ظاهراً فرانسوا میتران رئیسجمهور سوسیالیست فرانسه یکبار دیگر فرصت یافته است تا بنمایندگی از سوی غرب در راستای مقابله با روند روبه رشد انقلاب اسلامی ایفای نقش نماید. هر چند، با نگاهی کوتاه به آنچه که طی یکسال گذشته و از رهگذر به اصطلاح حکومت همزیستی جناح راست و چپ در این کشور رخ داده است، نشان میدهد که اظهارات اخیر میتران در محدودۀ اختلافات هیئت حاکمۀ فعلی فرانسه نیز میتواند معنی و تفسیر خاص خود را داشته باشد.
میتران طی اظهاراتی که در واقع هدف اصلی آن اعلام حضور رئیسجمهوری در صحنۀ سیاست خارجی فرانسه میباشد خاطرنشان کرد که «فرانسه همچنان به روند تأمین اسلحه برای رژیم عراق ادامه میدهد، لیکن این امر نبایستی به منزلۀ دشمنی با ایران قلمداد شود». بررسی این اظهار نظر از دو بعد حائز اهمیت است.
اول به لحاظ مسائل منطقه: از آن هنگام که رئیسجمهور فرانسه بعنوان اولین رئیس یک دولت غربی پا به سرزمین فلسطین اشغالی نهاد و در مجلس رژیم اشغالگر به ایراد سخنرانی پرداخت، مسلم گردید که در دورنمای سیاست خارجی سوسیالیستهای فرانسه حمایت آشکار و علنی از تجاوزات رژیم صهیونیستی و مقابله با حرکتهای اسلامی منطقه، در سرلوحۀ امور قرار گرفته است و در این راستا هر عاملی که مبین سیاست فوق باشد بایستی بنحو احسن مورد استفاده و بهرهبرداری قرار گیرد.
در همین زمینه پس از اظهارات میتران در قاهره مبنی بر اینکه فرانسه خواهان شکست عراق نمیباشد سیل تسلیحات فرانسوی بسوی بغداد سرازیر شد و این کشور را بصورت دومین تأمینکنندۀ جنگافزارهای رژیم عراق درآورد. علاوه بر این سخنپراکنیهای وزیر روابط خارجی وقت فرانسه در مورد حمایتهای سیاسی پاریس از بغداد همگی در یک مجموعه که همانا مقابله با انقلاب اسلامی و حرکتهای اسلامی در منطقه میباشد تفسیرپذیر است.
هر چند تزویر سیاسی میتران مبنی بر اینکه تحویل اسلحه به عراق نبایستی به معنی دشمنی با ایران قلمداد شود همواره از دستاویزهای وی بوده است، لیکن آن هنگام که مردم بیدفاع شهرهای میهن اسلامیمان قربانی بمبارانهای میراژهای فرانسوی میشوند، و زمانیکه توان نظامی فرانسه با تمام قدرت در خدمت ماشین جنگی عراق در جبههها به حرکت درمیآید، چگونه میتوان پذیرفت که تحویل اسلحه به عراق بعنوان دشمنی میتران با جمهوری اسلامی ایران تعبیر نشود؟
محور دومی که در سخنپراکنیهای اخیر میتران بایستی جستجو کرد، تلاش برای نشان دادن حضور خود در صحنۀ سیاسی بویژه سیاست خارجی فرانسه میباشد. این تلاش میتران میتواند احتمالاً سنگاندازی در راهی باشد که دورنمای آن تشنجزدائی در روابط فرانسه با کشوری است که به اذعان تمامی مقامات پاریس نمیتوان سنگینی حضور آنرا در منطقه خاورمیانه و بویژه خلیجفارس نادیده گرفت.
ارزیابی یکسالۀ حکومت موسوم به همزیستی راست و چپ در فرانسه به نخستوزیری شیراک بیانگر این واقعیت است که دولت وی به لحاظ حساسیت افکار عمومی بینالمللی و مردم فرانسه سعی نموده است که عملکردهای بینتیجه و منتهی به شکست دولت سوسیالیست قبلی را با سرعت مورد تجدیدنظر قرار داده و اصلاح نماید. این تلاش شیراک برای آن است که از یکطرف امتیازاتی برای دورۀ آیندۀ انتخابات ریاست جمهوری بنفع خود دست و پا کند و از طرف دیگر ضعفها و ناتوانائیهای میتران و هیئت حاکمۀ سوسیالیست را هرچه بیشتر در معرض افکار عمومی قرار دهد.
اگرچه در قبال سیاست فرانسه در برخورد با جنگ تحمیلی، شیراک خود بعنوان طراح نزدیکی فرانسه و عراق شهرت دارد و از حامیان قدیمی صدام محسوب میگردد، ولی باید اذعان داشت که دیدگاههای دولت همزیستی وی در قبال برخی از رویدادها و جریانات سیاسی تفاوتهای محسوسی با نقطهنظرهای پیشینیان وی داشته است که از آنجمله این تفاوت نظرها را میتوان در قبال رویدادهای لبنان، مشکل گروگانهای فرانسوی در بیروت، مسئلۀ فلسطین و بالاخره روند عادیسازی روابط با ایران مشاهده کرد.
امتیازاتی که ناشی از آزادی تنی چند از گروگانهای فرانسوی در بیروت و خارج ساختن بخشی از نیروهای نظامی فرانسوی از لبنان که بصورت یکی از اهداف اصلی عملیات انقلابیون مسلمان درآمده بودند و تلاش فراوان برای نزدیکی با ایران بنفع شیراک تمام شده است و با توجه به مقبولیت وی در افکار عمومی مردم فرانسه بخاطر اتخاذ سیاستهای فوق، مورد رضایت و باب طبع ذائقۀ صهیونیستی رئیسجمهور سوسیالیست فرانسه نمیباشند. بنابراین با فرا رسیدن هرچه سریعتر زمان انتخابات ریاست جمهوری فرانسه در سال 1988 و اینکه زمامداری هفت ساله فرانسوا میتران به پایان میرسد، طبیعی است که تلاشهای وی در جهت سد نمودن مسیر حرکت جریانهای مخالف حزب سوسیالیست و کسب حمایت هرچه بیشتر محافل صهیونیستی این کشور تشدید یابد.
لیکن در این راستا چند سؤال مطرح است که بواقع چه کسی اکنون در فرانسه حکومت میکند؟ و با شیراک بعنوان نخستوزیر و آغازگر اقداماتی در جهت حل معضلات لاینحل سیاست خارجی این کشور چگونه باید برخورد کرد؟ و مسئولین سیاست خارجی که قصد ارتباط با هیئت حاکمه فعلی فرانسه را دارند در فکر این تضادهای آشکار در دستگاه اجرایی این کشور هستند یا خیر؟