محمد ایمانی
رفتار سیاسی مسئولانه چگونه رفتاری است؟ نقطه «اعتدال» در تلاقی سه ضلع عقلانیت، معنویت و عدالت کجاست؟ اگر جمهوری اسلامی ایران قدرت اول منطقه و الهام بخش سلسله انقلاب ها در خاورمیانه است، رفتار منطبق با شأن این اقتدار جهانی کدام است و مجموعه طیف های سیاسی وفادار به انقلاب باید مراعات چه چیزهایی را بکنند که در سطح و کلاس جمهوری اسلامی باشد؟ اندیشیدن در ابعاد این پرسش ها مستلزم بازخوانی اتفاقات شتابانی است که در منطقه در حال وقوع است؛ از جمله:
1- حکما قرن ها می گفتند هفت درویش بر گلیمی بخسبند و دو پادشاه در اقلیمی نگنجند. بیراه نگفته بودند اما این قاعده، استثنایی هم یافته است و آن اقلیم عربستان است که تا بدین جا و در کمتر از 5 ماه غیر از شاه نگران سعودی، حاکمان تونس و یمن را نیز در خود جای داده است. علی عبدالله صالح درحالی به ریاض گریخت که پیش از وی زین العابدین بن علی همان مسیر را تا ریاض پیموده بود. و البته احتمالا دیکتاتورهای بحرین و لیبی هم مجبور خواهند شد رهسپار دربار آل سعود شوند، هر چند که وضعیت برای شخص ملک عبدالله چندان باثبات نمی نماید. این پیروزی ها- از تونس و مصر تا یمن در جنوب عربستان- ارزان به دست نیامده و انقلاب های نوپا نیازمند مراقبت و تثبیت است. جمهوری اسلامی ایران همچنان که به حق شریک پیروزی ملت های انقلابی منطقه است، نسبت به غم ها و مظلومیت انقلابیون بی پناه نیز مسئولیت دارد.
2- دولت آمریکا درحالی با سلسله انقلاب ها در شمال آفریقا و جنوب خاورمیانه غافلگیر شد که هنوز صورت حساب خبط 10 سال پیش در اردوکشی به افغانستان و سپس عراق را تماما نپرداخته بود. مقامات سیاسی و اطلاعاتی آمریکا هر قدر هم که خوش بینانه برآورد می کردند، در انتهای محاسبه زیان و سود این رویکرد نظامی کور، چیزی جز خسارت استراتژیک نمی یافتند. انقلاب های تونس و مصر درحالی کریسمس و ژانویه 2011 را برای دولتمردان آمریکایی تبدیل به روز عزا کردند که آنها به دولت بغداد قول داده بودند ماه دسامبر (دی ماه آینده) نیروهای خود را از عراق خارج کنند همچنان که وعده کرده اند خروج نیروها از افغانستان را ماه جولای (مرداد ماه) آغاز کنند. چند هزار میلیارد دلار خسارت، هزاران کشته و بدتر از همه داغ شدن پیشانی با نشان «یاغی گری» درحالی که جز شکست و شرمندگی چیزی عاید کاخ سفید نشده، همه طوفانی است که آمریکا از کاشتن باد درو کرده است. بماند که ابعاد خسارت سقوط دشمنان ایران و میدان یافتن دوستان جمهوری اسلامی، در قاب هیچ ماشین حسابی نمی گنجد. پیوند حاکمیت عراق و ایران که جای چانه زنی ندارد و از این حیث، فرآیند 8 ساله رفتار آمریکا در عراق یقینا بزرگ ترین حماقت استراتژیک واشنگتن در 66 سال گذشته (پس از پایان جنگ جهانی دوم) است. حتی آقای اوباما هم در سخنرانی معروف وزارت خارجه اعلام کرد سود جنگ ما در عراق عاید ایران شد.
اما درباره افغانستان نیز دلالت های بسیاری وجود دارد. 10 سال پس از جنگ کور در افغانستان، ماه هاست که آمریکا مذاکره با شورشیان را پی گیری می کند و پرسش این است که اگر بنای بر مذاکره- آن هم از موضع پایین- بود چرا عاقلی در پنتاگون یا سازمان سیا پیدا نشد تا همان روز نخست بگوید سری را که درد نمی کند، دستمال نبندیم؟ پریروز بود که روزنامه لوموند از قول شرارد کوپر کولس (نماینده ویژه وزیر خارجه انگلیس در امور افغانستان و سفیر پیشین در کابل) نوشت: «افغانستان یکی از پیچیده ترین کشورهاست. جنگ در افغانستان سقوط اعتبار آمریکا نزد مردم مسلمان را تشدید خواهد کرد. این سقوط با شکست حیثیتی فرانسه و انگلیس در سال 1956 و حمله به کانال سوئز قابل مقایسه است. ورود نظامیان غربی و انگلیسی به افغانستان اشتباهی بزرگ بود. اهداف انگلیس و آمریکا در این کشور غیرقابل تحقق است. مشکل افغانستان با راه حل نظامی حل نمی شود. ژنرال پترائوس فرمانده آمریکایی نیروهای ناتو تجسم شکست در این زمینه است.»
وضعیت آمریکا در بحبوحه سلسله بدبیاری ها همان است که گفته اند «سه پلشت آید و...».
3- مسئله ایران در این میان اساسا قابل بحث نیست. ایران نه اینکه خاری در چشم آمریکا و اسرائیل باشد- که از30 سال پیش چنین بوده است- بلکه امروز به تیر و ترکش سوزانی می ماند که گوش تا گوش و چشم تا چشم مستکبران را خراش داده است. چند روز دیگر سالگرد صدور قطعنامه پرهیاهوی 1929 است اما با وضعیت فعلی اقتدار ایران چه کسی رویش می شود که برای نوزاد مرده تحریم، سالگرد بگیرد؟ چالش امروز ایران برای آمریکا و اسرائیل اساسا دیگر هسته ای نیست. ایران ژوئن 2011، نه تنها پروژه 25 ساله مهندسی شده «فتنه 88»- مایکل لدین صراحتا گفته بود این فتنه از اواسط دهه 1980 و در ارتباط با دفتر نخست وزیری طراحی شد- را به گور سپرده بلکه فن بدل را زده و با یک پیگیری صبورانه 30 ساله، اکنون به بار نشستن انقلاب ها را در خاورمیانه نظاره گر است.
تقریبا روزی نیست که یکی از مقامات ارشد آمریکایی یا اسرائیلی- از اوباما و گیتس و کلینتون تا نتانیاهو و باراک- نسبت به بازتاب تصویر انقلاب فوریه 1979 ایران در قاب انقلاب های مصر و بحرین و یمن اظهار وحشت نکند. نتانیاهو بود که در کنگره آمریکا گفت «از گذرگاه خیبر تا تنگه جبل الطارق، دگرگونی عظیم و پر ارتعاشی در خاورمیانه در جریان است. کاش خاطرات پراگ و برلن 1989 تکرار شود اما شعله آرزوهای ما می تواند همانند سال 1979 سرد و خاموش شود. باید قبول کنیم نیروهای قدرتمندی در کشورهای دستخوش انقلاب وجود دارند که با ما مخالفند. در راس این نیروهای قدرتمند اسلامگرا، ایران قرار دارد که خود را به مرز ما در غزه و لبنان رسانده است... کسانی که تهدید ایران را نادیده می گیرند سر بر زیر برف فرو برده اند. اوضاع بسیار بد است». نتانیاهو 15 روز پیش هم در پارلمان اسرائیل گفت «روز نکبت فهمیدیم اوضاع اسرائیل هر روز وخیم تر می شود». وضعیت برای اسرائیل چه قدر وخیم است؟ آن قدر وخیم که چهره اطلاعاتی توداری مانند مئیرداگان پس از 8 سال سکوت، مثل مرغ پرکنده و مذبوح خود را به در و دیوار می کوبد. او صراحتا و با مصادیق گوناگون از زوال استراتژی در اسرائیل سخن می گوید. ساده لوحانه است تصور کنیم همه تقلای رئیس 8 ساله موساد که صدارت سه نخست وزیر (شارون، اولمرت و نتانیاهو) را در فرآیند عقب نشینی از غزه (2005)، شکست مقابل حزب الله (2006) و هزیمت در جنگ 22 روزه غزه (2008) تجربه کرده، برای این است که وی نگران دستور حمله نتانیاهو به ایران است. رژیمی که از عهده زورآزمایی با حزب الله و حماس برنیامده، صدبار غلط می کند پنجه در پنجه ایران بیندازد.
داگان که مقارن اردوکشی آمریکا به عراق روی کار آمد تمام اتفاقات 8 سال گذشته را از نظر گذرانده و می بیند که هر روز موزائیکی از زیرپای موجودیت اسرائیل خالی می شود. می بیند که اسرائیل از شمال و جنوب و شرق و حتی عمق سرزمین های اشغالی به محاصره درآمده است. اکنون اگرچه ژنرال یوسی پلد وزیر مشاور دولت اسرائیل می گوید «داگان همه عمر برای اسرائیل زحمت کشید و حالا مانند گاو شیرده لگد به سطل می زند و آن را واژگون می کند» اما نیویورک تایمز می نویسد «مرد شماره یک موساد تا ژانویه گذشته، معتقد است سران اسرائیل قدرت تشخیص را از دست داده اند». و جروزالم پست یادآور می شود «مقامات موساد باور دارند که حاکمیت اسلامگرایان در مصر پس از سقوط مبارک، خطرناک تر از بمب هسته ای ایران است». گویا ویروس استاکس نت کمانه کرده و به جان مقامات ارشد موساد افتاده که پرونده هسته ای ایران، غصه سوم و چهارم آنها را تشکیل می دهد. مسئله آنها همان است که پورتر گاس (رئیس سازمان سیا در سال های 2006-2003) گفت «جهان امروز، یک مخلوط تاسف بار است. مهم نیست کجا را نگاه کنید. روزنامه را که هر روز برمی دارید به نظر نمی رسد، وضع بهتر شده باشد. اوضاع رو به سراشیبی است... ما وزنه های سنگینی را باید به طور جدی جابه جا کنیم. وقتی به رژیم ایران می رسیم، جدی ترین معضل و مشکل شماره یک ماست».
درچنین صحنه پرامید و درعین حال پیچیده ای، مجموعه طیف های سیاسی وفادار به انقلاب باید مراعات چه چیزهایی را بکنند که در تراز شأن منطقه ای و جهانی نظام باشد؟
1- هماهنگی عقل و معنویت و تقواست که ما را به نقطه اعتدال (دوری از افراط و تفریط) می رساند. غرور یا غفلت و اسارت در قید و بند انواع هیجان ها، دون شأن وفاداران به انقلاب الهام بخش اسلامی است. نامه ای کوتاه امارسا از امیرمؤمنان(ع) به عبداله بن عباس تکلیف همه آنها را که دستی بر سیاست (اجرا یا نقد) دارند روشن کرده است.امام می فرماید:«انسان از رسیدن به چیزی که از او فوت نمی شد شادمان می شود و از فوت چیزی که هرگز به دستش نمی رسید، اندوهگین می شود. پس نباید برترین برنامه و هدف تو از دنیا که به آن نایل می شوی، رسیدن به لذت و تمنایی یا فرونشاندن غیظی باشد بلکه باید بهترین کار نزد تو خاموش ساختن باطل یا زنده کردن حق باشد. شادی تو باید برای آن چیزی باشد که پیش فرستادی و تأسف تو برای آنچه برجا گذاشتی» (نامه 66 نهج البلاغه). سیاست معطوف به عقل و تقوا و انصاف قطعا به دور از حب و بغض ها یا هوس ها و غضب های تنگ نظرانه شخصی است. هم صاحب منصبان دراین زمینه مسئولیت دارند و هم منتقدان و صاحبان کلام و قلم.
2- بصیرت و مآل اندیشی چه در حوزه اجرا و چه در حوزه انتقاد عین اعتدال است. تعامل صاحب منصبان و منتقدان بدون مآل اندیشی و بصیرت، نهایتا حکایت آن دو نفری خواهد شد که یکی گودال می کند و آن دیگری همان گودال را پرمی کرد. بعد هم با خونسردی می گفتند نفری که باید می آمد و لوله را جا می گذاشت، نیامده اما ما که نمی توانیم از مسئولیت خود شانه خالی کنیم!
اگر بعضا خطا یا انحرافی در عمل مسئولان دیده می شود که بایسته انتقاد و اعتراض است، اعتراض نکردن عین قصور است. در عین حال باید سنجید که آیا «قصد» خیر منتقد با «بازتاب» نقد او منطبق شده یا در تعارض با هم قرار گرفته و خانه های جدول دشمن را به همراه منحرفان پر می کند؟ رفتار اصولگرایانه منطبق بر اعتدال، ذاتا حوصله بردار و بصیرت پذیر است. کسانی که اخلاق فست فودی و عجولانه دارند نه در تراز سیاستمداری اصولگرایانه و نه در تراز نقادی اصولگرایانه قرار نمی گیرند. امور زمانبر و فرآیندی را نمی توان به شیوه مایکروفری پیش برد. آمیختگی صبر و بصیرت و مآل اندیشی بود که طومار فتنه 88 را به همراه توفیقاتی بزرگ درهم پیچید.امیرمؤمنان فرمود «انسان صبور، پیروزی را از دست نمی دهد حتی اگر زمان طولانی شود» و «صبر ضامن پیروزی است»؛ البته صبر فعال و نه منفعل. پرچم مواجهه با انحراف ها و فتنه ها را باید بلند کرد اما «الا ولایحمل هذا العلم الا اهل البصر و الصبر».
3- دعوت به وحدت و الفت و رفق و مدارا میان جریان های وفادار به نظام، دعوتی بی بدیل است. البته مرزبندی با همه دشمنان و جریان های انحرافی را همواره باید پررنگ کرد. اما از این استثنا که بگذریم جریان های سیاسی معتقد و ملتزم به ولایت فقیه و انقلاب اسلامی باید بتوانند با یکدیگر تعامل سازنده داشته باشند. در جهانی که دشمنان دیرپایی چون آمریکا و روسیه- که حتی یکی تا پای فروپاشی بلوک دیگر پیش رفته- می توانند روابط خود را Reset (تجدید) کنند و دست کم برخی از تقابل های هزینه بر حاشیه ای را کنار بگذارند، طیف های متولی پاسداری از انقلاب اسلامی چرا نتوانند از تنش ها و تقابل های حاشیه ای بکاهند؟
کافی است مصلحت های بزرگ تر را چه در حوزه اجرا و چه در حوزه نقد مراعات کنیم و رفتارمان شلیک بی هدف-یا از سر هیجان خواسته و خشم- نباشد.رفتار هیجانی و مغایر با خرد و تقوا و انصاف و عدالت، اهالی سیاست ما را در گذر از گردنه حساس و پراهمیت تاریخ لنگ می کند و جا می گذارد.