تاریخ انتشار : ۱۰ مرداد ۱۳۹۰ - ۱۱:۴۹  ، 
کد خبر : ۲۲۲۵۲۵

بیست نکته در باره انقلاب‌های منطقه

مترجم: سرور سادات حسینی مقدمه: عزمی بشاره تحلیلگر معروف شبکه الجزیره که هر شب برنامه حدیث الثوره را در این شبکه اجرا می‌کند در مطلبی بیست نکته را در مورد جنبش‌های اخیر مردمی در کشورهای عربی عنوان کرده است. وی که تحولات رخ داده در کشورهای عربی را به صورت دقیق رصد می‌کندو دیدگاه‌های استقلال طلبانه و ضد اسرائیلی و آمریکایی دارد. از سوی دیگر یکی از منتقدان جدی حکومت‌های دیکتاتوری در خاورمیانه است. وی در این مقاله تلاش کرده است ویژگی‌های کلی جنبش‌های مردمی در خاورمیانه را تبیین کند.

1. می‌توان انقلاب های در حال جریان در کشورهای مختلف عربی را نوعی حرکت تغییر خواهانه بر ضد نظام‌های سلطه‌جو به اشکال مختلف دانست. نظام‌هایی که حقوق شهروندان خود را نقض کرده و نظام‌هایی مبتنی بر قرابت‌های خونی و خانوادگی هستند.
2. کشورهای جمهوری عربی با نظام‌های سلطنتی و نظام‌هایی که در تلاش برای توسعه اقتصادی خود از طریق بخشهای عمومی و با ایدئولوژی حزب حاکم و مقاومت در برابر سیطره امپریالیسم بر منطقه مقاومت می‌کنند و با تفکر قومی عربی در تلاش برای توسعه اقتصادی خود هستند کاملا متفاوت هستند.
3. شکاف بین دو روش حکومت کمتر شده است و این شکاف با رفتار‌های دولت‌ها تغییر پیدا می‌کند. همانطوری که خواسته حکومت‌های مبتنی بر اقتصاد آزاد و اجرای شرط‌های بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول به اصول مورد اجماع واشنگتن نزدیک‌تر می‌شود اقتصاد لیبرال نیز در سایه استبداد سیاسی در توزیع درآمدهای ملی اختلال ایجاد کرده و دستش در دست نزدیکان سرمایه داری جدید است که همان سرمایه‌داری دوستان و نزدیکان محسوب می‌شود.
اکنون شکافی عمیق بین فقیر و غنی و بین مناطق مختلف داخل کشورهای عربی وجود دارد و جنبش‌های اجتماعی که اقتصاد لیبرال با استبداد سیاسی آن را رهبری می‌کند اولا به اصلاحات ساختاری گرایش یافتند و سپس دیری نپایید که از این اصلاحات بی‌نیاز شدند و به سوی تشدید استبداد سیاسی برای حفظ ساختار سیاسی نظام و توازن حکومت و آزادی بی‌حد و حصر حرکت کردند که به آزادی ضد دموکراسی و انحصار‌طلبی ضد‌اقتصاد رقابتی و انباشت ثروت در دستان عده‌ای خاص به جای توزیع عدالت و انصاف منجر شد.
4. گروه‌های سرمایه دار جدید با استفاده از خصوصی‌سازی و برنامه‌های لیبرال با استبداد سیاسی مصالحه کردند و خود جزئی از قاعده نظام سیاسی شدند. این گروه به نظام امنیتی سیاسی که به او اجازه تمرین زندگی مصرف‌گرایانه به صورتی آزادانه‌تر را می‌داد نزدیک شد و هنگامی که بحث منافع پیش می‌آید برایش مهم نیست که با حکومت‌های مستبد مصالحه کند.
5.پیوستن طبقه سرمایه‌دار شهری به افراد نزدیک به نظام حاکم یکی از مهم‌ترین نشانه‌های نگرانی این طبقه بعد از شروع جنبش‌های ضد‌استبدادی کشورهای منطقه است.
6. در میان فرزندان مسئولان کشور عده‌ای هستند که دوست دارند خود را مانند انسان‌های فرهنگی بر خلاف آنچه در خانواده‌هایشان که روحیه نظامی‌گری و استبدادی دارند، جلوه دهند. آنها با تقلید از فرهنگ غربی و رواج فرهنگ مصرف‌گرایی می‌خواهند جرایمی که مرتکب شده‌اند را بپوشانند. متأسفانه دیده می‌شود که بعضی از فرهنگیان و هنرمندان با هدف گسترش روشنفکری با این افراد رابطه دارند و در این خیال‌اند که اگر بوی روشنفکری به مشامشان بخورد استبداد از بین می‌رود اما نمی‌دانند شامه شان زکام شده و هیچ بویی را حس نمی‌کنند.
7. نگرانی نخبگان از انقلابهای مردمی به آن علت است که این انقلابها با برنامه‌ریزی آنها صورت نگرفته و با آنچه ایشان در ذهن می‌پرورانند فاصله زیادی دارد. این جنبشها با آنچه در کتابهاست تفاوتهای بسیاری دارد.
در این هنگام است که روشنفکران منتظر پیمان‌های میان خود می‌مانند و از حکومت و مردم عافیت طلب ابراز نارضایتی می‌کنند و هنگامی که مردم به خیابانها می‌ریزند دستپاچه و ناتوان تنها نظاره‌گر آنها هستند.
بعضی از آنها در این موقعیت دهان به انتقاد باز می‌کنند و از آشوب در خیابانها، عقب ماندگی و واپسگرایی مردم گله‌مندند آنها شروع به موعظه مردم خشمگین می‌کنند و آنها را به واقع‌گرایی و اصلاحات تدریجی دعوت می‌کنند این نخبگان فراموش کرده‌اند که لحظه ایستادنشان همانجاست. روشنفکری که از مسئولیت خود سر باز می‌زند و اوضاع داخلی را توجیه می‌کند، از اتخاذ دیدگاهی مناسب در آن لحظه تاریخی که هرگز تکرار نخواهد شد امتناع ورزیده است و نمی‌داند که بعد از فروکش کردن انقلابها هرگونه تحلیل و دیدگاهی متناظر با آن فایده‌ای نخواهد داشت. آنها خود را با این تحلیل قانع می‌کنند که آنچه که مردم را از رویکرد غرب مصون می‌دارد همان نظام دیکتاتوری است یا اراده مردمی است که این انقلابها را رهبری می‌کند.
8. گروه‌هایی که از نظام انتقاد می‌کنند و از حرکت مردمی می‌ترسند نشان داده‌اند که نقد آنها در تعارض با نقد واقعی حاکمیت صوت نمی‌گیرد بلکه نوعی بیرون ریختن عقده‌هایی است که جز در سایه حاکمیت محقق نمی‌شود. این نوع نقدها تنها برای آن است که نشان دهد، حاکمیت پیشرفته و نقدپذیر است در حالی که تغییرواقعی منجر به تغییر کلی نظام خواهد شد.
9. جنبش‌های شکل گرفته در کشورهای عربی که مردم آن را رهبری می‌کنند، به دنبال اشغال نهادهای حکومتی به دست مردم یا تشکیل حزبی پوپولیست‌تر که ادعای تحقق اراده مردمی را دارد نیست، به همین جهت هیچ توجیهی برای ترس نخبگان از این انقلاب‌ها وجود ندارد، چرا که ملت‌ها نمی‌خواهند حکومت دیکتاتوری نخبگان با حکومت مردمی ظلم‌پذیر تاسیس کنند بلکه آنها به دنبال نهادینه ساختن دموکراسی و حقوق شهروندی هستند.
10. انتقادها به سمت حکومت‌هایی نیست که شعارهایشان با آنچه که انجام می‌دهند همخوان نیست بلکه نقد واقعی متوجه نخبگان است که به حکومت یاد می‌دهند تا نظام بتواند شعار‌های زیبا ولی خالی از عمل بدهد، در حالی که وظیفه آنها این است که حکومت را رسوا کنند نه آنکه برای آنها زمینه شعارهای زیبا اماغیر عملی فراهم سازند.
11. در هنگام وقوع انقلاب باید از نخبگان بپرسیم «آیا تو با ما هستی یا بر ما». نخبه‌ای که در برابر ملت می‌ایستد و به توجیه اعمال حکومت می‌پردازد درحالی که حکومت سینه مردم را هدف قرار داده و باتوم بر سر مردمش می‌کوبد مانند کسی است که بر ضد جنبش ایستاده است.
12. سخیف‌ترین نظریه درباره حرکتهای مردمی این است که ادعا شود که مردم برای دستیابی به حقوق نداشته خود به پا خاسته‌اند در حالی که این سخن توهینی به عقول مردم و خوار شمردن آنها است.
13. هر نوع مقاومتی در برابر سیطره استعماری اگر قائل به نوعی سلطه‌جویی اقلیت بر اکثریت باشد، نمی‌تواند به صورت مقاومت باقی بماند و ناچار است تا خودش را به ابزار توجیه کننده حکومت تبدیل کند.
14. دیدگاهی که به حمایت انقلاب‌های مردمی به خاطر دموکراسی و برپایی حکومتهای معتدل می‌پردازد و از طرفی در برابرش می‌ایستد و مانع شکل‌گیری انقلاب می‌شود، به این معنا است که فرق میان حقوق مردم برای داشتن دموکراسی وآزادی و نداشتن این حقوق را نمی‌داند.
15. حکومتی که استبداد را برای حفظ وحدت ملی توجیه می‌کند و می‌گوید که پلورالیسم سیاسی به رقابت منجر نمی‌شود و تنها به جنگ داخلی دامن می‌زند حکومتی است که برای توجیه خودش دست به خلق حالتی بر اساس سیاست هویت‌خواهانه زده است.
16. ملت‌های عرب در خواسته عدالت و آزادی با ملت‌های دیگر تفاوت چندانی ندارند، همچنین حکومت‌های عرب نیز تفاوت ماهوی با دیگر حکومت‌ها ندارند، چرا که بعضی از جوامع با نیروهای مردمی‌اش سازگار هستند یا بعضی از حکومتها هنوز نتواسته‌اند روابط خود را با شهروندانشان بهبود بخشند.
17.تحولات دموکراسی‌خواهانه در نظام‌هایی دارای قومیت‌ها و هویت‌های مختلف و حکومت‌هایی که درآن هویت‌های مختلف ذی نفع هستند، دشوار به نظر می‌رسد.در این گونه حکومت‌ها تحولات تدریجی و تقلیل تعصبات قومی در مسائل سیاسی تجویز می‌شود. اما سوال بزرگ این است که در زمانی که حکومت‌ها هر نوع روزنه‌ای را به سوی اصلاحات می‌بندند و بر سیاست‌های هویتی خود اصرار می‌ورزند، چه باید کرد؟
18. آن هنگام که مردم با خواست تحولات حقیقی به خیابان‌ها آمدند، دیگر هیچ قدرتی در دنیا نمی‌تواند آنها را برای بازگشت به خانه‌هایشان قانع سازد چرا که حکومت راههای گذار به دموکراسی تدریجی را با توجیه خطر چند‌دستگی بسته است، بنابراین زمانی که خواست تحول از طرف حکومت‌ها مورد غفلت واقع می‌شود باید منتظر اعتراضاتی بود که منجر به انقلاب خواهد شد.
19. بعد از سال‌ها در بعضی از حکومت‌های عربی که با آمریکا روابط خوبی ندارند، نیروهای اپوزیسیون در داخل شکل می‌گیرند که دشمنان آمریکا و اسرائیل هم هستند، برخورد با حکومت‌ها می‌تواند به علت زندگی در خارج به صورت تبعید اجباری بوده و به صورت افراطی یا معتدل خود را نشان دهد.
20. انقلاب های عربی همان جنبش‌هایی هستند که ندای تحول را سر می‌دهند و حکومتهایی هستند که آتش بر سینه مردم تحول طلبش می‌گشایند. ملت‌ها نمی‌خواهند که به حکومت هایشان مهلت دهند تا به ادعاهای واهی خود جامه اثر بپوشانند بلکه آنها را کاملاً نفی می‌کنند. حکومتها ازآن می‌ترسند که اصلاحات موجب شود تا زمام امور از دستشان در برود. آنها می‌ترسند «سندروم گورباچف» گریبان آنها را نیز بگیرد. گورباچف اصلاحات را پذیرفت اما همان اصلاحات بود که گلویش را گرفت و حکومتش متلاشی کرد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات