* رفتار ترکیه در قبال تحولات منطقه بعضا مصداق سیاست دو گانه بوده است. برای مثال ترکیه در تونس و مصر از حرکتهای مردمی حمایت کرد ولی در لیبی تا مدتها بیطرف بود و شاید هم بتوان این بیطرفی را به نوعی حمایت از قذافی قلمداد کرد. شما این رفتار را چگونه ارزیابی میکنید؟
** کاکایی: سمت و سوی سیاست ترکیه در روند تحولات منطقه در چند ماه اخیر را میتوان به 3 دوره تقسیم کرد ابتدا مرحله استقبال است، دورهیی که ترکیه با شرایط جدیدی مواجه شد. بدین معنی که انقلابهایی در تونس و مصر پدید آمد که ترکیه با حمایت از آنها تلاش کرد نقش پررنگی را دراین زمینه ایفا کند. حتی وقتی مبارک بر سر قدرت بود و برای حفظ قدرت سماجت میکرد ترکیه به عنوان بازیگری که دارای سخن هست وارد گود شده و اعلام کرد مبارک باید برود.
در این دوره ترکیه بر روی دو نکته تاکید کرد. نخست اینکه؛ این تحولات الهام گرفته از ترکیه است. دوم اینکه؛ ترکیه میتواند برای کشورهایی که انقلاب را تجربه میکنند، الگو باشد. الهام گرفتن تحولات از ترکیه خود موضوعی قابل بحث است اما منظور از الگوبرداری این بود که سیستم سیاسی اسلامگرای ترکیه که دارای دموکراسی مورد قبول غرب نیز است برای دیگر کشورهای منطقه نیز اجراشود. مرحله اول سبب شد که سیاست پیشروانه ترکیه به چشمآید و احساس شود کشورهای دیگر از این قافله عقب افتادهاند (یکی از این کشورها هم ایران بود). ترکیه در مرحله اول بسیار فعالانه وارد بحث تحولات خاور میانه شد اما در مرحله بعد سیاست محافظه کارانه را شروع کرد؛ این سیاست از زمانی شروع شد که اوضاع در لیبی متشنج شد.
شیوه تعامل ترکیه با لیبی متفاوت بود و علت این تغییر رویکرد منافع اقتصادی ترکیه در لیبی بود. تا پیش از شروع درگیریها در لیبی ما شاهد نقش فعال منطقهیی ترکیه بودیم اما لیبی ترکیه را از نقش فعال باز داشت و به عقیده من به چند دلیل نقطه ثقل زیان دیپلماسی ترکیه لیبی بود نخستین دلیل این است که لیبی باعث شد ترکیه از روند انقلابهای خاورمیانه عقب بیفتد و انتظارات مردم خاورمیانه نسبت به ترکیه پیشرو بر آورده نشود. از طرف دیگر مشخص شد که ترکیه بین ملاحظات سیاسی خود و ملاحظات اقتصادی کدام را مورد توجه قرار میدهد. تغییر رویکرد ترکیه نسبت به تحولات منطقه، مرحله سوم سیاست خارجی ترکیه را رقم زد.
مرحله سوم را من دوره بازگشت یا بازبینی در سیاست خارجی ترکیه تعریف میکنم؛ این دوره زمانی است که ترکیه بطور رسمی از قذافی جانبداری نکرد ولی لایه سیاست خارجی ترکیه القاکننده این امر بود. اگرچه در این مرحله ترکیه از عملیات ناتو جانبداری کرد اما کل اتفاقات باعث بروز انتقاداتی در درون ترکیه شد و در منطقه هم دامنه انتقادات بالا رفت بنابر این ترکیه یک دوره بازگشت را شروع کرد و در نگرش خود نسبت به روند تحولات خاورمیانه بازبینی کرد.
و از اعضای شورای انتقالی لیبی دعوت میکند که به ترکیه سفر کند و بعد از آن بود که آقای گل اعلام کرد که قذافی باید برود. پیش از آن اردوغان صحبت از یک نقشه راه کرده بود ولی نقشه راهی که هیچگاه مورد توافق طرفهای درگیر در جنگ نشد و از طرفی قذافی هم به حمایتهای ترکیه دل بسته بود منتها ورود بازیگر انقلابیون به این عرصه و اینکه ترکیه تصور کرد که دچار زیان شده است و این سبب شد که ترکیه نسبت به لیبی چرخش ایجاد کند و این تجربهیی شد برای اردوغان و همفکرانش که نسبت به سوریه هم با احتیاط بیشتری عمل کنند و به همین خاطر است که هفته گذشته ترکیه از مخالفان سوریه دعوت میکند که نشستی را برگزار کنند و این نشست برگزار شد و انتقادهای تند سوریه را هم در پی داشت و مشخص است که ترکیه میخواهد یک بازبینی در نقش خود بکند که یک خط محوری را ایجاد کند که بگوید من نه مخالف اسد هستم و نه مخالف مخالفان که بتواند نقش خود را در بین دو طرف ایجاد کند چرا که در سطح منطقه هیچ کشور دیگری وجود ندارد که بتواند میانجیگری کند.
* آیا رویکردهای متفاوت و مختلف ترکیه در قبال تحولات منطقه نشان از ناپختگی در تیم سیاست خارجی این کشور است؟ آیا سیاست کاری آنها اینچنین بوده یا اینکه بحث حقوق بشر هنوز در آنجا نهادینه نشده است؟
** لاسجردی: آنچه در حوزه سیاست خارجی کشورهایی که مبنای عملشان منافع ملی است اهمیت دارد بحث امتیاز و منافع و مصالح و همچنین مجموعهیی از متغیرهایی است که میتواند فرصت بسازد مثل پرستیژو امتیازات. در جهان امروز محور سیاست خارجی، منافع ملی است و به نظر میرسد در دوره اخیر برای ترکیه هم منافع ملی بسیار مهم است و این در رفتار ترکیه بروز دارد.
ترکها تلاش دارند که نشان بدهند در همه جا حضور فعال دارند و علاوه بر حضور فعال دارای قابلیت چانهزنی نیز هستند. نکته دیگر آن است که خیلی علاقهمندند که نشان دهند دارای موقعیتی در کشورهای مسلمان و غیر مسلمان هستند که میتوانند از این موقعیت برای حل این اختلافات استفاده کنند و در نهایت ترکها به نوعی به دنبال تزریق روحیه مقبولیت جهانی هستند آنها به دنبال تثبیت دوره جدیدی به عنوان نئوعثمانیزم هستند آنها در موقعیت قبلی میخواستند از یک موقعیت کلان به یک پتانسیل خرد برسند. اما چرخه سیاست خارجی را عوض کردند.
و اکنون میخواهند از فرصتهای کوچک به فرصتهای بزرگ برسند. در دوره قبل رویکرد دولتها مجموعا به سمت اروپا وغرب بوده است اما این کشور در سیاست خارجی جدید خود از رابطه با کشورهای کوچک حوزه شروع کرده است و گام به گام پیش میرود.
نکته دوم این است که اقای اردوغان بر این اعتقاد است که تا به یک قابلیت داخلی بزرگ نرسند نمیتوانند به جایگاه دلخواهشان برسند به همین دلیل است که خط مشی خود را تغییر دادند من اسم این سیاست را عملگرایی فرصت ساز میگذارم. در فضای فعلی به نظر من ترکها دچار سرگیجگی در تصمیمگیری نیستند اتفاقا اگر به ریزهکاریهای تفکر ترکها بنگریم متوجه میشویم که راه آنها شفاف است. ترکها تفکر نئوعثمانیزم را بر اساس ایجاد فرصت در داخل، پیوند حاشیهیی و بزرگ کردن حبابهایی داخلی است و به عملگرایی منجر میشود را وسط قرار میدهند و میزان دوری و نزدیکی حوادث را با آن میسنجند بدینترتیب ما نباید از ترکیه بخواهیم که از روز اول و بدون حساب و کتاب وارد گود شود به همین دلیل و بر اساس همین بر نامه است که آنها در مساله بحرین به دلیل آنکه منفعتی برای آنها نداشته است سکوت کردند اما درباره لیبی به دلیل روابط اقتصادی وارد عمل شدند.
* یعنی شما میفرمایید که ترکیه در سیاست خارجی فقط منفعت خود را در نظر گرفته و مساله حقوق بشربرای این کشور در اولویت نبوده است؟
** لاسجردی: منظور من این نیست که انها رعایت حقوق بشر نمیکنند ولی آنچه باعث ورود و خروج آنها شده است بحث منافع آنها است مثلا در جایی مانند بحرین آنها منفعت خاصی نمیبینند امکان دارد اگر سازمان کنفرانس اسلامی یک بیانیه بدهد آنها هم آن را امضا کنند اما برای آنها منفعت در اولویت است.
** کاکایی: توجه به مسایل اجتماعی در سالهای اخیر در سیاست خارجی ترکیه پر رنگ شده است یعنی ترکیه در قبال مسایل خاورمیانه نقش فعالی را از خود نشان داده است. اما این نقشها در قبال دولتها و ملتها متفاوت است. دو واژه دولتها و ملتها را باید بشکافیم. روابط با دولتها روابطی است که بین هر کشور وبطور مثال دولت الف با ب وجود دارد یا دولت الف با چند کشور. یعنی روابطی که بین ترکیه روابطش با کشورهای مختلف منطقه را به زمینههای اقتصادی و موضعگیریهای سیاسی مختلف بسط دادهاند و جایی که لازم باشد ترکیه به نفع این دولتها یا وارد شده یا انتقاد کرده است اما زمانی سیاست خارجی ترکیه فعال شد که توانست در بین ملتها نفوذ کند.
همین موضعگیریهای اردوغان و ارتباط او با دولتها باعث شد که پرچم ترکیه در دست مردم برخی از کشورها به اهتزاز درآید. اما سوال اینجاست که با تو جه با این دو عنصر چرا ترکیه در تصمیمگیریهایش در روند تحولات دچار خسران شد؟ چون بخش اول (ارتباط با دولتها) را در قالب منافع خود حفظ کرد اما بحث دوم را که ارتباط باملتها است را رها کرد.
* خواست امریکا در تونس و مصر حمایت از مردم بوده است ولی این کشور در لیبی به صورت گسترده در خط مقدم نبود و خط مقدم بیشتر نیروهای ناتو بودهاند. در سوریه نیز به نظر میرسد ترکیه با خواست امریکا از مخالفان حمایت کرده است، همانطور که در روزنامه صباح نیز اشاره شده بود که رییس سیا با مقامات ترکیه درباره تحولات سوریه وارد مذاکره شده است آیا میتوان نتیجه گرفت که ترکیه در تحولات منطقه همسو با امریکا عمل میکند؟
** کاکایی: ترکیه تلاش کرده است تا ملاحظات و تعریف خاص خودش را درباره تحولات منطقه پیش ببرد نه اینکه خودش را به امریکا وابسته بکند. درست است که امریکا در لیبی در خط مقدم نیست اما ناتو را پشتیبانی میکند. بنابر این خط امریکا باتر کیه در ارتباط با لیبی یک خط همسان و موازی هم نیست و ترکیه مایل نیست روندی که در مصر طی شده درباره لیبی نیز طی شود و گاهی سعی میکند محور را نیز بچر خاند.
در کل امریکا و ترکیه در برخی سیاستها به هم نزدیکند و در برخی موارد خیر. حتی درباره سوریه شایدخواست امریکا به دلیل نگرانیهایی که درباره اخوان المسلمین دارد این نباشد که تغیییرات بنیادی در سوریه انجام بگیرد ولی ترکیه یک سری نگرانیهای امنیتی دارد. نگرانی که ترکیه در قبال عراق دارد درباره سوریه هم دارد که اگر در سوریه نظام سیاسی دگرگون بشود و یک نظام سیاسی جدید ایجاد شود آینده سیاست و حکومت چگونه خواهد بود؟ وضع کردها در سوریه چگونه خواهد بود؟ بنابراین ترکیه در قبال سوریه تلاش میکند یک سیاست دو وجهی پیش ببرد یک وجه آن این است که در کنار دولت سوریه باشد که در این بخشش با امریکا همخوان است اما در وجه دوم ترکیه به دلیل تجربهیی که در رابطه با لیبی گرفت به یک سبد دیگر احساس نیاز میکند وقصد دارد چیزی هم در آن سبد کنار گذارد که برای تغییرات آماده باشد. در ضمن مشکلات دیرینهیی بین سوریه و ترکیه هست که هر از گاهی سر باز میزند یعنی اگر چه در سالهای اخیر روابط سوریه و ترکیه با بشار اسد به سمت همکاریهای استراتژیک رفته اما مشکلات دیرینه آنها به سادگی از میان نخواهد رفت بنابر این در ارتباط با روند کلی تحولات منطقه در جاهایی که گره سیاست ترکیه و مصالح و منافع سیاسی آن با امریکا هم سو است در آنجا سیاست آنها همسان است اما در موارد دیگر ترکیه سعی میکند سیاست مستقلی را دنبال کند که من فکر میکنم ترکیه در این امر موفق نبوده است یعنی روند تحولات در لیبی باعث شد که ترکیه عقب بماند و به عنوان طرف معمولی در قبال تحولات رفتار کنند و این به زیان ترکیه پیشرو بوده است.
** لاسجردی: از نظر من سیاستهای امریکا و ترکیه به هم نزدیک بوده است، علت اصلی این است که ترکها در شرایط فعلی در سیاست کلان خودشان یک جاهایی را ندارند که ناچارند جایگزین کنند مثلا در سیاستهای امروز ترکیه جای غرب بویژه امریکا خالی است، یعنی به جهت رویکردهای اردوغان و تیمش در قبال اروپا و واکنشی که اروپاییها به بحث اتحادیه اروپا داشتهاند ترکها از اروپا فاصله گرفتند و به طرف امریکا رفتند. از طرف دیگر ترکها معتقدند در شرایط فعلی ان کسی که دارد مدیریت جهانی میکند امریکاییها هستند لذا برای آنکه کدخدا را ببینند در تلاش هستند تا با کانونهای واقعی قدرت چفت شوند اگر چه بعضی اوقات اختلاف نظر دارند به همین جهت میگویم قسمتی از سیاست آنها عیان است و قسمتی هم پنهان است. مثلا با این هجومی که آنها به سمت اسراییل کردند تصور میشد که آنها سفارت را ببندند و قطع رابطه کنند اما آنها به این دلیل که سیاستی عملگرا را دنبال میکنند رابطه استراتژیک را با اسراییل حفظ کردند ، اقدامات ترکها درباره فلسطین موجب شد که گردونه تحولات فلسطین از زمین ایران کنده شود و به زمین ترکیه منتقل شود. در این شرایط من فکر نمیکنم ترکیه در زمین امریکا بازی میکند.
من فکر میکنم هر کدام از این کشورها زمین جداگانهیی دارند اما ممکن است بعضی اوقات توپهایی که ارسال میکنند از زمین همدیگر رد بشود در این فضا هرکس به اندازه ظرف و قدرت لابی خود وارد میشود.
* اما سیاست ترکیه در قبال سوریه بیشتر حمایت از مخالفان بوده تا دولت. لطفا وجه حمایت با دولت را بیشتر توضیح دهید؟
** کاکایی: دو وجهی از این نظر هست که من احساس میکنم هنوز حمایت کامل از مخالفان نیست ترکیه یک سبد دیگر میخواهد باز کند که همه تخم مرغها را یک جا نگذارد هر چند وضع لیبی و سوریه با هم قابل مقایسه نیست اما لیبی به سیاستگذاران ترکیه درسی داد که به این شکل به این قضیه نگاه نکنند بلکه احتمالات مختلف را در نظر بگیرند و در ارتباط با سوریه با توجه به اینکه این تحولات هر روز عمیقتر میشود من تصور میکنم که ترکیه میخواهد سبد دوم را باز کند و چند عامل را در آن قرار دهد تا اگر در شرایط تغییرات بنیادینی به وجود آمد ترکیه دست خالی نباشد چون مصر برای ترکیه با سوریه بسیار متفاوت است.
مصربرای ترکیه کشوری دور افتاده است و عمق استراتژیک هم با این کشور ندارد و برای ترکیه از لحاظ فکری، معنوی و سیاسی میتواند مفید باشد اما ترکیه چون همجوار با سوریه است درباره این کشور نگرانیهای امنیتی و استراتژیکی دارد بنابر این در این شرایط با توجه به عمیق شدن بحران در سوریه، ترکیه گزینه دیگری را در کنار گزینه قبلی خود قرار داده است. ترکیه تا پیش از این موضعگیری تندی در قبال سوریه اعمال نکرده بود ولی این رویکرد را کمرنگ کرده است و پررنگ شدن گزینه دوم برای ترکیه تابعی است از روند تحولات در ارتباط با سوریه و اینکه چشمانداز این تحولات در آینده چیست و بازیگران بینالمللی چه دیدی دارند یعنی اگر بحران در سوریه عمیق شود ترکیه با اجرای نقشی فعال گروهها را به هم جوش خواهد داد.
ترکیه تنها کشوری است که میتواند محل رجوع کشورهای دچار بحران باشد و درآینده بخواهد نقش جدیدی را تعریف کند که از آن رو هم وارد تحولات آتی شود. در واقع ترکیه 2 نکته را میگوید.
1. دولتها باید به خواست مخالفان نیز توجه کنند.
2. میخواهد به بیرون از ترکیه هم نشان دهد که ترکیه ظرفیت دارد و صاحب سبک و محل رجوع است.
لاسجردی: سوریه به نسبت تونس و مصر چند امتیاز دارد ، یعنی ترکیه در ملاحظات خود نسبت به سوریه همچنان محور منفعت را در نظر گرفته است. علت اصلی این است که ترکها در رابطه با سوریه 2 نگاه بیشتر نداشتند آنها در روزهای اول بر حکومت سوریه فشار آوردند الان معتقدند اکنون که دولت سوریه حرف شنوی دارد مهم این است که مخالفین بتوانند حرفها و خواستههای خود را به گوش حاکمیت برسانند. این حرفهایی است که ترکها در روزهای اخیر مطرح کردند، خیلیها فکر میکنند به جهت نزدیکی جغرافیایی سوریه با ترکیه و اختلافات مرزی که درارتباط با بحث اسکندریون و کردها وجود دارد احتمالا ترکیه باید از مخالفین حکومت بشار اسد باشد اما ترکها به جهت منفعت نگری و آینده نگری این موضع را گرفتند آنها معتقدند اگر بشار اسد بتواند برخی از مشکلات را حل کند به نفع آنها و منطقه است.این گفته شما زمانی میتواند قابل پذیرش باشد که مخالفان خواستاراصلاحات در حاکمیت باشند اما در حال حاضر مخالفان بویژه انهایی که در ترکیه جمع شده بودند خواستار سرنگونی بشار اسد هستند.
** لاسجردی: من نمیگویم که مخالفین خواستار سرنگونی نیستند اما این صدای مخالف، چند نفر هستند؟ و اگر در جامعه چند میلیونی سوریه رفراندوم برگزار کنند چند نفر خواهان برکناری بشار اسد هستند؟
اکنون عبدالله گل و مقامات ترکیه به برکناری یا ماندن کاری ندارد آنها با توجه به صداهای درون و منابع خودشان تصمیمگیری میکنند و هزینه و منفعت خود را در رفتن و ماندن بشار اسد در نظر میگیرند آنها به دنبال تعریف منافع خود بر اساس واقعیتها و امتیازات هستند و این رویکرد آنها درباره تمام تحولات منطقه صدق میکند اما درباره سوریه به جهت هم مرزی علاوه بر ملاحظات سیاسی، ملاحظات فرهنگی نیز دارند.
در ملاحظات امنیتی هم باز منافعشان را در نظر میگیرند بطور مثال انها بررسی میکنند اگر بشار برود و اهل سنت به روی کارآید چه خواهد شد؟ اخیرا اخباری منتشر شده است مبنی بر نشستهایی که آقای اردوغان با مخالفین دولت آقای بشار داشته است و در آن نشستها در رابطه با بحث اسکندرون صحبت کرده و گفته است که ما به شرطی از شما حمایت میکنیم که اگر بشار کنار رفت شما در رابطه با ابن بحث تاریخی اسکندرون در پارلمان به نفع ترکیه رای دهید.