تاریخ انتشار : ۲۲ تير ۱۳۹۰ - ۱۱:۲۷  ، 
کد خبر : ۲۲۲۸۳۷

نخست‌وزیر جدید صهیونیستها کیست؟


صعود اسحاق شامیر به مقام رهبری حزب «حیروت» و ماموریت یافتن برای تشکیل کابینه، افزون بر موافقت وی با انجام گفت‌ و شنود با حزب کارگران (اقلیت) برای تشکیل یک کابینه ائتلافی مسائلی است که افشای شخصیت این رهبر جدید و جانشین مناخیم بگین را ضروری ساخته است، هر چند هر دو، فرزندان یک مکتب و شاگردان یک معلم بوده‌اند. مکتب این دو جنبش ایرگون هتسفائی هلینومی (اتسل) یعنی سازمان ملی نظامی است. معلم آنان نیز «زئیف ولادمیر جابوتنسکی»، رهبر راست تشکیلاتی صهیونیسم و رهبر جنبش اصلاح‌طلبان در سازمان تروریستی «هاگاناه» و تئوریسین اندیشه تروریسم مسلح و در مرحله اخیر، سازمان‌دهنده جریان متحول ساختن اندیشه صهیونیسم به سوی تاسیس «ارتش عبری که تحقق طرح صهیونیسم در فلسطین و شرق اردن را تضمین خواهد کرد» بوده است.
اسحاق شامیر، متولد سال 1915 در لهستان (کانون تجمع نسبتا بزرگ یهودیان و بیشتر رهبران راست صهیونیسم از جمله بگین لهستانی) برخلاف میل والدین خود که میخواستند او وکیل شود در پی دیدارهائی با رهبران اندیشه صهیونیسم بویژه جابوتنسکی و مطالعه در نوشته‌های آنان، حاضر به ادامه تحصیل در رشته حقوق نشد. شامیر، جابوتنسکی را پدر معنوی اندیشه سیاسی و تشکیلاتی جنبش صهیونیسم بویژه در فلسطین بعد از جنگ جهانی اول و آغاز جنگ جهانی دوم، میداند. شامیر تصمیم گرفت به فلسطین مهاجرت کند. به سال 1935 وارد فلسطین شد و به سازمان «هاگاناه» بزرگترین سازمانهای مسلح صهیونیستی که بیشتر رهبران سیاسی و فرماندهان نظامی رژیم عبری در آن عضویت داشته‌اند، پیوست.
شامیر از سال 1935 تا 1937 را در سازمان «هاگاناه» گذراند، و در سال نخست رهبران راست و چپ سازمان را زیر نظر گرفت و به تحلیل علل اختلافات اصلی و دیدگاههای آنان نسبت به چگونگی پیشبرد اوضاع در داخل و خارج فلسطین به سوی نقطه اعلام کشور عبری پرداخت.
در سالهای 1936 و 1937 شامیر به هواداری از دیوید راتسیل (رزئیل) و ابراهام اشترن برخاست تا اینکه این دو موجودیت سازمان «ایرگون هتسفائی هلیئومی» را اعلام کردند.
شامیر در این دو سال در شاخه تشکیلاتی «اتسل» که در خارج فلسطین اقدام به هماهنگی با «بیتار» کرد فعالیت داشت. «بیتار» سازمان جوانان یهودی وابسته به «هاگاناه» بود. اسحاق شامیر فعالیت خود را روی یهودیان لهستان که «بیتار» حضور نیرومندی در جامعه یهودیان این سازمان داشت و خود وی نیز از نخستین سالهای جوانی در جمع آنان فردی شناخته شده بود، متمرکز کرد. همینجا یادآوری میشود که مناخیم بگین در لهستان عضو «بیتار» و سرباز ارتش لهستان بود.
با اوج‌گیری جنبش «اتسل»، ائتلافات درونی آن نیز میان «ابراهام اشترن» و رهبر جنبش بنام «دیوید، اتسیل» در مورد مشخص کردن «دشمن» ملت یهود: انگلستان یا آلمان و بعدها، کشورهای محور (ایتالیا، ژاپن) گسترش می‌یافت.
«راتسیل» معتقد بود که آلمان به دلیل آزار و شکنجه دادن یهودیان و اعلام تصمیم خود مبنی بر نابودی آنان، دشمن اصلی است. ولی اشترن دشمن اول را انگلستان که سرزمینهای یهودی را (فلسطین) اشغال کرده و مانع تاسیس کشور عبری میشود، می‌دانست. لذا تمامی تلاشهای حزبی و تروریستی باید روی انگلستان متمرکز شود تا به زور اسلحه فلسطین را ترک کند و در این راه ملت یهود باید برای تشکیل «ارتش عبری» این ابزار آزادی و استقلال، برانگیخته شود.
اشترن که در ایتالیا به تحصیل پرداخته و شدیداً تحت تأثیر اندیشه‌های فاشیسم رواج یافته توسط موسولینی و حزب وی قرار داشت، اثرپذیری از اندیشه ناسیونال فاشیسم و بالمال دشمنی شدید خود با انگلیسیها را پنهان نمی‌کرد.
شامیر یک بار دیگر در کنار اشترن سرسخت که در سال 1940 از «اتسل» منشعب شد و موجودیت اتسل در فلسطین را اعلام کرد و سپس نام تازه‌ای برای این سازمان مورد توافق قرار گرفت، ایستاد. این بخش منشعب، به نام سازمان «لوحامی حیرت یسرائیل» یعنی رزمندگان راه آزادی اسرائیل معروف شد و طبق معمول نام اختصاری «لیحین» را یافت.
بعد از انشعاب و در پی فارغ شدن گروه اشترن از سازماندهی خود، قرار بود این گروه فعالیت تازه خود را با عملیات نظامی علیه آنچه خود «دشمن اول» می‌دانست تشدید کند. ولی بعکس رهبری سازمان به تئوری‌بافی سیاسی و ترویج برای اصول «رستاخیز» و سپس چند سرقت کوچک برای تأمین هزینه‌های سازمان، پرداخت.
دراین فاصله اختلاف بر سر لزوم ضربه زدن به منافع انگلستان بعنوان «هدف اول» آغاز شد که در نتیجه دو تن از رهبران به نامهای «جانوخ کلمی» و «بنیامین زرعونی» دعوت به بازگشت به «اتسل» کردند.
در همین مدت شامیر توانست از اعتماد رهبر خود «اشترن» برخوردار شود و انجام مأموریتهای بسیاری را که تاکنون ماهیت آنها چندان فاش نشده است، بعهده بگیرد. پوشاندن گفت و شنود میان «لیحین» و سازمان جاسوسی آلمان نازی و سازمان جاسوسی ایتالیای فاشیستی یکی از مهمترین مأموریتهای وی بود. برغم شکست فاحش شامیر در ملاقات با یک جاسوس ایتالیایی که یک مزدور انگلیسی از آب درآمد و نیز پایان تراژدیک تماس با سازمان جاسوسی آلمان از طریق بیروت که طی آن پیرامون دیدگاه «لیحین» نسبت به روابط رژیم عبری (در آینده) با آلمان نازی و چگونگی حل مشکل یهودیت از طریق مهاجرت و تشویق یهودیان اروپایی به اشغال فلسطین و راندن انگلیسیها از آن، یادداشتهائی مبادله شد. شامیر صعود خود را آغاز کرد.
دستگاه اطلاعاتی انگلستان جنگ بی‌امانی را علیه این سازمان که اشترن گمان کرده بود، برنامه آن منعکس‌کننده ماهیت اعضای آن است، آغاز کرد. در این برنامه آمده است: «وطن همان ارض اسرائیل یاد شده در تورات است. سرزمین زندگی است و تمامی ملت عبری با برخورداری از امنیت در آن سکونت دارند اسرائیل با شمشیر اشغال شده است. در ارض اسرائیل ملتی بوجود آمده و همانجا این ملت تجدید حیات می‌یابد. لذا تنها اسرائیل است که از حق تملک ارض اسرائیل، برخوردار است. این حق مطلق است و هیچگاه تا ابد هرگز منتفی نمی‌شود «در مورد سرنوشت ساکنان فلسطین در این برنامه آمده است: «حل مساله بیگانگان از طریق مبادله جمعیتی».
فرار به سوی رهبری
شامیر و چند تن از رهبران «لیحین» در خلال سال 1941 بازداشت شدند. این امر، سازمان را دچار آشفتگی درونی کرد. اما اشترن با توان عالی رهبری خویش توانست از وخامت اوضاع جلوگیری کند. اما وضع آن‌طور که اشترن می‌خواست چندان پایدار نماند. دستگاه اطلاعاتی انگلستان، خیلی زود عکسهای اشترن را در خیابانهای قدس و تل‌اویو الصاق کرد و اعلام داشت هرکس اطلاعاتی درباره وی در اختیار بگذارد، جایزه‌ای معادل یکهزار لیره دریافت خواهد کرد.
بیشتر از یکسال بعد نیروهای امنیتی انگلستان موفق شدند به خانه رئیس بخش اطلاعاتی «لیحین» که همراه شامیر بازداشت شده بود، یورش برند و در کمد لباسهای همسرش گمشده خود را پیدا کنند. وی روی «کارت»ی که برای همسرش فرستاده بود، علاوه بر سلام و درود، از حال میهمان جویا شده بود. سرنخ «کارت» طنابی شد که دور اشترن پیچیده شد. نیروهای امنیتی انگلستان اعلام کردند که بعد از اقدام «ابراهام» به فرار از پنجره وی مورد اصابت سه گلوله قرار گرفت. «لیحین» بعد از کشته شدن رهبرش، با اوضاعی سخت و آزمایشهای دشواری روبرو شد و نزدیک بود از هم متلاشی شود.
هفت ماه بعد (سپتامبر 1942) دو تن از رهبران «لیحین» به نامهای «میکائیل» و «الیاهو جلعادی» موفق به فرار از زندان «المزرعه» شدند. «میکائیل» همان اسحاق شامیر است که بعد از آغاز کار در بخش اطلاعاتی سازمان، این نام را برای خود انتخاب کرد.
شش ماه بعد از فرار، اختلافات میان این دو رشد بیشتری یافت و شامیر «جلعادی» را برای مشاهده یک گروه از اعضای سازمان که مشغول فراگیری طرز بکار بردن سلاحهای آتشین در شنزار «بات بام» واقع در جنوب تل‌اویو بودند، دعوت کرد. شامیر در آنجا به افراد خود دستور داد ویرا (دشمن شامیر) بقتل برسانند. جسد جلعادی با سرعت در شنزار دفن شد و شامیر سپس در تابستان 1943 یک رهبری جدید تشکیل داد: خودش مسئول امور تشکیلاتی شد و دکتر یسرائیل الداد مسئولیت تبلیغات را بعهده گرفت و مسائل مالی بعهده ناتان بلین ـ گذاشته شد.
«میکائیل» این دستاورد را با انتشار روزنامه ارگان «لیحین» به نام «هخریت» (جبهه) تکمیل کرد.
این روزنامه نه تنها به اعضای سازمان بلکه در اختیار جمع کثیری از اعضای «اتسل» و «بالماخ» و محافل روشنفکران یهودی نیز گذاشته می‌شد.
شامیر با دو همکار دیگر خود در «ارکستر رهبری» که از موهبت نویسندگی بویژه نوشته‌های تحریک‌آمیز برخوردار بودند، در نوشتن این روزنامه شرکت می‌کرد. این نوشته‌ها مورد تحسین خوانندگان یهودی قرار میگرفت. «لیحین» به رهبری شامیر وضعیت رویاروئی و انجام عملیات تروریستی را به تدریج از سر گرفت.
لرد «موین» وزیر مشاور انگلیس در خاورمیانه و رئیس بخش مستعمرات (41 - 1942) مورد نظر شامیر قرار گرفت. شامیر در پاسخ به موضعگیریهای وی که از سوی رهبری لیحین موانعی عظیم تلقی شد، تصمیم به ترور وی در قاهره گرفت. مهمترین موضعگیری وی به گفته شامیر این بود که لرد موین طی سخنانی در مجلس اعیان انگلستان، به وجود یک «جنس زلال یهودی» اشاره کرده که یهودیان را صرفاً معجونی از ملل گوناگون دانسته است.
ترور وزیر مشاور انگلیس در خاورمیانه
ظهر ششم نوامبر سال 1944 «لیحین» با نقشه‌ای که اسحاق شامیر از مدتها پیش طرح کرده بود، موفق شد «لرد موین» وزیر مشاور انگلستان در خاورمیانه را نزدیک خانه‌اش در قاهره ترور کند. پیش از عملیات «لیحین» بیانیه‌ای بقلم اسحاق شامیر صادر کرد. دراین بیانیه جمله‌ای از اظهارات لرد موین اقتباس شده و «میکائیل» آن را برای اعدام وی کافی دانسته بود. «لرد موین» گفته بود: «اعراب که در طول پنجاه نسل در فلسطین زندگی کرده و مردگان خود را در فلسطین دفن کرده‌ند هرگز با طیب خاطر، کشورشان را تحویل یهودیان نخواهند داد.»
عملیات ترور موین، رویاروئی جدی میان دستگاه اطلاعاتی انگلستان و «لیحین» را که در این ترور از افراد و تسهیلاتی موجود در مصر بهره گرفته و باعث دستگیری شمار زیادی از یهودیان مصر و تحریک عده‌ای از آنان و جذب عده دیگری به جنبش صهیونیسم از جمله «ایلی کوهین» شده بود، شعله‌ور ساخت. همین کوهین نزدیک بود در سوریه به مقام وزارت دفاع منصوب شود. اما در 1965 راز وی فاش و سپس به دار آویخته شد.
از این‌رو، توان گفت و شنود شامیر با دیگران و برخورد با مسأله اختلاف به عنوان یک نبرد مقدس و سپس پیوند وی با اندیشه تلموذی، خواه در رابطه با سرزمین یا حزب و یا دولت و یا ملت و یا دیگران بویژه اعراب، بیش از پیش آشکار می‌شود. وی بیش از سایر رهبران رژیم عبری اعراب را تحقیر می‌کند.
حتی دیوید بن گوریون نتوانست انگیزه اختلاف با لرد موین و ترور ویرا پنهان کند. او در کنگره «هستدروت» منعقد در تل‌اویو گفت: «بدون کمک دولت انگلستان و بدون کمک ما به این دولت، نمی‌توانیم این وبای سرنوشت‌ساز را ریشه‌کن کنیم. میان ما و تروریستها بیطرفی وجود ندارد یا باندهای تروریستی و یا یهودیت سازمان یافته، راه دیگری برای انتخاب نیست.»
رهبری لیحین (شامیر) در آن مرحله (1947) حاضر به انجام هر کاری هر چند تعجب‌آور و باور نکردنی مشروط بر اینکه در خدمت آزادسازی سرزمین یاد شده در تورات برای بنی‌اسرائیل باشد، بود. لیحین در گسترش دامنه عملیات علیه «نیروهای اشغالگر انگلستان» طرح بمباران هوائی لندن را تائید کرد. صاحب این اندیشه یک خاخام یهودی آمریکایی به نام «باروخ کورف» بود. خلاصه طرح چنین بود: «خاخام با یک هواپیمای کرایه‌ای همراه با خلبان آن (آمریکائی) از خاک فرانسه (یک فرودگاه غیر نظامی) به پرواز درمی‌آید و مقداری اعلامیه و مواد منفجره روی لندن فرو می‌ریزد» اما شامیر فرو ریختن مواد منفجره در پرواز اول را بعید دانست و تصمیم گرفت این عملیات در پرواز دوم انجام شود. یادآوری می‌شود که «الیاهولنکین» رئیس شاخه «اتسل» در فرانسه این اندیشه را رد کرد. ولی «میکائیل» (شامیر) آن را پذیرفت.
در ساعت صفر خاخام برای پرواز اول به یک فرودگاه فرانسوی رفت و در آنجا چند مامور امنیتی فرانسه را در انتظار خود یافت. کورف بازداشت شد و در بازداشتگاه دریافت که خلبان آمریکایی مورد اعتماد وی ارتباط مستحکمی با دستگاه جاسوسی انگلستان داشته است.
برای روشن شدن هرچه بیشتر ماهیت شامیر، نگاهی به موضعگیریهای جدید و یکی از رفیقه‌های وی در «لیحین» و سپس در کنیست ـ پارلمان ـ کافی است. میزان ارتباط «میکائیل» با عناصر تروریستی افراطی و هماهنگ با موضعگیریهای وی در مقام رهبر و یا در مقام رئیس پارلمان عبری نیز همینجا آشکار می‌شود:
وقتی نیروهای امنیتی انگلستان به فرستنده سری لیحین یورش بردند، تنها یک گوینده زن را درآنجا یافته و بازداشت کردند. این زن به ضرب و شتم ماموران امنیتی پرداخت و شروع به شعار دادن علیه انگلستان استعمارگر کرد. مدتی بعد استاد تصمیم گرفت شاگرد خود، این تروریست کوچک، را از زندان فراری دهد.
لذا به او توصیه کرد، خود را به مریضی بزند. او را به بیمارستان بردند. یک گروه ویژه «لیحین» او را که لباس زنان عرب به تن کرده بود، از بیمارستان زندان فراری داد. این گوینده بعدها همراه رهبر خود بخاطر آنچه خود انصراف از سرزمین مقدس نامید علیه موافقت بگین با عهدنامه صلح که شامیر در مقام رئیس کنست به آن رای نداد، به سختی موضعگیری کرد. این گوینده صفحات عهدنامه صلح مصر و اسرائیل را پاره کرد و در کنست به بگین و سادات ناسزا گفت تا جائیکه نگهبانان مجبور شدند او را از کنست بیرون کنند این گوینده و عضو کنست و شاگرد وفادار شامیر، گیئولا کوهین بود.
شرکت در قتل کنت برنادوت
حادثه دوم که فقط در رابطه با بگین عنوان شده، قتل‌عام «دیر یاسین» است که تاکنون نامی از شامیر در کنار بگین برده نشده است.
در این زمینه فرمانده نیروهای سلطنتی اردن در قدس (عبدالله التل) قتل عام دیریاسین را چنین توصیف می‌کند: «در تاریخ 1948/4/9، یهودیان باندایرگون و اشترن «لیحین» ساکنان بیدفاع دهکده دیر یاسین را غافلگیر و 300 کودک و زن و مردان سالخورده را قتل‌عام کرده و بعد از مثله کردن اجساد، آنها را در چاه آب دهکده انداختند.»
یکماه و چند روز بعد از قتل‌عام دیریاسین سازمان ملل متحد یک میانجی تعیین کرد تا به نام سازمان ملل بر حوادث فلسطین نظارت کند و آوارگان عرب را که اجباراً سرزمینهای خود را ترک کرده‌اند به دیار خود بازگرداند. این میانجی رئیس صلیب سرخ جهانی و برادرزاده پادشاه سوئد و از ثروتمندان بزرگ جهان بود. وی در جریان جنگ جهانی دوم هزاران یهودی را از بازداشتگاههای المان نازی نجات داده بود. نامش کنت برنادوت بود. گناهش به نظر قاتلان وی همان جملاتی بود که خطاب به اولین وزیر خارجه اسرائیل «موشه شرتوک» بر زبان آورده بود: «ابتدا با همدردی عمیقی با مساله یهودیت، قدم جلو می‌گذاریم و سپس خیلی زود با مشاهده فاجعه‌ها و رنج بردنهای آوارگان عرب، موضعگیری خود را تغییر می‌دهیم.»
وی بعد از کناره‌گیری از صلیب سرخ و رفتن به «اسرائیل» اقدام به نوشتن وصیت‌نامه و برنامه تشییع جنازه خود کرد زیرا یک مرگ ناگهانی را پیش‌بینی کرده بود.
در 28 ژوئن 1948 برنادوت به جای طرح تقسیم فلسطین یک فدراسیون میان اردن و اسرائیل را پیشنهاد کرد که با مخالفت قاطع اسرائیل روبرو شد. کنت برنادوت روز 16 سپتامبر به دمشق رفته بود تا از آنجا با هواپیمای خود عازم فلسطین شود. دستگاه اطلاعاتی سوریه گزارشهائی در اختیار او گذاشت که از تدارک اسرائیلیها برای ترور وی حکایت میکرد. اما برنادوت با توجه به حالت جنگ موجود گمان کرد سوریها برای بی‌آبرو کردن اسرائیلیها این هشدار را به او داده‌اند. لذا عازم فلسطین شد روز بعد (17 سپتامبر 1948) وقتی کنت «میانجی» همراه دستیار فرانسوی خود سرهنگ خلبان «سیرو» از کاخ کمیسر عالی در قدس عازم ملاقات با یکی از مسئولان اسرائیلی بود، یک جیپ نظامی اسرائیل راه را بر کاروان «برنادوت» بست و چند سرباز مسلسل به دست از آن پیاده شدند.
دستیار دیگر «برنادوت» که یک پاکستانی به نام «مثرشمسی» بود بقیه حادثه را چنین بازگو می‌کند: «گمان کردیم آنها یک واحد گشتی امنیتی هستند. از سمت چپ با آرامش کامل به اتومبیل حامل برنادوت نزدیک شدند تا مطمئن شوند که در صندلی سمت راست نشسته و به دقت به سوی او تیر‌اندازی کنند. وقتی خوب به او نگاه کرده و او را شناسائی کردند،» (کنت از این مراقبت دقیق امنیتی خاطر جمع بود) مسلسلها را به سوی او گرفته و برنادوت و دستیارش سرهنگ «سیرو» را بلافاصله از پا درآوردند و به آرامی راه بازگشت را در پیش گرفتند، انگار هیچ اتفاقی رخ نداده است.»
منابع عبری و خارجی تاکید کردند که این عملیات را افراد «لیحین» و با نظارت شخص شامیر انجام داده‌اند. خود شامیر بعد از این حادثه اظهار داشت: «این حادثه برای من خوشایند بود» سپس بخش مطبوعاتی «لیحین» بیانیه‌ای به نام جبهه وطن (مازیت همولیدث) انتشار داد که طی آن جبهه جعلی مذکور مسئولیت ترور را به بهانه اینکه برنادوت مزدور افشا شده انگلستان بوده، بعهده گرفت.
تحقیقات انجام شده توسط سازمان ملل متحد و کشور سوئد ثابت کرد که «لیحین» قاتل برنادوت بوده است. اما اسرائیل اصرار ورزید که اصل: «این حق مشروع هر یهودی است که دشمن خود را بکشد» باید اجرا شود. بعد از این حادثه بن گوریون توانست به سازمانهای «اتسل» و «لیحین» برای انحلال و تبدیل به یک حزب سیاسی فشار وارد آورد. تلاشهای بگین و شامیر بود که باعث شد بن گوریون در این زمینه موفق شود. چه فرزندان «هاگاناه» سرانجام در «حیروت» هم‌پیمان شدند تا بیشتر از 30 سال بعد که کارگران قدرت را در انحصار خود داشتند، ستاره این دو سازمان تا قله رهبری در رژیم عبری در جنگ و در صلح صعود کند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات