بسم الله الرحمن الرحیم
خیلی خوشحالم از زیارت شما برادران و خواهران که لطف کردید و تشریف آوردید اینجا. همانطور که برادرمان اشاره کردند، برای بنده هم علاوه بر پیوندهای عادی و معمولی حزبی و کاری، خاطرۀ اوقاتی را که خودم در حزب بودم و در این واحد کار میکردم زنده کرد.
تبلیغات در یک دستگاه بلندگو و در یک اندام زبان است، شاید اگر زبان را با مغز که میاندیشد و با قلب که از طریق عروق بدن را تغذیه میکند و با دست که میگیرد و میزند و دفع و جذب میکند مقایسه کنیم، به نظر میرسد که چندان حائز اهمیت نیست اما هنگامیکه بیشتر فکر کنیم و بیابیم، مغز اندیشمندی را و دست دفعکننده و جذبکنندهای را که نتواند بگوید، چرا دفع میکند؟! و چرا جذب میکند؟! آیا فایده و خاصیتی در این دنیا دارد؟ در اینجا خواهیم دید که نقش زبان بسیار نقش مهم و رسالتآمیزی است. در محدوده تبلیغات زبان منهای مغز چیز مهمی نیست، انصافاً مغز منهای زبان هم چیز مفید و مؤثری نیست.
در اول تاسیس حزب ما پنج نفر بودیم که پنج مسئولیت بینمان تقسیم شد و شاید اگر دقت کنیم پنج مسئولیت بین ما تقسیم نشد، بلکه سه یا چهار مسئولیت را بعهده داشتیم که تبلیغات را دادند به بنده، تشکیلات را هم مرحوم بهشتی برداشت و بعد شهید باهنر در کنار ایشان مسئولیت تشکیلات شهرستانها را به عهده گرفت و برادران دوگانه دیگرمان هر کدام مسئولیتی گرفتند که الان درست حدود و چگونگی آن در خاطرم نیست. ولی بارها نوشته شده و گفته شده.
وقتیکه بنده مسئولیت تبلیغات را به عهده گرفتم، همه دوستان و برادران چه برادران اولیه و چه برادرانی که بعداً ملحق شده بودند، چشمشان به تبلیغات بود، زیرا در آن غوغا و در آن حالت عدم تمرکز و بعد از اندکی در نبرد بین خواستهها و گفتهها و نظرهای حاکی و ناشی از انگیزههای غالباً شخصی یا صنفی و انگیزههای غیرخدائی، در هر حال نقش زبان، نقش مهمی بود.
معنای تبلیغ
تبلیغ یعنی رساندن و این معنای لغوی تبلیغ است. حالا پس از اینکه دانستیم تبلیغ به معنای رساندن است شما چه چیزی را میخواهید برسانید، آیا هر رساندنی مفید است؟ که البته اینطور نیست و هرگونه رساندنی هم مفید نیست، لذا باید آنچه را میرسانیم چیزی باشد در خور رساندن و به شیوهای رسانده شود که در خور یک اندیشه جذب و یک صاحب اندیشه بزرگ باشد، اگر متاع فکری ارزندهای با شیوه بدی رسانده شود، احتمالاً حتی آن متاع را هم از ارزش خواهد انداخت، در متاعهای مادی هم همینطور است، بهترین عرضهکنندگان آن عرصهکنندگانی هستند که متاع را با قدر واقعی و با جلوه حقیقی خودش منعکس و عرضه کند، پس برای ما لازم است در این مقوله که چه چیز را برسانیم و چگونه برسانیم یک قدری تأمل کنیم و فکر کنیم چرا که؟ چیز مهمی است، شما بعد از آنکه در تبلیغات نقش خودتان را دانستید و تبلیغات را به مثابه زبانی برای این اندام بزرگ و انشاءالله کارآمد شناختید، آنوقت جای این است که ببینید خوب، این زبان چه چیزی را باید حکایت کند؟ اولاً شما باید بدانید که حزب جمهوری اسلامی از آغاز تا امروز به جز چند مورد اول کار که خواست به مردم ایران اعلام موجودیت کند، در بقیه موارد تبلیغ حزب جمهوری اسلامی را نکرده است، بلکه تبلیغ از هدفهای فکری، سیاسی، و از حوادث قابل قبول و مورد قبولی کرده که مخصوص حزب نبوده و دیگران هم در بهترین و عریضترین خطوط به آنها معتقد بودند. فقط همان چندتا اعلامیه اول حزب بود که ما اعلام کردیم، حزب جمهوری اسلامی موجودیت پیدا کرده، و الا اگر مبلغ فرستادیم و اگر تراکت پخش کردیم و اگر پوستر به دیوارها چسباندیم و اگر جلسه و میتینگ و راهپیمایی درست کردیم، همه اینها برای آن رسالتی بوده است که به گمان ما امروز بر دوش جمهوری اسلامی است. ما یک وقت خدمت امام همین را عرض کردیم، بنده و برادر عزیزمان آقای هاشمی خدمت امام بودیم به ایشان عرض کردیم که حزب جمهوری اسلامی، آن کارهائی را میکند که قاعدتاً بر دوش ماست و تشکیلات جمهوری اسلامی و تشکیلات منتسب به امام باید این کارها را انجام دهند، ما این کارها را از دوش شما برداشتیم، یک وقتی ما حساب کردیم پنج، شش ماه از اوایل تشکیل حزب و شاید هم بیشتر از این مدت، عمدتاً و شاید همه مراسم راهپیمایی و میتینگ و اجتماعات و تظاهرات در سطح تهران و کشور را حزب جمهوری اسلامی تبلیغ کرد و به راه انداخت، از اجتماع دوم فروردین که شروع شد تا دوازدهم فروردین (روز جمهوری اسلامی) و تا اعلام اعتراض به سناتور آمریکائی و تا روز زن و روز کارگر، کلاً بوسیله این حزب اعلام میشد، همه این کارها برای این بود که حزب احساس میکرد یک مسئولیتی را بر دوش دارد و آن مسئولیت، جهت دادن و خط بخشیدن به جامعه بزرگ ایرانی است که احتیاج دارد به اینکه سمت درست حرکت اجتماعی و سیاسی او در این برهه حساس را برایش مشخص کنیم، آن هم در هنگامیکه خطوط انحرافی، یکی پس از دیگری ترسیم میشد، احزاب و گروههای سیاسی مثل قارچ از زمین میروئید، شاید همان روزی که ما اعلام موجودیت حزب را کردیم یا فردای آن روز، که از طریق خبرنگار یک روزنامهای اطلاع پیدا کردیم که حزب جمهوری خلق مسلمان هم، در شرف اعلام است یعنی به مجرد اینکه فهمیده بودند، ما داریم تلاش میکنیم، اگر حرکتی را هم از پیش قصد داشتند شتاب بخشیده بودند. برای اینکه یک چیز در مقابل آن بگذارند و شاید شما برادران و خواهران یادتان باشد که اینها چه کردند در مقام ایجاد یک خط انحرافی که، احیاناً میتوانست افرادی را از خط اصلی و اصیل منحرف و منصرف کند.
رساندن پیام اسلام
ما گفتیم که تبلیغ یعنی رساندن، حالا باید بدانیم ما چه چیزی را و چه پیامی را میخواهیم برسانیم و آن پیام چیست؟ اگر بخواهیم کلی و بدون ذکر جزئیات حرف بزنیم، باید بگوئیم آن پیام همان چیزی است که خون شهیدی مثل بهشتی برای ادای آن نثار کردن داشت.
آن پیام عبارت است از پیام اسلام درست و دقیق و خط سیاسی صحیح و اصیل و منطبق بر آنچه که این انقلاب بر مبنای آن بوجود آمده و امام امت به جامعه ما و به مردم ما همچنان ارائه داد، که ما این را بایستی برسانیم. اگر بخواهیم یک قدری بیشتر در جزئیات وارد شویم باید بگوئیم که ما باید به انگیزه اسلام و ایمان اسلامی که امروز در میان مردم وجود دارد و همه هم تقریباً وجود دارد عمق بدهیم، این یک جزئی از التیام بسیار مهم است. این که میگوئیم به عهده ماست، معنایش این نیست که به عهده دیگران نباید باشد. بلکه چون ما یک تشکیلاتی و یک جمع به هم پیوستهای هستیم که قهراً امکاناتی هم داریم و این کار را ما میتوانیم مثل بسیاری از کارهای دیگر بخوبی انجام دهیم، باید انجام دهیم و لذا آن پیام که عبارتست از رد مغالطهها و خدعهها و ترفندهای سیاسی و فکری که در وضع جامعهای مثل جامعه ما به وفور میتوان از آن جای پا و نشانهها گرفت و شما از اول انقلاب تاکنون را میتوانید ببینید که چقدر خدعه سیاسی در این مملکت برای مردم درست شده که از اولین روزها هم این خدعه سیاسی شروع شد و آن کسانیکه نمیتوانستند جمهوری اسلامی را تحمل کنند، از اسم اسلام که خاکی از یک حقیقت و یک جریانی بود به شدت وحشت میکردند و از روزهای اول شروع کردند، من یادم نمیرود شاید سه یا چهار روز از پیروزی انقلاب بیشتر نگذشته بود که یک راهپیمائی از سوی چریکهای فدائی خلق که آنوقت منشعب هم نشده بودند راه افتادند به طرف خیابان ایران و مقر امام که البته راهپیمایان حدود صد نفر بودند، حالا شما ببینید در این دریای بیپایان انسانها، این صد نفر آدم که جدا از بقیه مردم میآیند آنجا حضورشان به چه معنا است؟ معنی این حرکت این است که اینها در مردم حل نمیشوند و با مردم هم نیستند، وقتی سوال شد که به چه منظور آمدند گفتند آمدیم با امام ملاقات کنیم و حرفهائی داریم، که حرفهایشان یک حرفهای بیمعنا و بیمحتوا و بیتناسب با آن ایام بودند عنوان میکردند و حالا چه چیز میخواستند دقیقاً بیاد ندارم اما اجمالاً یک چیزهائی یادم است که امام به برادرمان آقای رفسنجانی گفتند که بروند با ایشان صحبت کنند، آقای هاشمی آمدند بیرون، درب مقر امام روی بلندی رفتند و با آنها صحبت کردند، و خلاصه حرف آقای هاشمی این بود که اشتباه فکر میکنید، که خودتان را لو میدهید و جدای از مردم نظریاتتان را ارائه میکنید، از این قبیل مسائل، از آن روزها شروع شد و همینطور بود بقیه حوادثی که پیش آمد از حوادث مسلح و از حوادث غیرمسلح، از حوادثی که بدون نام اسلام بود و از حوادثی که با نام اسلام بود در حالیکه از سوی تیپهای گوناگون از چپ و راست همینطور حادثه میبارید، در لابلای این همه حادثه که هر یکی از آنها کافی است تا مدتهای مدیدی یک ملتی را مشغول کند، آیا افراد مردم در این مملکت احتیاج ندارند به اینکه یک جریانی و یک نیروئی دقیقاً آنها را در خط درست قرار دهد؟! و خط صحیح انقلاب را برای آنها معین کند، این کاری بود که از روز اول تا امروز بوسیله این حزب انجام گرفته، ما حجم کارمان در مقابل آنچه که باید، قطرهای است در مقابل دریا.
نقش تبلیغات حزب
درباره کیفیت کارمان هم، بنده هرگز به خودم اجازه نمیدهم، یک ستایشی بکنم که حتی اندکی بیش از واقعیت باشد، یک کار کمی و کیفی کوچکی را ما ارائه کردیم اما این را میتوانیم بگویم که همین کار کوچک در طول این مدت، اولاً بیرقیب و بینظیر بود و هیچ کار دیگری با همین حجم و با همین کیفیت در طول این مدت انجام نگرفت، ثانیاً این گلوله کوچک همه جا به نشان خورد و همه جا آنجا که باید عمل کرد و حضور پیدا کرد، یعنی همین تبلیغات ناچیز حزب ما که امیدواریم خدای متعال به فضل و کرم عمیق خودش از شما برادران و خواهران و از همه کسانی که دستاندرکار هستند قبول کند، همه جا خط درست را نشان میدهد، آنجائیکه ظاهراً همه یا جمع کثیری از آنطرف میرفتند که عوضی بود، فلش را مشخص کرد که راه اینجاست، و لذا بارها سعی کردند این فلش را بکنند و بارها سعی کردند این فلش را مخدوش کنند و چه بسا سعی کردند این فلش و این دست راهنما را متهم کنند، علت هم این بود که این فلش مزاحم ترفندگران و مزاحم کسانی بود که وجودشان و حیات سیاسیشان و حیات در متن اجتماعیشان با خدعه و با فریب امکانپذیر بود، والا بنیصدر روزهای اول صریحاً میگفت من عضو طبیعی حزب شما هستم، او میگفت مگر میشود شماها یک حزب داشته باشید و من عضو حزب شما نباشم، این حرف بنیصدر بود - آنوقت همین آدم کار را بجایی رساند که از حزب جمهوری اسلامی یک آقای سیاسی و یک سنبل سیاسی درست کرده بود و آنقدر این سنبل را تیرباران کرده بود که هرگاه میخواست کسی را تیرباران کند و بهانهای نداشت، این سنبل را میگذاشت روی آن شخص و تیربارانش میکرد، یعنی شناخته شده بود و قبول شده بود که بنیصدر بایستی این نقطه را تیرباران کند، بنابراین کسانی را هم که حتی بهانهای برای کوبیدنشان نداشت میگفت این حزب جمهوری است، قبلاً اگر فلان فرمانده نظامی را پیشنهاد میکردند که در فلان پست بگذارند به هر دلیلی که نمیخواست قبول کند، مثلاً اگر آدم متدینی بود (که بنیصدر از این چیزها بدش میامد) میگفت حزب جمهوری است، هرچه آنطرف داد میزد و میگفت من حزب را اصلاً نمیشناسم و با مسئولین حزب آشنا نیستم! فایدهای نداشت و میگفت حزب جمهوری است، هر چیزی و هر حادثهای، اگر بنا بود و میخواست که بطور مصنوعی سخن او و بساطش را گرم کند بهترین حادثه همین بود، که حزب جمهوری اسلامی فلان جا علیه من حرف زده و فلان جا تریبون مرا در دوران انتخابات کوبانده، در یک سفری که مشهد آمده بود و من اتفاقاً مشهد بودم، استقبالی از او نشد و روزی بود که اجتماع عظیمی از مردم به یک مناسبتی که فعلاً مناسبتش در خاطرم نیست انجام شده بود، وقتی مردم مطلع شدند که من در مشهدم، بدلیل اینکه بنده مشهدی هستم، و با مردم دوستانه زندگی کردهام اصرار کردند که بروم سخنرانی کنم برایشان، حتی بدون اطلاع و اجازه من در رادیو پخش کردند که فلانی سخنرانی میکند، ما رفتیم و یک جمعیتی حدود پانصد هزار نفری را برایشان سخنرانی کردیم، مردم هم پس از سخنرانی متفرق شدند، بعد بنیصدر مثلاً پس از یک ساعت، آمد، در حالیکه کسی در آن میدان و تشکیلات نبود، یک عدهای هم بنا کردن هیاهو کردن و آنقدرها که میخواستند مؤثر نشد، بعد که به تهران برگشته بود در یک سخنرانی گفته بود، فلانی رفته بود به مشهد که به مردم بگوید برای من جمع نشوند، ما هرچه داد و بیداد کردیم که ما چکار داریم باینکه مردم برای تو جمع نشوند، وانگهی من زبانم برای گفتن از تو گویاتر است اگر قرار باشد حرف بزنیم، تو میگوئی من هم میگویم، اشکال ندارد، باینترتیب میخواست یک معرکهای را گرم کند و یک جملهای را آغاز کند و یک کاری را انجام دهد ناگزیر بود از این که حزب را بکوبد.
اظهار محبت مکرر امام
آنوقت او یک نفر بود امروز هم هستند از آن ورشکسته سیاسی تا آن آرزومند سیاسی که برای کوبیدن حزب جمهوری اسلامی رو میآورند. با اینکه امام بارها نسبت به حزب و مسئولین جز اظهار محبت و باینکه روشن است که این حزب دقیقاً در خط امام قرار دارد و آن حرفهایی که یک روز در غربت قرار داشت و فریادی در تنهایی بود، امروز سخنی در میان هزاران همسخن است شما بردارید روزنامه ما را نگاه کنید، (البته شما که میدانید و خودتان درست کردید) آنهائی که نمیدانند، ببینند روزنامه ما از اول تا امروز تا آن معارفی را که آنروز در تنهایی گفته میشد و آن زمزمهای که در غربت سروده میشد، آیا امروز زمزمه عام این مردم هست یا نیست؟! در عین حال همانطور که گفتم از آن ورشکسته و مفلس سیاسی تا آن نورسیده یا نارسیده و آرزومند سیاسی، دوست میدارند یک چیزی باشد که آنرا بردارند و بوسیله آن بکوبند، و این خوب است چرا که؟ ما از این مسئله میفهمیم که حزب بر روی ریل حرکت میکند؟ برای اینکه اگر بر روی ریل نبود اینقدر او را نمیکوبیدند و الان هم حمله نمیکردند.
بنابراین پیام ما عبارتست از، عمق محتوای فکر ایدئولوژیک و فکر سیاسی و حفظ خط درست سیاسی از خطوط انحرافی گوناگون، نمیگویم چپ و راست چون در طیف راست خیلی چیزها هست که از دور نمیشود دید ولی از نزدیک آدم لمس میکند، یک چیزهائی هست که نه چپ بودنش معلوم است و نه راست بودن آن، مجاهدین را مثلاً که امروز بحق میگویند منافقین، چپ بودند یا راست؟ نمیشود فهمید یعنی هر یکی از این دو شکل را که شما بگیرید یک مقدار نقص دارد که اگر چپ است پس آن کارش چیست و اگر راست است آن کار دیگرش چیست؟
بنابراین خطوط گوناگون امروز در جامعه وجود دارد که این خط درست بایستی آنها را مشخص کند، البته منتظر حملات آنها هم باشید. انواع و اقسام حملهها را هم میکنند، کمااینکه به پیغمبر اکرم(ص) حملات از مسخره و دهنکجی که بچهها در کوچه میآمدند و به پیغمبر دهنکجی میکردند حتی بزرگها هم این کار را میکردند، از این چیزها و امثال اینها شروع شده، تا جنگ مسلحانه خستگیناپذیر، که دائم مردانی کشته میشدند، بعد میرفتند مردان دیگری را میآوردند، مثل وضعی که امروزه عراق دارد و دائم بدبختها قربانی میدهند و بعد خودشان کم هستند میروند از سودان و مصر و جاهای دیگر هم میآورند، همه جور حرکتی را علیه ما اعمال میکنند حتی حرکت موذیانه و حرکت بچهگانه، مثلا حزب جمهوری اسلامی در رابطه با روز کارگر، پوسترهائی را چاپ و به دیوار الصاق کرد لذا وقتی که شما تمام کوچهها و پسکوچهها را میرفتید از این پوستر آنجایی را که نام حزب جمهوری اسلامی نوشته بود قیچی کرده بودند، گو اینکه نظر ما (حزب جمهوری اسلامی) این بود که روز کارگر تبلیغ شود البته این تبلیغ اگر امضاء نداشته باشد، مردم بان اطمینان پیدا نمیکنند لذا ما آن امضاء را لازم میدانیم که مردم بدانند کی گفته تا بیایند، بنابراین هر کس که بگوید، مردم نمیایند و به دعوت همه کس هم مردم ترتیب اثر نمیدهند، در محتوای این پیام خیلی حرف هست که حالا چون من میخواهم روی شیوهها یک مقداری صحبت بکنیم این خودش یک بحث دیگر از صحبت است که سعی میکنم کوتاه کنم.
متاع ارزنده
اما حالا به جملاتی باید اشاره کنم، برادران و خواهران تبلیغات که شما باشید سعی کنید این متاعی که ارائه میدهید متاع ارزنده و سطح بالا باشد، هیچوقت به کم و به رخیص و جنس وسط قانع نشوید، این یک اصل کلی باید باشد برای کار تبلیغات، حتی اگر آنجایی که جنس وسط و بدلی طالب زیادتری داشته باشد، از جنس اصلی و سطح بالا، حتی آنجا هم سعی کنید جنس خوب عرضه کنید اینکه میگوییم جنس خوب، از جهت محتوا و لفظ و همه چیز میگوییم چون گاهی یک سخن هست که سخن حق و بیان صحیحی است اما با منطق ضعیف و با استدلال بی پر و پایهای است یا با بیان نه چندان دلنشینی، این را نمیگویم. بلکه آنچه مورد نظر است اینست که هرچه میگوئید و میخواهید تحویل مردم بدهید آن خوب باشد، آن سخنرانی که شما میکنید، یا سخنرانتان از گروه اعزام مبلغ انجام میدهد سخنرانی خوبی باشد، لذا سخنران خوب بفرستند و به سخنران بگویید مطالعه کند و حرف خوب برای مردم بزند اما اینکه حالا بگوئید نسبتاً بد نبود، این کافی نیست باید بسیار خوب باشد. اگر ما اینطوری نظرمان را نسبت به محتواها و نسبت به مطالب بلند نگیریم به تدریج این آب از حد نصاب کر پایین میاید و این چیز خلافی است، آن ایدئولوژی و اندیشه اسلامی که قرار است به مردم داده شود، شما میدهید، مغز اندیشه واحد ایدئولوژی و عقیده این را تنظیم میکند، اما این شما هستید که تحویل مردم میدهید، تبلیغ میکنید و میرسانید، پس آنچه را که میخواهید برسانید به مردم، سعی کنید یک چیز متینی باشد، اینطور نباشد که امروز این کتاب را یا این جزوه را، آنکه در سطح پایین فکری است بخواند و قانع شود، بگوید بله چیز خوبی است، اما بعد که یک قدری فکرش بالاتر رفت و مثلاً تجربه پیدا کرد به نظرش چیز کوچک و کم و به درد نخوری بیاید و بگوید این بدرد نمیخورد، میتوان سخن متین و محکم را به زبان سادهای بیان کرد و به زبانی گفت که همیشه صحیح باشد، بنده، غالباً به این فرمولهای قطعی ریاضی، مثال میزنم که مثلاً، دو بعلاوه دو میشود چهار این را شما به بچه کلاس دوم یا اول که میگوئید، درست است، بیک آدم هم که در نهایت معلومات ریاضی است، اگر چنانچه دو بعلاوه دو عرضه کردید همان چهار است، چهار و یک صدم نمیگوییم، چهار و یک هزارم هم نمیگوییم بلکه میگوئیم چهار تمام. این فرمول از اول که داده شد به این بچه با اینکه قابل فهم هم بوده درست است، سعی کنید فرمولهای درست را بدهید دست بچهها، البته وقتی که رسید به بالا و در سطح عالی قرار گرفت، همین فرمول درست که آنروز برای او با دست فقط استدلال میشد به اینکه این دو تا و آن هم دو تا بعلاوه هم چهار میشود، این استدلالهای پیچیدهتر و بالاتر و استدلالهای دیگری خواهد داشت که این عیبی ندارد زیرا آن استدلال هم همین نتیجه را خواهد داد.
شما اگر چنانچه راجع به خداپرستی، راجع به ثبوت، راجع به ولایت، راجع به انقلاب، راجع به نه شرقی و نه غربی و از این چیزها، وقتی حرف زدید با مردم، با انواع شیوههای حرف زدن، از حرف زدن معمولی مانند حرف زدن من، تا زبان شعر، و زبان هنر و زبان پوستر و زبان کتاب و تا زبان هر چیزی، آنگونه حرف بزنید و آنچنان بگویید که اگر چنانچه یک قدری معلومات این شخص بالا رفت از آنچه که شما گفتید، سلب اعتماد نکند، نگوید چیز غلطی به من گفته، این ایمان او را خواهد خورد و نابود خواهد کرد، این مطلب در تبلیغ بسیار مهم است باید به آن توجه شود.
بنابراین مطلب را آخر انتخاب کنید و سعی کنید بلند و ارزشمند باشد، به شعر پایین، به هنر پایین به نوشته پایین، به گوینده پایین به قلم پایین قانع نشوید، (کم گوی و گزیده گوی چون در) این بهتر است، که انسان کم بگوید و کم تحویل دهد و کم ارائه دهد اما خوب باشد و الا اگر چنانچه پر گفتیم مصداق آنست که گفت: (آن خشت بود که پر توان زد - لاف از سخن چود توان زد) لذا چنانچه سخن را هم مثل خشت تند تند دادیم بیرون این دیگر «در» نخواهد بود. اینست که باید به محتوا و به قیمت محتوا اهمیت بدهیم. یک نکته دیگر در باب محتوای این پیام به شما عرض بکنم، ما اگر چه نوآوری باید بکنیم که در این شکی نیست.
اندیشه اسلامی و متین آقای مطهری
اما برای زمان ما، یک اندیشه متین پختهای وجود دارد و امروز آن اندیشه اسلامی متین و پخته را میتوان ارائه کرد که یک نمونه و یک جلوهای از آن اندیشه متین و پخته امروز، افکار آقای مطهری است. این همان اندیشه اسلامی است که این انقلاب بر مبنای آن بوجود آمده، این را توجه داشته باشید، تفکرات نوگرایانه اسلامی قبل و بعد از مطهری فراوان بود، همه آنها هم خدمت کردند، لذا ما درب چشممان و درب فهممان را نباید ببندیم اما آن اندیشهای که ذهنیت دقیق اسلامی را به جامعه ما میداد و داد آن اندیشه مطهری بود و بیشتر از همه، خود امام، این خود امام بود که از اوان انقلاب فکر اسلامی را در لابلای سخن سیاسی ارائه میکرد، معنویت را در کنار سیاست گریه و عبادت را در کنار جنگ، اسلام صحیح این تفکر اسلامی است این راجع به محتوا بود، بنابراین آن تفکر و فرهنگ اسلامی آن روز را شما میتوانید الان خرد کنید و آرایش کنید، در ظرفهای مختلف در شکلهای زیبا و زیورهای گوناگون در اختیار مردم بگذارید، میشود این کار را کرد و این کاری است ممکن.
مساله شیوه تبلیغ
اما در باب شیوهها، در باب شیوهها بنده خیلی حرف دارم در دلم که نمیدانم حالا چقدر وقت میکنم و چقدر میتوانم بیاد بیاورم و به شما بگویم، که مسئله شیوه تبلیغ خیلی مهم است، اگر چنانچه ما به شیوه تبلیغ توجه نکنیم و به آن نپردازیم، هیچ کاری نکردهایم. فرض بفرمایید که یک نفر آدم بیاید گروهی جوان و غیرجوان را با زحمت جمع و بعد با اخمهای در هم روبرو شود بخواهد عالیترین حقایق را مثل نوار برای آنان بگوید. فکر میکنید با این شیوه چقدر از این حقایق در دلها و ذهنها خواهد ماند، در این رابطه بنده این مثال را میزنم و میگویم مثل توپی است که میخورد به سینه دیوار و یک لحظه هم در آنجا توقف نمیکند و بلافاصله برمیگردد. اصلاً گوئی که توپ به آنجا نرفته و کمترین اثری هم در آنجا نمیگذارد، بنابراین این درست نیست، بایستی یک آهنگ زیبا و دلنشین از زیروبمهای شیوههای تبلیغ بوجود آورد. اولاً روی یک کار خاص و روی یک شیوه خاصی تکیه نکنید، و اینکه کلاً با شیوه پوستر و تبلیغ و فیلم یا از انواع آن نباشد و لذا به شیوههای سمعی و بصری استفاده کنید، البته میدانم که امکانات هم ندارید و حق هم با شماست انشاءالله یک امکاناتی را بدست بیاورید، و از انواع شیوههای تبلیغ استفاده کنید، از کتاب نوشتن و جزوه دادن بگیرید تا فیلم و اسلاید و عکس و خط و پوستر و غیر ذالک.
هنر نقش بسیاری دارد در شیوه تبلیغ، هنرنمائی هم کار همه انسانها سلیمالطبع است، لازم نیست هنرمند باشد تا هنرنمائی کند. غیرهنرمند هم مایهای از هنر و یک رشحهای از هنر را میتواند در کار خودش بپاشد و میتوان این کار را کرد، سعی کنید پس اینچنین باشید.
سخن بهنگام هنر است
آقایان توجه داشته باشند یک چیزی که خیلی مهم است در باب تبلیغ، این است که سخن به هنگام گفته شود، سخن نابهنگام گفتن گاهی نگفتن و گاهی بدتر از نگفتن است. اگر چنانچه حرفی را که الان باید زد، دو ساعت دیگر زدید مثل این است که نزده باشید. در یک کارخانه که کارگران هر کدام در هر لحظه یک کاری دارند و مرتباً ماشینها دارند از محل خودشان عبور میکند، در کنار یک دستگاه ایستادهاید و در این لحظه این حرکت را باید انجام دهی و یا مثلاً این واشر را در جای خودش بگذاری اگر گفتید که حالا سرم را بخارانم بعد واشر را بگذارم، ماشین از آنجا عبور میکند و دیگر کار از کار میگذرد، حالا یک ماشین دیگر بیاید و شما واشر را بگذاری جای خودش آن ماشین بعدی است، اما آن ماشین قبلی دیگر رفت، ممکن است کس دیگری آن واشر را بگذارد، اما تو نگذاشتی و در جای خودش قرار ندادی. بنابراین در هنگام و در لحظه سر خودتان را هم نخارانید، نگذارید دیر شود، همچنانکه نباید بگذارید زود شود، زود انجام دادن کار بدی است هم چنانکه دیر انجام دادن بد است امیرالمؤمنین صلوه الله علیه میفرمایند که ((تجفی الثمره لغیر وقت انباعها کالزارع بغیر ارضه)) یعنی آن کسیکه از درخت انار میوهای را میچیند، قبل از وقت چیدن که میوه کال است، این درست مثل آن کسی است که در خانهاش درخت انار ندارد بلکه در خانه همسایهاش درخت انار است، آن کسیکه در خانهاش درخت انار ندارد، آیا در این هنگام انار میخورد؟ مثل این است که شما این درخت انار را در خانه خودت نکاشتی، در خانه همسایهات کاشتی که اگر در خانه بیگانه کاشته باشی انار نخواهی چید حالا هم که در خانه خودت هست انار نصیبت نخواهد شد قبل از وقت و قبل از هنگام هیچ کاری انجام نخواهد گرفت این را توجه کنید که این یک هنر است، رساندن به وقت و کار را با کیفیت، در کمیت مناسب و در هنگام لازم باید انجام داد.
((والسلام علیکم و رحمتالله و برکاته))