تاریخ انتشار : ۱۱ تير ۱۳۹۰ - ۰۹:۵۴  ، 
کد خبر : ۲۲۲۱۱۶

آتش‌بس محدود، آرزوی غرب


بسم الله الرحمن الرحیم
جنگ تحمیلی عراق علیه جمهوری اسلامی ایران علیرغم شروع شتاب آلودش در جهت ضربه زدن به انقلاب اسلامی، اکنون به حرکتی طبیعی در جهت پایان دادن به خوشبینی غرب به منظور برقراری سلطه مجدد بر ایران تبدیل گردیده است.
چهره جنگ‌افروزان در روزهای نخست شروع تهاجم دشمن با شادابی به روی هر جنایتکاری لبخند می‌زد. اما امروز آن لبخندها بر لبهایشان خشکیده و جای خود را به احساس تلخ و نومیدکننده‌ای داده که هر لحظه در انتظار دریافت خبر نگران‌کننده دیگری است. عصر روز 31 شهریور 1359 جنگ‌افروزان با دلهای پرکینه خود عربده میکشیدند و از رویاهای خود علناً سخن به میان میآوردند. جنایات و جنگ‌افروزی آنها با تبسم مرموز شرق و غرب تکمیل میشد.
تلاش بسیاری صورت گرفت که تا پای قدرتهای بزرگ علناً به این ماجرا کشانده نشود و قبل از آنکه کار به این مرحله برسد، مسئله فیصله یابد و دیگر نشانی از انقلاب اسلامی و خیزش عمومی ملت ایران در میان نماند.
تحقق این رویا بر اساس محاسبات دورنگرانه مراکز آکادمیک بحران‌ساز منطقی به نظر میرسید و هیچ مانعی در راه دستیابی به آن قابل پیش‌بینی نبود. رژیم بغداد بر اساس چنین تحلیلی جنگ را آغاز کرد و در ماه نخست جنگ نیز تقریباً همه چیز بر وفق مراد بود تا آنکه اولین جرقه‌های مقاومت مردمی بطور پراکنده در گوشه و کنار جبهه‌های نبرد بوجود آمد. شاید اکنون ساده‌تر باشد که دریابیم آن جرقه‌های مقاومت، روزنه‌های امید یک ملت بودند که بتدریج حیات تازه‌ای در همه جا را به همراه آوردند.
هر روز و هر ساعت سر و قامت جوانان به زیر میافتاد ولی راست‌قامتان همچنان در برابر دشمن ایستاده بودند. به محض آن که دشمن احساس کرد که در مهلکه افتاده است، عربده‌جوئیهای روزهای نخستین جنگ، جای خود را به نعره‌های درخواست آتش‌بس داد و سرانجام نیز آن نعره‌های فاتحانه سردار قادسیه، بتدریج به فریادهای صلح‌طلبانه رژیم جنگ‌افروز عراق تبدیل گردید.
شورای امنیت در تمامی دورانی که جنگ‌افروزان امید سقوط ناگهانی جمهوری اسلامی را داشتند، وانمود کرد که گویا اتفاق مهمی نیفتاده است که نیازمند واکنشی باشد. اما وقتی که دیگر سکوت را جایز ندانست، به تقاضای آتش‌بس و نه پایان تجاوز، اکتفا نمود.
نیازی به تکرار مواضع خصمانه شورای امنیت در این زمینه احساس نمی‌شود زیرا در صورتی که همگان بدانند اعضای دائمی شورای امنیت بعدها همان تامین‌کنندگان اصی اسلحه و جنگ‌افزار عراق از آب درآمدند، برای اثبات عناد آنها با انقلاب اسلامی و تلاش مستمر آنها در جهت ضربه به جمهوری اسلامی ایران کافی بنظر می‌رسد.
از آن پس نیز در هر سر فصلی از تاریخ 3 ساله جنگ که امید پیروزی جمهوری اسلامی ایران در این جنگ خانمانسور، فضای منطقه را عطرآگین کرده است. شورای امنیت به تحریک اعضای دائمی آن یعنی همان تامین‌کنندگان اسلحه عراق، به تلاش تازه‌ای برای افزودن برگ جدیدی بر پرونده سیاه این شورا دست زده است صدور قطعنامه جدید شورای امنیت در جهت تلاش برای برقراری آتش‌بس محدود در خلیج فارس بر اساس همین روش صورت گرفته است.
اکنون خوبست از خود بپرسیم چه تحولی رخ داده است که کشورهای عضو شورای امنیت برای پیشنهاد قطعنامه جدیدی با این محتوا به تکاپو افتاده‌اند؟
مدت بیش از 2 ماه تمامی شبکه‌های تبلیغات جهانی در جهت شکست‌ناپذیر شدن ارتش عراق با توجه به تجهیز کامل این ارتش توسط زرادخانه‌های شرق و غرب و بخصوص تقویت چشمگیر نیروی هوائی عراق توسط سوسیالیست‌های نگون‌بخت فرانسوی، جنجال بسیاری به راه انداخته بودند. از جمله این اواخر درباره تحویل 5 فروند سوپر اتاندار یعنی همان هواپیمائی که غول شکست‌ناپذیر معرفی میشد، تسلیحات گسترده‌ای صورت گرفت. هدف اصلی ین تبلیغات آن بود که جمهوری اسلامی ایران را از دست زدن به یک عملیات همه‌جانبه و گسترده جدید باز دارد. پاریس هیچگاه به کتمان اهداف خود از این تبلیغات نیازی نمی‌دید و آقای میتران یک بار صریحاً اظهار داشت: «هدف از تجهیز عراق، در درجه اول ایجاد موازنه نیرو در میان ایران و عراق و در درجه دوم کشاندن ایران به پای میز مذاکره است. زیرا اگر ایران مطمئن گردد که با حریف پرقدرتی که بشدت مسلح گردیده مواجه است، برای نشستن به پای میز مذاکره تردید نخواهد کرد.»
اما با شروع عملیات گسترده و موفقی‌آمیز والفجر-4 تمامی این محاسبات ساده‌لوحانه نقش بر آب شد و کاخ الیزه دریافت که این بار نیز در تحلیل خود در مورد جنگ عراق علیه انقلاب اسلامی ایران دچار اشتباه فاحشی گردیده است. به طوری که نه تنها نمیتوان بر روی تحویل سوپراتاندارها بعنوان عامل تثبیت رژیم بغداد حساب کرد. بلکه بعکس این حرکت ناشیانه باعث تحریک ایران برای دست زدن بیک حمله تعرضی جدید گردیده است.
اما باز هم تمامی قضایا بهمین جا ختم نمی‌شود و تفاوت عمده‌ای که وضع حاضر با اوضاع سیاسی-نظامی منطقه در گذشته دارد. اینست که غرب اکنون برگ برنده‌ای را که تصور میکرد همواره باعث یکسره کردن روند حوادث میگردد. ارائه کرده و لکن هیچگونه نتیجه مثبت قابل پیش‌بینی از این رهگذر بدست نیاورده است، غرب تصور میکرد که یک تهدید دریائی و همچنین تهدید به انهدام منابع نفتی ایران از نوع آنچه بغداد بآن مبادرت ورزید، میتواند به اندازه کافی برای تهران هشداردهنده باشد و حال آن که این عامل، باعث گردید که جمهوری اسلامی ایران نقش حیاتی تنگه هرمز را به عنوان شیشه عمر غرب و ژاپن گوشزد نماید و تاکید ورزد که خلیج فارس و تنگه هرمز تا زمانی برای ما اهمیت دارد که امنیت جمهوری اسلامی ایران حفظ گردد. ولی در نخستین لحظه‌ای که امنیت منافع ایران به مخاطره افتد، ایران اسلامی در جهت تعمیم آن برای تمامی کسانی که احساس می‌کنند از این رهگذر منافعی خواهند داشت، تردید نخواهد کرد.
اکنون به نظر میرسد یافتن پاسخ سئوال گذشته ما ساده‌تر باشد. سئوال این بود: چه شرایطی ایجاد گردیده که شورای امنیت را به صدور قطعنامه اخیر ملزم نموده است؟ آیا شورای امنیت برای صلح جهانی نگران است یا آنکه منافع اعضای دائمی شورای امنیت به مخاطره افتاده است؟
واکنش محتاطانه و در عین حال حاکی از نگرانی مقامات رسمی کشورهای غربی در زمینۀ تهدید متقابل جمهوری اسلامی ایران در مورد خلیج فارس و تنگه هرمز جای هیچ گونه تردیدی باقی نمی‌گذارد که مسئله اساسی همان به مخاطره افتادن منافع اعضای دائمی شورای امنیت از طریق احتمال بروز نابسامانی بیشتر در خلیج فارس است. به عبارت دیگر روح قعطنامه جدید، گذشته از تکرار مکررات، دربرگیرنده نکته تازه‌ای است که نشان میدهد اعضای دائمی شورای امنیت یعنی همان تامین‌کنندگان اصلی سلاح برای رژیم متجاوز عراق، خواهان برقراری آتش‌بس محدود در خلیج فارس هستند. این بدین معنی است که اعضای دائمی شورای امنیت خواهان پایان یافتن جنگ نیستند. چرا که آنها میتوانند با قطع صدور اسلحه و جنگ‌افزار به عراق، این مهم را ظرف مدت یک هفته تامین نمایند و جنگ را به پایان برسانند. ولی در عین حال خواهان برقراری آتش‌بس محدود به منظور تضمین جریان نفت خلیج فارس هستند. زیرا این بهترین راه برای رونق بخشیدن به اقتصاد بیمار غرب است که از یکسو نفت خاورمیانه غارت گردد و از سوی دیگر بعوض بهای آن جنگ‌افزارهای مرگبار به خاورمیانه سرازیر شود تا سود مضاعف غرب از این رهگذر تامین شود.
اکنون ممکن است کسانی احساس کنند که این اظهارنظر مبتنی بر حدسیات است. اما خوبست برای بررسی واقعیت‌ها، به قطعنامه اخیر شورای امنیت که چهارمین قطعنامه در زمینه جنگ تحمیلی عراق علیه انقلاب اسلامی محسوب میشود، نظری بیفکنیم.
1- قطعنامه اخیر 7 ماده دارد که ماده نخست آن چنین است: «شورای امنیت از دبیرکل تقاضا می‌کند که با در نظر گفتن دستیابی به یک راه‌حل جامع، منصفانه و شرافتمندانه مورد قبول طرفین به کوشش‌های میانجی‌گرانه خود ادامه دهد.» این ماده میتواند سرفصل جدیدی برای سفر هیئت‌های میانجی باشد و میتواند به وقت‌کشی در جهت ارائه فرصت برای تجدید قوای رژیم بغداد به منظور ادامه حیات منجر شود. به تجربه ثابت شده که سفر هیئت‌های میانجی و بخصوص تبلیغات خارجی در این زمینه همواره به عاملی در جهت تقویت رژیم متجاوز عراق تبدیل گردیده است.
2- ماده دوم قطعنامه در حالیکه ایران اسلامی و همچنین عراق متجاوز را در یک ردیف قرار میدهد، بطور مبهمی عدم رعایت قوانین بین‌المللی را محکوم می‌کند. لکن متن این ماده به گونه‌ایست که گویا جمهوری اسلامی ایران و رژیم بعث عراق به یک میزان این قوانین را زیر پا گذاشته‌اند و اکنون هر دو بطور یکسان محکوم میشوند. ماده 2 می‌گوید: «عدم رعایت قوانین انسانی بین‌المللی و به خصوص شرایط عهدنامه 1949 ژنو را از همه جهات محکوم کرده و خواستار پایان فوری کلیه عملیات نظامی علیه هدف‌های غیرنظامی از حمله شهرها و مناطق مسکونی می‌باشد.»
شورای امنیت در این ماده از ذکر جنایات جنگی رژیم بعث عراق خودداری می‌ورزد و عراق را همسنگ جمهوری اسلامی ایران قرار میدهد. بعلاوه قطعنامه در زمینه منابع تحویل جنگ‌افزارهای مرگبار و موشک‌های دوربرد به رژیم خونریز عراق ساکت است. زیرا این منابع بجز اعضای دائمی شورای امنیت یعنی تصویب‌کنندگان اصلی همین قطعنامه نیستند. این تناقض بسیار مهمی است. روسیه شوروی موشک‌های دوربرد جدید را به عراق داده است که با آن چکار کند؟ آیا روسها و فرانسویها نمی‌دانند که برد موشک‌های اهدائی به صدام چقدر است و به چه کاری می‌آید؟ آیا روسها نمی‌دانند که صدام این موشک‌ها را برای چه منظوری تهیه می‌کند؟ اکنون حدود 3 سال از نخستین حمله موشکی رژیم بغداد به ایران می‌گذرد و در طول این مدت جدیدترین موشک‌های دوربرد توسط شرق و غرب در اختیار رژیم خونریز بغداد قرار گرفته است و تامین‌کنندگان این سلاحهای مرگبار بخوبی میدانند که در چه سوداگری رذیلانه‌ای وارد گردیده‌اند. آیا میتوان پذیرفت که چنین سوداگرانی برای منطقه نسخه صلح بپیچند؟
3- ماده سوم این قطعنامه بطرز موذیانه‌ای تلاش کرده تا امنیت کشتیرانی و تجارت آزاد در خلیج فارس بطور مطلق را مقدم بر امنیت منافع کشورهای ساحل خلیج فارس قلمداد کند.
این ماده میگوید: «حق کشتیرانی و تجارت آزاد در آبهای بین‌المللی را تاکید کرده از همه دول درخواست مینماید، این قوانین را مورد احترام قرار داده و قطع کلیه خصومت‌ها در منطقه خلیج از جمله کلیه خطوط دریائی آبراههای قابل کشتیرانی، تاسیسات بندری، ترمینالها، تاسیسات خارج از ساحل و کلیه بنادر با ارتباط مستقیم یا غیر مستقیم به دریا و احترام به تمامیت سایر دول ساحلی را خواستار میشود.»
این بدین معنی است که شورای امنیت حق کشتیرانی و تجارت آزاد را بعنوان یک اصل شمرده و حملات احتمالی به تاسیسات بندری و ترمینالها و بنادر را تا آن حد که به تجارت آزاد لطمه‌ای وارد میسازد، منع کرده است. این در حالی است که این تهدید از جانب رژیم متجاوز عراق و با اتکای به سلاحهای اهدائی شرق و غرب آغاز شد و جمهوری اسلامی ایران به آن پاسخ متقابل داد. و ثابت نمود که در صورت آسیب رسیدن به تاسیسات بندری، ترمینالها، منابع نفتی و بنادر صادراتی کشور، ساکت نخواهد نشست.
به عبارت دیگر جمهوری اسلامی ایران بخش دوم این ماده را به عنوان اصلی اساسی و شرط لازم برای تامین مشروط بخش نخستین این ماده میداند. بعلاوه آیا ایران اسلامی میتواند بپذیرد که از قلمرو حفاظتی‌اش در پوشش حق کشتیرانی و تجارت آزاد، کشتی‌های حامل جنگ‌افزار به سوی عراق بحرکت در آیند؟
4- ماده چهارم این قطعنامه در حقیقت وقیح‌ترین بخش آنست و از پیشنهاد اعزام نیروهای سازمان ملل و استقرار آن در مرزهای جمهوری اسلامی ایران سخن به میان می‌آورد. این ماده می‌گوید: «از دبیرکل درخواست مینماید که با طرفین در مورد راههای حفظ و بررسی قطع خصومت‌ها از جمله احتمال ارسال ناظرین سازمان ملل مذاکره کرده و گزارشی از نتایج این مذاکرات به شورا ارائه نماید.»
یک نکته در این رابطه اهمیت دارد و آن بکار بردن واژه «قطع خصومت» بجای «فیصله یافتن خصومت» است که مجدداً بر تمایل شورای امنیت به استقرار یک آتش‌بس محدود تأکید می‌کند. بعلاوه گویا اعضای دائم شورای امنیت در تصور خود خواب لبنان دیگری را دیده‌اند و مگر ناظرین سازمان ملل در لبنان چه گلی بر سر ملت لبنان زدند جز آنکه پیام‌آور اسارت باشند. جاسوسان اسرائیلی در پوشش حضور نیروهای سازمان ملل در قلب لبنان به عملیات جاسوسی و جمع‌آوری اطلاعات مبادرت می‌ورزیدند. بعلاوه سربازان سازمان ملل در لحظه موعود و به محض شروع تجاوز اسرائیل هیچ گونه واکنشی از خود نشان ندادند و تماماً خود را به کناری کشیدند. آیا سازمان ملل از عملکرد نیروهای تحت فرماندهی خود در لبنان شرمسار نیست؟
چه تضمینی وجود دارد که همان برنامه خیانت‌آمیز در جای دیگری تکرار نشود؟ نیروهای سازمان ملل نشان دادند که تامین‌کننده امنیت در زمان سکوت و خاموشی جبهه‌ها هستند، ولی وقتی دشمن از یک آتش‌بس برای تجدید قوا بهره‌مند شد، آنگاه نیروهای سازمان ملل به محض شروع تجاوز دشمن، راه را باز می‌گذارند و خود را کنار می‌کشند. آیا سازمان ملل میتواند انکار کند که سربازان اسرائیلی از اونیفورم و وسایط نقلیه با آرم این سازمان برای نفوذ به قلب لبنان استفاده‌های فراوان برده و بزرگترین جنایت‌ها را مرتکب شده‌اند؟ آیا سازمان ملل می‌تواند بر همکاری خود با نیروهای متجاوز اسرائیلی سرپوش بگذارد؟‌
ممکن است گفته شود که این بار نیروهای سازمان ملل مایلند فعالانه عمل کنند و گذشته را جبران نمایند. آیا آنها در این صورت به نیروهای چندملیتی جدیدی تبدیل نخواهند شد؟ حضور نیروهای چند ملیتی در لبنان چه کمکی به مردم لبنان کرد؟ آیا آنها توانستند پیام‌آور صلح باشند؟ توپخانه نیروهای چند ملیتی هنوز هم مناطق مسلمان‌نشین لبنان را زیر آتش خود دارد. بعلاوه هواپیماهای جنگنده نیروهای چندملیتی به بهانه حفظ امنیت خود مناطق مسلمان‌نشین را بارها درهم کوبیده‌اند. کار بجائی رسیده که دیگر حفظ صلح و امنیت در لبنان حتی در شعارهای کشورهای عضو نیروهای چند ملیتی نیز مطرح نمی‌شود. بلکه آنها اکنون صراحتاً اعلام می‌دارند که برای حفظ امنیت نیروهای خود و تثبیت حضور خود در لبنان تلاش می‌کنند. وضع نیروهای مداخله‌گر چند ملیتی در لبنان در مرحله‌ای است که آقای ریگان برای حفظ حضور آمریکا و نه نیروهای حافظ صلح، در لبنان عربده می‌کشد و می‌گوید: «ما از لبنان خارج نخواهیم شد و غرب بایستی برای حفظ حضور و کنترل خود بر خاورمیانه بیش از پیش مصمم و جدی باشد.» آیا غرب مایل است تجربه تلخ ضربات مرگبار وارده در لبنان را مجدداً در خلیج فارس آزمایش کند؟
بعلاوه آیا سازمان ملل تاکنون حاضر شده است که مسئولیت نقش خیانت‌آمیز خود در لبنان را بپذیرد و از مردم لبنان بخاطر همدستی با متجاوزین پوزش بخواهد؟‌ در این صورت سازمانی که از این خیانت آشکار خود به سادگی در می‌گذرد، چگونه میتواند خواهان اعزام نیرو به منطقه دیگری باشد؟
5- موضع‌گیری وقیحانه شورای امنیت در تمامی مواد این قطعنامه بخوبی آشکار است. شورای امنیت در ماده پنجم قطعنامه، بدون اشاره به حمله موشکی عراق به چاه نفتی نوروز و سکوت رضایت‌آمیز خود در این زمینه و همچنین عدم همکاری شورای امنیت در برقراری آتش‌بس محدود برای مهار آتش‌سوزی چاه نفتی نوروز، ایران و عراق را به یک میزان برای تامین محیط‌زیست دریائی درخلیج فارس مخاطب قرار میدهد. این ماده میگوید: «از طرفین درخواست می‌نماید که از هرگونه اقدامی که صلح و امنیت و همچنین حیات موجودات دریائی در منطقه خیلج را بخاطر بیاندازد دوری نمایند.»
آیا این موضع‌گیری وقیحانه، بمنزله جانبداری از جنایتکاران حاکم بر بغداد محسوب نمی‌شود؟ آیا شورای امنیت از مرزهای وقاحت گذشته است؟ آیا شورای امنیت مایل نیست با محکوم کردن جنایتکار جنگی و متجاوز، باقیمانده آبروی خود نزد ملت‌های جهان را حفظ نماید؟
6- شورای امنیت در ماده 6 با بکار بردن واژه «خویشتن‌داری» بار دیگر تلاش کرده از ظالم و مظلوم بطور یکسان بخواهد که موقعیت موجود را حفظ کنند. ماده 6 می‌گوید: «یک بار دیگر از کلیه دول درخواست می‌نماید که حداکثر خویشتن‌داری را بعمل آورده و از دست زدن به هر اقدامی که منجر به افزایش و توسعه نبرد شود خودداری نمایند و بدین ترتیب اجراء این قطعنامه را تسهیل نمایند.»
اما حفظ موقعیت موجود هرگز مطلوب نهائی اعضای دائمی شورای امنیت نیست زیرا آنها با تامین جنگ‌افزارهای مرگبار برای رژیم متجاوز عراق خواهان تغییر موازنه به سود متجاوز هستند و تمایل خود را در این زمینه نیز کتمان نمی‌کنند.
7- ماده هفتم قطعنامه خواهان پیگیری نتایج قطعنامه حمایت شورای امنیت از رژیم متجاوز عراق است و می‌گوید: «از دبیرکل درخواست مینماید که در مورد اجراء فوری و موثر مفاد این قطعنامه با طرفین مذاکره نماید.» اما گویا یک بار دیگر اعضای دائمی شورای امنیت بایستی با وتوی ملت‌ها مواجه گردند تا بدانند که هرگونه تلاش آنها برای فرونشاندن شور و شوق جبهه‌ها و یاری رساندن به رژیم متجاوز عراق از هم اکنون محکوم به شکست است. غرب در آرزوی برقراری آتش‌بس محدود در خلیج فارس بسر می‌برد ولی این آرزوئی است که بگور خواهد برد و مسلماً در صورت آسیب رسیدن به منافع جمهوری اسلامی ایران در خلیج فارس، این غرب و ژاپن هستند که بایستی در انتظار روزهای تاریکی باشند. زیرا ایران اسلامی ثابت کرده است که بر مواضع خود استوار خواهد ایستاد.
والسلام

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات