تاریخ انتشار : ۱۳ تير ۱۳۹۰ - ۱۰:۴۴  ، 
کد خبر : ۲۲۲۱۵۶

نامه سرگشاده دکتر شیبانی به مهندس بازرگان

اشاره: آقای دکتر عباس شیبانی نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی، طی نامه‌ای سرگشاده به آقای مهندس مهدی بازرگان، مطالبی را در مورد جنجال برانگیزیهای اخیر سران نهضت آزادی بیان نموده‌اند، که بدرخواست ایشان متن این نامه در ذیل از نظرتان می‌گذرد:

برادر بزرگوار، آقای مهندس مهدی بازرگان
اخیرا متنی را خواندم که قاعدتا بایستی از ناحیه شما باشد و عملا حرکتی است که اینجانب از هم‌اکنون احساس می‌کنم که نمی‌تواند خدمت به انقلاب و اسلام محسوب گردد. میل قلبی من این بود که در دیداری این مطالب را بیان کنم اما چون آن متن را مسلما دیگران هم خوانده‌اند، ترجیح دادم که مطالب را بطریق دیگری بیان دارم.
فراموش نکرده‌ام که شما دوران مبارزه سختی را پشت سر گذاشته‌اید، ما و شما با هم بودیم، و رنج‌های بسیاری را متحمل شدیم. در دوران دانشگاه، آن زمان که بردن نام اسلام در دانشگاه نشانه فناتیک بودن محسوب میشد، بنام اسلام مبارزه می‌کردیم و شداید را تحمل میکردیم. آنوقت هدف مبارزه ما شاه بود و برعلیه او جبهه‌گیری کرده بودیم. اما این سئوال الان برای من بی‌جواب مانده که از دیدگاه شما الان با کی باید مبارزه کرد؟ ابهامی که در ذهن من هست اینست که این مبارزه با داغ شدن دامنه تبلیغات انتخاباتی ممکن است شدت یابد ولی اگر چنین است بایستی با اعلام نتیجه انتخابات هم فروکش کند آیا این واقعا مبارزه است که تابع این چنین شرایطی باشد؟ آنچه بیاد دارم اینست که سن شما رقمی را نشان میدهد که قطعا خودتان از نظر قانونی نمی‌توانید انتخاب شوید و مسلما ان مسئله قبلا به ذهن خودتان هم خطور کرده است. بنابراین فکر می‌کنید چه کسی یا کسانی هستند که میتوانند از این ملت رای بیاورند و در این راه نیازمند حمایت و جانبداری شما هستند؟
آقای مهندس بازرگان، در رژیم شاه معدوم حسرت برگزاری یک انتخابات آزاد بر دل همه ما مانده بود، اما آیا الان انتخاباتی آزادتر از ایران سراغ دارید؟ اگر کسانی را می‌شناسید که در مورد انتخابات مجلس شورای اسلامی حرفی دارند، خوبست یک کشوری را نشان دهید که انتخابات به سبک مورد نظرشان در آنجا پیاده شده باشد. آنوقت است که خواهید دید در ایران آزادترین نوع انتخابات برپا شده و انشاءالله میشود، اما مسلما ملاک آزادی در انتخابات این نیست که حتما من یا شما انتخاب شویم. این مردمند که بایستی انتخاب کنند و من معتقدم مردم در انتخاب اصلح کمتر اشتباه می‌کنند و خود شما هم معتقد بوده و هستید که نظر مردم باید رعایت شود و مسلما مردم مسلمان ایران جز کسانی را که حامی اسلام باشند تحمل نمی‌کنند.
آقای مهندس بازرگان! یکی از خصوصیات و امتیازات این انقلاب وحدت رهبری و وحدت مردم بعنوان پشتوانه رهبری و انقلاب و اسلام است و نپسندید که در آینده در تاریخ این انقلاب از شما بعنوان عامل تفرقه و تشتت یاد شود.
ما الان در دوران جنگ بسر می‌بریم و بجز تسلیم امیال استکبار جهانی شدن و یا با فداکاری تا پیروزی جنگ را ادامه دادن راهی سراغ نداریم. می‌پذیرم که نقصانها و نابسامانیهائی هست، ندانم‌ کاریهائی میشود، اشکالاتی هست که میتوانست نباشد، گرانی هم هست و نمی‌شود آنرا انکار کرد. اما دو مطلب را به شما گوشزد می‌کنم اولا کشوری را به اینجانب نشان دهید که مشکلات نداشته باشد. ثانیا انقلابی را نشان دهید که مستقل مانده باشد و در چهارمین سال قد برافراشتن خود تا این حد استحکام داشته باشد. الان سه سال از جنگ می‌گذرد به تناسب سن خود بایستی رویدادهای تلخ شهریور 1320 را بخوبی بیاد داشته باشید و آن در حالی بود که ایران در آن زمان فقط 3 روز جنگید.
آن زمان اینجانب سن زیادی نداشتم، اما خوب بخاطر دارم که نان نبود و اگر هم بود چندین برابر قیمت دولتی بود، نان سیلوئی که همه چیز را داشت بجز آرد گندم. یا نان تهیه شده از آرد باقلا را بیاد می‌آورید که وقتی آدم آنرا در دست میگرفت، وا می‌رفت؟
به شما عرض می‌کنم که برادرم، الان این مردم 3 سال است در حال جنگی بسر می‌برند ولی در برابر دوست و دشمن سر فرود نیاورده‌اند. آیا این قابل قدردانی و ستایش نیست؟ اینها محاصره اقتصادی را به هیچ گرفتند و خم به ابرو نیاوردند و حال آنکه سختی‌های ناشی از آن میتوانست کمر یک ملت را خم کند. مصدق برای مقابله با توطئه خارجی ناچار شد اوراق قرضه ملی منتشر کند و مردم استقبال کردند ولی الان حمایت ملت از دولت و جبهه‌ها بقدری هیجان‌انگیز است که دولت نیازی ندارد هزینه‌های این جنگ دفاعی پر خرج را با انتشار اوراق قرضه تعدیل کند و به پیروی از ملت مسلمان، سر در برابر دوست و دشمن برافراشته و کرنش نمی‌کند. اگر حکومت اسلامی بخواهد به ضد انقلاب به ناراضی‌هائی که فقط رفاه خود را میخواهند باج بدهد مثل حکومت دکتر مصدق که با کودتای 28 مرداد سرنگون شد بارها باید ساقط شده بود. آیا این برای شما و اینجانب نبایستی باعث مباهات باشد؟ من گمانم اینست که این انقلاب یک نعمت عظمی و مائده آسمانی است و هر آدم با انصافی اذعان می‌کند که بسیار والاتر از آن چیزی است که همه ما و کسانی که جان برای این انقلاب فدا کردند، در فکر خودمان می‌پروراندیم و در آرزوی دستیابی به آن مبارزه میکردیم. اما اگر قیام و جوش‌و‌خروش و عصیانگری این ملت نبود ما الان در گوشه زندان‌ها پوسیده بودیم
آقای مهندس بازرگان، من بیاد دارم در زمانی که کسی در دانشگاه بنام اسلام سخن نمی‌گفت، شما پرچم اسلام را در دانشگاه بلند کردید و همیشه تصور می‌کردم که میتوانید یاور خوبی برای انقلاب و اسلام باشید.
خوب فکر کنید که منتهای تلاش آن زمان‌مان اسلامی‌ها در دانشگاه چه بود؟ ما در هدف‌های مقطعی خودمان، دنبال چه چیزی بودیم؟
الان مردم آن سدها را شکسته‌اند و افق‌های تازه‌ای پیش چشم‌های ما گشوده‌اند. ما به طلوع فجر می‌اندیشیم، اما اینها خورشید را در آسمان بما نشان دادند.
آقای مهندس بازرگان، آیا مایلید خود را در چنین شرایطی در جبهه کسانی ببینید که مانند قوم بنی‌اسرائیل برای بدست آوردن سیر و عدس، کفران نعمت میکنند؟
اگر موضوع مبارزه فقط رفاه مادی بود، این مسئله در رژیم شاه حاصل بود و تا آنجا که من بیاد دارم، تامین مطلق و مجرد رفاه هرگز جزو خواستهای اساسی نهضت آزادی ایران نبوده است. اگر اخیرا تغییراتی در مرامنامه و اساسنامه داده‌اید، بنده بی‌اطلاعم. اگر چنین است مردم بایستی باز هم به جاهلیت شاهنشاهی برگردند. با این حساب شما با چه چیزی مبارزه می‌کردید؟
آقای مهندس بازرگان، خوبست به خاطرات خود رجوع کنید تا بیاد آورید که وقتی در دانشکده فنی تدریس میکردید، به دانشجویانی که نماز می‌خواندند و یا حتی یک ته‌ریش مختصر هم داشتند، بسیار علاقمند بودید و در دل و شاید هم در بیان به آنها آفرین می‌گفتید. من خوشحالم که الان اسلام و سنت‌های دوست‌داشتنی آن رواج پیدا کرده و دارد همه جاگیر میشود. حالا اگر کسانی هنوز هم خدشه دارند، این را نبایستی به حساب کل جریان گذاشت چون اگر از یک حقیقت ظریف سوءاستفاده شد، عاقلانه نیست که اصل حقیقت را به زیر سئوال ببریم، بلکه بایستی راههای سوءاستفاده احتمالی را بطریق معقول و بطوریکه دشمن از راه جدید سود نبرد ببندیم و درصدد رفع و رجوع مشکلات برآئیم.
بجای انتقاد اکثرا نابجا بهتر است راه‌حل عملی مشکلات را ارائه کنیم و خود آستین را بالا بزنیم و گوشه‌کار را بگیریم.
الان بچه‌های حزب‌اللهی و دانشجویان شجاع و فداکار ما محور و بنیان سپاه و بسیج و جهاد و حتی آموزش و پرورش و سایر ادارات و نهادها و ارگان‌ها را به تناسب موقعیت‌های زمانی و مکانی تشکیل داده و میدهند و حتی با مرارت‌ها و شهادت‌ها دمسازند، ولی افسوس که شما منافقینی را تائید کردید که کارشان شکار این عزیزان به سبک ساواک و آدم‌کشان حرفه‌ای بود.
برادر ارجمند آقای مهندس بازرگان، خاطرات گذشته را که مرور می‌کنم بر خود می‌لرزم و ظیفه سنگینی را بعهده شما می‌بینم و احساس می‌کنم که می‌خواهید از زیربار آن شانه خالی کنید.
من منتظر جواب شما نیستم، اما خوبست یکبار از دادستانی انقلاب لیستی از منافقین را مطالبه کنید که به خاطر کشتن مردم و آلودن دست خود به جنایت، اعدام شدند در حالیکه کل آنها در زمان شاه از پنجاه شصت نفر تجاوز نمی‌کردند و بخاطر آزادی‌های بی‌رویه‌ای که در ابتدای انقلاب به آنها داده شد و حمایت‌های بی‌جائی که از آنها شد فعلا به این تعداد رسیدند و مسلم طبق روایت، تراشیدن قلم خیلی‌ها در گناهان آنها و دنباله‌های آن شریک هستند. من تصور می‌کنم که تقریبا اکثریت آنها بچه‌های سطح بالا و چیز فهم مملکت بودند که بخاطر شستشوی مغزی منافقین، از مردم و انقلاب بریدند و مغز و اندیشه خود را در خدمت کسانی گذاشتند که شما آنها را تائید می‌کردید و می‌گفتید اینها فرزندان نهضت آزادی هستند.
شهدای هفتاد و دو تن حزب جمهوری اسلامی، شهدای محراب آیت‌الله قاضی، آیت‌الله مدنی، آیت‌الله دستغیب، آیت‌الله صدوقی، آیت‌الله اشرفی اصفهانی گناهی جز اسلام‌خواهی داشتند؟
آیا واقعا نهضت آزادی برای چنین چیزی بوجود آمد؟ آیا آنها، حقیقتا فرزندان نهضت آزادی بودند؟ افسوس می‌خورم که شما هم در این راه شریک جرمید.
آقای مهندس بازرگان قصد شماتت ندارم ولی چکنم که دلم برای آینده این انقلاب بیشتر از دوستی گذشتمان میسوزد و می‌بینم در شرایط جنگی و موقعیتی که مملکت به وحدت نیازمند است، شما دوباره ساز جدائی سر داده‌اید.
آقای مهندس بازرگان، الان نکته‌ای به خاطرم رسید که شنیدن آن برای شما هم خالی از لطف نیست. شهید مطهری در بازگشت از پاریس جمله‌ای را به نقل از امام عرضه داشت که هنوز هم تکان‌دهنده است.
عده‌ای هم ایرادات این چنینی را نزد امام مطرح کرده و گفته بودند که آقا مردم دارند جا می‌زنند، امام پاسخ فرموده بودند «با مردم باشید و گرنه جا میمانید».
برادرم، من افسوس می‌خورم چون بایستی این جمله را برای شما هم تکرار کنم، زیرا بجز عده قلیلی از دوستان مشترک که فعلا با شما هستند اکثرا آن افرادی که به شما نامه میدهند و یا مطالبی میگویند از منافقان و گروهکها و ضدانقلاب هستند و شما آنها را بحساب اکثریت مردم گذاشته‌اید.
در آخر باز هم تکرار میکنم، معتقد نیستم که حکومت اسلامی صددرصد پیاده شده، بلکه در شروع کار هستیم. نابسامانی‌ها، خلاف‌کاری عده‌ای معدود یا دوست نادان را بحساب کل حکومت و اسلام نگذارید.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات