تاریخ انتشار : ۱۴ تير ۱۳۹۰ - ۱۱:۰۰  ، 
کد خبر : ۲۲۲۲۲۰

ناتوانی سوسیالیستها در الیزه


بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم
اوضاع فرانسه که تحت حکومت سوسیال‌ ـ صهیونیستها به رهبری فرانسوا میتران است هر روزیکه از ادامه این حاکمیت می‌گذرد وخیم‌تر می‌شود.
اعتصابات اوج گرفته است و ورشکستگی کمپانیها و صنایع یکی پس از دیگری اعلام می‌گردد. برخوردهای کارگری و دانشجوئی با پلیس و دیگر نهادهای سرکوبگر آغاز شده و بسیاری از صنایع نظیر رنو بدفعات به تعطیلی کشانده شدند. اوضاع در فرانسه بقدری ناامن گردید که کسبه پاریس در اعتراض به ناتوانی پلیس دست به تظاهرات زده و از دولت خواستند تا امنیت کافی برای آنها فراهم نماید. البته از سوی دیگر پلیس نیز به خاطر برخی تغییرات لب به اعتراض گشوده و حتی گام را فراتر نهاده و تظاهراتی برعلیه دولت به راه انداخته است. در مناطق مرزی فرانسه کشاورزان به کامیونهای میوه و سبزی که از کشورهای همسایه می‌آمد حمله‌ور شده و آنها را نابود کردند.
تمامی این اعتراضات که حکایت از ناتوانی دولت سوسیالیست فرانسوا میتران در اداره کشور دارد اثرات مستقیمی بر اوضاع اقتصادی فرانسه گذارده و موجب کاهش ارزش فرانک گردیده است.
عدم توانائی میتران و اصولا سوسیالیستها در غلبه بر مشکلات نه تنها بر وخامت اوضاع جامعه افزود بلکه بین یاران میتران نیز شکاف انداخته و موجب انشعاب در حزب سوسیالیست گردید. مخالفین انشعابی لب به اعتراض گشوده و سیاستهای سیاسی ـ‌ اقتصادی دولت میتران را به باد انتقاد گرفته‌اند.
آنچه که امروزه بر فرانسه حاکم می‌باشد نوعی آنارشیسم و بحران سیاسی ـ اقتصادی است که هر روزه دامنه‌ی وسیعتری به خود گرفته و بتدریج این کشور را به نوعی جدائی کامل مردم از دولت و بی‌اعتمادی توده‌ها نسبت به دولتمردان و اقداماتشان سوق می‌دهد. این روند اگر ادامه یافته و حالت جدی‌تری به خود بگیرد می‌تواند منجر به سقوط سوسیالیستها گردیده و آنها را که با شعارهای عوامفریبانه در زمینه‌های داخلی و خارجی توانستند بقدرت برسند، از قدرت ساقط نماید.
سوسیالیستها در طول مدتیکه قدرت را در فرانسه در دست دارند نشاندادند که علیرغم تبلیغاتشان در سیاست خارجی و افزایش فعالیت‌های وزیر خارجه که در قالب دیدارهای کلودشسون از آفریقا و آسیا و خاورمیانه و آمریکای لاتین آشکار است نتوانسته‌اند گامهای اساسی در پیشبرد اهداف خود برداشته و هیچیک از شعارهایشان را محقق سازند. در ابتدای روی کار آمدن سوسیالیستها که پس از ائتلاف با کمونیستها صورت گرفت شعارهایی در جهت حمایت از محرومین و اقشار پایین جامعه فرانسه داده شد و برنامه‌های عوامفریبانه‌ای برای ملی کردن صنایع و انحصارات ارائه گردید. فرانسه طبق ادعاهای میتران سعی داشت در کانونهای بحران جهانی درگیر نشده و از برخوردها پرهیز نماید ولی عملا نشانداده شد که تمامی آنها الفاظی بیش نبوده و واقعیات، دقیقا خلاف ادعاهای سوسیالیستها بوده است.
سوسیالیستها ابتدا جهت جلب حمایت صهیونیستها اعلام کردند از همکاری هسته‌ای با عراق و ارسال سلاح به خاورمیانه پرهیز خواهند کرد اما نه تنها همکاری هسته‌ای با رژیم صدام را ادامه دادند بلکه بزرگترین حامی حکام بعثی بغداد در زمینه تسلیحاتی نیز شدند بطوریکه بتدریج می‌روند تا مکانی را که سالها روسها به خود اختصاص داده بودند، از آن خود کنند. فعال شدن سیاست خارجی سوسیالیستها در رابطه با آفریقا منجمله ارسال کمک‌های گوناگون به رژیم حسن هابره در چاد و حسن مراکشی و پشتیبانی از رژیمهای منفور جهان و ضد انقلاب و تروریستهای فراری ایرانی بزرگترین ضربه‌ای بود که در سطح جهان بر فرانسه وارد آمده و فرانسه را که روزگار مهد آزادی نامیده می‌شد به مهد تروریسم و ضد انقلابیون تبدیل کرد و در حال حاضر پلیس فرانسه در عوض پرداختن به مسئله تخلفات و دزدیها و امثالهم بصورت گارد و محافظ شخصی تروریستها و جنایتکاران درآمده و از آنها محافظت می‌نماید.
تنزل مقام پلیس در فرانسه از حامی قانون به حامی تروریسم گویای انحطاطی است که در این کشور پدید آمده و توده‌ها را نسبت به عملکرد کاخ الیزه بدبین کرده است. حال اگر در این رابطه سوسیالیستها توانسته باشند حمایت چند گروهک ضد انقلابی و یا تروریست و تنی چند از دیکتاتورهای جهان همچون موبوتو و شاه حسن و مبارک و جعفر نمیری را بدست آورده و یا پایگاههای خود را در گوشه و کنار جهان به خصوص آفریقا مجددا فعال نمایند اثری بر بهبود اوضاع اقتصادی و سیاسی این کشور نداشته و وضع زندگی طبقات و اقشار محروم و مستضعف همچون گذشته دردآور است.
امپریالیسم آمریکا که سردمدار بلوک غرب و پیمان نظامی ناتو می‌باشد از گردانندگان کاخ الیزه بعنوان سفیران خود برای پیشبرد اهدافش استفاده کرده و در مناطقی که فرانسه بدلیل سابقه استعماری از نفوذی برخوردار است در خدمت حکام کاخ سفید قرار گرفته است.
بهرحال تشدید اوضاع نابسامان اقتصادی ـ سیاسی در فرانسه مولود تصمیم‌گیریهای غلط دولتمردان و وابستگیهایشان به محافل و کانونهای خاص می‌باشد که سبب گردیده تا آزادی عمل از آنها سلب شده و توان اتخاذ تصمیم مجزای از زنجیره استعماری ـ امپریالیستی غرب را نداشته باشند. لذا تا زمانیکه این وابستگی وجود دارد روند حوادث بدین شکل ادامه یافته و ممکن است اندک تعدیلی بیابد ولی هیچ تغییری در وضعیت کارگران و کشاورزان و دیگر اقشار محروم پدید نخواهد آمد.
به همین دلیل است که ناکامیهای دولت سوسیالیست همچنان به قوت خود باقی‌ مانده و آنها را روزبروز به سقوط نزدیکتر خواهد کرد.
والسلام

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات