«زبیگنسو برژینسکی» مشاور سیاسی و امنیتی کارتر رئیسجمهوری اسبق آمریکا طی مقالهای مفصل در نشریه «فیگارو» چاپ فرانسه به تحلیل تحولات جاری در خلیجفارس پرداخته است.
در تحلیل یاد شده آمده است: اگر با بحران فعلی درست برخورد نشود این ماجرا میتواند نتایج ویرانگری برای اقتصاد جهان به بار آورده و سبب بیثباتی خطرناک سراسر خاورمیانه شود. این بحران بسیار وخیمتر از آن است که اداره آن تنها به تصمیمگیرندگان یک کشور واگذار شود، بلکه میبایست تماسهای متقابل عمیق میان کشورهای ذینفع از جمله غربیها و کشورهای عرب میانهرو صورت گیرد.
یک پاسخ استراتژیک جامع در قبال ماجراجویی عراق میبایست ناظر بر مسایل ذیل باشد.
- دسترسی مداوم غرب به نفت با قیمت معقول تضمین شود که این امر مستلزم تامین امنیت عربستان و کشورهای عرب حوزه خلیجفارس در قبال هرگونه تهاجم و یا فشار آتی عراق بر آنهاست.
- حفظ یکپارچگی نظام جهانی در مقابل استفاده یکجانبه از زور و تصمیمگیری جمعی برای وضعیت کنونی کویت
- در نظر داشتن حجم عظیم تسلیحات عراق به عنوان منبع ناآرامی درازمدت برای سراسر منطقه و نیز تعیین آینده سیاسی صدامحسین به عنوان مسئول سیاسی این ماجرا.
جلوگیری از اقدام نظامی عراق علیه عربستان یک هدف تعیینکننده برای حفظ سلامت اقتصادی آمریکا و جهان است. در محافل سیاسی جهان دو تفکر متفاوت در قبال قضیه حمله عراق به کویت وجود دارد. گروهی فشار جهانی طولانی بر عراق به شکل تحریم را برای تحقق عقبنشینی کافی میدانند. و گروه دیگر خواستار بهرهگیری از زور برای رفع تجاوز هستند در میان گروه اول برخی عقیده دارند که اگر تحریم کارساز نشد اقدام نظامی صورت گیرد. در یک اقدام نظامی نه فقط حمله به کویت بلکه موضوع قدرت ماشین جنگی عراق نیز میبایست حل و فصل شود.
ثمربخشی سیاست همکاری غیرمسلحانه زمان زیادی را طلب میکند زیرا صدام میبایست از وحدت واقعی کشورها در مقابل خود و عدم توانایی در ایجاد رخنه در تحریم مطمئن شود و بدینترتیب زمینه انهدام اقتصادی و اجتماعی در عراق فراهم گردد. این راهحل احتیاج به همکاری طولانی اقتصادی همه کشورها دارد و در این میان مشارکت آلمان و ژاپن مهم خواهد بود زیرا این دو کشور ثروتمند سهم مشارکتشان در این قضیه تاکنون اندک بوده است.
با افزایش قیمت نفت و مخارج دیگر ناشی از بحران راهحل مزبور میتواند سبب بروز اختلافات فزاینده در میان کشورها و رکود اقتصادی و وخامت فزاینده وضعیت درونی آمریکا گردد. در همان حال این استراتژی میتواند بروز مسایلی خارج از کنترل آمریکا را نیز به دنبال داشته باشد. به عنوان مثال نمیتوان امکان اقدام تحریکآمیز عمدی برای تسریع در شعلهور ساختن جنگ بین آمریکا و عراق را از نظر دور داشت.
علاوه بر آن با توجه به رقابت شخصی میان رهبران عراق و سوریه و نگرانی اسرائیل روند مسالمتآمیز مسئلهآفرین خواهد بود. همچنین صدام از بیم آنکه بر اثر تحریم دچار ضعف گردد ممکن است خود آغازگر جنگ شود.
بطور خلاصه به نظر میرسد این خطمشی به هیچوجه نمیتواند مسئله سوم یعنی قدرت ماشین جنگی عراق را حل و فصل نماید و تنها میتواند به یک موفقیت نسبی در مورد آینده کویت ختم شود که بیشک با موضوع واگذاری بیقیدوشرط کویت از جانب عراق فاصله بسیار دارد.
در همان حال سیاست صلحآمیز دیر یا زود به مذاکرات پنهانی برای تشخیص انگیزههای اصلی عراق در منطقه به کویت کشیده میشود و در خلال میانجیگری از سوی هر جناح محتمل مثل شوروی در کنار موضوع عقبنشینی عراق از کویت مسئله بررسی صحت ادعاهای مالی و ارضی عراق مطرح خواهد شد. اگر جامعه بینالمللی چنین روندی را بپذیرد برای آمریکا مخالفت با آن به شکل یکجانبه مشکل خواهد بود.
این راهحل حتی با عطف به این موضوع که سبب احتراز از کشتار و خونریزی در میان کشورهای مقابل عراق میشود. در عین حال هزینههای بعضاً سنگینی برای آنان دربرخواهد داشت. بدینترتیب که تمایل غیرقابل اجتناب در سطح جهانی برای یافتن یک راهحل سریع برای این قضیه حتی اگر اهداف بیقیدوشرط برخی جناحها را تأمین نکند بروز خواهد کرد.
معهذا چنین نتیجهای سبب حل مشکلات مهم امنیت در این قسمت از جهان نخواهد شد. براساس چنین دلایلی است که برخی معتقدند سیاست مسالمتآمیز موفق نخواهد بود و باید متوسل به زور شد. زیرا با فرض حل تمام مسایل موجود مساله وجود ماشین جنگی عراق کماکان مطرح خواهد بود.
از سوی دیگر طرفداران بکارگیری زور میگویند به محض تامین تدارکات لازم برای حمله باید به این کار دست زد. با توجه به سرعت اعزام نیروهای آمریکایی به منطقه چنین حملهای میتواند حداقل در پایان اکتبر تا پیش از انتخابات مجلس آمریکا و حداکثر تا پایان زمستان انجام شود.
تعیین این محدوده زمانی به دلیل بروز طوفانهای پرقدرت شن در عربستان بدنبال فصل زمستان است که در آن شرایط عملکرد تسلیحات و نیروهای خارجی در عربستان مشکل خواهد بود زیرا آنان به نبرد در چنین شرایطی عادت ندارند.
در این حرکت میباید دو موضوع آزادسازی کویت و انهدام قدرت نظامی عراق مورد توجه باشد. یک حرکت زمینی با استفاده از سلاحهای متعارف به سمت کویت نیازمند تعداد نفراتی بسیار بیشتر از تعداد فعلی نیروهاست. دخالت نظامی مستلزم یک حمله هوایی عمومی به مراکز فرماندهی سیاسی و نظامی و مراکز صنعتی نظامی عراق بهمراه یک درگیری زمینی است. این اقدامات به ویژه باید عدم توانایی عراق در استفاده از موشکهای حامل کلاهکهای شیمیایی را تضمین کند.
نکته شایان ذکر آنکه حمله پیشگیرانه از سوی آمریکا در صورتیکه با مشورت دیگر کشورهای حاضر در منطقه و کشورهای عربی همراه نباشد میتواند سببساز مشکلات سیاسی و حتی انزوای تدریجی آمریکا در صحنه جهان شود.
همچنین دولت آمریکا با مسئله داخلی خود یعنی اقدام نظامی بدون کسب اجازه از کنگره روبرو خواهد بود زیرا کنگره چنین اقدامی را توهین به خود تلقی خواهد کرد.
در هر حال بروز این نبرد در عین ضربه زدن به دشمن میتواند مرگ هزاران آمریکایی را نیز در پی داشته باشد که این امر در جامعه آمریکا بیتأثیر نخواهد بود.
از سوی دیگر باید در نظر داشت که براساس شواهد تاریخی تهاجم هوایی ضرورت سبب تسلیم دشمن نخواهد شد کما اینکه در جنگهای کره و ویتنام و همچنین نبرد در برابر ایتالیا و آلمان هیتلری شواهدی دال بر صحت این قضیه در دست است. گذشته از آن نمیتوان با دقت در سیر تحولات آتی چنین نبردی از جمله مدت آن را تخمین زد. عراق یک پانامای دیگر نیست و درگیری با عراق میتواند طولانی و سخت باشد.
نکته قابل ذکر آنکه حتی تهاجم گسترده هوایی نمیتواند صدام را از بکارگیری تمام وسایل پاسخگویی باز دارد. به عنوان مثال میبایست امکان حمله شیمیایی عراق علیه شهرهای اسراییل و حتی تهاجم نظامی عمدی به اردن به منظور تشدید درگیری و کشاندن اسرائیل به درون ماجرا را در نظر داشت. در چنان شرایطی نبرد با عراق در نظر اعراب به عنوان نبرد مشترک آمریکا و اسراییل تلقی خواهد شد.
اگرچه دینامیسم نظامی این قضیه غیرقابل پیشبینی است همین امر در زمینه عواقب ژئوپولتیک آن نیز صادق است.
محتمل است که عراق تجزیه بشود و یا اردن قربانی یک ابتکار نظامی عراق یا اسرائیل گردد. در هر صورت اگر جنگ دربگیرد بیثباتی در منطقه در سطحی خواهد بود که مشکل است اثرات و عواقب آن را بدرستی پیشبینی کرد.
در همین حال اگر اقدام نظامی علیه عراق سبب رنجش و آزردگی افکار عمومی اعراب شود و آن را اساساً یک جنگ آمریکایی تلقی کنند این امر زمینهساز بروز رادیکالیسم در میان مردم میشود که به نوبه خود میتواند به قیام علیه حکومتهای میانهروی عربی مورد حمایت آمریکا منتهی شود.
مجموعه این عوامل میتواند عواقب اقتصادی وحشتناکی را به دنبال داشته باشد. لازم است امکان واقعی قطع نفت دستکم به شکل موقت از مبدا خلیجفارس را در نظر گرفت. یک دخالت نظامی میتواند به انهدام اکثر تأسیسات نفتی در کویت و عراق بینجامد و نیز محرک بروز عملیات خرابکاری در دیگر کشورهای خلیجفارس بشود. قیمت نفت محتملاً به شصت و پنج دلار در بشکه و حتی بیشتر خواهد رسید.
هزینه چنین نبردی برای آمریکا یک میلیارد دلار در روز خواهد بود و در آن حال احتراز از یک بحران اقتصادی و مالی در جهان بسیار مشکل خواهد بود. همچنین نمیتوان اطمینان داشت که مردم آمریکا از یک عملیات درازمدت نظامی حمایت به عمل آورند و میتوان انتظار داشت که افکار عمومی آمریکا اسرائیل را مسئول تحریک آمریکا به وارد شدن در جنگ به نفع اسرائیل بشناسند بنابراین استراتژی نظامی نیز با موانع اساسی روبرو است.
در مجموع تفکر عمومی کشورها در حال حاضر متمایل به حفظ سیاست فعلی است یعنی استراتژی ادامه فشار و نیز در همین راستا آماده نگه داشتن نیروهای نظامی برای منصرف نمودن عراق از انتخاب راهحل مسلحانه است.
بطور خلاصه خطمشی دست نیازیدن به جنگ بازدارنده و در عین حال اجرای برنامه منصرفسازی عراق از اقدام نظامی با حفظ آمادگی جنگافزارها بهترین راهحل تلقی میشود. این برنامه موسوم به برنامه انصراف تنبیهی برای نشان دادن تأثیر خود نیاز به گذشت زمان دارد.
در عین حال باید دانست که موفقیت آن با این امیدواری که عراق بیقیدوشرط کویت را واگذار نماید تناقض دارد، یعنی بطور دقیقتر میتوان گفت نمیبایست که امکان تحقق یک توافق مشتمل بر عقبنشینی عراق از کویت و حل و فصل نهایی مشکلات مالی و ارضی عراق را که منشا این تهاجم بوده نادیده گرفت و همچنین نباید سبب دلسردی کسانی همچون میتران رییسجمهور فرانسه و یا مقامات شوروی و یا اعراب شد که برای میانجیگری در این قضیه تلاش میکنند.
همانگونه که قبلا ذکر شد حل و فصل مسالمتآمیز بحران فعلی سبب حل مشکلات امنیتی کشورهای خلیجفارس نخواهد شد. بنابراین فارغ از هر چه که روی دهد در یک دوره میانمدت ادامه استقرار تدارکات نظامی آمریکا در عربستان برای تضمین امنیت منطقه ضروری خواهد بود، همچنین میبایست حضور دایمی یک نیروی امنیتی آمریکا در عربستان به منظور جلوگیری از هرگونه تهاجم آتی عراق در مدنظر باشد و قدرت هوا دریایی آمریکا در سواحل عربستان بهر شکل دایمی تقویت شود.
پس از آن میتوان یک کنفرانس جهانی با هدف بررسی مشکل امنیت این منطقه تشکیل داد. در این چارچوب طرحهای بلندپروازانه نظامی عراق که غیرقابل قبول و منشا بیثباتی است میتواند هدف یک برنامه هماهنگ محدودیت تسلیحاتی قرار گیرد.
در همین ارتباط و با توجه به همبستگی متقابل مسایل منطقه یافتن راهحل مسالمتآمیز برای مناقشه اعراب و اسرائیل ضرورت خواهد داشت اما اینها مسایلی مربوط به آینده کمابیش دور هستند و در حال حاضر مشکل امنیت در این منطقه و مناقشه اعراب و اسراییل نمیتواند و نباید مستقیما با وضعیت فعلی بحران ارتباط داده شود.
در مجموع باید گفت راهحلی ساده برای بحران خلیجفارس وجود ندارد. استراتژی فشار مستمر دارای محدودیتهای ذاتی است. این استراتژی علاوه بر هزینه زیاد سبب حل تمام مشکلات ناشی از حمله عراق نخواهد شد و از سوی دیگر جنگ نیز نمیتواند سبب حل قطعی این بحران شود.
در برابر این وضعیت ضرورت قطعی و فوری دارد که مسئولان کشورهای غربی با مشورت یکدیگر با دقت به بررسی شقوق مختلف قضیه پرداخته و استراتژی مستمر انصراف تنبیهی را با در نظر گرفتن تمام عواقب خطرناک ناشی از بروز یک نبرد بازدارنده در مدنظر داشته باشند.