* پس از حمله کماندوهای آمریکایی به خاک این کشور در چارچوب عملیات شکار بن لادن در ابیت آباد، روابط آمریکا و پاکستان در شرایط ویژهای قرار گرفته است. به نظر شما نگاه کنونی مقامات اسلام آباد به همکاری و رابطه با آمریکا چیست؟
** البته اعتقاد بنده بر این است که حمله آمریکا به محل زندگی بن لادن بهطور کامل هم بدون اطلاع حداقل تعداد معدودی از سران پاکستان نبوده و هم ممکن است مقامات ارشد پاکستان از زمان، چگونگی ونوع هدف بهطور دقیق مطلع نبودهاند. اما اگر وضعیت پاکستان را در ده روز قبل از حمله آمریکا به مقر بن لادن بررسی کنیم ابتدا وضعیت بازگشت مشرف و تشکیل حزب توسط وی رسانهای میگردد بهطوری که این نکته تهدیدی جدی برای دولت زرداری توسط تحلیلگران شمرده شده و ناگهان وضعیت پاکستان در یک سکوت خبری قرار گرفته و حتی حملات هواپیماهای بدون سرنشین نیز یا متوقف شده یا انعکاسی رسانهای ندارد تا جایی که توجه رسانهها به مباحث اتفاقات خاورمیانه معطوف میگردد و ناگهان خبر کشته شدن بنلادن در یک عملیات سری اعلام میشود.
به نظر میرسد اتفاقا یک توافق بسیار حساس و ظریفی پشت پردهبین مقامات کاخ سفید و دولت زرداری صورت پذیرفته وهمین توافق منجر به اعلام نظر دادگاه علیه آقای مشرف در خصوص پرونده ترور خانم بوتوگردیده و تا حدودی دولت زرداری با خیالی راحت تربه انسجام داخلی بپردازد. به هر حال فعلا سایه مشرف ازسر زرداری دور شده واوضاع داخلی پاکستان حتی آرامتر از قبل از کشته شدن بن لادن در عرصه رقابت داخلی است. آنچه امروز در خصوص تنش بین آمریکا وپاکستان بر سر مسئله بن لادن مطرح میگردد بیشتر به مانورهای سیاسی متداول مانند است ومصارف آن داخلی بوده یا جهت انحراف افکار عمومی به حضور چندین ساله رهبر القاعده در پاکستان است و نوعی فرار رو به جلو برای دولت اسلام آباد به حساب میآید.
* بروز نشانههایی همچون پاسخ منفی پاکستان به خواسته سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا ( سیا ) برای انجام عملیات نظامی مشترک علیه اهداف مورد نظر آمریکا در خاک پاکستان و مخالفتهای آشکار برخی مقامات ارتشی همچون ژنرال کیانی که اعلام کرده بود که ارتش پاکستان به سازمان سیا اجازه عملیات مستقل در خاک این کشور را نخواهد داد تا چه اندازهای در روابط بین دو کشور موثر است و انتقادات اخیر مقامات ارتشی از آمریکا به چه دلایلی است؟
** واقعیت سیاسی پاکستان معادلهای است که از سه پارامتر «دولت،ارتش وسازمان اطلاعاتی پاکستان» تشکیل شده ودر دورههای مختلف هر یک از این سه رکن وزن و ضریبی را در برون داد سیاسی پاکستان به نمایش میگذارند. در دوره آقای زرداری حداقل تا کنون به نظر میرسد وزن این سه تقریبا مساوی بوده است و این اظهارنظر آقای کیانی نیز در راستای ارتقای قدرت ارتش در معادلات سیاسی است. قدرتی که بعد از مشرف دیگر آن نقش موثر را ندارد و از طرفی نیز کشته شدن بن لادن با آن کیفیت که آنهم درست در فاصلهای نزدیک از مهمترین مرکز آموزش نظامی به سرافکندگی ارتش پاکستان ختم شد و طبیعی است که مقامات ارتش باید به شیوهای این اعتبار از دست رفته را در درجه اول در داخل ومحافل عمومی و سیاسی برگردانند وسپس به بازسازی چهره ارتش بهعنوان رکن تاثیر گذار سیاست پاکستان بپردازند. با شرایط پیش آمده تقریبا تنها راهکار موجود مخالفت آشکار با همکاری بین ارتش پاکستان و ارتش و سازمانهای امنیتی آمریکا است تا شاید از آسیب موج مردمی به راه افتاده بر ضد دولت و مقامات کشور خود را کنار کشیده و از آسیب دور نگهدارند. مخالفتی که هر دو طرف ذی نفع میدانند تصنعی وساختگی است.
* با توجه به نگاه کنونی مقامات پاکستانی به واشنگتن آیا این امر تاثیری در رابطه با همکاری پاکستان با ناتو و آمریکا در زمینه مقابله با القاعده و طالبان در افغانستان و همچنین ارسال تدارکات ناتو به افغانستان از راه پاکستان خواهد داشت؟
** دولت پاکستان بهخوبی در یافته که بازی با کارت طالبان بازی برد – برد برای اسلامآباد است و کنارهگیری یا برهمزدن قواعد این بازی ضرری جبران ناپذیر برای آن کشور خواهد بود. از این رو پاکستان هرگز از پشت میز با این داشتهها بر نخواهد خواست واین مسئله انکار ناپذیر است که سود حضور القاعده، طالبان و آمریکا در افغانستان برای پاکستان آنچنان شیرین و حیاتی است که به هیچ قیمتی این فرصت را از دست نمیدهد.سفر آقای کرزی به پاکستان هم پس از ماجرای بن لادن دقیقا برای راضی کردن پاکستان به مسئله مذاکره و صلح با طالبان است و کرزی دریافته است که مذاکره با طالبان بدون موافقت خالق آنان با این امر تقریبا بیثمر است و وقت را در این شرایط غنیمت شمرده تا شاید در این وانفسای سرگردانی سیاسی پاکستان نتیجهای مطلوب در روند مذاکرات صلح با طالبان بهدست آورد. به هر حال پاکستان اگر چه اکنون تحت فشار است اما تجربه نشان داده بازی پاکستان در بازی چند گانه همیشه موفق بوده وعموما منافع کوتاه مدت و میان مدت خود را حاصل نموده است.
* به نظر شما آمریکا از چه اهرمهایی در رابطه با همکاری بیشتر پاکستان با این کشور در زمینه تروریسم و حضور در پاکستان استفاده خواهد کرد؟
** مقامات آمریکایی بهخوبی واقفند که دولت کنونی پاکستان از جهات مختلف آمادگی سقوط و قربانی شدن را دارد. فساد مالی از دیر باز دامنگیر دولت بوده،نارضایتی مردم بخصوص بعد از سیل سال گذشته از عملکرد دولت و به همراه نداشتن حمایت ارتش و ISI دولت را در لبه پرتگاه قرار داده و در این شرایط معامله با دولت بسیار راحت خواهد بود. از طرفی وعدههای کمک اقتصادی آمریکا به پاکستان و بلوف بر سر استفاده از خاک تاجیکستان و ترکمنستان برای تامین مایحتاج ناتو بیش از پیش واشنگتن را به مقاصد خود نزدیک میسازد. نکتهای که نباید مغفول بماند نگاه نگران پاکستان به گرمای روابط هند و آمریکاست که همواره مایه هراس اسلام آباد بوده و نزدیکی بیش از پیش آمریکا به هند در آیندهای نه چندان دور بهعنوان یکی از ارکان سیاست خارجی آمریکا میتواند پاکستان را نگرانتر به حرف شنوی وادارد.
* با توجه به وقوع رویدادهایی در روابط دو کشور آمریکا و پاکستان تا چه اندازهای میتوان پیشبینی کرد که این امر به وخامت بیشتر روابط دو کشور منجر شود؟
** به نظر میرسد درشرایط فعلی آمریکا نیز بالاخره به طرح صلح مقامات افغان با طالبان نظری مساعد پیدا کرده است وحصول نتیجه در مذاکرات صلح بهعنوان راه حلی دیپلماتیک برای کاخ سفید دارای اهمیت است و تحقق این امر بدون همکاری پاکستان حاصلی نخواهد داشت. مشخص است که محوریت و در هم تنیدگی روابط آمریکا و پاکستان نیز بر محوریت مبارزه با تروریسم بینالمللی و طالبان حرکت میکند. در این رهگذر منافع دو طرف در حسن رابطه حاصل میگردد بهطوری که پاکستان علاوه بر منافع اقتصادی، سیاسی و امنیتی در بعد سیاست خارجی وتمامیت ارضی نیز، حضور آمریکا را درخاک خود مانعی برای تحرکات نظامی هند میبیند و مادامی که همکاری دوجانبه بین پاکستان و آمریکا در مبارزه با تروریسم وجود دارد بهطور کامل پاکستان از خطر دائمی مناقشه با هند درامان است در مقابل نیز آمریکا با حضور در خاک پاکستان علاوه بر دنبال نمودن هژمونی خود در منطقه روابط خود با پاکستان را در عرصه سیاست خارجی وحضور نظامی میتواند به رخ کشورهای عربی بخصوص عربستان بکشد و پاکستان را بهعنوان یک آلترناتیو به آنها بشناساند و تا آنجا که با حضوردر خاک پاکستان حتی چین را نیز ازحسن همجواری بینصیب نگذارد.
در این میان آمریکا و پا کستان هر دو دریافتهاند که هریک برای تامین منافع خود نیاز به همکاری متقابل و تنگاتنگ دارند اما با توجه به اصول روابط بینالملل هریک به دنبال دادن کمترین امتیاز وبیشترین بهرهبرداری از یکدیگرند. اصلیترین عامل ترغیب به این روابط برای آمریکا مبارزه با تروریسم بهعنوان خطر اصلی برای آن کشور وحضورمستقیم در یکی از شریانهای جریان افراط ضد آمریکایی به همراه عرصهای برای نمایش قدرت نظامی وتاثیر گذاری سیاسی در منطقه است و در مقابل هدف اسلام آباد نیز بهرهبرداری اقتصادی از این حضور به همراه داشتن متحدی نیرومند در برابر کابوس هند بوده واصولا دولت مردان پاکستان عموما به دنبال حمایت آمریکا از خود هستند تا در عرصه سیاست داخلی حضور طولانی تری را برای خود رقم بزنند. تیرگی روابط بین این دوکشور کاملا مقطعی و سطحی و بسیاری از مواقع بر مبنای مصلحت اندیشی سیاسی است که مبانی آن براهداف مشترک دو کشور منطبق است.