بسماللهالرحمنالرحیم
از زیارت شما برادران که مظهر دانش و فرهنگ کشور هستید هم خوشحالم و هم سپاسگزار. در حیقت کاری را که امروز آقایان مخصوصا آقایان روسای دانشگاهها به عهده دارید میتوان گفت حساسترین کارهای این کشور است و شاید هیچ وقت شغل شما در طول تاریخ دانشگاه ایران به حساسیت امروز نبود.
ما اگر برای دانش و مجموعه مواریث گذشته بشر ارزش قائلیم و اگر به عنوان یک مجموعه انسانی احساس میکنیم که به پیشرفتهای فکر و اندیشه انسانی نیازمند هستیم طبعا به دانشگاه به آن نظری نگاه میکنیم که شایسته دانشگاه است. آن نظر عبارت است: از این که دانشگاه آن مرکز تبلور و علمیت موجودی دانش انسان است. همه آنچه که انسانها در طول تاریخ جمع کردهاند و اندوختهاند و افزودهاند و آنچه که استعدادها و ذهنها و خلاقیتها تولید کرده در دانشگاه جمع است. هر یک فرمول علمی هر یک سطر کتاب علمی هر یک معرفت علمی در دانشگاه نمودار و نماینده مجموعه تلاشهای انسان در گذشته تاریخ طویل انسانیت است و دانشگاه مرکز چنین مجموعههائی است، چنین نمودارهائی است.
ثانیا مرکز جوشش و خلاقیتهای جدید است یعنی اگر باید بر روی بنائی که گذشتگان ساختهاند چیزی افزود و اگر باید تا آنجا که رسیدهآند یک گام جلوتر رفت: این کار بایستی در دانشگاه عمدتا و بوسیله دانشگاه انجام بگیرد.
آنچه هم که در دانشگاه انجام نمیگیرد معنا بایستی بوسیله دانشگاه انجام بگیرد. البته با این بیان دانشگاه اعم خواهد بود از آنچه که از آن مرکز علمی که اسمش دانشگاه است و آن مرکز علمی که اسمش دانشگاه نیست. وقتی ما با این چشم به دانشگاه نگاه میکنیم یعنی دانشگاه را مرکز تبلور پیشرفتها «گذشته و جوششها و خلاقیتهای گذشته انسان و مرکز افزودن بر آن جوششها میدانیم، آنوقت نقش استاد دانشگاه و مهمتر از استاد دانشگاه مدیر و رئیس دانشگاه نقش واضح و روشنی است. با این چشم، ما به روسای دانشگاهها و ادارهکنندههای این مجموعههای عظیم نگاه میکنیم. ما، یعنی ملت انقلابی و کسانی که انقلاب را تا اینجا رساندهاند و میخواهند باز هم آنرا جلوتر ببرند.
انقلاب شما و جمهوری شما بوسیله تبلیغات خصمانه بیرحمانه قساوتآمیز دشمنان متهم به، یا جدائی از علم و یا دشمنی با علم، هست. برای جمهوری در مقام تهمت چه میتوانند بگویند که اگر به پای میز محاکمه کشیده شدند خیلی زود رسوا نشوند میتوانند بگویند مردمی نیست. خوب تظاهرات میلیونی مردم پاسخ این ادعاست. میتوانند بگویند از اسلام بریده است. حرکت اسلامی مردم یا حرکت مردم و رهبران به سوی اسلام و هر چه اسلامیتر شدن جواب دندانشکنی است. میتوانند، درباره ارتباطات سیاسی او در داخل و خارج سمپاشی کنند که پاسخهای عملی و روشنی داریم. بهترین تهمتی که یک جواب روشن جلو چشمی ندارد این تهمت است که این انقلاب با علوم، با فرهنگ و با پیشرفتهای علمی سر و کاری ندارد. حالا اگر چهار تا ضد انقلاب هم در خارج پیدا شدند که یک روزی به توصیه ساواک در دانشگاه کار میکردند و آنها هم گفتند که ما استاد فراری از ایران هستیم که دیگر مسجل میشود. این اتهام یک تهمت معنوی یک تهمت اگر چه قابل اثبات اما غیر قابل رد نیست به خصوص در وضع تعطیل دانشگاههای ما. چه میتواند این تهمت را در ذهن حقیقتجویان عالم بزداید و برطرف کند، چون بالاخره در دنیا بسیارند کسانی که مایلند این پدیده جدید را از ابعاد از برشهای گوناگون بشناسید یک برش همین برش است که آیا این حرکت و این انقلاب با علم چگونه است با اندوختههای ذهن بشر تاریخی چگونه است، باید برای ذهن اینها پاسخی داد ما متوقع نیستیم که این پاسخ ما آن بوقها و دمندگان در آن بوقها را قانع کند که آنها هرگز قانع نخواهند شد و راضی نخواهند شد.
اما متوقعیم که حرکت ما جوری باشد که مستضعفان و حقطلبان و گرایشمندان به واقعیت را آسودهخاطر کند و این به چند طریق خواهد شد.
عمده کار ایجاد یک دانشگاه صحیح و درست و عاقلانه است یعنی دانشگاهی که دو کار را با هم انجام بدهد. اولا دانش را شکوفنده کند. رابطه دانش را با جامعه نگذارد که قطع شود. و جامعه را یک جامعه بهرهور از دانش قرار دهد.
ثانیا اینکه نگذارد که دانشگاه پوششی شود برای فرهنگهای دشمنان و شما خوب میدانید یعنی هر ایرانی این را خوب میداند که دانشگاه چگونه وسیلهای شد و پوششی شد برای، تخلیه ملت ایران از محتوای فرهنگ سنتی خودش و احاطه او به یک فرهنگ تحمیلی خیلی چیزها در این جرم بزرگ نقش داشت. اما دانشگاه نقش عظیم و موثری بود.
دانشگاه کنونی بایستی این دو کار را با هم بکند. علم را تضمین کند، اصالت فرهنگ و انطباق دقیق با اصول انقلاب را هم تضمین کند و این میبینم که بسیار کار حساس و مهمی است و لذا من عرض کردم که کار آقایان میتوان گفت حساسترین، لااقل جزء حساسترین کارهائی است و مشاغلی که هر روز در این جمهوری وجود دارد و کسی به عهده دارد و حتی از شاغلین سیاسی و مشاغل اقتصادی و بسیاری از مشاغل دیگر این شغل مهمتر و حساستر و تعیینکنندهتر است، بخصوص برای بلندمدت. و باز به همین دلیل میتوان فهمید که چگونه این شغل، شغل ریاست دانشگاه امروز از همیشه عمر دانشگاه حساستر است زیرا که ملت ایران امروز در سر یک پیچ است، در یک مقطع تاریخ است. مقطعی که فقط تعیینکننده آینده زندگی خود او نیست بلکه ای بسا و بگمان زیاد تعیینکننده کیفیت زندگی آینده حداقل این منطقه است. اگر نگوئیم بر همه زننده همه حسابهای زندگی در سطح جهان است، یک چنین انقلابی امروز شما دارید در یک چنین جو انقلابی شما قرار دارید هیچوقت ایران حداقل از 13 و 14 قرن پیش به این طرف در یک چنین وضعی یا مقطعی قرار نگرفته. شما تاریخ را خوب میدانید.
تبدیل سلسلههای حکومت یکی بدیگری را خیلی خوب میشناسید و میدانید که هیچکدام از این تبدیلها در آن محتواهای واقعی و در آن شکل نظام اجتماعی نبود، آنچنان که امروز هست. بنابراین کار آقایان بسیار کار حساس و مهمی است و دانشگاه از این نظر مهم است و ریاست دانشگاه از این نظر که عرض شد حائز اهمیت فراوانی است.
از دید دیگر دانشگاه مرکز یک عده جوان است. آنهم جوانی که اهل کتاب و قلم درس و فهم و مطالعه و تفکر و این چیزهاست یک جوان معمولی نیست و باز بخصوص از این نظر یک مشت جوانی که قرار است آینده مملکت دست آنها باشد (چون قاعدتا در هر نظامی بیشترین تاثیر را در آن نظام و در اداره آن نظام کسانی خواهند داشت که اهل فهم و معلومات و درس و بحث و کتاباند). این یک چیز طبیعی است همیشه که جنگ نیست، همیشه که تعیینکننده ایمان، حرکات شجاعانه رزمندگان نیست، گاهی این جور است. آن کسی که غالبا در طول عمر ملتها تعیینکننده است محاسبه است، دقت است، هوشمندی است، آیندهنگری است. و آن مال اهل فضل است مال اهل درس و فضل و کتاب است. پس اینجا مجموعهای از کسانی جمعشدهاند که دارای چند خصوصیت هستند جوانند، اهل هوش و فهم و درکند و باید با آنها جور دیگری معمله کرد. ثالثا آینده جامعه آینده کشور و حیات اجتماعی غالبا به دست اینهاست، حال نمیگوئیم عموما. یک چنین مجموعهای زیر دست آقایان است و این جای بسیار دشواری است و این وضعیت بسیار سیگینی است.
اهمیت برنامهریزی
بنده همیشه زندگی این انسانها را این جوانها را با خودم ترسیم میکردم از قدیم که با دانشگاه سر و کارهای گوناگون داشتیم، میدیدم که یک جوی آبی دارد حرکت میکند. آرام میرسد به یک جائی که یک پیچی است. یک اختلاف سطحی است، یک گردابی است و یک شر و شوری اینجا پیدا میکند. بعد از اینجا باز عبور میکند، بستر آرام خودش را پیدا میکند و تعقیب میکند این نقطه دانشگاه است. جوان پیش از آنکه بیاید دانشگاه، بطور معمول، البته حالا یک مقداری این حسابها فرق کرده یعنی جوان قبل از آمدن دانشگاه هم آن حالت شر و شور را دارد، اما عمدتا جا اینجاست. این نقطه مرکز هیاهوست مرکز شلوغیست مرکز پیچ خوردن، این آب است. سر و صدا و های و هوی و ترشح، هر چه هست اینجاست. باین جا، این نقطه دشوار و این بستر هموار و طولانی زیر دست شما و زیر کلید شماست. خیلی مهم است.
بنظر من این اهمیت ایجاب میکند اولا برنامهریزی را درست که ستاد انقلاب فرهنگی دارد کار میکند واحدهای دیگری هم هستند دارند کار میکنند (البته عمدتا ستاد انقلاب فرهنگی) لکن ستاد انقلاب فرهنگی منهای شما که اداره دانشگاه هستید یک فرض و یک تصور و یک ذهنیت است آن کسانی که این فرض را به تحقق و عمل نزدیک میکند شما هستید. ما در جلسات متعددی که با برادران ستاد انقلاب فرهنگی با شرکت وزیر محترم یا بدون ایشان تشکیل شده و بحث کردیم، همواره این نکته را مورد توجه داشتیم.
برنامهریزی مساله مهم و اصلی است و در این برنامهریزی شما یک عنصر موثر هستید. زیرا مجری برنامه شما هستید ثانیا احتیاج دارد به یک تلاشگری بیامان و بیپایان. باید آستینها را بالا زد و کمر را محکم بست «یا ایها المدثر قم فانذر» وارد میدان شد زیرا که این مهمترین نقطه تعیینکننده الان دست شماست.
و ثالثا توجه عمیق به اصول انقلاب است. یعنی این انقلاب یک واقعیت است، یک حقیقتی است که الان در این جامعه واقعیت پیدا کرده و با جان مردم هم خیلی زود آمیخته شده، یعنی این انقلاب خیلی زودتر از آنچه که فرض میشد در اعماق جان اکثریت قاطع این ملت نفوذ کرده است. نمونههائی که وجود دارد و برای ما نقل میشود یا بوسیله خودمان مشاهده میشود آنقدر زیاد است که واقعا اگر بنابر نقل و گفتن بشود به عنوان شاهد، فصل مبسوط و مشروحی را خواهد گرفت.
شجاعتهای میدان جنگ فداکاریهای خارج میدان جنگ و احساساتی که مردم بخرج میدهند، درکهای دقیق و هوشیارانهای که پیش از مسئولان و گاهی پیش از رهبران مردم میکنند. موضعگیریهای بشدت دقیق و هوشیارانهای که بوسیله خود مردم انجام میگیرد که مایه حیرت همه میشود. اینها، چیزهائی که حاکی از این انقلاب به خورد دل و ذهن و جان مردم رفته در مورد اکثریت، البته این انقلاب یک واقعیت است در اداره دانشگاه. این سومین اصل است که بایستی رعایت موازین انقلاب بشود، یعنی شما وقتی که دانشگاه را اداره میکنید به عنوان یک فرد مسلمان انقلابی اداره میکنید و باید با همین نظر به استاد به دانشجو به کتاب درسی به برنامهها نگاه کنید و بر این اساس همه این چیزهائی که عرض شد تنظیم کنید، معنایش این نیست که هر کتابی که «بسمه تعالی» ندارد دور بریزید. یا هر استادی که فرض بفرمائید محاسن بلندی ندارد کنار بگذارید یا هر دانشجوئی که جلف حرکت میکند راهش ندهید. یعنی با این تنگنظری به مسائل میخواهیم نظر نکنیم. اما معنایش این است که با دقت و وسواس از نفوذ ورود فکر یا حرکت وعمل ضد انقلابی جلوگیری کنیم.
با برنامهریزی نه به عنوان یک ژاندارم یک مامور مسلح به عنوان یک ادارهکننده، یک مدیر. اگر برنامهریزی بود و تلاشگری بود و روحیه انقلابی بود اینجانب به عنوان برادر شما قول میدهم که دانشگاه ما آنچنان شکوفائی پیدا خواهد کرد که نه فقط در داخل نیاز مبرم به دانش را برآورد خواهد ساخت هم (در عالم تحقیق و ذهن و هم در عالم عمل)، بلکه رشحات این دانش به بسیاری از افراد خارج از این کشور و خارج از حیطه این جامعه هم خواهد رسید. ما به امید آن روز هستیم ما بلندپروازیمان برای دانشگاهیان خیلی زیاد است و آنچه که آرزو میکنیم و میبینیم. این را در واقع بلندپروازی هم خیلی نمیبینیم. ما معتقدیم که ما مسلمانها آن کسانی که دلمان و دلشان تحت تاثیر تبلیغات و تلقینات اسلامی بوده یک روزی توانستهاند پایه دانشگاه جهانی را بریزند و شالودهریزی کنند. یک روز توانستهاند پایه دانش جدید را بچینید، به چه دلیل امروز نتوانند یک برائت و مهارت و تجلی در این ناحیه و در این مقوله باز بدنیا نشان بدهند؟ به چه دلیل نتوانند؟ استعداد ایرانی استعدادی است فوق متوسط استعدادهای جهان، از سطح متوسط استعداد جهان، استعدادهای ایرانی بالاتر است، سابقهمان هم زیاد است فرهنگمان هم عمیق است. اسلام هم به ما کمک میکند این ملت هم انقلابی است انفتاح روح دارند. انفتاح دل دارند. پذیرندهاند و عملکننده هستند. بنابراین به چه دلیل ما نتوانیم دانشگاههامان را آنچنان دانشگاههائی بسازیم که نه فقط مردم خودمان را سیراب کند بلکه بتواند دیگران را کسانی را که خارج از جامعه ما و کشورها هستند را نیز سیراب کند.
رفع مشکلات
البته مشکلات زیاد است. بنده میدانم آقایان بخصوص در حیطه کار خودتان مشکلاتی دارید به بعضی از آنها بنده آشنائی دارم امید ما و انتظار ما از آقایان این است که مشکلات را وسیلهای برای دلسردی و نومیدی نکنید با مشکلات بسازید این مشکلات بتدریج برطرف خواهند شد و در این شک نداریم هر کاری در هنگام شروع چندان کامل شروع نمیشود چندان راحت شروع نمیشد بتدریج مشکلات بروز میکند اگر کار، کار بنیانی و درازمدت باشد در آغاز هر راهی هم آسایش و امنیت میبینند ولی در وسط راه جاههائی است که وحشت هست و نه امنیت، صعوبت هست و نه راه. بایستی اینها را تحمل کرد تا به پایان راه رسید و بنده پایان راه را دور نمیبینم. و امیدوارم که انشاءالله آقایان موفق باشند و آنچه که از مشکلات برطرف بشود و ما هم در حد مقدوراتی که وجود دارد کمک میکنیم که مشکلات را برطرف کنیم و به این مسائل رسیدگی کردیم در این چند ماهه اخیر، که مسائل دانشگاهها به صورت عملی و فعلی درآمده به این مسائل رسیدیم وقت گذاشتیم نشستیم بحث کردیم برای اینکه، مشکلات کار برطرف بشود.
امیدواریم همانطور که امام فرمودند این شروع یک ولادت جدید دانشگاه اسلامی باشد البته این ولادت مثل همه ولادتها به معنای ناقص بودن آن مولود است. ارگان وجودش هست اما یک چیز ناقصی است چیز قابل قبول نیست. بعد از ده سال پانزده سال بیست سال کامل خواهد شد. انشاءالله امیدواریم آن پایهای را که میریزیم، شالودهای که میریزیم، یک شالودهای باشد که بتواند بعد از بیست سال، پانزده سال جامعه دانشگاهی درست را و دانشگاه اسلامی را در اختیار این ملت بگذارد.
خیلی از زیارت آقایان خوشحال هستم و همچنین از برادرمان آقای دکتر نجفی متشکرم که لطف کردید و با این دیدار این فضای علمی و معنوی را ترتیب دادید خیلی متشکرم از شما انشاءالله که موفق باشید.
والسلام علیکم و رحمتالله وبرکاته