نگاهی به تاریخ دیرپای الجزایر تا هجوم فرانسویان به این کشور
قبل از هجوم فرانسه به الجزایر در 1830، قدرتهای گوناگون در این کشور سلطه داشتهاند. در تاریخ باستانی شمالی الجزایر، به اقوام «نومیدیا» میرسیم که سوارکارانی ماهر بودهاند. ابتدا قوم کارتاژ به رهبری «هانیبال» بر الجزایر حکومت کردند سپس روم باستان برآن چیرگی یافت، سپس از مستملکات بیزانس شد. در 80 هجری قمری عقبهبننافع فهری ضمن فتح الجزایر، اسلام را به این سرزمین عرضه داشت. در دوران حاکمیت اسلام همه سلسلههای اسلامی به ویژه فاطمیون که در مصر حکومت داشتند بر این کشور مسلط شدند. بالاخره در 1534 میلادی (941هجری) عثمانیها الجزایر را تسخیر کردند و حکامی به عنوان «بیک» در آنجا گماشتند. در 25 اکتبر 1837 فرانسویان که به شمال آفریقا چشم طمع دوخته بودند، این کشور را کاملا تسخیر کردند و بیک حسین، حاکم الجزایر به عثمانی فرار کرد.
مبارزات امیرعبدالقادر برای استقلال
بعد از هجوم فرانسویان، مسلمانان الجزایر به رهبری امیر عبدالقادر بر ضداستعمار قیام کردند. امیرعبدالقادر، رهبر سیاسی - مذهبی مردم الجزایر فرزند امیر محیالدین و از قبیله «مرابطون» بود که سابقه مبارزاتی داشتند. عبدالقادر مبارزات خود را از 1832 از بدو هجوم فرانسویان انجام داد و بعد از سلطه کامل فرانسویان در 1837 نیز جنگ با استعمارگران فرانسوی را ادامه داد. او در 1834 در چند جنگ بر فرانسویان شکست وارد کرد، بهطوری که دولت فرانسه از او درخواست صلح کرد و طبق قراردادی فرانسویان حاکمیت اکثر نقاط الجزایر را به او سپردند و چند منطقه ساحلی را برای خود نگهداشتند. عبدالقادر به این امر قانع نشد و در 18 نوامبر 1839 بار دیگر به فرانسه اعلان جنگ داد و لشکریان فرانسوی به فرماندهی ژنرال «بوژو» با عبدالقادر جنگیدند. اما سلطان محمد دوم، پادشاه مراکش که قول کمک به عبدالقادر داده بود، به وعده خود عمل نکرد و طی یک جنگ طولانی، امیرعبدالقادر در 1847 دچار شکست شد و به دست سپاه فرانسه اسیر و به دمشق پایتخت سوریه تبعید شد. او سرانجام در 1883 در 75 سالگی در دمشق وفات کرد. پس از استقلال الجزایر در 1966 برای تجلیل از مقام او بقایای جسدش را طی تشریفاتی از دمشق به الجزایر منتقل و دفن کردند.
تشکیل جبهه آزادیبخش ملی و مبارزات آن
استقلال الجزایر در سوم ژوییه 1962 مرهون اقدامات رزمی جبهه آزادیبخش ملی الجزایر است. این جبهه از اول نوامبر 1954 در کوههای کابیلی با هدف مبارزه مسلحانه با ارتش فرانسه شکل گرفت. قبل از تشکیل این جبهه کسانی مثل مصالی الحاج و فرحت عباس از مبارزان قبل از تشکیل جبهه آزادیبخش ملی بودند. دولت فرانسه بارها مصالی الحاج و فرحت عباس را زندانی کرد. اعضای جبهه آزادیبخش عبارت بودند از : احمدبن بلا، آیت احمد، یوسف بنخده، محمد خیذر، بلقاسم کریم، بن مهدی، هواری بومدین، رابح بیطاط، محمد بوضیاف و عدهای دیگر که همه بعدا به زمامداری الجزایر رسیدند. ستاد مبارزاتی دولت موقت الجزایر گاهی در قاهره و زمانی در تونس بود و گهگاهی به مراکش منتقل میشد. جمالعبدالناصر به این جبهه کمک تسلیحاتی میکرد و مدتی نیز فرحت عباس بهعنوان رییس دولت موقت الجزایر در قاهره اقامت داشت.
ربودن احمد بنبلا و ادامه نهضت استقلالطلبانه
در اوت 1956 در دره صمام در کوهستانهای کابیلی بعد از اینکه احمدبنبلا درباره نقشه مبارزات آینده به اتفاق حسن آیتاحمد و محمد بوضیاف تصمیم اتخاذ کرد، به مراکش رفت و در بازگشت با هواپیما توسط فرانسویان ربوده و زندانی شد و تا زمان استقلال الجزایر در زندان بود.
مبارزات مسلحانه ارتش آزادیبخش ملی که فرماندهی آن را سرهنگ هواری بومدین برعهده داشت، شدت گرفت به طوری که در ژانویه 1960 ژنرال دوگل، رییسجمهور فرانسه پیشنهاد صلح شجاعانه کرد. رهبران مبارز الجزایری با نمایندگان فرانسه در 18 مارس 1962 قرارداد صلح «اویان» را امضا کردند که طبق آن باید مردم الجزایر در یک رفراندوم به استقلال خود رای دهند. در اول ژانویه 1962، 90 درصد مردم الجزایر به استقلال کشور خویش رای دادند. روز سوم ژوییه 1962 این کشور بعد از دادن یک میلیون شهید به استقلال رسید و احمدبنبلا و دوستانش از زندان آزاد شدند. اولین دولت الجزایر به ریاست یوسف بنخده که فردی میانهرو بود، تشکیل شد. معاونت او را احمد بنبلا برعهده گرفت که تمایلات سوسیالیستی داشت.
ایجاد اختلاف بین دولتمردان الجزایری
شکلگیری حکومت رهبران مبارز الجزایر بر پایه اختلاف در نحوه حاکمیت پایهریزی شد. به اینترتیب که محمد خیزر و احمد بنبلا به اتفاق سرهنگ بومدین که فرماندهی ارتش را برعهده داشت بر ضد بنخده وارد عمل شده و فرحت عباس رییسجمهور که تمایلات اسلامی داشت را برکنار و بنخده نخستوزیر را نیز خانهنشین کردند و احمد بنبلا در 13 سپتامبر 1963 به ریاستجمهوری رسید. احمد بنبلا بعد از به قدرت رسیدن، دچار کودتای مشترک سرهنگ شعبانی و حسن آیتاحمد شد ولی با مساعدت سرهنگ هواری بومدین این کودتا در هم شکست و سرهنگ شعبانی اعدام شد.
بنبلا پس از این واقعه اعلام کرد که مسلمانی مومن است که به سوسیالیسم نیز گرایش دارد ولی منکر تمایلات کمونیستی شد. بنبلا در 1964 جایزه صلح لنین گرفت و به اتحاد شوروی بسیار نزدیک شد و در اوایل ژوئن 1969 در اجتماعی در «سیدی بلعباس» در غرب الجزایر گفته بود که در بطن دولت انقلابی الجزایر اختلاف نظری وجود ندارد، انقلاب سوسیالیستی و کشور ما بیشتر از همیشه آماده مقابله با هر توطئهای است که ممکن است از کانونهای گوناگون سرچشمه بگیرد.
کودتای سرهنگ بومدین و حکومت او
سرهنگ بومدین، رییس ستاد ارتش در بامداد 19ژوئن 1965 به کمک وزیر خارجه الجزایر یعنی بوتفلیقه دست به کودتا زد و بنبلا را در 200 کیلومتری جنوب شرقی الجزایر در زندانی کاملا سری محبوس کرد و بعد از مرگ بومدین از زندان آزاد و روانه سوییس شد. بومدین رییسجمهور جدید همچنان عبدالعزیز بوتفلیقه را در پست وزیر خارجه باقی گذاشت. او توانست کودتای سرهنگ طاهر زبیری را سرکوب کند و چند حادثه سوءقصد را با موفقیت پشتسر بگذارد. او در 19 نوامبر 1976 قانون اساسی جدید را به رفراندوم گذاشت که طبق آن رژیم الجزایر دموکراتیک خلق با مرام سوسیالیستی است اما دین رسمی اسلام است. او نفت الجزایر را ملی کرد و در 1975 در جریان کنفرانس سران اوپک بین ایران و عراق میانجیگری کرد که منجر به انتشار قرارداد مارس 1975 بین ایران و عراق شد که این قرارداد به امضا عباسعلی خلعتبری، وزیر خارجه ایران، سعدون حمادی وزیرخارجه عراق رسید ضمنا عبدالعزیز بوتفلیقه، وزیر خارجه بر کلیه مراحل این قرارداد نظارت داشت. بومدین در 1978 بر اثر یک بیماری مزمن کبدی درگذشت و در نتیجه وزیر دفاع او یعنی شاذلیبن جدید به ریاستجمهوری رسید.
از برقراری فضای باز سیاسی شاذلیبن جدید تاکودتای نظامیان
او در ابتدای حاکمیت خویش فضای باز سیاسی ایجاد و احمد بنبلا را از زندان آزاد کرد و سپس در 1984 در جریان سیامین سالروز قیام مردم الجزایر از فرحت عباس تجلیل کرد. او اولین رییس حکومت الجزایر بود که مورد بیمهری بنبلا قرار گرفت و خانهنشین شد. او کتابی تحت عنوان مصادره استقلال نوشت که در آن غصب قدرت را توسط بنبلا و یارانش محکوم کرده بود. وی یک سال بعد یعنی در 1985 درگذشت. شاذلیبن جدید از اختیارات خود کاست و بخشی از آن را به «عبدالحمید براهیمی» واگذار کرد و در زمان او بود که «شیخ عباس مدنی» رهبر جبهه نجات اسلامی در انتخابات انجمنهای ایالتی به پیروزی چشمگیری نایل شد. این پیروزی و تظاهرات اسلامگرایان باعث شد که ارتش در 11 ژانویه 1992 ضمن کودتایی، شاذلیبن جدید را مجبور به استعفا کند.
از حکومت نظامی ژنرال خالد نزار تا ریاست جمهوری بوتفلیقه
این بار عنوان ژنرال خالد نزار، ریاست شورای امنیت و حاکم نظامی کشور بود. او دستور داد که شیخ عباس مدنی که در اواخر حکومت شاذلیبن جدید زندانی شده بود را همچنان در زندان نگه دارند. در 14 ژانویه 1994 ژنرال خالد نزار از محمد بوضیاف که از اعضای سابق جبهه آزادیبخش ملی و از مخالفان حکومت تکحزبی بنبلا بود از مراکش به کشور دعوت کرده و در 16 ژانویه 1992 به ریاست جمهوری رسید در حالی که ارتش بر اعمال او نظارت میکرد. او در اولین قدم برای حفظ امنیت در کشور دستور داد تا محاکمه شیخ عباس مدنی به تعویض افتد تا آشتی ملی تحقق یابد. در 29ژوئن 1992 ضمن یک سخنرانی در شهر عنابه در مرز تونس هدف گلوله قرار گرفت. منابع آگاه در آن زمان اظهار داشتند که ارتش در این ترور دست داشته است. در دوم ژوئیه 1992 شورای امنیت کشور که ریاست آن با ژنرال خالد نزار بود، سرهنگ علی کافی را به ریاست جمهوری رسانید. در 15 ژوییه دادگاه ویژه، شیخ عباس مدنی را به 12 سال زندان محکوم کرد. جبهه نجات اسلامی به تلافی این کار سرهنگ قاصدی مرباح، رییس ضد اطلاعات ارتش را ترور کرد. از این پس ترورهای خیابانی و بمبگذاری دو طرف در معابر عمومی آغاز شد. در اوت 1992 رضا مالک، نخستوزیر از عهده برقراری امنیت برنیامد، بهطوری که شورای نظامی کشور که همچنان ریاست آن با ژنرال خالد نزار بود، در 30 ژانویه 1994، ژنرال زروال را به ریاست جمهوری رسانیدند. ژنرال امین زروال زمانی به ریاست جمهوری رسید که دستهای پنهان از جانب دوطرف در شهر و روستا دست به ترور فردی و جمعی میزدند.
این وضع تا آنجا ادامه یافت که شورای نظامی و امنیت کشور مجبور شد که شیخ عباس مدنی و یارانش را از زندان آزاد کند و در منازل خویش تحتنظر قرار دهد. مقداد صیفی، نخستوزیر که در مذاکرات آشتی ملی شکست خورده بود، جای خود را در اول ژانویه 1996 به احمد اویحیی داد و وضعیت امنیتی تا حدی متعادل شد زیرا بعضی از مقامات دولتی مانند عبدالسلام هباشی با بعضی از سران اسلامگرایان مذاکره کردند نظامیان مجبور شدند که اولا در 1997 شیخ عباس مدنی را به طور کلی آزاد کنند، ثانیا ژنرال امین زروال در ابتدای 1999 اعلام کرد که مردم در فضایی آزاد میتوانند رییسجمهور خود را انتخاب کنند. از این رو کسانی مانند عبدالعزیز بوتفلیقه، وزیرخارجه پیشین که در 1956 به ارتش آزادیبخش پیوسته بود و سابقه سیاسی و نظامی را داشت، داوطلب ریاستجمهوری شد، اما کسان دیگر از سیاسیون باسابقه مانند ابوطالب ابراهیمی، عبدالله جابالله، حسن آیتاحمد و یوسف خطیب داوطلب ریاست جمهوری شدند ولی در 16 آوریل 1999 در میان تعجب محافل سیاسی فقط بوتفلیقه در انتخابات تک نامزدی شرکت کرد و به پیروزی رسید. محافل سیاسی معتقد شدند به علت آنکه ارتش فقط از نامزدی بوتفلیقه پشتیبانی کرد، سایر نامزدها به خاطر استمرار امنیت از شرکت در انتخابات صرفنظر کردند و بوتفلیقه از 1999 تاکنون در دورههای مختلف به ریاست جمهوری رسیده است.
بیوگرافی بوتفلیقه
عبدالعزیز بوتفلیقه متولد مارس 1937 است. او در مراکش تحصیل کرده است. در 1956 به ارتش آزادیبخش ملی پیوست. در 1962 وزیر ورزش و گردشگری شد و در زمان حکومتهای بنبلا و بومدین وزیرخارجه بود و در 1965 در بین اختلافات بنبلا و بومدین از بومدین پشتیبانی کرد. او سیاستمدار فعالی است و در حال حاضر در برابر اغتشاشات الجزایر برای آرام کردن کشور وعده اصلاحات داده است.