تاریخ انتشار : ۲۲ تير ۱۳۹۰ - ۱۲:۴۲  ، 
کد خبر : ۲۲۲۸۵۳
از درسهای مهندس بهزاد نبوی راجع به تاریخچه و عملکرد احزاب و گروههای سیاسی

مواضع سیاسی گروهها و احزاب (بخش اول)


بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم
مطالبی که مطرح میشود بیشتر از نظر آشنایی نسبت به بخشی از مسائل و جریانات اجتماعی و سیاسی است. عنوان بحث «بررسی خطوط فکری، مواضع سیاسی» تاریخچه و عملکرد گروههای سیاسی» است. هدف چیست برای چه ما می‌خواهیم وارد یک چنین بحثی بشویم؟ چرا می‌خواهیم گروههای سیاسی را در جامعه‌مان بشناسیم، از یک طرف به خاطر اینکه ما در این جامعه‌ای که زندگی می‌کنیم حرکت می‌کنیم، مبارزه می‌کنیم، میخواهیم بانقلابمان خدمت کنیم باید نسبت به پیرامون خودمان شناخت داشته باشیم.
یکی از مسائل مهمی هم که در حال حاضر (بحث مربوط به تابستان سال 59 است) در سر راه ما وجود دارد (حداقل برادران و خواهرانی که در محیط دانشگاهی هستند)، مساله احزاب و گروههای سیاسی است، باید بشناسیم تا بتوانیم موضع‌گیری کنیم، شناخت این مواضع به اتخاذ خط مشی صحیح کمک می‌کند و هدف از تشکیل این اردو و تاسیس یک چنین کلاسهائی اصولا این است که برادران و خواهران عضو انجمن‌های اسلامی دانشگاهها بتوانند انشاء‌الله در آینده با شناخت بیشتر نسبت به مسائل، خط مشی صحیح و انشاء‌الله در خط اسلام، انقلاب، و امام اتخاذ کنند و حرکت کنند.
بطور کلی پیش از اینکه وارد اصل این بحث یعنی بحث گروهها و سازمانها بشویم. باید اصولا راجع به ضرورت گروه، سازمان، حزب، و تشکیل قدری به عنوان مقدمه صحبت کنیم. البته بحث ما این نیست بلکه بحث ما بررسی تاریخچه و عملکرد خطوط فکری و گروههاست، ولی ممکن است این مساله در اذهان مطرح شود که ما کاری نداریم یکسره همه گروهها و احزاب و سازمان‌ها را نفی می‌کنیم، خیالمان از این نوع بحث‌ها راحت می‌شود و کاری به کار گروهها و سازمانها نخواهیم داشت و بالطبع این بحث‌ها همه زائد است. این تفکر متاسفانه در جامعه ما تا حدودی هم شکل گرفته، یعنی گرایش ضدتشکل، گرایش ضدحزبی به مفهوم عام‌اش نه به مفهوم خاص مثلا بر علیه یک حزب یا یک گروه یا یک سازمان بلکه یک گرایش ضدحزبی، ضد‌گروهی بطور کلی در جامعه،‌ خصوصا در بین برادران و خواهران مسلمان و در خط امام و انقلاب وجود دارد.
ولی اگر منظور این باشد که چنانچه ما در خط امام باشیم و چنانچه اسلام را آنطوریکه امام ارائه می‌دهد قبول داشته باشیم در خط همه‌جانبه امام باشیم هر نوع کار جمعی، کار تشکیلاتی، کار متشکل را باید نفی کنیم، این غلط است.
در واقع، همین کاری که شما کرده و در اینجا جمع شده‌اید، یک کار جمعی است، حالا اسمش حزب نیست، گروه نیست، حالا اسمش انجمن‌های اسلامی است یا اسمش دفتر تحکیم وحدت است.
پس بنابراین ما به کار جمعی، به وحدت و تشکل نیاز داریم. فوائد و محاسن کار جمعی را هم حتما همه برادران و خواهران خیلی بهتر از من می‌دانند. بعضی از خواهران و برادران استدلال می‌کنند که اگر تشکیلات و کار جمعی به صورت متشکلش مورد نظر بود حضرت امام شخصا یک تشکیلات ایجاد می‌کرد. علت اینکه خود امام تشکیلاتی ایجاد نکرده در سطح جامعه به این خاطر است که معتقد به کار تشکیلاتی به این شکل نیست، و با همان شیوه به حرکت در‌آوردن و بسیج توده‌های مردم، می‌شود جامعه را اداره کرد. این نقطه نظر ما نه تنها در مملکت ما بلکه در جاهای دیگر هم مطرح است. در لیبی شدیدا این گرایش وجود دارد گرایش ضد‌تشکلی ضدحزبی، ضد‌سازمانی. یک جلمه‌ای را همه‌شان در کوچه و بازار می‌گوید: «من تحزب‌خان» (ترجمه: هر کسی که حزب‌گرائی کند، خائن است.) در آنجا علی‌الظاهر حزب و گروه و تشکلاتی نیست، یک سری انجمن‌ها شوراهای محلی، اداره مملکت را به عهده گرفته‌اند. اگر این فرض را بپذیریم که گروه حزب و تشکیلات ضرورت ندارد، و «امام هست و امت مسلمان هم پشت سرش یک تشکیلات سیاسی هم در سطح مملکت تشکیلات اداریست، ما اگر میخواهیم کار کنیم چرا وقتمان را تلف کنیم، برویم جهاد سازندگی، برویم سپاه، دادگاه‌های انقلاب، برویم در کمیته‌ها به انقلابمان خدمت کنیم»، چرا در اینجا نشسته‌ایم؟ شما آموزش می‌بینید، ما آموزش می‌دهیم، کاری در چارچوب انجمن‌های اسلامی انجام می‌دهیم که اجرائی هم نیست.
مساله دیگری را که من مطرح می‌کنم بیشتر باید مورد توجه همان دسته از برادرهای مخالف تشکل قرار بگیرد. ممکن است اگر در جامعه حزب و گروه و سازمانی وجود نداشت. و من و شما مبتکر و ایجادکننده اولین حزب و سازمان بودیم، ایراد به ما وارد بود که چرا جامعه‌ای که یک دست است، قطب بندی شده و پلاریزه نیست، قطب‌بندی ایجاد میکنید؟
چرا یک عده را دور خودت جمع می‌کنی؟ امام در راس است امت هم به دنبالش چرا تفرق ایجاد می‌کنی؟ چرا جامعه را فرقه فرقه می‌کنی، ولی واقعیت این است که من و شما در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که هر روز از هر گوشه‌ای یک حزب یک گروه یک سازمان مثل قارچ سبز می‌شود. خصوصا بعد از پیروزی انقلاب اسلامی شما شاهد این هستید. در مقابل یک چنین وضعی ما باید چه بکنیم؟
یادم می‌آید که مهندس بازرگان در یکی از سخنرانی‌های خودش که بعدا چاپ هم شد («تبلیغ پیغمبر»)، شدیدا به فلسفه اسلامی حمله کرده بود. (میدانید که ایشان با فلسفه و خصوصا فلسفه اسلامی مخالفست.) در آن سخنرانی گفته بودند، «اسلام بحث فلسفی ندارد، اینها همه سوغات یونان است. در دوران بنی‌عباس فلسفه را از یونان آورده و وارد اسلام کردند. برای اینکه انحراف ایجاد کنند.» (نقل به مضمون شده است و عین جملات ایشان نیست) کاری نداریم که این حرف هم درست نیست هیچ مکتبی نیست که مبتنی بر یک زیربنای فلسفی نباشد.
من با بعضی از برادران و خواهران در دانشگاه تماس داشتم، می‌دیدم که به ضرورت یک چنین کارهائی خیلی کپی برده شده بود.
(اوایل پیروزی انقلاب اسلامی) نسبت ترکیب دانشجویان چپ، و جبهه‌ای و همه دستجاتی که خارج از خطر انقلاب اسلامی هستند، شاید 80 به 20 بود. هشدار می‌دایدم که آقا این ترکیب خیلی به سرعت به نفع نیروهای متشکلی که در خط انقلاب و در خط اسلام نیستند، تغییر خواهد کرد. چون چیزی ارائه و عرضه نمیشود، با نفی کردن نمی‌شود کسی را جلب و جذب کرد و در جامعه حرکت ایجاد کرد. شما می‌توانید گروه‌ها را نفی کنید ولی در جنبه اثبات چیزی ندارید.
در عمل همین پیش‌بینی اتفاق افتاد. امروز وقتی ترکیب دانشگاه‌ها را بررسی می‌کنیم نسبت به روزهای اول انقلاب خیلی تفاوت پیدا کرده است (پیش از شروع انقلاب فرهنگی و در همان روزهاست.) چرا؟ برای اینکه کسانی که غیر از شما بودند آنها متشکل بودند منسجم بودند، در دانشکده‌های مختلف عمل کردند و چیزی برای اثبات داشتند. شما را هم به بدترین شکلی نفی می‌کردند. با انگ فالانژ، با انگ ارتجاع و با انگ‌های دیگر که خودتان واردید. ولی در عین حال متقابلا چیزی برای اثبات داشتند. بنابراین، برادران و خواهران مسلمان ما اگر بخواهند در این شرایط اجتماعی حرکت بکنند، باید کار جمعی بکنند که سمبل و نمونه خواست مزبور این اردوست. ما چرا مواضع گروهها و احزاب را برای شما می‌شکافیم و بررسی می‌کنیم؟ به دلیل اینکه شما بتوانید در قبال اینها موضع‌گیری صحیح بکنید. موضع‌گیری صحیح هم به این معنی نیست که شما یا بروید عضو یکی بشوید یا چماق بگیرید بزنید توی سر آن یکی. موضع‌گیری صحیح و اصولی یعنی شناخت خطوط فکری اینها، شناخت موضع‌گیریهای سیاسی اینها، شناخت عملکرد و تاریخچه اینها، اطلاع از عملکرد اینها و سپس با توجه به اینکه خودتان هم در این رابطه‌ای که کار می‌کنید، کم‌کم یک سیستم فکری برای خودتان پیدا می‌کنید، یعنی بی‌ضابطه نمی‌گویید که ما خط (امام هستیم، خط امام را به صورت یک سیستم فکری مشخص میکنید.
اگر بی‌ضابطه بخواهیم خط امامی بودن را مطرح بکنیم، حزب توده هم می‌گوید ما خط امامی هستیم، همه می‌گویند ما در خط امامیم. شما در حال حاضر دارید خط امام را به صورت یک سیستم منسجم در می‌آورید و روی آن کار می‌کنید. بنابراین وقتی خط امام برای شما به صورت سیستم درآمد. معیار خواهید داشت. از یک طرف چون معیار دارید و گروه‌ها را هم شناخته‌اید، با معیار با گروهها برخورد می‌کنید. اگر خط فکری منسجم باشد، اگر کار جمعی منظم بشود در بین برادران و خواهران انجمن‌های اسلامی هرگز خطری پیش نمی‌آید.
در بحث فعلی سعی می‌کنیم که مساله را بطور ریشه‌ای بررسی کنیم. خطوط فکری مختلف موجود در جامعه را بررسی کنیم که شما تکلیفتان تا حدودی زیادی روشن شود که سراغ چه خط فکری می‌شود رفت و به کدام خط فکری نمی‌شود نزدیک شد. مصادیق این خطوط فکری را هم خیلی براحتی می‌شود در جامعه پیدا کرد. اگر با یک چنین شناختی به سراغ مسائل رفتید. هیچ وقت این وسواس را نخواهید داشت که خدای ناکرده بگوئید «رفتیم به یک سمت و یک جهت و یا در خط یک گروه و یک سازمان قرار گرفته‌ایم.» هیچ اشکالی ندارد که هم جهت با یک حزب و یک گروه و جمعی از احزاب و گروههای مسلمان و خط امام و مقابل ضد خط امام قرار بگیرید. «استقلال» (شعاری که شما در دانشگاه‌ها میدادید) در واقع همین است. یعنی دفاع از حق کردن بدون وابستگی به یک گروه و سازمان و جریان فکری، معنی واقعی استقلال، اینست که شما از حق دفاع کنید ولو در کنار یک یا چند گروه و سازمان و در مقابل یک یا چند گروه و سازمان دیگر. مطلب دیگری را نیز مقدمتا میخواستم بگویم. یک نگرانی در خیلی از جوانهای ما پیش آمده است. می‌بینند گروههای خارج از خط انقلاب و خط همه جانبه امام، سریع رشد می‌کنند، نیرو جذب می‌کنند متشکل و منسجم می‌شوند و نیروهائی که در خط امام و در خط اصلی انقلاب هستند دچار تفرق و تشتت‌اند. شاید یکی از دلایلی که سبب می‌شود به گروه‌گرائی و حزب‌گرائی از طرف برادران و خواهران حزب الهی حمله بشود. اینست که می‌‌گویند «مسلمانها که سازمان‌یافته نیستند. پس ما با تشکیل گروه و سازمان مبارزه کنیم که بلکه آن گروه‌های ضدانقلاب، گروه‌هائی که خط انقلاب و در خط امام نیستند آنها تضعیف بشوند.»
برای رفع نگرانی مزبور، میخواهیم یک سری وقایعی را که خودم در متنش بودم برای شما بازگو کنم که خیلی نگرانی و اضطراب از این مساله نداشته باشید. البته رفع نگرانی به این معنا نیست که کار نکنید، همین کاری که دارید انجام می‌دهید باید تعقیب کنید (کار تشکیلاتی)، باید خیلی شدیدتر خیلی سریعتر ادامه دهید، و ضرورت هم دارد.
بهر حال، در زمان حکومت مصدق یعنی در جریان مبارزات ملی شدن نفت 9 یا 10 ساله بودم، با وجود سن کم، تا حدودی جریانات را از نزدیک می‌دیدم و برخورد داشتم. در آن زمان حزب توده نیرومندترین سازمان مخالف در سراسر ایران بود. تمام دانشگاه در تیول حزب توده بود، یعنی غیرتوده‌ای در دانشگاه یک اقلیت خیلی ضعیفی بود.
همین حالت‌های بایکوت که اخیرا هم بعد از قدرت گرفتن نیروهای چپ و التقاطی در دانشگاه، حتما شما هم برخورد کرده‌اید، خیلی شدیدتر وجود داشت. یعنی ده درصد دانشگاه در مجموع نیروهائی بود که با توده‌ایها همراه نبودند، که هر کدام یک سازی برای خودشان می‌زدند. دبیرستان‌ها هم همینطور، کارخانه‌ها هم همینطور همین کارخانه چیت‌سازی تهران استالینگراد تهران بود. اگر کارت عضویت حزب توده نداشتید نمی‌توانستید وارد بشوید. کارخانه‌ها کاملا در اختیار حزب توده بود.
حزب توده در ارتش هزار نفر افسر و دو هزار درجه‌دار متشکل و منظم داشت. با وجود یک چنین وضعی ما دیدیم از آغاز آن حکومت تا آخرش سیر تدریجی به ضرر حزب توده تمام می‌شد در مقام مقایسه (با هشتاد درصد تخفیف) بشود منافقین را یک چیزی مثل حزب توده آن زمان در قبال انقلاب اسلامی امروز دانست. بهرحال توده‌ایها، در آنزمان اولا سرعت رشدشان خیلی کمتر از نیروهای ملی بود، و ثانیا با وجود اینکه حرکت مکتبی در نهضت ملی شدن نفت بعد از 30 تیر سرکوب و به انزوا کشیده شد (حرکتی که مرحوم آیت الله کاشانی در راس آن قرار داشت) حتی همان حرکت ملی با آنهمه اشکال و انحراف و فاقد ایدئولوژی در اواخر حکومت مصدق کم‌کم به حرکت حزب توده پیشی میگرفت.
با توجه باین جریان شاید تاریخی، متوجه میشوید که در حال حاضر چقدر گروههای ضدانقلاب ضعیفتر از آن موقع در قبال انقلاب اسلامی هستند و جای نگرانی زیادی نسبت بگسترش آنها نیست. حزب توده خیلی قوی‌تر از تمام گروههای ضد‌انقلاب فعلی و قدرت دولت آنموقع و نهضت قابل قیاس با قدرت دولت و انقلاب اسلامی ما نبود.
توضیح دیگری نیز در این‌باره ضروریست برای بعضی از برادران و خواهران این سئوال مطرح است که با وجود اینکه گروه‌های مقابل انقلاب اسلامی اینقدر عملکردهای انحرافی و خیانت‌آمیز دارند، چرا جامعه و مردم بلافاصله در مقابل اینها موضع نمی‌گیرند. مشابه همین وضع در زمان مصدق وجود داشت. حزب توده‌ای که همه به خیانتهای وی در آنزمان رسیده‌اند و حتی خودش به اشتباه اعتراف کرده، در آن زمان خیلی طرفدار داشت.
باید توجه کرد که شناخت جامعه یک شناخت تدریجی است، زیرا که با شناخت یک فرد قابل مقایسه نیست. یک فرد ممکن است در ظرف ده روز درباره سازمان چریکهای فدائی خلق مطالعه، و موضع‌گیری کند. ولی موضع‌گیری‌ جامعه باین صورت نیست. چون جامعه ما یک جامعه بکر است که امام این کمبودها را برطرف میکنند.
جامعه‌ای بعد از 57 سال استبداد و 20 سال استعمار و دو هزار و پانصد سال نظام شاهنشاهی، که در هیچ شرایطی مردم قدرت عرض وجود و طرح مسائل اعتقادی و سیاسی را نداشتند، آزاد شده است.
گرایش به مکتب، گرایش به داشتن یک تفکر ایدئولوژیک - سیاسی حتی به صورت مد روز درآمده، آن کس که تا دیروز کفش پاشنه بلندپوش و هیپی بوده و با ماشین کورسی وارد دانشگاه می‌شد فخر را از آن جهت می‌فروخت، امروز حتما باید یک روزنامه کار این گوشه جیبش باشد و یواشکی نشان بدهد و ثابت کند که خیلی روشنفکرست!! گرایش به داشتن یک ایدئولوژی حتی بعضا به صورت مد درآمده است. که بنظر من بد هم نیست این مد بهتر از آن مدهای قبلی است، اگر مد هست، بگذارید این مد در جامعه رواج پیدا بکند.
این هواداران منافقین را در خیابانها نگاه کنید، از صبح تا شب می‌ایستند توی خیابان بدون اینکه بفهمند انتخابات یک مرحله‌ای یا دو مرحله‌ای چیست؟ مغرورانه بانتخابات دو مرحله‌ای حمله می‌کنند. این نشان‌دهنده گرایش به داشتن ایدئولوژی است. یکی از علل رشد گروههای انحرافی و ضد‌انقلاب در جامعه بعد از انقلاب ما هم همینست، ولی باز هم جای نگرانی زیادی نیست، رشد گروه‌های مزبور رشد بادکنکی است. هیچ نگرانی ندارد. در واقع جامعه‌ای که 57 سال است مردم تشنه بودند، سرزمین بکری است که در آن حتی خار و خاشاک و علف هرزه هم میروید. یک سری گوسفند بدون چوپان است، که هر گرگی وارد آن شود، اقلا صد تا دویست تا را می‌تواند پاره کند. در جامعه امروز ما آنقدر جوان بکر و تشنه ایدئولوژی وجود دارد که همه این گرگ‌ها (گروه‌ها و گروهک‌های مختلف چپ و راست) وقتی به آنها حمله می‌کنند بالاخره طعمه‌ای گیرشان می‌آید و دست خالی بر نمی‌گردند. جامعه تشنه است، جامعه دنبال گرفتن است. چرا مسلمانها در این رابطه چندان موفق نیستند؟چرا بسیاری از برادارن و خواهران دانشجوی شما نتوانستند در این اردو شرکت کنند؟ برای اینکه همه درگیر کار اجرائی هستند. فرمانده سپاه شهری است، یا در جهاد سازندگی شهر مسئولیت به عهده دارد، در کمیته شهرش مسئولیت به عهده دارد، و اینها توسط کی اداره شده و می‌شود؟ توسط شما و امثال شما. به همین دلیل شما آن فرصتی را که گروه‌های ضد‌انقلاب برای فعالیت و کار تشکلاتی دارند، ندارند.
وقتی آنها سر چهارراه‌ها پلاکارد و روزنامه دست می‌گیرند. شما کار سازنده می‌کنید. این مملکت که همینجوری اداره نشده اول با یاری خدا و بعد با نیروی همین جوانهای فعال و مومن به انقلاب بوده که جهاد، کمیته، و سپاه راه می‌افتد، آن فرصتی که گروهها می‌آیند صبح تا شب به در و دیوار شعار می‌نویسند شما مشغول تلاش برای حفظ انقلابتان هستید.
بنابراین یکی از دلایل مهم رشد آنها و کمی رشد شما همین است. شما مشغول خدمت باسلام و انقلابید و بکار تشکیلاتی و ایدئولوژیک - سیاسی کمتر میرسید. البته باعتقاد من باید تعادل بین کار اجرائی و اعتقادی سیاسی و تشکیلاتی برقرار کنید.
انجمن‌های اسلامی به جهاد بروند. چند سال این کار را می‌توانید ادامه دهید؟ حداقل باید یک عده را تربیت کنید که پشت سر شما این حرکت ادامه داشته باشد مساله دیگری که مانع رشد سریع مسلمانان در کار تشکیلاتی میشود، اینست که برای ایجاد و سازماندهی یک تشکیلات اسلامی ضوابط اینست که در یک سازمان و تشکل اسلامی شما به فرد اصالت میدهید. فرد را نمی‌توانید به صورت یک مهره درآورید، شخصیت و اصالتش را باید حفظ کنید و این تعارض با کار جمعی دارد. 50 نفر آدمی که هر کدام اصالت فردی خود را حفظ میکنند، وقتی بخواهند کار جمعی بکنند، طبیعی است که درگیری بیشتری دارند. چون فردیت‌ها هم تعارض و برخورد می‌کنند، و بالطبع پیشرفت کار جمعی کمتر میشود، تشکیلات اسلامی نمی‌تواند مثل یک سازمان مارکسیستی یا یک سازمان التقاطی هر چه در درون شما هست گرفته و شما را تخلیه کرده و از شما یک ملات درست کند که هر شکل جدیدی که خواست بشما بدهد. تشکیلات اسلامی نمی‌تواند و نباید همه را یک شکل، و بصورت عروسک‌های کوکی که همه‌شان یکجور فکر کنند درآورد. اگر باین عروسک بگویند برو سر چهارراه 15 روز یک پلاکارد را به دستت بگیر، مثل چوب بایست، میایستد. عین ارتش آریامهری عمل میکند. ولی به برادران و خواهران مسلمان حتی در کارهای اجرائی اگر بگوئی بالای چشمت ابروست می‌رود، و با آن نمی‌شود مقابله کرد. ممکن است بعضی از این برخوردهای فردی افراطی باشد ولی کلا معلول اصالت فردی است که یک مسلمان باید آن را حفظ کند. یک برادر و خواهر مسلمان باید بفهمد که کار را چرا می‌کند. به صرف اینکه دستور تشکیلاتی است انجام نمی‌دهد یعنی سانترالیسم دمکراتیک نمی‌پذیرد.
در اسلام هیچ چیز جنبه فردی ندارد. و لذا فرد باید در جمع مضمحل شود. منافقین و مارکسیستها معتقدند که «خرده بورژوازی» یعنی «مذهبی‌های سنتی» نمی‌توانند فردیت خودشان را در جمع حل کنند و به همین دلیل نمی‌توانند تشکل بدهند. البته تشخیص آنها درست است و ما هم اعتقاد نداریم که فردیت خود را نابود و در جمع مضمحل بکنیم و در تشکیلات اسلامی باین مساله توجه دقیقی داریم. البته فردیت را در آنجا که به «فردگرائی»، «خودمحوری» ، «خودخواهی» ، «تکبر» ، و آنچه که در چارچوب اخلاق اسلامی نهی و منع می‌شود باید کنترل کرد، ولی کلا یکی از مشکلات ما مسلمانها در کار تشکیلاتی همین است و به آن اعتراف و اقرار داریم و بهمین دلیل سرعت کارمان در زمینه کار جمعی و تشکیلاتی کمترست. ولی وجود اشکال مزبور برخلاف تصور منافقین، سبب نمی‌شود که ما نتوانیم کار جمعی بکنیم. با اتکاء به ضوابط و اخلاق اسلامی می‌توانیم تشکیلات اسلامی ایجاد بکنیم. یکی دیگر از مشکلاتی که بر سرراه سازماندهی اسلامی وجود دارد، این است که شما نمی‌توانید برخورد «ماکیاولیستی» با مسائل بکنید. «ماکیاولیسم» یعنی توجیه هدف به هر وسیله ممکن. شما در یک سازمان غیراسلامی برای رسیدن به هدف از هر وسیله‌ای مجازید که استفاده بکنید. بنابراین یک سازمان اسلامی چون مقید به اصول و ضوابط اسلامی است نمی‌تواند برای گسترش خودش برای رسیدن به هدف از هر وسیله استفاده بکند، برای حل قضایا به دروغ نمی‌تواند متوسل بشود، نفاق نمی‌تواند به کار ببرد بالطبع زمینه رشد بظاهر کم می‌شود. این که می‌بینیم جریانات غیراصیل در سطح جامعه بظاهر رشد می‌کند و ما هنوز اندر خم یک کوچه‌ایم اولا باید توجه داشت که رشد آنها بادکنکی است، سرعت رشد به تدریج کم می‌شود، همینکه شماها یک کمی فرصت کنید از کار اجرائی، از کردستان، گنبد، از سیستان و بلوچستان، و کارهای جهاد فارغ بشوید، شما بگروه‌های ضدانقلاب و منحرف امان نخواهید داد و خیلی سریع تمام این عقب‌ماندگی‌ها جبران می‌شود.
ثانیا دلیل اینکه تا حالا عقب مانده‌اید نه به خاطر ضعف مکتبی شماست. آنها از هر وسیله‌ای برای گسترش خودشان استفاده می‌کنند ولی شما نه از هر وسیله‌ای نمی‌توانید استفاده کنید.
ثالثا مساله رشد گروه‌های انحرافی و چپ در واقع یک چیز مقطعی و آنی است و به سرعت برطرف خواهد شد.
در این زمینه دیگر چیزی ندارم فقط این بحث را به دلیل اینکه برادران بدانند که چرا اصلا این کلاس را گذاشته‌ایم، مطرح کردم.
برای بررسی خطوط فکری و مواضع سیاسی گروه‌های مختلف، مقدماتی لازم است ما در بحث احزاب و گروه‌ها میتوانیم از «حزب توده» شروع کنیم. یک تاریخچه از آن بگوئیم، اساسنامه‌اش را بخوانیم، بعد هم عملکردش را قبل و بعد از انقلاب تحلیل کنیم و تمام بشود، این یک بحث جزئی میشود، که نتیجه کلی ندارد، چون حزب توده چه بسا آن چنان محلی از اعراب نداشته باشد که من و شما بیائیم این همه وقتمان را صرف کنیم که حزب توده را بشناسیم. آن چیزی که بیشتر مفید است پیش از وارد شدن به اصل مطلب بررسی خطوط فکری مختلفی که در جامعه وجود دارد و مطرح است، این خطوط فکری را وقتی بررسی کردیم مواضع سیاسی به طریق اولی از درونش بیرون می‌آید و عملا شما می‌توانید مصادیق را خیلی به راحتی بشناسید و با آن برخورد کنید، خطوط فکری که در حال حاضر در جامعه ما هست به دو دسته بزرگ می‌توانیم تقسیم بکنیم یک دسته خطوط فکری غیراسلامی یک دسته خطوط فکری اسلامی، خطوط فکری غیراسلامی که الان در جامعه ما مطرح است ما نمی‌خواهیم یک بحث اسکولاستیکی را شروع کنیم که یک سالی بیائیم روی انواع مکاتب، تاریخ فلسفه سیاسی را باز کنیم یا تاریخ مکتب‌های سیاسی را تا ببینیم چند تا مکتب غیرالهی در دنیا بوده چند تا مکتب الهی، می‌خواهیم یک رهنمود عمل بدهیم، از این جهت وقتی می‌گوئیم خطوط فکری غیراسلامی سراغ هر چی فکر اسلامی که در سراسر جهان در طول تاریخ بوده نمی‌رویم فقط می‌رویم سراغ آن چیزهایی که مساله مبتلا به جامعه‌مان است، ممکن است بگویید چرا میان این همه خطوط غیراسلامی چرا گفتید ناسیونالیسم و مارکسیسم چرا این دوتا را مطرح کردید پس معلوم است شما ضدمارکسیست هستید فرض کنید سالها به استاد مطهری انگ می‌زدند که آقا این ضدمارکسیست است چرا؟
برای اینکه توی روش رئالیسم همه‌اش ماتریالیسم دیالکتیک را کوبیده در حالی که با فکری که اسلام می‌تواند به لحاظ فلسفی برخورد بکند همان ماتریالیسم دیالکتیک است، غرب که چیزی ندارد، ایده‌آلیسم که همان صفحه‌های اول روش رئالیسم ضربه فنی شده، چیزی که باید به آن بیشتر توجه می‌شد و شهید مطهری به آن پرداخت، چهارچوب فلسفه رئالیسم اصول فلسفه و روش رئالیسم، همین مسله مکتبی بود که جرات کرد و خود را در برابر اسلام قرارداد و گفت، من یک مکتب کاملم، مکتب بر حقم و رسالت دارم که جهان را هدایت کنم، در حالیکه کدام مکتبی در غرب جرات داشته یک چنین حرفی را بزند؟ طبیعی است شما هم الان در دانشکده‌های خودتان بروید بگردید حتی همین ناسیونالسم را هم که ما مطرح می‌کنیم چند تا هوادار جبهه ملی هست؟ مگر اینکه یکی پدرش عضو شورای مرکزی جبهه ملی باشد، تا دلتان بخواهد گروه قد و نیم‌قد چپی هست، هزار و پانصد جور تفکر مارکسیستی قد و نیم‌قد از کنار هم در دانشکده‌هایتان برخورد می‌کنید، پس بنابراین اگر ما بحث می‌کنیم روی خطوط فکری، ناچاریم آن خطوط فکری را مورد بررسی قرار دهیم که مساله مبتلا به است، وجود دارد در جامعه، مثلا بیائیم راجع به اگزیستانسیالیسم که با مرگ خود ژان پل سارتر کسی دنبال او نمی‌رود برویم اگزیستانسیالیسم را رویش کار بکنیم؟ و شهید مطهری هم اگر بحث می‌کند در رویش رئالیسم به خاطر اینکه به لحاظ فکری عامل انحراف هم مارکسیستها در جامعه امروز ما هم گروه‌های التقاطی در جامعه ما همان ماتریالیسم دیالکتیک است، اگر آن زیربنای فکری را بگیریم این در سطح جامعه از بین می‌رود.
بگذریم از اینکه الان بزرگترین خطر برای ما از جانب آمریکاست نه از جانب اینها، اینها همه‌شان قربانی می‌شوند. خودشان هم می‌روند به دنبال یک حرکتی که خدای ناکرده بر علیه انقلاب اسلامی صورت بگیرد مطمئنا حرکت آمریکائی خواهد بود و اینها را هم با خودش خواهد برد. بگذریم از اینکه الان بزرگترین خطر بریا ما از جانب آمریکاست نه از جانب اینها، اینها همه‌شان قربانی می‌شوند، خودشان هم می‌روند به دنبال یک حرکتی که خدای ناکرده بر علیه انقلاب اسلامی صورت بگیرد مطمئنا حرکت آمریکایی خواهد بود و اینها را هم با خودش خواهد برد. پس خطوط فکری غیراسلامی که مورد توجه ماست دوتاست یکی مارکسیسم و یکی ناسیونالسیم. که هر دو به یک شکلی تجلی کردند در گروه‌های چپ و ملی‌گرا در جامعه ما، در مورد تفکرات اسلامی هم هر کسی که می‌گوید من مسلمانم در واقع آن مسلمانی که مدنظر من و شماست نیست، شاید رو اول انقلاب، روز اول بعد از پیروزی همه ما مسلمان بودیم الان هم همه‌ما مسلمانیم. در جریان انقلاب بودیم، حالا 18 ماه بعد از پیروزی انقلاب شاید خیلی سخت نباشد که بگوئیم آقا این مسلمانهائی که از مجاهدین خلق شروع می‌شود به جمهوری خلق مسلمان ختم می‌شود در واقع همه‌شان اصلات ندارند. حکومت دولت موقت یک حکومت جبهه ملی بود، حتی یک نفر خط امامی در این حکومت در تمام این دستگاه دولت شرکت نداشت، نزدیکترینش به خط امام نهضت آزادیها بودند، انقلاب انقلاب اسلامی بود، رهبریش رهبری امام ولی خط و خطوط به آن شکل حاکمیت داشت بعد به تدریج حاکمیت شورای انقلاب آمد، یک حاکمیت ائتلافی، چهار تا خط امامی نهضتی، شش تا جبهه ملی حاکمیت را می‌چرخاندند.
الان داریم وارد یک مرحله جدیدی می‌شویم می‌بینیم که امام محکم ایستاده که باید نخست‌وزیر مکتبی باشد، انقلابی باشد، جوان باشد و شما هم دارید در این خط حرکت می کنید امید این را دارید که حکومت مکتبی را برجامعه تحقق ببخشید و حاکم بکنید، این پیشرفت است، درست است که شما یک عده نیرو را حذف می‌کنید در این رابطه ولی آن کسانی را که جذب می‌کنید در واقع آن کسانی هستند که انقلاب اسلامی را آنها به ثمر می‌توانند برسانند نه آن کسانی که اصلا اعتقادی به انقلاب اسلامی ندارند شما با کسانی که اعتقادی به انقلاب ندارند هر چقدر هم نخواهید حذفشان کنید نمی‌توانید انقلاب اسلامی را به ثمر برسانید، چهار نفر که امروز یا دیروز «حر» شده‌اند («حر» توی صحرای کربلا در حالیکه حضرت حسین 72 نفر بود و شهادتشان هم مسلم بود عینی هر که به آن جبهه بپیوندد شهادت را پذیرا شده و اولین کسی هم بود که شهید شد) حالا رسم بر این شده که هر که میخواهد مدیر کل بشود، رئیس بشود، فوری «حر» می‌شود.
ما می‌بینیم که خط و خطوط اسلامی که داریم ما از آن صحبت می‌کنیم در واقع یک تفکر اسلامی نیست، طیف وسیعی است که باید آن خط اصیل را اینجا گیر آورد، شاید بشود از دید و تفکر اسلامی اینها را به دو دسته تقسیم بکنیم، تفکر اصیل و تفکر التقاطی، تفکر التقاطی را هم باز به دو دسته تقسیم می‌کنیم، اینها را رئوس‌اش را می‌گویم که رویش فکر کنید که انشاء الله از دفعه بعد صحبت بکنیم. تفکر التقاطی را هم باز به دو دسته تقسیم می‌کنیم التقاط با تفکر غربی التقاط با تفکر شرقی، التقاط با مارکسیسم، التقاط با لیبرالیسم، هر دو اینها تفکر التقاطی‌اند شما فکر نکنید تفکر التقاطی فقط خلاصه می‌شود در التقاط با مارکسیسم.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات