بسمهتعالی
شاید بتوان گفت که مرحوم طالقانی یکی از معدود کسانی است که تقریبا در تمامی جریانات مذهبی مخالف رژیم، در 50 ساله اخیر نقشی اساسی داشته است. شش ماه زندانی شدن ایشان در سن 18 سالگی و در ابتدای فعالیتهای سیاسی در زمان رضاخان، نشاندهنده این واقعیت است که مرحوم طالقانی از همان ابتدا مذهب را به پیروی از اجداد جلیلالقدرش و به تبعیت از پیشکسوتان همچون شهید مدرس با سیاست پیوند داده و این دو را بعنوان دو مقوله جداناشدنی بکار گرفته و دائما بر سر مزدورانی همچون رضاخان و محمدرضا خان و دارودسته جنایتکارشان کوبیده است. وقتی که فدائیان اسلام بعنوان اولین حرکت اصیل اسلامی بعد از شهریور 1320 برهبری شهید نواب صفوی شکل گرفت، یکی از کسانی که با این گروه اسلامی همکاری داشت مرحوم طالقانی بود. تا جائیکه، منزل ایشان در طالقان جای امنی برای نواب صفوی و یارانش بود و بارها در این خانه جلساتی تشکیل و در مورد خطمشی مبارزه با رژیم تصمیمگیری شده بود. این همکاری تا بدانجا ادامه داشت، و پیوند شهید نواب صفوی و مرحوم طالقانی بقدری مستحکم و استوار بود که وقتی در سال 1335 رژیم سفاک شاه بدستور اربابان آمریکائیش قصد دستگیری نواب را داشت، این سید بزرگوار به تنها خانه امنش یعنی منزل مرحوم طالقانی پناهنده شد و سرانجام نیز توسط مزدوران ساواک در همین خانه دستگیر گردید. در جریان نهضت ملی ایران که منجر به ملی شدن صنعت نفت در ایران گردید در کنار مرحوم آیتالله کاشانی نقش اساسی داشت و پس از کودتای ننگین آمریکا در 28 مرداد سال 1332 که جبهه ملی منحل گردید، بهمراه افراد مسلمان جبهه ملی، نهضت مقاومت ملی را تاسیس و به فعالیتهای مخفی بر علیه رژیم آمریکائی شاه پرداخت وقتی بدنبال جو نسبتا آزاد سیاسی در سال 1339 مجددا گروههای مختلف بطور علنی به فعالیت پرداختند، نهضت مقاومت ملی نیز، با نام نهضت آزادی به فعالیت علنی پرداخت که مرحوم طالقانی به فعالیت خویش در این نهضت ادامه داد. پس از تصمیم رژیم شاه مبنی بر حذف مسلمان بودن و به قرآن کریم سوگند یاد کردن در انتخابات انجمنهای ایالتی و ولایتی و همچنین انجام رفراندوم باصطلاح «انقلاب سفید» در سال 41 که منجر به اعتراض روحانیت گردید، مرحوم طالقانی نیز دستگیر و مجددا به زندان افتاد. همچنین در سال 42 و در جریان نهضت امام، بار دیگر دستگیر و به ده سال زندان محکوم گردید. ولی بواسطه فشارهای داخلی و بینالمللی، در سال 46 و در حالی که هنوز 4 سال از باصطلاح محکومیت ایشان باقیمانده بود، رژیم مجبور شد که آیتالله طالقانی را از زندان آزاد نماید. ولی وی پس از آزادی مجددا به فعالیت خویش ادامه داده و همچنان مسجد هدایت و کلاسهای تفسیر این مرد مجاهد پایگاه تجمع مخالفین رژیم بود. در آستانه جشنهای منحوس 2500 ساله شاهنشاهی سال 1350 بدلیل فعالیتهای سیاسی، مرحوم طالقانی دستگیر و بدنبال آن 3 سال در زابل و 18 ماه در بافت کرمان تبعید بود. تا اینکه سرانجام در سال 54 برای آخرین مرتبه به جرم مبارزات اسلامی و به اتهام اقدام علیه باصطلاح امنیت کشور بازداشت شد و پس از تحمل دو سال شکنجهها و ناراحتیها برای مدت ده سال از طرف بیدادگاه شاه مزدور و آمریکائی محکوم به زندان شد. آیتالله طالقانی تا آبان ماه سال 1357 یعنی اوجگیری انقلاب اسلامی امت ایران در زندان بود. با اوجگیری انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی و شعلهور شدن خشم مقدس و توفنده امت مسلمان و بپاخاسته ایران، رژیم سفاک وقت چنان مرعوب خشم انقلابیون شد که درهای زندان را گشود و آیتالله طالقانی نیز همچو دیگر زندانیان سیاسی و مبارزان راه حق از زندان آزاد شد و عملا در پیروزی انقلاب، بدستور امام امت دین خویش را ادا کرد و رهبری راهپیمائی تاریخی تاسوعا و عاشورا را به عهده گرفت.
مختصر اینکه بواسطه مقدمهای که در واقع چیزی جز شرح مبارزات مرحوم طالقانی بر علیه رژیم آمریکائی شاه نبود و بواسطه نقش این سید بزرگوار در مبارزات 50 ساله اخیر ایران است که امام امت در رحلت ایشان چنین فرمودند:
«مجاهد عظیمالشان و برادر بسیار عزیز حجتالاسلام و المسلمین آقای طالقانی از بین ما رفت و به ابدیت پیوست و به ملا اعلی با اجداد گرامیش محشور شد. برای آن بزرگوار سعادت و رحلت و برای ما و امت ما تاسف و تاثر و اندوه. آقای طالقانی یک عمر در جهاد و روشنگری و ارشاد گذراند. او یک شخصیتی بود که از حبسی بود به حبس و از رنجی به رنج دیگر در رفت و آمد بود و هیچگاه در جهاد بزرگ خود سستی و سردی نداشت. او برای اسلام بمنزله حضرت ابوذر بود، زبانگویای او چون شمشیر مالک اشتر بود. برنده بود و کوبنده. مرگ او زودرس بود و عمر او با برکت...» بنابراین با توجه به کلام امام در رابطه با ایشان، آنچه مسلم است، اینکه هیچ شکی در مبارزات و نقش ایشان در پیروزی انقلاب اسلامی ایران برهبری امام خمینی وجود ندارد. ولی آنچه که بایستی در این رابطه به تحلیل گرفته شود رابطه منافقین قبل از پیروزی انقلاب، در داخل زندان و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی است.
وقتی در اواخر سال 54 اکثر اعضای سازمان باصطلاح مجاهدین خلق رسما مارکسیست شدن خویش را اعلام کردند. یک روز وحید افراخته این منافق مارکسیست شده و خودفروخته که دیدیم چگونه، برای نجات از اعدام به دریوزگی رژیم شاه افتاده بود، مرحوم طالقانی را بزور اسلحه تهدید کرد که بایستی موضع ما را تایید کنی. مرحوم طالقانی هم با قاطعیت چنین پاسخ گفت: من عمری از توپ و تانک رژیم آمریکائی شاه نترسیدم. توقع داری اکنون از یک اسلحه قراضه تو بترسم. این از اولین برخورد این مزدوران اجنبی با این مرد مبارز و آنهم جواب قاطع و دندانشکن ایشان. و اما مسئله مهم برخورد منافقین با آیتالله طالقانی در داخل زندان بین سالهای 54 تا 57 است.
وقتی مساله مارکسیست شدن تعداد زیادی از کادرهای منافقین در زندان مطرح شد و پس از رو شدن دست منافقین در ترور و سوزاندن شریف واقفی، منافقین باصطلاح مارکسیست نشده به سرکردگی رجوی خائن بدلیل خودباختگی در برابر مارکسیسم سعی کردند این حرکت را در سازمان یک کودتای چپنما معرفی کرده و بدین ترتیب مارکسیستها را از اعمال چنین جنایتی مبرا سازند. ولی ده نفر از روحانیون داخل زندان برهبری آیتالله منتظری و آیتالله طالقانی طی فتوائی اعلام کردند که: مارکسیستها در حکم کفار هستند، بنابراین نجس بوده و یا بایستی ارتباط با آنها قطع شود. بدنبال این فتوای تاریخی افراد مسلمان و معتقد داخل زندان خرج خود را از مارکسیستها جدا کرده و رابطه خویش را با آنها قطع نمودند. ولی منافقین علیرغم تظاهر به مسلمان بودن در مقابل این مساله موضعگیری کرده و نه تنها رابطه خویش را با مارکسیستها قطع نکردند، بلکه با جوسازی و شانتاژ و یا مارکهایی از قبیل مرتجع و ارتجاعی و پیروان اسلام قشری در واقع شخصیتهای افرادی همچون طالقانی و منتظری و دیگران را به زیر سئوال کشیدند. بدین ترتیب کسانی که در داخل زندان مرحوم طالقانی را مرتجع میدانستند، پس از پیروزی انقلاب اسلامی با در دست گرفتن اداره دفتر ایشان و ملاقاتهای مکرر با وی در واقع قصد داشتند با بزرگ کردن ایشان در برابر امام وحدت در رهبری انقلاب را خدشهدار کرده و از این طریق به انقلاب اسلامی ایران ضربه بزنند. شاهد این مدعا نیز حرکت منافقانه این مدعیان طرفداری از خلق در برابر اشتباه بزرگ مرحوم طالقانی بدنبال واقعهای بود که برای پسر ایشان پیش آمد. این مساله از دو جنبه قابل بررسی است:
اولا غیبت چند روزه آیتالله طالقانی بدنبال مسالهای که برای فرزندشان اتفاق افتاد، عملی کاملا اشتباه بود. چرا که از یکسو ضد انقلاب از این واقعه بنفع خودش استفاده کرد و دیدیم که چه جنجالی برپا نمود و از سوئی دیگر از فرد مبارزی چون طالقانی بعنوان رئیس شورای انقلاب بعید بود که در برابر چنین جریانی مملکت را رها کرده و از صحنه خارج شود. چرا که وقتی امام را در برابر شهادت فرزندشان آنهم کسی همچون آْقا مصطفی خمینی که خودشان فرمودند «مصطفی امید آینده اسلام بود» چون کوهی استوار میبینیم، این حرکت مرحوم طالقانی در برابر دستگیری فرزند مارکسیستشان واقعا نقطه ضعفی در حرکت ایشان بعد از انقلاب اسلامی میباشد.
ثانیا دیدیم که بعد از غیبت مرحوم طالقانی منافقین خلق پیام دادند که: بازوی نظامی سازمان کاملا در اختیار پدر طالقانی! است تا بر علیه هر فرد یا جریانی که ایشان فرمان دهد وارد نبرد شوند. معلوم هم بود که مقصودشان چیست.
اگر چه مرحوم طالقانی بعد از 3 روز مستقیما به قم رفته و پس از ملاقات با امام و سخنرانی در مدرسه فیضیه در واقع اشتباهات خودشان را تصحیح کردند، لیکن این مساله تاثیر بدی در ذهن امت حزبالله باقی گذاشت.
البته مرحوم طالقانی بارها بر پیروی از امام امت بعنوان رهبر انقلاب اسلامی تاکید نمودند و همچنین گفتند که: من هروقت مایوس و خسته میشوم به حضور رهبر انقلاب رفته و از صبر و بردباری ایشان نیروئی تازه میگیرم ولی منافقین بهمان منظوری که قبلا گفته شد، سعی میکردند با نادیده گرفتن اینگونه موضعگیریهای ایشان تنها حرفهائی را از ایشان بصورت تراکت و پوستر در آورند که مثلا در تایید ایشان است و دیدیم که رجوی خائن همچون مادرمردهها در مراسم سوم مرحوم طالقانی در دانشگاه تهران در پشت تریبون چه اشک تمساحی ریخت و چگونه وانمود کرد که با فوت طالقانی دیگر کسی نیست که از محرومین حمایت کند که در واقع این حرف چیزی جز تضعیف حرکت انقلاب اسلامی و رهبری آن نبود. مساله دیگری که در این ارتباط مطرح است موضعگیری مرحوم طالقانی در برابر ضد انقلاب در کردستان است. وقتی ایشان در خطبه نماز جمعه فریاد کردند که: یک مشت جوان احساساتی، سی ساله، فکر میکنند که قیم مردمند. تازه اسم خود را دموکرات هم میگذارند. دموکراتی که آدم بکشد، دموکراتی که پاسدارها را سر ببرد. ای خاک بر سر شما دموکراتها. دیدیم که زمزمهها از اطراف بلند شد که بله. طالقانی هم به صف ارتجاع پیوست. یعنی که طالقانی را هم اینها به این خاطر میخواستند که فکر میکردند، میتوانند در پشت ایشان پنهان شده و مقاصد خود را پیاده کنند و وقتی این موضعگیریها را از ایشان میدیدند، مایوس شده و شروع به جوسازی میکردند.
آخرین مسالهای که در این ارتباط میتوان بیان کرد، طرح مساله شوراها در آن مقطع حساس زمانی از طرف ایشان بود. اگر چه شورا در اسلام محترم شمرده شده ولی همین شورا اگر به موقع مطرح نشود، همچون شورائی میشود که بلافاصله پس از رحلت پیامبر اسلام تشکیل شد و تنها اثرش حذف علی(ع) از خلافت بود. بهمین خاطر دیدیم که پس از رحلت طالقانی این شعار مطرح گردید که: شعار طالقانی شهادت است و شورا. و در این رابطه شهادت را بچههای حزبالله گرفتند و شورایش را گروه ضد انقلاب و دیدیم که در پشت پرده شوراهای آنچنانی چه بلاها بر سر مملکت، بخصوص کارخانجات نیاوردند.
بهرحال، علیرغم تمامی آنچیزی که گفته شده در سالگرد رحلت ایشان از خداوند بزرگ مسئلت مینمائیم که روح بزرگ این مرد مجاهد را با شهدای صدر اسلام محشور گرداند و روانش را غریق رحمت فرماید.
والسلام – س.ف