراطی از صحنه سیاست خارج شدند؛ حزب کمونیست نیز مواضع خود را تعدیل کرد و از همان آغاز نظام دموکراتیک را پذیرفت. اتحاد مرکزی دموکراتیک به عنوان ائتلاف احزاب هوادار دموکراسی تا سال 1982 فعالیت داشت و در آن سال به «حزب مردم» تبدیل شد. در یونان نیز احزاب راست از رژیم دموکراتیکی که به وسیله کنستانتین کارامانلیس و«حزب دموکراسی جدید» ایجاد شد، حمایت کردند. طیف چپ نیز به واسطه وجود و رقابت دو حزب کمونیست از نظر سیاسی ضعیف بود و به هر حال با حزب دموکراسی جدید همکاری کرد. به علاوه دو حزب کمونیست یونانی با جنبش سوسیالیستی پان هلنی که در سال 1981 در انتخابات پیروز شد، رقابت سختی داشتند.
سرانجام در سال 1989 کمونیستها در حکومت با حزب دموکراسی جدید شریک شدند. در پرتغال نیز گروهها و احزاب راست از نظام دموکراتیک حمایت کردند. در مقابل، حزب کمونیست پرتغال به رغم حمایت نسبی از دموکراسی مواضع سنتی خود را حفظ کرد و مقاومت بیشتری از خود نشان داد. محور دوم یعنی تکوین نظام حزبی دموکراتیک، ضعف مشروعیت و اجماع دموکراتیک را چنانکه در مورد ایتالیا گفته شد، جبران میکند. به ویژه برقراری رابطه میان احزاب و گروههای ذینفع در جامعه اهمیت دارد. احزاب باید بتوانند برای گسترش ارزشها و هنجارهای دموکراتیک در درون جامعه و گروههای ذینفع نفوذ پیدا کنند. طبعا رقابت حزبی به این مقصود یاری میرساند و گروههای نامبرده به عنوان پشتیبان فرایند دموکراسی در حول احزاب سیاسی گرد هم میآیند. همین رابطه انداموار باید بین احزاب حاکم و گروههای مورد نظر در درون دولت تداوم یابد تا دموکراسی تثبیت و تحکیم شود. پیوند مورد نظر در واقع بیشتر پیوندی مبتنی بر علایق و منافع اقتصادی است تا علایق ایدئولوژیک. به طور کلی از لحاظ مشروعیت و اجماع دو وضعیت محدود و فراگیر قابل تشخیص است. مشروعیت دموکراسی در ایتالیا محدود بود اما در مقابل جامعه یونان و اسپانیا از مشروعیت فراگیر در رابطه با ایدئولوژی دموکراسی برخوردار بودند. از لحاظ سازماندهی و کنترل حزبی نیز دو وضع قابل تفکیک است: سازماندهی و کنترل حزبی نیرومند به صورتی که در اوایل فرایند تحکیم دموکراسی در ایتالیا دیده شد و ضعف در سازماندهی حزبی به شکلی که در اسپانیا در سالهای اولیه مشهود بود. در ایتالیا عواملی چون قوت و غلظت ایدئولوژیها، سابقه بسیج تودهای گسترده و دو قطبی شدن سیاست امکان سازماندهی حزبی را افزایش میداد. برعکس، در اسپانیا سابقه تبلیغات ضدتحزب از جانب رژیم فرانکو، ضعف و زوال همه ایدولوژیها در اواخر دوران آن رژیم و ماهیت روی هم رفته غیربسیج گرایانه آن موانع عمدهای بر سر راه سازماندهی نیرومند حزبی بودند. از این لحاظ یونان و پرتغال در حد میانه قرار داشتند. در یونان جنگ داخلی و دوقطبی شدن سیاست بر حول ایدئولوژی چپ و راست زمینه سازماندهی احزابی چون جنبش سوسیالیستی پان هلنی و حزب دموکراسی نوین را از پیش فراهم ساخته بود. به طور کلی در اسپانیا مشروعیت گسترده دموکراسی، ضعف روابط انداموار میان احزاب و گروههای ذینفع جامعه را جبران میکرد. برعکس در ایتالیا قوت روابط انداموار میان احزاب و گروههای اجتماعی مشروعیت محدود دموکراسی را جبران میکرد.