نهضت اسلامی که 1400 سال پیش با هجرت حضرت محمد (ص) آغاز و در شهر اسلامی مدینه مستقر گردید با موفقیتهای گامبگام خود از مرزهای شبه جزیره عربستان گذشت و در تمدن عظیم اسلامی که در آن مسلمانان در اوج قدرت، تحقیق و پیشرفت اجتماعی بودند مستحکم شد.
بعد از این دوره انحطاط مسلمانان که روزگاری جهان را از نظر حکمت و علوم رهبری میکردند، شروع گردید آنها از جنبش افتادند، و لذا دنیای غرب آنانرا تسخیر و بر سرنوشت آنان غالب آمد و آنها را از هر نظر به انقیاد خود کشاند و همان طور که شاهدیم این رویه تا امروز ادامه پیدا کرده است.
قرنها است که مسلمانان سعی کردهاند تا علت سقوط و اضمحلال خویش را تجزیه و تحلیل کنند. آنها بطور کلی پذیرفتهاند که سقوط هنگامی آغاز شد که اسلام به عنوان یک هادی و راهنما از میان اجتماعات آنان رخت بر بست، مسلمانان جهان برای بازیافتن وضعیت گذشته خود ندای بازگشت به اسلام و تاسیس نظام «اجتماعی - اسلامی» را سر دادهاند. ظهور دوباره اسلام را میتوان بطور قابل توجهای در میان مسلمانان جهان دید که قاره آفریقا از آن مستثنی نمیباشد. اسلام پرخروش عامل مهمی در نظام بینالمللی زمان حال و آینده و حقیقی است مسلم و آشکارکننده حقایق دنیای اسلام در عرصه بینالمللی و بیانگر جنبشی است که میرود تا اجتماعات مسلمانان امروز راه همراه با تعالیم اسلام همان طور که 14 قرن پیش آشکار شد از نو بنا نماید.
این مقاله در صدد آنست که ظهور مجدد اسلام را با شرایطی که آفریقا دارد بررسی و چشماندازهای آینده آنرا ارزیابی نماید. موضوع اصلی آن این است که آفریقا سرزمینی آماده برای رشد اسلام است، دیگر اینکه مروجین اسلام باید در این مورد به اندازه کافی باین قاره توجه داشته باشند.
آفریقا تنها قارهای است که اکثر جمعیت آنرا مسلمانان تشکیل میدهند تعداد مسلمانان آفریقائی از دو طریق به سرعت رو به ازدیاد است اول افزایش جمعیت بطریق طبیعی (زاد و ولد مسلمانان که در حدود 3 درصد در سال است) و دوم به روند سریع تغییر کیش کسانیکه در آفریقا به اسلام میگروند بمراتب از اشخاصی که به مذاهب دیگر درمیایند بیشتر میباشند برای نمونه در بوگاندا استان مرکزی اوگاندا ازدیاد جمعیت بین سالهای 1955، 1950 برای مسلمانان 15 درصد برای کاتولیکها 5 درصد و برای پروتستانها 4 درصد بود و در همان استان جمعیت مسلمانان بین سالهای 1950، 1910 به 3 برابر رسید.
بیست سال پیش از این، عدهای از مبلغین مذاهب دیگر در آفریقا نگران ازدیاد نفوس مسلمانان بودند و در دو کنفرانس یکی در تانزانیا (1956) و یکی در نیجریه (1955) این اضطراب مورد بحث قرار گرفت در آن زمان وضعیت چنان بود که از هر ده نفر آفریقائی که مذهب سنتی خود را رها میکرند 7 نفر به اسلام و 3 نفر به مذاهب دیگر روی میآورند.
روند سریع پذیرش اسلام که بیست سال پیش آغاز شد نقطه عطفی برای جنبش در حرکت و کسب استقلال سیاسی بسیاری از کشورهای این قاره گردید و همچنین به جریان تغییر آئین و کیش سرعت داد. پذیرش اسلام بطور گروهی در «زامبیا»، «اوگاندا» اوج گرفت و اخیرا تمام افراد یک قبیله در زیمبابوه به اسلام پیوستند. یک مورد مهم درباره پذیرش اسلام اینست که اسلامی شدن در تمام نقاط این قاره بدون جدیتهای تبلیغاتی متشکل انجام میگیرد.
تازه مسلمانان آفریقائی با اشتیاق و آمادگی فراوان برای یاد گرفتن احکام اسلام و اجرای آن به این مکتب روی آوردهاند. و این یادآورد مسلمانان صدر اسلام در مکه و مدینه میباشد من معتقدم که آفریقا با داشتن مواد خام و تجدید حیات و ظهور دوباره در این قاره آینده روشنی را در پیش روی دارد.
از قرن اول، اسلام کمک شایانی به رشد و پیشرفت مردم آفریقا کرده است بازرگانان خارجی و مهاجرین اسلام را به ساحل آفریقای شرقی معرفی کردند و آن که رشد تمدن ساحلی (قسمت شرقی و مرکزی قاره آفریقا) و تمدن آفریقائی اسلامی که در سال هزار میلادی تاسیس شده بود سرعت بخشید تمدن ساحلی بدون شک از بزرگترین نوع تمدنها در جنوب صحارا بوده نوشتههائی که درباره آن توسط تاریخدانان بزرگ مثل المسعودی الادریس ابول قید اودین بتیو بدست ما رسیده است حاکی از کمک بزرگ اسلام به تمدن مصر و در قسمتهای شمال آفریقا است که احتیاج به گفتن ندارد.
همانطور که آفریقای مستقل دو مرتبه گذشته خود را کشف میکند در جستجوی آنست که اجتماعات خود را که الهام از اسلام میگیرند از نو بنا کند. در گذشته اسلام همکاری غیر قابل انکاری را به آفریقا نموده است و در دوران جدید هم میرود تا تحولی در این منطقه و رشدی در تمام دنیا داشته باشد. این جریا خودیابی آفریقا خود را با بیداری و خیزش مجدد اسلام متصل میکند زیرا که اسلام قسمتی از تاریخ و تمدن آفریقا است.
در قرن 19 فشار نظامی و سیاست اقتصادی اروپای غربی روی مسلمانان جهان و شکست آنان در برابر این فشار باعث شد تا رهبران اسلامی ضعف خود را دریابند بعد از اینکه مسلمانان متوجه شدند که ضعف آنان بخاطر ترک اصول اصیل اسلام است، یک جنبش مذهبی که خواستار بازگشت به اسلام را بود برپا کردند که تمام جهان اسلام رسوخ کرد و امواج خود را از اندونزی و هند گرفته تا افغانستان و شمال آفریقا و سودان غربی به بقیه قاره آفریقا فرستاد نهضتهای اسلامی در لیبی، الجزایر بالا گرفت و همچنین فعالیتهای اسلامی در آفریقا مرکزی و شرقی چشمگیر بود اما تمام اینها بوسیله کنترل استعماری آفریقا مورد مخالفت قرار گرفت. بهر حال مسلمانان در مقابل تهاجم مسیحیت غرب به سرزمین و کشورشان استقامت ورزیدند در اینجا چند مورد از این جنبشها در سودان غربی و سودان را با هم مورد بررسی قرار میدهیم.
نهضت رفورمیستی اسلامی سودان غربی (مقصود از سودان غربی منطقه ساحلی مدرن غرب آفریقا است) در تاسیس کشور فوتاجالان در سال 1725 موفق شد در قسمتی دورتر و عمیقتر در غرب تحریکاتی بر علیه رژیم ظاهرا مسلمان هائوسه جائیکه اسلام با ارتداد آمیخته شده بود بوجود آمد مردم این منطقه که امروزه شمال نیجریه است میخواستند که یک زندگی سر تا پا اسلامی داشته باشند اما تحت حکومت و محیط غیراسلامی قادر به اینکار نبودند یک جنبش اسلامی به رهبری عثماندان محقق رشد کرد و حکمرانان سعی کردند تا آنرا با زور سرکوب کنند لذا مسلمانان مجبور شدند تا از سال 1804 بخاطر دفاع از آزادی دین خود جهاد را آغاز نماید و بنابراین در سال 1810 یک کشور اسلامی بزرگ برپا شده بود تا سال 1817 که سال مرگ عثماندان بود قسمت شمال نیجریه مدرن بر اساس قوانین اسلامی بازسازی شده بود قیام عثماندان به مردم آن سرزمین دولتی خوب و عادل داد و تعداد گرایشگران به اسلام افزایش یافت.
ایمان مسلمانان تقویت شد و پیشرفتهای اجتماعی و روشنفکرانه هم سرعت گرفتند موفقیت جنبش رفورمیستی نیجریه راه را برای نهضتهائی از قبیل قیام حاجی «عمر و حمدبری» هموار نمود. این نهضت قسمت بیشتری از غرب آفریقا را در بر میگرفت محمد احمد المهدی روحانی سودانی خواستار رجعت به دولت اسلامی و وحدت مسلمانان شد.
او مردم را بر علیه دولت فاسد مصری ترگو که سودان را تحت کنترل داشت بسیج کرد و در سال 1883 به پیروزی نظامی رسید و خود کشوری اسلامی بنیان کرد که در آن مقررات اسلام اجراء میگردید نهضت وی با ورود نیروی امپریالیست انگلیس سرکوب شد.
از سال 1844 اسلام بسرعت در اوگاندا گسترده شد و زمانیکه نیروهای استعماری انگلیس برای اشغال کشور وارد شدند، اسلام مذهبی عالمگیر شده بود «جنبش اسلامی تازه تولد یافته» شدیدا سرکوب شد و جانسون فرمانروای انگلیسی اوگاندا، در سال 1900 نوشت «این بنفع دولت انگلیس است که نگذارد. اسلام تا آنقدر که از عهده ما خارج است پیرو پیدا کند زیرا همانطور که رایج است اداره کردن مسلمانان مشکل و آنها همیشه مخالف حکومت یک ظالم هستند.»
در تمام آفریقای استعماری، اسلام گرفتار چنین مخالفتهایی بوده است بنابراین وقتی که ما از تجدید حیات امروزه و ظهور مجدد اسلام در آفریقا صحبت به میان میاوریم منطقهای را در مد نظر داریم که در قرن گذشته اسلام در آن با مشکلاتی روبرو بود.
همانطور که ما هزار و چهارصدومین سال اسلام را جشن میگیریم و آمادهایم تا وارد پانزدهمین قرن هجرت شویم باید متوجه حقایقی در رابطه با چشماندازهای روشن یک قیام همگانی اسلامی در آفریقا باشیم.
در تمام دنیای اسلام یک قیام اسلامی در شرف نضج گرفتن است و در تمام سطوح خود نمائی میکند که این نیز آفریقا را در بر میگیرد.
مسلمانان آفریقائی هر روز نسبت به نهضت اسلامی بیشتر متعهد میشوند و انتظار میرود که با قدرت زیاد خود بطور اساسی تجدید حیات اسلام را در این سرزمین گسترش و مطمئنا در ساختن پایه و ستون استقلال آفریقای مسلمان کمک خواهند کرد.
آفریقا بسرعت بطرف اسلامی شدن جلو میرود و این با تشکیلات بهتر در زمینه کارهای اسلامی در قاره و همچنین منابع نیروی انسانی و بودجه که بوسیله دنیای اسلام در آفریقا بکار گرفته میشود، عجین شده است بنابراین میتوان پیشبینی کرد که آینده این قاره درخشان خواهد شد.
از هزار سال پیش به این طرف اسلام کمک قابل ملاحظهای به تمدن آفریقائی کرده است این مکتب در توسعه این سرزمین نقش موثری را داشته و امید میرود اکنون که اشغال استعماری در این قاره بپایان رسیده است این نقش را ادامه دهد.
مسلمانان آفریقا بعد از توجه به ضعف و تباهی اجتماعات خود دست به یک سری اصلاحات و جنبشهای مذهبی و روفورمیستی در قرن گذشته زدند اکنون امید میرود حال که استیلای استعماری تمام شده است این نهضتها برای بار دوم جوشش نمایند.
رهبران و محققین اسلامی متوجه اثرات ویرانکننده حکومت استعماری غرب که در اصل یک استیلای فرهنگی کامل بود شدند و در تحت لوای اسلام با آن جنگیدند از آنجا که آفریقا مستقل بدنبال ساختن یک جامعه جدید است اسلام میتواند الهامبخش آن باشد، زیرا که آن بتنهائی دارای برنامهای جامع و کامل برای بازسازی یک جامعه جدید که از میراث حکومت استعماری معاف شده است، میباشد.
تودههای مسلمان ایمان شدیدی به اسلام دارند و از جنبشهای اسلامی عصر حاضر که در نقاط دیگر در حال پا گرفتن است حمایت مینمایند.
آفریقا در جستجوی یک ایدئولوژی میباشد که ساختار اجتماع آنرا بازسازی و آنرا توسعه و رهبریت دهد مسیحیت بخاطر ارتباط انحصاریش با مصنوعات و نقصانش در زمینه یک برنامه منسجم برای دیگر جوانب زندگی بشر نمیتواند جوابگو باشد.
دنیاگرائی غربی با سیستم اقتصادی کاپیتالیستی و استثماری رابطه خود با آفریقا را از دست داده است و رهائی از شیفتگی آن در تمام اقشار دیده میشود بنابراین اسلام بعنوان سیستمی که تجزیه نشده است باقی میماند.
اکنون مسلمانان آفریقا مخصوصا جوانان در عملکرد اسلامی خود ماهرتر و مطمئنتر هستند و این امر با قدرت بالقوه اقتصادی و نفوذ جهان اسلام مخلوط و لذا آینده نوید بخش اسلام در این قاره را بشارت میدهد.
بهرحال مبارزهای که مسلمانان آفریقائی و همه جهان اسلام باید در آن شرکت کنند اینست که آنها خود را مجددا وقف خدمت باسلام در این قرن بنمایند از تمام شرایط مساعد بنفع اسلام بهرهبرداری کنند آنها باید روح تازه و قدر حرکت جدیدی را در کالبد عملکردهای اسلامی این قاره بدهند.