حسین قدیانی
نمیدانم میان «خرداد» و «خاندان فتنه» چه رابطهای وجود دارد. ما ملت که عادت داریم به خرداد پر از حماسه اما ظاهرا خاندان فتنه حرفشان کاریکاتوری از این شعار است: «ما به خرداد پر از حادثه عادت داریم»! از قرار خرداد مهمترین ماه برای جریان منحرف نامه سرگشاده است؛ نامه انحرافی و مجرمانهای که در همین خرداد نوشته شد و البته چیزی تا سالگردش فاصله نداریم. به عبارتی- که چندان هم این «عبارت» خالی از واقعیت نیست- میتوان گفت جرقه آشوب خیابانی در سال 88 توسط همین نامه سرگشاده زده شد. نامهای که قند در دل منافقین آب کرد که حالا حامی ما برای اغتشاش و شورش، نه از اتاق بیضی کاخ سفید، که از «استوانه داخل نظام» بیرون آمده است. اصولا وقتی نامه سرگشاده در همین خرداد نوشته میشود، وقتی در همین خرداد پیشبینی و پیشگویی میشود که قرار است در کف خیابان اتفاقاتی بیفتد و آتش نزاع به آسمان بلند شود، وقتی همسر محترمه در همین خرداد دستور میدهد که اگر چنین و چنان شد، بریزید در خیابانها، این همه یعنی چراغ سبز نشان دادن به منافقین که ما هوایتان را داریم، بریزید در خیابانها. این «ما» که گفتم، قطعا منظور سران استکبار نیست، آدمهای برجسته همین نظام است.
آدمهایی که برجسته شدنشان به خاطر نان و نمک امام و خون شهدا و همین ملت است اما در عین حال این حق را برای خود محفوظ میدانند که از صندلی جمهوری اسلامی و از درون سفره نظام، به منافقین گرای آشوب بدهند. همگان میدانند که بستر آشوب و اغتشاش در کف خیابان وقتی فراهم میآید و هنگامی منافقین جرات حضور در صحنه پیدا میکنند که تصور میکنند و مطمئن میشوند که از درون نظام هوادار دارند. سال 78 این محمدخاتمی بود که از منافق سیاسی کار گرفته تا بخشی از مرفهین شمال تهراننشین را که اصولا برای کار سیاسی حاضر به پرداخت هزینه نیستند، امیدوارشان کرد که بخشی از نظام هوای براندازان را دارد و ایشان خیلی راحت میتوانند به پشتوانه همین بخش به کف خیابان بیایند. سال 88 اما این وظیفه از روی دوش سیدخندان افتاد روی دوش خاندان فتنه. آنچه اغیار و بعضا یاران غیر همراه بیانگیزه را گستاخ و جسور میکند که در کف خیابان دنبال مطامع رنگارنگ خود بگردند، همین است که اولا فرض را بر «حاکمیت دوگانه» میگذارند و ثانیا حتم دارند که بخشی از این حاکمیت، بهرغم اینکه درون نظام است اما سنگ براندازان را به سینه میزند.
اصولا فتنه بعد از این 2 نکته ابعاد خیابانی پیدا میکند. از این روست که هم عقل و هم شرع و هم مصلحت حکم میکند، کسانی که از درون نظام مشغول گرا دادن به منافقین هستند تا تصور ایجاد حاکمیت دوگانه در ذهن پلیدشان نقش بندد، با هر سابقه درخشانی، جریان انحرافی «نااهلان و نامحرمان» خوانده شوند. دقیقا از همین روست که نظام مقدس جمهوری اسلامی برای دفع فتنه، بیاعتنا به «خطبه فتنه» عمل میکند و با عمل به نسخه ولی امر، اتفاقا بر دوست و دشمن آشکار میکند که حاکمیت در نظام جمهوری اسلامی، بر خلاف برخی نمودهای ظاهری و فریبنده، کاملا «یگانه» است و مسؤولان از یکجا فرمان میبرند و چون چنین میکنند، میبینیم که به جای حادثه 18 تیر 78 حماسه 23 تیر 78 و به جای حادثه عاشورای 88 حماسه یومالله 9 دی 88 خلق میشود. پس جوهر جمهوری اسلامی از جنس حماسهآفرینی است اما «حادثه محوران»، نه از درون نظام، که عارضهای منحرف برای نظامند. عارضه ولو نامه سرگشاده بنویسد، ولو چند صباحی متوهم کند جنبش سبز را که انگار حاکمیت در جمهوری اسلامی دوگانه شده اما خیلی زود هم دوست و هم دشمن متوجه میشوند که واقعیت و حقیقت با توهم و تصور فرق میکند. آنچه فرقی با هم ندارد ذات و جنس جریانهای مختلف انحرافی است که جملگی از بنیصدر گرفته تا جریان منحرف امروز برای جمهوری اسلامی از جنس حادثه، بلکه عارضهاند.
با این همه و صد البته معالاسف بخشی از واقعیت موجود جامعه ما، رابطه خرداد و خاندان فتنه است. حتی اگر عزت سحابی در خرداد جان به جانآفرین تسلیم نمیکرد و حتی اگر هاله سحابی دچار عارضه قلبی نمیشد، باز هم خاندان فتنه برای گرا دادن به آشوب آنقدر میگشت تا عاقبت یک چیزی را به عنوان بهانه و دستآویز پیدا کند. آیا عجیب نیست؛ الان سالهای سال است که به محض رسیدن خرداد، نفر اول این خاندان، با بهانه کردن «سوم خرداد» به جای آنکه از امام و شهدا و فتح خرمشهر و کار خدا سخن بگوید، بنا میکند به بیان آنچه «ناگفتههای جنگ» میخواندش، و البته در بیان این مثلا «ناگفتهها» مثل بیان خیلی چیزهای دیگر، آنقدر غیرمسؤولانه و ناراست سخن میراند که فرماندهان جنگ از قبیل محسن رضایی مجبور به پاسخ بعضا دندان شکن میشوند. چه اصراری دارد راس این خاندان، همواره با بیان این مثلا ناگفتهها تلخ کند کام ملت را در آستانه حماسه سوم خرداد؟! منظور اصلی از این «قرائت متفاوت» چیست؟! چرا خاندان فتنه بنا دارد در خرداد به نفع قرائت متفاوت موضع گیری کند؟! چرا یکی از اعضای لمپن این خاندان، در شرایطی مرگ هاله سحابی را «شهادت فاطمهوار»(!)میخواند که خود خانواده محترم سحابی بر طبیعی بودن این مرگ، هم معترف است و هم دلیل و سند زنده دارد؟! چرا همین «ف. ه» با قرائتی متفاوت ادعا میکند که هاله سحابی به واسطه اعمال غیرانسانی و غیراسلامی کشته شده است؟! آیا قصه این نیست که باز هم ماه، ماه خرداد است و خاندان فتنه به خرداد پر از حادثه عادت دارند؟!
آیا پشت صحنه این موضعگیریها گرا دادن به 22 خرداد و 25 خرداد نیست؟! آیا جز این است که پیام راس این خاندان، نه تسلیت به خانواده عزت سحابی که تبریک به منافقین است که بهانه جور شد؛ بیایید بیرون، ما هم هوایتان را داریم؟! آیا جز این است که مخاطب اصلی پیام تسلیت «ف. ه» منافقینی هستند که در سایتهای مجازی، اغتشاش در روزهای پایانی خرداد را نوید میدهند و منتظرند یکی در داخل با به رخ کشیدن آنچه اعمال غیرانسانی و غیراسلامی میخواندش، زمینه این اغتشاش و حمایت از آشوبگران را فراهم کند؟!
این نوشته را اما با طرح 3 سوال به پایان میبرم:
یکم: خاندان فتنه سالهای سال است با بحرانی به نام «بحران محبوبیت» روبهروست. فعالیت مضاعف این خاندان در خرداد به نفع منافقین، آیا نشانه این نیست که خاندان فتنه بالکل قید محبوب شدن میان تودههای ملت را زده و دوست دارد محبوب اعوان و انصار داریوش همایون باشد؟!
دوم: بروز کدام رفتار و گفتار از طرف خاندان فتنه موجب شده در هر انتخاباتی، برگ برنده دست آن نامزدی باشد که از دیگران اگر نه متقیتر که لااقل زرنگتر باشد و بیشتر با ایشان اعلام مرزبندی کند؟!
سوم: خاندان فتنه چه از جان خرداد پر از حماسه ما میخواهد؟! چرا این خاندان دوست دارد خردادی که همیشه خوب و شیرین برای ملت شروع میشود، پایانی تلخ، به تلخی جام زهر داشته باشد؟!