* اولین سئوال به این صورت از سوی خبرنگار ما مطرح شد که نقش خود را در قیام 15 خرداد بفرمائید و چه خاطراتی از آن دوران دارید؟
** آقای خامنهای در جواب گفت:
بسماللهالرحمنالرحیم- در جریان 15 خرداد من در بیرجند در حالت بازداشت بودم.
داستان هم از اینقرار بود که بعد از ماجرای دوم فروردین مدرسه فیضیه زمانیکه محرم پیش آمد، طلاب قم در سراسر ایران ملزم شدند که بروند تا جریان دوم فروردین را برای مردم تشریح کنند.
و نخستوزیر وقت هم علم بود و مرکز قدرت و فعالیت فئودالی و یک مقدار سیاسی علم نیز بیرجند بود. در حقیقت میگفتند که بیرجند پایتخت علم میباشد. و چون من خراسانی بودم و بیرجند هم از توابع خراسان بود، قرعه فال رفتن به بیرجند بنام من افتاد. روز نهم ماه محرم که مصادف با 12 خرداد بود، بنده را در آنجا گرفتند و بازداشت کردند . و بعد از یکشب که من در بازداشت بودم ، از بازداشتگاه بیرون آمدم، منتها بشرطی که منبر نروم و تحت نظر باشم.
در آن حال بود که اطلاع پیدا کردم حادثه 15 خرداد پیش آمد. البته بعد از چند روزی ما را به مشهد آورند و تحویل بازداشتگاه نظامی مشهد دادند، که قضایا تمام شده بود.
بنابراین در تهران و قم که مراکز اصلی حادثه 15 خرداد بود من شخصا حضور نداشتم. البته مقدمات 15 خرداد از زمان خیلی بیش از آن شروع شده بود.
* سئوال دوم به این صورت مطرح شد که قیام 15 خرداد بر چه مبنائی بود و آیا به اهداف خود رسید یا خیر؟
** آقای خامنهای در پاسخ اظهار داشت:
قیام 15 خرداد یک قیام خود جوش مردمی بود. شعار قیام هم عبارت از امام بود که در شب 15 خرداد ایشان را دزدانه از منزلشان ربوده بودند و به نقطهای در تهران که برای مردم نامعلوم بود، بازداشت کرده بودند. و مردم بمحض شنیدن بازداشت امام، به خیابانها ریختند و آن حادثه عظیم (15 خرداد) پیش آمد.
روز عاشورا امام در قم یک سخنرانی چهل دقیقهای در مدرسه فیضیه در حضور دهها هزار جمعیت که در اطراف مدرسه فیضیه جمع شده بودند ایراد فرمودند. و در آنجا مجموعه حرفهائی که روحانیت مبارز و در راس آنها امام خمینی با یکدیگر در میان گذاشتند، در دو سه چیز خلاصه میشد: یکی دیکتاتوری و استبداد دستگاه حکومت است. که موجب شده بود تا اختناق و فشار زیادی بر مردم وارد شود و دوم مخالفت دستگاه با احکام دین و تهدید این احکام به نابودی که امام در آن سخنرانی به این مسئله نیز اشاره کردند و آنرا محکوم نمودند، و یکی هم فشارهای اقتصادی و اجتماعی بود که در آن زمان بر مردم بشدت وارد میآمد. این خلاصه محصول و محتوای حرکتی بود که به قیام 15 خرداد منتهی شد. بنابراین اگر ما بخواهیم قیام 15 خرداد را از لحاظ محتوا و مضمون بررسی کنیم باید بگوییم که مضمونش همین چند مسئلهای بود که من گفتم و شعارش بازداشت امام بود. که مردم امام را بسیار دوست میداشتند و به ایشان عشق میورزیدند و چون دیدند که امام با طرح این مسائل بازداشت شدند، آن حرکت خودجوش از سوی مردم بوجود آمد.
و اگر بخواهیم روی رسیدن آن قیام به هدفهای خودش بحث کنیم، میتوانیم دوجور بحث کنیم.
اگر منظور اینست که در همان او ان بمنظور و مقاصد خودش رسید باید بگوییم نه، در آن لحظه به مقاصد خودش نرسید. اما به یک معنای دیگر بله، زیرا که به مقاصد خودش رسید.
چون طبق تحلیل ما، قیام 15 خرداد حرکتی بود که همه حرکتهای بعد از خودش را در حقیقت پایهریزی میکرد. من همانموقع قیام 15 خرداد را به اشتعال عظیمی تشبیه میکردم، که مثلا فرض کنید یک مقداری هیزمهای سخت و محکم را روی هم میگذاریم و برای اینکه این هیزمها بگیرند و مشتعل شوند لازم است که یک مقداری بوته، کاغذ و تراشه و غیره... روی آن بریزند قیام 15 خرداد اشتعال همان تراشه و بوتهها بود که البته آنها فورا فرونشست. اما بعد از فرو نشستن آنها تازه نوبت گرفتن آن هیزمهای محکم و سخت بود که آتشهای دیرپا و بادوام داشت و این همان آتشهائی بود که در بیست و دوم بهمن ماه سال 57 بالاخره کار خودش را کرد. بنابراین میتوانیم بگوئیم که 15 خرداد بعد از 15 سال به اهداف خودش رسید.
* سئوال شد. آقای رئیسجمهور قیام 15 خرداد چه تغییراتی بر جناحبندیهای موجود در ایران و چه تغییراتی در مواضع رژیم سرنگون شده شاه بوجود آورد؟
** آقای خامنهای گفت:
اگر منظور جناح بندیهای سیاسی است. باید بگویم که پیش از 15 خرداد جناحبندیهای سیاسی معارض بصورت متشکل در ایران خیلی وجود نداشت و یا محسوس نبود. تنها سازمانهای سیاسی که آنروز حضور داشتند و بخشی از مردم نام آنها را میدانستند: جبهه ملی، نهضت آزادی، و حزب توده بود. سازمانهای سیاسی دیگری اصولا وجود نداشت. البته سازمانهای دانشجوئی نیز بصورت بسیار کوچک و محدود ضعیفی وجود داشتند. و آن سه سازمانی که قبلا اسم بردم هیچکدامشان فعال نبودند. تنها نهضت آزادی بالنسیه فعالیت داشت که در روزهای 15 خرداد اعضاء آن همگی در زندان بودند. و گروههای دیگر یعنی حزب توده و جبهه ملی اصلا حضور محسوسی نداشتند. حزب توده که اصلا حضور نداشت، زیرا در خفای جریاناتی بود. و جبهه ملی هم اصلا کار جدی نمیکرد. گاهی اطلاعیهای منتشر میکرد و آنهم اعلامیهای که دستگاه را چندان بر نمیآشفت.
بنابراین اگر بخواهیم تاثیر 15 خرداد را روی جریانهای سیاسی معارض تحلیل و بررسی کنیم. این بود که یک جریانهای سیاسی و یک جناحهای سیاسی معارض جدیدی را در ایران بوجود آورد، یعنی طرح ریزی کرد.
15 خرداد گروه موتلفه را بوجود آورد. که اولین و قویترین گروه سیاسی معارض بود که بعدا در سال 1343 به اعدام انقلابی منصور نخستوزیر وقت منجر شد که تعداد زیادی از افرادشان دستگیر شدند و چهار نفر از سرانشان به اعدام محکوم شدند. و قیام 15خرداد باعث شد که حزب ملل اسلامی در سال 1354 بوجود بیاید و بعد هم گروههای گوناگونی را با ایدئولوژیها و تفکرات مختلف (اسلامی و غیر اسلامی) ایجاد کرد. یعنی در حقیقت همه اینها از 15 خرداد جوشید. و باید اضافه کنم که قیام 15 خرداد بر ذهنیت روشنفکران جامعه آن روز اثرات عمیقی گذاشت. بعضی از روشنفکران بودند که اینها دستی از دور بر آتش داشتند. همچنانکه روشنفکرها در دوران اختناق بودند. که یا شاعر بودند و یا نویسنده بودند و یا قصهنویس بودند و یا تاترساز و یا فیلمساز بودند که اینها دورادور چیزهائی از جریانات اجتماعی را میفهمیدند و البته عدهای نیز از آنها در اختیار دستگاه بودند و عدهای هم در اختیار دستگاه نبودند اما خیلی از ماجراها دور بودند و اصلا داخل جریانها نبودند. بعضی از اینها که دلهای پاک و روحهای مساعدی داشتند. قیام 15 خرداد در آنها تحولی را ایجاد کرد که نمونه آن مرحوم جلال آلاحمد است که 15 خرداد ایشان را تکان داد، که خودش نیز همیشه میگفت. منشاء آن حرکت تقریبا اسلامی و گرایش اسلامی او قیام 15 خرداد بود. یعنی قدرت عظیم مذهب را به عیان در آن روز مشاهده کرد. و اما این که 15 خرداد چه تاثیری بر روی سیاستهای دستگاه حاکم گذاشت؟ باید بگویم که دستگاه حاکم را یک مقدار هوشیار کرد و احساس کرد که در مقابل موج مذهبی بایستی کارهای عمیقتر و جدیتری را انجام بدهد. و سختگیری را بیشتر کرد، اختناق بعد از 15 خرداد پیش از اختناق قبل از 15 خرداد شد بخصوص عنصر روحانیت از نظر دستگاه شناخته شد. اگر شما در ایام 15 خرداد به زندانها مراجعه میکردید به نسبت، تعداد روحانیون چند برابر قشرهای دیگر بود. مثلا فرض کنید که روحانیت تهران، یک جلسهای داشتند البته نه روحانیون جوان و مبارز، شخصیتهای قدیمی و پیرمرد البته آن زمان همه در کوران مبارزه بودند و نهضت روحانیت تقریبا در میان روحانیت عمومی بود. رژیم میرفت سراغ جلسات اینها و کامیون و ماشین نظامی میبردند و یک مرتبه مثلا 50 نفر از پیرمردان محاسن سفید را که جزء علمای تهران بودند سوار ماشین میکردند و به زندان میبردند. و یک چنین حوادثی را شما مکررا در آنموقع میدیدید و غالبا پیش نمازان تهران و روحانیون معروف و محترم، چند هفته و یا چند روز را در زندان گذرانیده بودند. دستگاه در جریان 15 خرداد روحانیت و دائره گسترش نفوذ و امکان اعمال قدرتش در میان مردم را کشف کرد و بخصوص نقش مرجعیت حساس شد، و پیبرد که مرجع تقلید میتواند یک چنین تاثیر عظیمی را در مردم بوجود بیاورد. و فکر میکنم که برنامههای بعدی دستگاه تا سالها بعد درباره همین شناخت طرحریزی میشد.
* سئوال شد، تحلیل جنابعالی از قیام 15 خرداد 42 و فاجعه 7 تیر ماه 1360 چیست؟ و چه پیامی برای خانوادههای شهدای این دو روز تاریخی دارید؟
** آقای رئیسجمهور در جواب گفت:
اگر بخواهیم، درباره رابطه قیام 15 خرداد و هفت تیر بحث کنیم، بایستی بگوئیم که هفت تیر یکی از نتایج دور دست و نقاط نهائی بود که جریان 15 خرداد را دنبال میکرد. یعنی این جریانی که موجب شد تا فاجعه 7 تیر بوجود بیاید و یا بهتر بگوئیم آن جریانی که با فاجعه 7 تیر در میان مردم رو آمد و جریان اصلی جامعه و جریان انقلاب اسلامی برمبنای فقاهت و خط امام شد، این جریان و سرچشمه اصلی آن 15 خرداد بود و فاجعه 7 تیر ادامه همان جریان است. بنابراین شما میبینید که شهید بهشتی گل سرسبد و درةالتاج شهدای هفت تیر یکی از عناصری است که در ماجرای 15 خرداد و حول و حوش آن یکی از عوامل و عناصر اصلی مبارزه محسوب میشد و جزء یکی از روحانیونی بود که هیئت موتلفهای که قبلا ذکر کردم و به آن توجه داشتند و در میان هیئت موتلفه سخنرانی و آنها را توجیه میکرد و ارتباطات پنهانی با آنها داشت که یکی ایشان بود و یکی هم مرحوم شهید مطهری بود و برخی از روحانیون دیگر که بودند.
این موضوع، ارتباط دقیق دو جریان 15 خرداد و هفتتیر را میرساند. اما پیامی که به خانوادههای شهدای هفتتیر و 15 خرداد باید بدهیم، پیام شادباش و چشم روشنی است. بایستی به خانوادههای شهدای پانزده خرداد چشم روشنی بدهیم که خون عزیزان آنها بهدر نرفت و ضایع نشد و بالاخره بعد از گذشت 15 سال پیروزی بزرگ 22 بهمن را بوجود آورد. و به خانوادههای شهدای عزیز هفتتیر هم باز بایستی چشم روشنی بدهیم که شهادت عزیزان آنها سرفصل جدیدی در تاریخ انقلاب اسلامی ایران شد و همه خطوط انحرافی و التقاطی و نفوذی را آشکار و آنها را رسوا کرد. و خط اصیل انقلاب را در جامعه حاکمیت بخشید.
* آقای خامنهای در پاسخ خبرنگار دیگری که پرسید نقش تبلیغات و شیوه تبلیغاتی در 15 خرداد چگونه بوده و چگونه باید باشد؟
** گفت: یک مقایسهای ما در همان زمان حادثه 15 خرداد میان 15 خرداد و دوم فرودین داشتیم که من همان مقایسه را برای شما میگویم که خیلی آموزنده است.
در دوم فروردین که ماجرای مدرسه فیضیه باشد، شهیدان بسیار معدودی داشتیم شاید که تعداد شهدای ما از دو سه نفر بیشتر نبود یک نفر از آنها که بنام و نشان معروف و مشهور شد شهید رودباری بود و یکی دو نفر دیگر هم بودند که آنوقتها میگفتند شهید شدند و تعدادی از طلاب در مدرسه فیضیه کتک خوردند و یک مقدار از مردم زیر فشار قرار گرفتند و دو سه روز در قم حالت تسلط جو پلیسی کماندوئی رژیم حاکم بود. این حادثه را شخص امام با پیگیری تبلیغاتی و با تشبیه دقیق این حادثه و سازماندهی بسیار ظریف که یک نمونهاش همان چیزی بود که قبلا اشاره کرده بودم، یعنی گسیل داشتن طلاب و فضلای حوزه در محرم همان سال به سراسر کشور و دستور به همه پویندگان مذهبی که از روز هفتم محرم ماجراهای مدرسه فیضیه را در منبرها بگویند و دستور به همه دستجات مذهبی که از روز نهم محرم (تاسوعا) ماجراهای دوم فروردین را در سینهزنیها و نوحهخوانیها بیان کنند. با این شیوه تبلیغ و با این سازماندهی امام توانست آن حادثه را به آنجا برساند که یک قیام عظیمی مثل قیام 15 خرداد را پیامد داشته باشد. و گفته شد که در پانزده خرداد 15 هزار نفر شهید شدهاند و حالا ما فرض میکنیم که از این مقدار خیلی کمتر شهید شده باشند مثلا 1500 نفر شهید شدهاند یعنی یکدهم آن چیزی که گفته شده فرض میکنیم. بهر حال یکهزار و پانصد نفر چند برابر سه نفر است؟ با این ابعاد عظیمی که حادثه پانزده خرداد داشت، چون شخص امام و بهره_ برداریهای بسیار حکیمانه امام از این حادثه وجود نداشت زیرا که امام در زندان بود. و تا نه ماه بعد از آن هم امام نمیتوانستند اعلام وجود کنند، زیرا که در بازداشت بود. تا مدتی حادثه آنچنان که شاید و باید در دل مردم جا نیفتاد. یعنی مردم سراسر کشور بدرستی ابعاد و عظمت این حادثه عظیم را نفهمیدند، زیرا که تبلیغات صحیح و درستی را بدنبال نداشت البته بعدها جبران شد. بعد که امام از زندان بیرون آمدند در اولین سخنرانی گفتند: حادثه 15 خرداد روی اینها را سیاه کرد و مایه ننگی برای اینها شد و حوادث را تشریح کردند و دقیقا گفتند و همه مردم و همه دنیا که توانست موضوع را بفهمد، فهمیدند. و بعد از آن تبلیغات 15 خرداد شروع شد. اما در اوان قضیه، چونکه تبلیغات درستی نبود، مردم نمیدانستند که موضوع چیست. و آن مردمی هم که شاهد و ناظر بودند تدریجا تحت تاثیر تبلیغات رژیم پلید پهلوی، دچار سردی و تردید شدند. این میتواند نقش تبلیغات درست را به ما نشان بدهد. حقیقت اینست که 15 خرداد تا مدتها مظلوم و مسکوت ماند و بعد البته اوج پیدا کرد و خوشبختانه بعد از پیروزی انقلاب به کمال مطلوب خود رسید و مردم قیام 15 خرداد را شناختند. من خیال میکنم در پاسخ این سئوال که نقش تبلیغات چگونه باید باشد؟ باید بگویم که 15 خرداد یکی از مقاطع عظیم تاریخ ایران و جامعه کنونی ما است و بایستی این روز را برای مردم درست تفهیم کنیم. این میتواند هم عظمت انگیزه انقلاب اسلامی را مشخص کند و هم میتواند روسیاهی و عمق فاجعه جنایتهائی که آنها انجام دادند و ببار آوردند برای مردم مشخص کند.
* خبرنگار دیگری پرسید: قضیه تشکیل انجمنهای ولایتی و ایالتی و شرکت زنان در انتخابات چگونه بوده و رژیم شاه معدوم چه هدفهائی را با مطرح کردن آن دنبال میکرده است؟
** آقای خامنهای در پاسخ اظهار داشت:
مسئله انجمنهای ایالتی و ولایتی تقریبا به یکسال و یا تقریبا به هفت، هشت ماه قبل از 15 خرداد مربوط میشود.
مسئله این بود که انجمنهای ایالتی و ولایتی که در قانون اساسی سابق هم از او ذکر شده بود بوسیله دستگاه مطرح شد و سه نکته در آن وجود داشت که آن سه نکته اگر چه ظاهرا کوچک بود اما در واقعیت امر از نظر امام و کسانی که تیزبین بودند نقاط خطرناکی برای آینده ایران بشمار میرفت. آن سه نکته شرکت زنان در انتخابات بود و یکی هم تبدیل قرآن برای سوگند به مطلق کتاب آسمانی بود و سومیش درست یادم نیست سه نکته وجود داشت که این سه نکته برای روحانیت بیدار و آگاه که در راس آنها امام بود و اولین کسی که متوجه این نکات شد شخص امام بود و این موضوع را همه قبول دارند. و ایشان بودند که بقیه علما و مراجع را در جریان امر قرار دادند. سه نکته بسیار خطرناک بود البته بعدها امام گفتند که ما آن روز این اندازه مسئله را عمیق نمیدانستیم. در جریان مبارزه عمق این سه نکته بیشتر حتی برای خود امام روشن و مشخص شد. منظور دستگاه از طرح این مسئله احتمالا این بود که میخواست به آن مقاصد و منظورهای اصلی خودش که بکلی زدودن انگیزههای مذهبی، اسلامی، و احکام اسلامی در جامعه دارد، برسد. و همچنین منظورش این بود نسبت به زنها سیاستهای پلیدی که وجود داشت احمال کند. مسئله این نبود که زنان در انتخابات شرکت بکنند و یا نکنند. چنانچه شما میدانید که در جمهوری اسلامی نیز زنان حق شرکت در انتخابات و حق وکیل شدن دارند رویهمرفته مسئله این بود که دستگاه میخواست از طرح مسئله زنان، برای تامین مقاصد پلید خودش در زمینه جنس زن بهرهبرداری کند. که عبارت است از کشاندن زن به منجلابهای فساد اخلاقی. لذا در مقابل این سه مسئله علما در راسشان امام ایستادند، و دولت وقت بعد از دو ماه که مبارزات مردم ادامه داشت لایحه را پس گرفت و علی الظاهر مسئله تمام شد . منتهی پس از اندکی بلافاصله قضیه اصلاحات ارضی و شش ماده را طرح کردند و باز مسایل جدیدی پیش آمد کرد که آن مسایل جدید به داستان مدرسه فیضیه منتهی شد و داستان مدرسه فیضیه هم همانطور که تشریح کردیم، به 15 خرداد رسید و بعد از پانزده خرداد امام را دستگیر کردند و بعد از هشت، نه ماه امام را آزاد کردند و بعد از چند ماهی که امام آزاد شده بودند (سال 43) مسئله کاپیتولاسیون مطرح شد که امام آن سخنرانی تاریخی و آن اعلام موضع بسیار قوی و تند را در این مورد کردند که منجر به تبعید امام شد. بنابراین بین کاپیتولاسیون و انجمنها دو سال فاصله بود که آن سال 41 و این یکی سال 43 بود.
* خبرنگار ما پرسید که آقای خامنهای درباره این قبیل تحلیلها که مثلا فقط فشار اقتصادی باعث قیام شد و اگر هم روحانیت مبارز و امام نبودند باز هم اینطور میشد و مردم قبلا خود راسا دست به قیام زده بودند، نظرتان چیست؟
** آقای رئیسجمهور در پاسخ گفت: اینها تعبیرات صدتا یک غاز است. حرفهای مفت و بیمحتوائی است که یک عدهای مینشینند و فکر نکرده میگویند، خیال بافی میکنند.
شبیه این تعبیر در مفتی و بیمحتوائی، تعبیری است که باز همان وقت دستگاه و بعضی از بلندگوهای نزدیک به دستگاه میکردند. که این قیام از طرف فئودالها و مالکین سازماندهی میشود. که هر دو موضوع حرف مفت است.
شما قیام 15 خرداد را نگاه کنید، که چه کسانی در آن نقش داشتند و مقایسه کنید که به کدام یکی از این دو طرف میچسبد. مهمترین عناصری که این قیام را رهبری کردند اول روحانیون و طلاب بودند و هزاران نفر روحانی از طلبه، مدرس، امام جماعت واعظ و منبری در سراسر ایران در این مسئله شریک و موثر قوی بودند. در درجه بعد کسبه شهری (پیشهوران، بازاری) بودند که اینها خیابانها را پر کردند، سازماندهی کردند و هیئت مؤتلفهای که چهار نفر شهید داشتند عمدتا عبارت بودند و تشکیل میشدند از یکعده بازاریهای مومن فداکاری که آماده شهادت بودند، از جمله آنها مرحوم شهید امانی بود که همان وقت اعدام شد. و شهید عراقی بود که آنوقت محکوم به اعدام بعد تبدیل به حبس ابد شد و اخیرا بدست منافقین اعدام شد که دنباله کار آن دستگاه را منافقین انجام دادند و کاری را که آن دستگاه نکرد، اینها انجام دادند. روحانیون و سرانشان عبارت است از مرحوم شهید مطهری و مرحوم شهید بهشتی یعنی دو نفر شهید. بنابراین کسانی که این قیام را سازماندهی میکردند و راه میانداختند اینگونه عناصر بودند اینها نه از آن ناراضیهائی هستند. که بگوئیم جزء طبقهای بودند که اگر روحانیت هم نمیگفت، اینها قیام میکردند و شعارشان هم شخص امام بود و نه شعار اقتصادی داشتند و نه شعار پول و زمین و خانه و غیره داشتند. فقط و فقط شعارشان امام بود. اگر شنیده باشید یا اگر هم از همان زمان بیادتان باشد، شما که غالبا جوان هستید و فکر هم نمیکنم که یادتان باشد، شعار آن روز مردم این بود خمینی، خمینی، خدا نگهدار تو، بمیرد، بمیرد دشمن غدارتو، این شعار مردم بود. اصلا با این شعار بود که مردم با مشت گره کرده توی این خیابانها راه افتادند و در همین سرچشمه و خیابان مولوی و اطراف مسجد شاه سابق مردم کشته شدند. هزاران نفر کشته شدند این هزاران نفر هیچکدامشان از آن عده مردمی نبودند که آدم بگوید اینها تحت فشار اقتصادی اوضاع بودند و اگر هم این قیام نبود اینها بالاخره یک روزی منفجر میشدند. نخیر همچین چیزی نبود، آن تحلیل دیگری هم که سازماندهی را بدست فئودالها میدادند آنها حرف مفت میباشد. طلبههای جوان پارسای بیارتباط با هر سرمایه داری و یا هر فئودال سازماندهان بودند. و مردم شهری و بازاریها و همین مردم کوچه و بازار ما هم که باز هیچ ارتباطی با فئودالیزه به زمین و به این حرفها ندارند، اینها عملکنندگان بودند. بنابراین اینها تحلیلهای ذهنی، خیال پردازانه و غالبا مغرضانه و یا جاهلانه است و نخیر این یک قیام انسانی، اسلامی، صددرصد مذهبی و مردمی بود. همچنانکه قبلا هم اشاره کردم این حقیقت را روشنفکر منصف و با شعوری مثل جلال آلاحمد بخوبی فهمید و همین را منعکس کرد و کتاب غربزدگی او محصول این تفکر و این راه بود.
* سئوال شد، چه خاطرهای از دوران قیام 15 خرداد و بعد از آن دوران دارید؟ وی در جواب گفت:
** اگر هر کدام از قضایای آن دوران را بگویم، خاطرهای است. و یکی دو تا هم نیست. و همانطور که گفتم آن زمان من را از بیرجند به مشهد آوردند و زمانیکه دو سه مامور میخواستند بنده را از بیرجند به مشهد بیاورند در راه مرتب بمن میگفتند که منبریها، علما و طلاب مشهد را گرفتهاند و به زندان بردند و ریشهای آنها را خشکخشک تراشیدند. و ما خودمان را برای این کار آماده کردیم و مرتب میگفتند که در انبارها و طویلهها آنها را زندانی کردهاند. و من وقتی که از بیرجند به طرف مشهد حرکت کردم، جیپی بود که راننده آن یک پاسبان بود و دو ژاندارم ما را همراهی میکردند و اینها اصلا فرصت نمیدادند که من در بین راه پیاده شوم که مبادا اینکه مردم ببینند و بفهمند زیرا که مردم عصبانی و حساس بودند. و من در بین راه مرتب ریش خودم را با دست میکشیدم، برای اینکه صورتم آماده برای خشکخشک تراشیدن باشد. و بالاخره به مشهد رسیدیم و پس از گذراندن مقدمات امر از قبیل دژبان ساواک و غیره ما را به زندان بردند. و زندان هم یک گوشهای از پادگان لشکر 77 مشهد بود. انباری بود بزرگ که آنرا به زندان تبدیل کرده بودند که اطاقهای بسیار بزرگی داشت و در هر اطاق یک نفر را زندانی میکردند. و در این زندان یک افسر نگهبان بدخلق، بدجنس و خبیثی داشت که من تعجب میکردم چرا اینها اینقدر بدجنس بودند و این افسر نگهبان ما را با مسخره استقبال و به اطاق بدرقه کردند و ما منتظر شدیم که بیایند تا ریش ما را بتراشند.
خوشبختانه ریش ما را خشکخشک نتراشیدند. و زمانی که سلمانی به اطاق آمد، روبروی من نشست و من مرتب در این فکر بودم که چه خواهد کرد، که دستش را در داخل کیفش کرد و یک ماشین در آورد و به محض دیدن ماشین از ته دل خوشحال شدم و بالاخره ریش ما را تراشید.
اما روحیه ما بسیار خوب بود. و این بار اول بود که به زندان میرفتیم و آن زمان اگر کسی را به زندان میبردند یک حادثه عظیمی بود و ما هم عادت نکرده بودیم. خدای متعال هم کمک کرده بود و روحیه ما خیلی خوب بود. وقتی که ریش من را تراشیدند به دستشوئی بردند که صورت خود را بشویم، افسر نگهبان و استوارها ایستاده بودند و من را مسخره میکردند. از جمله میگفتند هان، بالاخره ریش ترا تراشیدند؟ من فکر کردم که اینها میخواهند ما را مسخره و شماتت کنند. من بلافاصله گفتم بله اتفاقا خیلی خوب شد زیرا که مدت 10 سال بود که چانه خودم را ندیده بودم. البته ما را به بیگاری میبردند و از ساعت 8 صبح تا 11 به محوطهای میبردند و میگفتند مثلا این علفهرزها را بکنید. جادهها را صاف کنید. این تکه درخت و این سنگها را به جای دیگری ببرید. اما ما تمام این کارها را انجام میدادیم. من روز اولی که به زندان رفته بودم عینک من را گرفتند و چون چشم من ضعیف است و آنوقت هم ضعیف بود، درست دو رو بر خودم را نمیدیدم و تمام اطراف ما را سربازان با تفنگهای آماده گرفته بودند که مبادا اینکه ما مرغ بشویم و ببریم. و من تندتند مشغول کار کردن بودم. یکی از طلبههائی که قبلا هم میشناختمش و با من آشنا بود مخفیانه به نزدیک من آمد و گفت که تندتند کار نکن خسته میشوی و بعد اینها به شما فشار خواهند آورد. من گفتم قرار است که تندتند کار کنیم بمن گفت دستت را محکم ببر و شل بیار یعنی علفها را محکم بگیر و شل بکن مثلا دو تا دوتا بکن و من بعدها به خیلی از آن افسرها میگفتم که خیلی از این جادهها را ما درست کردیم. حقیقت هم همین بود. و زمانی که من از زندان بیرون آمدم و به مشهد برگشتم ملاحظه کردم یک جو ترس و رعب عجیبی بوجود آمده بود و رفتم پیش مرحوم آیتالله میلانی موقعی که در مشهد شخص اول بود از اوضاع و احوال زندان از من پرسیدند زیرا که بنده را می شناختند و بمن محبت داشتند و از وضع بنده اظهار تاسف کردند و گفتند حالا چی؟ و من دیدم که ایشان از قضیه 15 خرداد بشدت مرعوب شده بود و میگفت که من نمیدانم جوانانی که خونشان ریخته شد، میتوانیم اقدامی بکنیم . بطور کلی نظر ایشان این بود که دنباله مبارزه را رها کنیم. و از طرفی چون خط فکری ما که همان خط امام بود گفتیم نه آقا اگر شما آنها را رها کنید، آنها شما را رها نخواهند کرد. آنها به یک خط تلفن قانع نمیشوند. آنقدر فشار میآوردند و این یک مقدار دین را هم که وجود دارد، میگیرند. پس شما کار را ادامه بدهید تا جوانان خوب ساخته بشود و ساخته هم میشود و به جای این شهیدان خوب، هزاران جوان دیگر ساخته میشود و بعدها تجربیات نشان داد که قضیه همین طور است و مرحوم آیتالله میلانی آن اوقات و ضعفشان اینطور بود اما خوشبختانه بعد از چند بار رفت و آمدهائی که شد ایشان به میدان آمدند و مدتی مبارزات خودشان را پیش گرفتند.
* خبرنگار دیگری پرسید غیر از امام که رهبری قیام را به عهده داشتند، فشار پیشبرد اهداف قیام بیشتر به دوش چه جریانی یا چه اشخاصی قرار داشت؟
** آقای خامنهای در پاسخ اظهار داشت: در سطح امام هیچکس نبود که ما بتوانیم آنرا با امام مقایسه کنیم. البته مراجع در اوایل کار همه بودند. تمام مراجعی که شما میشناسید تمام مراجع در ایران، نجف و عراق کار را تعقیب میکردند منتها هر کسی به همت خودش و بقدر شجاعت و جسارت و ابتکار خودش ولیکن عمده کار بر دوش طلاب و فضلای جوان بود. اینها بودند که در واقع کار را پیش میبردند. اگر علمای بزرگ در حقیقت کاری را انجام میدادند با پادرمیانی و اقدام اینها بود که میرفتند و شعارها را برای آقایان تشریح میکردند و از آقایان اجازه کار میخواستند که البته گاهی پاسخ داده میشد و گاهی هم پاسخ داده نمیشد.
اما باید بگویم که تاثیر مراجع در نهایت بیش از این طلبهها بود و وقتی که مرجعی یک اعلامیهای میداد و اقدامی میکرد طبعا تاثیرش چندین برابر یک بسیج طلبه و طلاب و مدرسین جوان بود. اما عامل مهم که حقیقتا آن کار را میچرخاند و میدانداری میکرد همین طلاب و فضلای جوان در قم بودند و گاهی در شهرستانها مثل مشهد که یک عدهای بودند اما نه اندازه شهر قم و در اصفهان، تبریز و شهرهای دیگر هم کم و بیش بودند و در تهران هم عدهای از روحانیون بودند که شوق و تحرک بسیار زیادی داشتند.
* خبرنگار دیگری آخرین سئوال را به این صورت مطرح کرد که در 15 خرداد که حماسهای پر شکوه در تاریخ مبارزات ملت مسلمان ایران است مطبوعات و خبرگزاریهای غرب و شرق با تمام قوا کوشیدند که این قیام و حرکت را ارتجاعی و ضداصلاحات شاه خائن بخوانند، تحلیل شما در این مورد چگونه است؟
** آقای خامنهای در پاسخ اظهار داشت: شما خودتان این حرکت تبلیغاتی عظیمی را که در سراسر دنیا علیه ما امروز وجود دارد چگونه تحلیل میکنید؟ مثل همین تحلیل را آن زمان هم میکردند. اگر شما امروز میبینید که رادیوهای غربی و شرقی، کشورهای متمایل به آن گروه و این گروه بطور مساوی و یا شبیه مساوی با ما برخورد میکنند و علیه ما حرف میزنند، بروشنی میفهمیم علت اینست که جمهوری اسلامی و شکوفائی حرکت اسلامی چیزی است که به کام قدرتها و سلطههای جهانی از هر ایدئولوژی و وابسته به هر جناحی مسئلهای ناخوشایند است. مثل همین تحلیل در آنجا هم وجود داشت. در آن زمان روشن بود که این یک حرکت اسلامی است . لذا رادیو مسکو نیز علیه آن قیام آن روز حرف میزد. رادیوهای خارجی (بی.بی.سی و غیره) علیه 15 خرداد حرف میزدند. یعنی هیچ قدرتی در دنیا وجود نداشت که دستگاه تبلیغاتی خودش را برای حمایت از ماجرای 15 خرداد بسیج کند. شما در دنیا و در فلان کشور میبینید که چهار نفر به زندان میروند، یک مرتبه حقوق بشر، سازمانهای گوناگون وابسته به این طرف و آن طرف و بوقهای جهانی از آن چهار نفری که به زندان رفتهاند، دفاع میکنند. حالا فرض کنید مثلا در مصر چهار صد نفر به زندان میروند و تعدادی کشته میشوند و در بحرین عدهای را به یک جرم موهومی محکوم به حبسهای طویل المدت میکنند کسی در دنیا دم برنمیآورد و حرف نمیزند. فرق بین این دو مورد چیست؟
فرق اینست که در مورد آنچه که انجام گرفته اگر کشتار است، اگر زندانی کردن است و اگر سرکوب کردن است در جهت هدفهای سلطههای جهانی است و در مورد اول در جهت هدفهای آنها نیست. لذا آنجا حرف میزنند و در مورد دوم حرف نمیزنند.
15 خرداد هزاران نفر کشته و مجروح داشت و دنیا در مقابل این حادثه سکوت کرد. کما اینکه 17 شهریور نیز همینطور بود. 17 شهریوری که همه خودتان شاهد بودید و بچشم خودتان دیدید و یا شنیدید در همان روزها چه کسی از 17 شهریور و از این حرکت عظیم مردمی ما دفاع کرد. چه کسی برای آن دلسوز بود. از این سلطههائی که شما میشناسید کسی موافق با شکوفائی اسلام و یا رشد انقلاب اسلامی نیست. و البته باید در همین جا سریعا اضافه کنم که با وجود موافق نبودن و با وجود این کارشکنیها و چوب لای چرخ گذاشتنها، این حرکت روزبروز رو به تکامل بیشتری میرود، و جمهوری اسلامی تشکیل میشود و همه خطوط انحرافی در این جمهوری از بین میروند، سرکوب و رسوا میشوند و بالاخره همان خط اصیلی که دشمنیها عمدتا همان هست، پیروز میشود.