پروفسور حمید مولانا
باراک اوباما با شعار «تغییر» در سیاست خارجی و داخلی آمریکا به ریاست جمهوری رسید ولی امروز این تغییر در جوامع دیگر است که جهت گیری و سیاستگذاری دولت او را کنترل می کند. در اواخر قرن هجدهم جورج واشنگتن اولین رئیس جمهور ایالات متحده یکی از فرمانداران خود را به فرانسه فرستاد تا بداند لوئی چهاردهم پادشاه فرانسه چه نوع حاکمی است. فرماندار اعزامی آمریکا وقتی که از فرانسه مراجعت کرد به رئیس جمهور گفت «لوئی چهاردهم پادشاه خوبی است مثل همه پادشاهان مستبد، ولی او یک انقلاب بزرگ را به ارث برده است. در اوائل دهه 1960 رئیس جمهور دیگر آمریکا، لیندون جانسون، وقتی که تظاهرات دانشجویان و استادان دانشگاه های آمریکا را علیه جنگ ویتنام ملاحظه کرد تلفنی از وزیر آموزش و پرورش خود پرسید: «رؤسای دانشگاه ها و مدیران مدارس آمریکا چه نوع افرادی هستند؟»؛ و وزیر آموزش و پرورش پاسخ داد «به معیار رؤسای امروزی آنها مدیران خوبی هستند ولی یک انقلاب سیاسی- فرهنگی هم نصیب آنها شده است.»
در دهه 1960 بافت جامعه آمریکا در حال دگرگونی بود و سیاه پوستان ایالات متحده 100سال پس از جنگ های داخلی برای اخذ آزادی های مدنی علیه هیئت حاکمه قیام کرده بودند و پشتیبانی و همدردی بسیاری از دانشجویان و استادان را با خود داشتند. دهه 1960 در حقیقت برای آمریکا یک دهه خونین بود. در تظاهرات و اعتراضات داخلی در آمریکا عده ای از دانشجویان و سیاه پوستان کشته شدند و چهار شخصیت سیاسی- مذهبی ایالات متحده، جان اف کندی رئیس جمهور، برادر او رابرت کندی که زمانی وزیر دادگستری بود، و مارتین لوترکینگ و مالکم ایکس رهبران روحانی و سیاسی سیاه پوستان هم ترور شده، و علاوه بر اینها 50هزار سرباز آمریکائی در جنگ ویتنام جان باختند.
در آن دهه تضاد جامعه آمریکا را فراگرفته بود؛ پیشرفت تکنولوژی های ماهواره ای و فضانوردی، آمریکا را به کره ماه رسانده بود ولی در همین دهه نیز مواد مخدر، اعتیاد، گسیختگی خانواده در جامعه توسعه پیدا می کرد. آگاهی آمریکائی ها از تاریخ خود و از دیگران و به طور کلی فرهنگ عمومی زیر سؤال بود. اینها داستان نبود، همه حقیقت داشت و هر کس که آن زمان در متن جامعه آمریکا بود این تحولات و دگرگونی ها را مشاهده می کرد.
بعد از جنگ جهانی دوم و از وقتی که نظرسنجی درباره فرهنگ و دانش عمومی معمول گردید، ناآگاهی مردم و افکار عمومی آمریکا درباره اطلاعات و واقعیات تاریخ و فرهنگ خود و دیگران مورد توجه قرارگرفت. عده ای انزواگرایی و جغرافیای وسیع آمریکا را علل پائین بودن سواد فرهنگی و عمومی آمریکا شمردند. ولی آنچه مهم است اینکه این وضع اسف آور، علی رغم رشد تکنولوژی های اطلاعاتی و ارتباطی و توسعه مؤسسات فرهنگی و دانشگاهی همچنان یکسان مانده است.
در ژانویه 1961 میلادی، دکتر ژوزف قرائی در گزارشی که به انجمن پیشرفت علوم در آمریکا در شهر نیویورک ارائه داد پیشنهاد کرد که برای کارشناسان علوم در آمریکا باید دروسی در حوزه اطلاعات و امور عمومی فرهنگی دایر گردد تا سطح دانش عمومی آنها را درباره مسائل داخلی و خارجی ارتقا دهد. او در نظرسنجی خود درباره این گروه حرفه ای گزارش داد که «فوق العاده باعث تعجب است یک درصد نمی دانستند چه کسی معاون ریاست جمهوری کشور است، دو درصد اسم پایتخت آمریکا را نمی دانستند و 15درصد نمی توانستند اسم وزیر خارجه کشور خود را ذکر کنند. 83درصد اسم وزیر آموزش و پرورش را نمی دانستند و 87درصد نمی توانستند اسم پایتخت همسایه ایالات متحده یعنی کانادا را نام ببرند.»
در آوریل 1967 در نظرسنجی عمومی که از طرف خبرگزاری آسوشیتدپرس در آمریکا به عمل آمد این ناآگاهی در سطح افکار عمومی و در طبقات مختلف بیشتر روشن بود. نظرسنجی های متعدد و مداوم در چند دهه گذشته نیز نشان می دهد که این منحنی سوادعمومی تغییر چندانی نکرده است.
چند هفته قبل مجله نیوزویک آمریکا دو مقاله حیرت انگیز، یکی تحت عنوان «چقدر ما نادان هستیم» و دیگری «چطور می شود دوباره هوشمند شد» (نیوزویک 28 مارس و 4آوریل) منتشر کرد. طبق این نظر سنجی 38 درصد آمریکائی ها در امتحان شهروندی و تابعیت رفوزه شدند؛ 29درصد نمی توانستند معاون ریاست جمهوری را نام ببرند؛ و 73درصد نمی توانستند بگویند آمریکا در زمان «جنگ سرد» با چه کشوری سروکله می زد. 40درصد نمی دانستند آمریکا در جنگ جهانی دوم علیه چه کشور و چه کسی وارد جنگ شده است و 70درصد اطلاع نداشتند که قانون اساسی بالاترین قانون کشور است. نیوزویک در این مقاله خطاب به خوانندگان خود می نویسد «سوءتفاهم نشود. جهالت در امور مدنی مطلب تازه ای نیست و همیشه با آمریکائی ها بوده است...»؛ و سپس نتیجه می گیرد که آینده مملکت با جهالت ما در خطر است.»
البته مشکل، نفهمی نیست، مشکل، نادانی است. باید پرسید این جهالت از کجا سرچشمه می گیرد و منابع آن چیست. این ناآگاهی موقعی افزایش یافته است که بسیاری از مردم فکر می کنند از گذشته ها هوشمندتر و زرنگ تر هستند و در دنیای پر از اطلاعات و دانش زندگی می کنند ولی نمی دانند که دنیای مجازی نیز مانند دنیای قبل از آن پر از پروپاگاندا، تبلیغات ناقص و اغلب گمراه کننده و در بسیاری موارد جعلی و مونتاژ شده است.