این مهم تبیین نوعی سکولاریسم است که البته با نوع مرسوم آن تفاوتهایی دارد؛ چرا که در عصر جدید، "سکولاریسم" به معنی کنار گذاشتن آگاهانه دین از صحنه معیشت و سیاست، معرفی شده، همانطور که در "دایرةالمعارف بریتانیا"، آمده است: "جریانی اجتماعی که هدف آن، سوق دادن مردم از اهتمام به آخرت به طرف زندگی این جهانی است" و یا در "فرهنگ وبستر" در تعریف سکولاریسم، چنین آمده: "سکولاریسم، سیستمی است مرکب از اصول و برنامههای اجرایی که همه صورتهای ایمان و خداپرستی را رد میکند."
امروزه "سکولاریسم"، به معنای جدایی دین از سیاست و محدود کردن دین در حوزه فردی را همه کسانی که با اصطلاحات سیاسی، حتی در حد اندک آشنا میباشند به خوبی میشناسند و به خوبی میدانند که به طور کلی "سکولاریسم" دو کارکرد اصلی دارد؛ یکی اینکه اندیشهها را سکولار کرده، دوم اینکه انگیزهها را سکولار نموده است.
منظور از سکولار کردنِ انگیزهها این است که اگر عمل میکنیم، به خاطر خدا نیست بلکه به خاطر این است که عقلمان میگوید و یا دلمان میخواهد چنین بکنیم و یا چنین نکنیم. بسیاری از کارهایی که بشر امروزی انجام میدهد روی محاسبات عقلانی، مصالح ملی و یا منافع حزبی است و نه به خاطر خدا. سکولاریسمِ اندیشهها هم به این صورت است که اندیشیدن ما، فکر کردن، خبر گرفتن و تحلیل نمودن ما و حتی داوری کردن ما درباره حوادث، سکولار گونه است. جهانی را که در آن زندگی میکنیم، تقریباً مستقل از جهانهای دیگر و متکی بر خودش میدانیم.
ما در تحلیل حوادث و پدیدههای طبیعی، هیچگاه به چیزی بیرون از همین طبیعت مراجعه نمیکنیم، مثلاًً در تحلیل زلزله و یا باریدن باران و یا سیل و طوفان، یک سلسله علل و عوامل زنجیر مانندی را ردیف میکنیم و دقیقاً به تشریح رویداد یا پدیده میپردازیم و اشارهای هم به نقش و تأثیر خدا نخواهیم کرد. گویی طبیعت در نگه داشتن خود، در گرداندن و اداره خود، در تولید و ایجاد حوادث و ... خودکفاست و حاجتی به بیرون از خودش (خدا) ندارد و این یعنی علم و عقلِ سکولار!!
یکی از نقاطی که غالباً بین معتقدین به سکولاریسم و طرفداران حکومتهای دینی، اختلاف نظر میباشد، این نکته است که "آیا دین برای سعادت اخروی و دنیوی انسانهاست و یا فقط و فقط مربوط به آخرت افراد میشود و هیچ وقت دنیا با دین ساخته نخواهد شد؟"
البته نکتهای که میخواهیم به آن بپردازیم، پاسخگویی به این سؤال نیست، چرا که جدایی میان دین و زندگی اجتماعی در جوامع اسلامی، هیچگاه مقبول نیفتاده و به یک سنت و یا عرف اجتماعی تبدیل نگشته است و همیشه و در هر زمانی عدهای از مصلحان و احیاگران دینی، به منظور بازگرداندن حقوق غصب شده مردم با حکام جور و ستم،
رو در رو گشته و خواستار احیای روش و منش پیامبر(صلیاللهعلیهوآله) و ائمه اطهار در مسند قدرت و همچنین حضور همه جانبهی دین در زندگی اجتماعی و جامعهی اسلامی خود بودهاند و ملتهای مسلمان نیز از این حضور آگاهانه در طول تاریخ حمایت نمودهاند. بر این اساس در این بحث کاری با کسانی که به سکولاریسم معتقدند، نداریم و طرف کلام ما با کسانی است که دین را تنها راه رسیدن به سعادت دنیوی و اخروی میدانند.
اما آنچه مهم است اینکه، بسیاری از اینگونه افراد با این که در ذهن خود چنین اعتقادی دارند، اما متأسفانه در رفتار و عملکردشان، گونهای سکولاریسم مذهبی دیده میشود که این بار
بر خلاف غرب که گونهای دین گریز را در اجتماع به نمایش گذاشته است، در برخی جوانان و دانشجویان مذهبی، گونهای بیتفاوتی نسبت به جامعه مشهود است و این در عمل همان چیزی است که صهیونیسم جهانی به انتظار نشسته بود؛ اینکه جوانان مسلمان کاری به این نداشته باشند که امروز در گوشه و کنار این دنیا چه خبر است و در ذهنهای آنها جایی برای فکر کردن به برادران و یا خواهران مسلمان دیگر نباشد.
واژههایی همچون عدالت اجتماعی، نوع دوستی، دشمن شناسی، استکبار، استعمار و ... ارزش لحظهای اندیشیدن را نداشته باشند و این سؤال مطرح شود که اصلاً مگر به ما هم مربوط است؟! جوانان مذهبی، دین را فقط معنویتی دنبال کنند که همراه با سیاست زدایی است و اگر از آنان سؤال شود که مشکلات اجتماعی موجود در جامعه را چگونه باید حل کرد؟ اصلاً ندانند که جامعه چه مشکلی دارد که تازه بخواهد کسی آن را حل و فصل کند.
متأسفانه در این بین برخی مسئولان و سیاستگذاران عرصه فرهنگی نیز در همین مسیر انحرافی از مکتب امام عزیز به گونهای برنامهریزی میکنند که باعث میگردد تا نسل جوان و دانشجوی ما به جای آنکه با افزایش دغدغههای اجتماعی و سیاسی خود زمینه ساز پیش بُرد جامعه اسلامی شوند، معنویت را جدای از این دغدغهها دنبال کنند و متأسفانه دیده میشود برخی از حسینیّههایی که باید محل بیدار سازی و آگاه سازی مردم و به خصوص نسل جوان باشد، به محلی برای از خود بیخود شدن تبدیل شده تا مغزها تعطیل شود!
اگر صبح جمعه به یاد امام عصر(عجلاللهتعالی) دعای ندبه میخوانیم، آیا زندگی مان در مسیر انتظار است؟ و اصولاً آگاهی ما از جامعه مهدوی تا چه حدی است؟ یا نکند مهدویت ما فقط از جنس شعر و شاعری است تا باز بتوانیم خودمان را ارضای روحی کنیم! و در بعضی وقتها هم که حس میکنیم دیگر عرفانمان بالا رفته، قطرهای اشک - آن هم برای خودمان و نه برای فرج ایشان - از چشمانمان جاری گردد و وقتی که مراسم تمام شد، دیگر تفکر در مورد امام زمانمان را در ذهنمان تا کنیم تا فضای زیادی اشغال نکند. چون نمیشود به یاد امام عصر بود و وارد کارهای روزمره شد!
این دقیقاً همان کاری است که غربیهای سکولار بعد از خروج از کلیساهایشان میکنند و اینجاست که باید از خود پرسید آیا این نوعی سکولاریسم نیست؟!
و در یک نگاه میبینیم که رفتار بسیاری از مخالفان ظاهری سکولاریسم، همان رفتار سکولاری است، با این تفاوت که در نوع غربی برای ساختن دنیا تلاش میکنند و از آخرت غافلاند و در این نوع نه دنیا را ساختهاند و نه آخرت را! *