از زمان حمله رژیم اشغالگر قدس به جنوب لبنان در سال 1982 که سازمان آزادیبخش فلسطین را وادار به پراکنده نمودن جنگجویان خود کرد، سه عامل شروع به شکل دادن مجدّد جنبش فلسطین کرده است:
ـ ظهور نسل جدیدی که بُعد داخلی به منازعات بخشیده است: هماکنون این جوانانِ ساکن در کرانه غربی و نوار غزه تحت اشغال اسرائیل هستند که بیش از فلسطینیهای در تبعید به رهبری اعتراضات پرداخته و ابتکار عمل را در دست دارند.
ـ معرّفی مذهب به عنوان یک آلترناتیو یا مکمّل مبارزات: هماکنون ملیگرائی با عنصری مذهبی درهم آمیخته، تحرّک و حیات بسیار زیادی به آن بخشیده است.
ـ حرکت رادیکالها (تندروها) به صف جلو مبارزات گروههای چریکی رسمی و تسریع روند مبارزات.
ادامه شورشها توسط جوانان فلسطینی در نواحی اشغالی، تنها یکی از چند علائمی است که اهمیّت نسل جدید فعّالین را تأکید میکند. یک سازمان تحقیقاتی معتبر رژیم اشغالگر قدس در گزارشی تحت عنوان «طرح اطلاعات در مورد کرانه غربی» که سال گذشته انتشار یافت به این نتیجه رسیده است که «افزایش حوادث سنگپرانی به خودروهای اسرائیلی بیانگر مرحلهای جدید در نهضت مقاومت فلسطینیهاست. این حوادث توسط گروههای سازمان یافته صورت نمیگیرند بلکه بدست جوانانی انجام میشود که دیگر از عواقب اعمال خود ترسی ندارند».
این جوانان علاوه بر اینکه همگی خشونت را به عنوان ابزار طبیعی اظهار مخالفت خویش اختیار کردهاند، به دلیل عدم وجود چشمانداز صلح و ناتوانی آشکار سازمان آزادیبخش فلسطین نیز مأیوس هستند.
توان بالقوّه این نسل در تعداد آنان انعکاس مییابد. مقامات اسرائیلی تخمین میزنند که تقریباً 60 درصد جمعیّت ساکنین نوار غزه زیر 19 سال بوده و به موجب گزارش «طرح اطلاعات کرانه غربی» 46 درصد جمعیّت کرانه غربی زیر 14 سال سن دارد. سازمان آزادیبخش فلسطین (ساف) ممکن است بهتر مسلّح شود، ولی جوانان ساکن در سرزمینهای اشغالی انگیزه بیشتری داشته و در موقعیّت بهتری جهت بستن دست اسرائیل هستند.
نقش فزاینده بنیادگرائی اسلامی نیز آشکار است. در تاریخ اول ژانویه، جمعیّتی از فلسطینیان در مسجدالاقصی گرد آمده و به سخنان شیخ محمدحسین گوش فرا دادند که میگفت: «خداوند متجاوزین را دوست ندارد. او وعده داده است که پیروان اسلام اگر راه درست را برگزینند به اهداف خود دست خواهند یافت... اگر به قرآن چنگ زنید، هیچ چیز برای شما غیر ممکن نخواهد بود».
بنیادگرائی در دو سطح قابل مشاهده بوده است. طبق یک نظرخواهی که روزنامه فلسطینی الفجر در سال 1986 از مردم به عمل آورده، 5/26 درصد فلسطینیهای سرزمینهای اشغالی از حکومتی تحت قوانین اسلام یا شریعت حمایت نمودهاند و خاطرنشان نمودهاند که رشد بنیادگرائی ذاتی است نه وارداتی.
بهرحال همانند جنبشهای اسلامی در هر جای دیگر، یک جناح تندرو نیز وجود دارد. اولین حادثه مربوط به نارنجکی در سال 1986 در نوار غزه بود که جهاد اسلامی مسؤلیّت آن را به عهده گرفت. در این حادثه هشت سرباز و مهاجر یهودی زخمی شدند (ظاهراً جهاد اسلامی در نوار غزه ارتباطی با گروههای همنام خود در لبنان یا جای دیگر ندارد) این روند بنیادگرایانه تقریباً محصولی فرعی و منطقی از تجربه اسرائیل در لبنان است.
اسرائیل این تجربه را هنگامی به دست آورد که مسلمانان متعصب در مدت سه سال به چیزی دست یافتند که سازمان آزادیبخش فلسطین طی مدت 18 سال در سرزمینهای اشغالی نتوانست آن را بدست آورد، و آن بیرون راندن نیروهای اسرائیلی از لبنان بود. بدین ترتیب اسلام مبارز،که پیشتر به مسلمانان شیعه ایرانی پیوسته بود تبدیل به یک جنبش عربی گردید.
اسلام بالاخص میتواند عاملی جذبکننده باشد زیرا مغایر با سیاستهای خودسرانه گروههای شناخته شده فلسطینی است. طبق گزارش «طرح اطلاعات کرانه باختری» 95 درصد جمعیّت کرانه باختری و نوار غزه مسلمان هستند. یک فرمانده نظامی اسرائیل در کرانه غربی در ماه اکتبر گذشته به خبرنگاران اظهار داشت: «اگر چیزی وجود داشته باشد که بتواند در آینده برای ما ایجاد مزاحمت نماید، آن چیز بیداری مجدّد مذهبی است که در ناحیه غزه آغاز شده، در حال رشد بوده و در معرض تشدید قرار دارد». عامل سوم، یعنی موج تندروی سیاسی است که مقدمتاً در همه جا آشکار است و همچنین میتواند در درون سرزمینهای اشغالی تأثیر بگذارد.
قابل ملاحظهترین موضوع، تغییر شورای انقلابی فتح وابسته به ابونضال به یک گروه رسمی چریکی است. یک سلسله حملات تروریستی در خاورمیانه و اروپا به این گروه نسبت داده میشود. این گروه که از خط اصلی سازمان آزادیبخش فلسطین در اوایل دهه 1970 منشعب گردید شروع به عضوگیری در میان پناهندگان فلسطینی ساکن در لبنان کرده است.
در حالی که شکافِ ایجاد شده در سال 1983 بین هشت جناح سنّتی «ساف»، پس از اجلاس سران این سازمان در الجزایر در سال 1987 کمی بهبود یافته بود، در عین حال سه گروه مبارز به کنارهگیری از خط اصلی ساف ادامه داده و به عملیّات نظامی یکجانبه خود نیز استمرار بخشیدهاند. برجستهترین حادثه، حملهای بود که در ماه نوامبر توسط گلایدر (هواپیمای کوچک) انجام شد و موجب به هلاکت رسیدن شش سرباز اسرائیلی گردید. مسئولیت این حمله را جبهه خلق برای آزادی فلسطین ـ فرماندهی عمومی، به عهده گرفت. پس از جنگ (با نیروهای اسرائیلی) در جنوب لبنان، این بالاترین رقم کشتههای اسرائیلی طی یک عملیّات به دست فلسطینیها بوده است.
به دلیل اضمحلال نیروی محرکۀ صلح پس از شکست پیمان بین «ساف» و اردن در سال 1986، مبارزین فلسطینی اشتهار یافتند. در حالی که بنظر میرسد مبارزین فلسطینی چارهای برای مشکلات خود یافته باشند، مسیر تندروی، حداقل بهطور موقّت، رو به فزونی نهاده است.
پایان