افزایش اختلافها میان اعضای اروپایی ناتو منجر به بحران هویت در این بلوک شده و اکنون بسیاری از اعضا خواستار شرکت ناتو برای پیشبرد قدرت نرم و نه حفظ ماهیت صرفا نظامی آن هستند.
خبرگزاری آسوشیتدپرس در تحلیلی به قلم "جیمز کیتن" مینویسد: ناتو که به عنوان سپری دفاعی در برابر گسترش شوروی سابق ایجاد شده بود اکنون با بحران هویت ناشی از اختلاف اعضا و این پرسش مواجه است که آیا ماموریت درازمدت و اغلب غیرمردمی این بلوک در افغانستان و حمله هوایی آن به لیبی منافع ملی کشورهای عضو ناتو که بسیاری از آنها با کمبود بودجه مواجه هستند را تامین میکند؟
رابرت گیتس، وزیر دفاع آمریکا اخیرا در یک سخنرانی نه چندان محکم از متحدان آمریکا در ناتو خواست تا توجه و اقدامات بیشتری در جهت فائق آمدن به کمبودهای نظامی ناتو انجام دهند که این خود سوالاتی را درباره اینکه ناتو اکنون چیست و باید در آینده چگونه باشد، ایجاد میکند.
متحدان نظامی در ناتو در ماههای آینده با سوالاتی مواجه خواهند شد که ناشی از مرگ اسامه بن لادن، مقروض بودن بسیاری از کشورهای اروپایی، زمین گیر شدن آمریکا در افغانستان و ادامه حمله هوایی علیه لیبی میشود. ناتو اکنون درگیر نظرات متفاوتی است که آیا باید به عنوان ابزاری در ماموریتهای نظامی سخت شرکت کند -که این نقطه نظر آمریکاست- و یا اینکه طبق نظر برخی از کشورهای اروپایی و همینطور رابرت گیتس، برای پیشبرد قدرت نرم مانند ماموریتهای "انساندوستانه، توسعه ای، حفاظت از صلح و مذاکراتی" پیش قدم شود.
از زمان فروریختن دیوار برلین، علت موجودیت ناتو زیر سوال رفته است. اکنون در حالی که ناتو در دو ماموریت بزرگ در افغانستان و لیبی درگیر شده، تردیدها درباره آینده آن نیز افزایش یافته است. گیتس در سخنرانی خود به "احتمال واقعی عدم مشروعیت نظامی" ناتو اشاره کرد و از اعضای آن خواست راههای جدیدی را برای افزایش توان خود در ماموریتهای تدارکاتی، آموزشی، پشتیبانی و حفاظتی بیابند.
ریچارد کلارک، یکی از کارشناسان ناتو و مدیر موسسه خدمات متحد سلطنتی در انگلیس میگوید آمریکا همچنان به ناتو به عنوان یک کانال سیاسی برای ارتباط با اروپا نیاز دارد اما در عین حال به درگیریهایی که ناتو درباره نظامی گریهایش دارد، اشاره کرد. وی افزود: "هیچ تردیدی نیست که ناتو از نظر نظامی در حال نزدیک شدن به چیزی شبیه یک دو راهی است- در واقع ناتو مدتی است در این دو راهی قرار دارد."
به نظر کلارک، گیتس آنچه را که مدتها به صورت خصوصی گفته میشد، علنا اعلام کرد: "اینکه تواناییهای ناتو به حدی در آستانه نزول هستند که دیگر نمیتوانند موثر باشند."
ناتو در سال 1949 (1328 ش) با هدف مقابله با گسترش شوروی سابق به رهبری استالین تاسیس شد. گیتس و دیگران معتقدند در حالی که آن تهدید مدتهاست از بین رفته، برخی از 28 عضو آن شامل همه کشورهای اروپایی زیر چتر امنیتی واشنگتن همچنان احساس راحتی میکنند. گیتس گفت که سهم آمریکا از هزینه دفاعی ناتو اکنون بیش از 75 درصد است و تنها چهار عضو دیگر شامل انگلیس، فرانسه، یونان و آلبانی بودجهای بیش از دو درصد توافق شده از بازده اقتصادیشان را برای مخارج دفاعی این بلوک هزینه میکنند.
گیتس که خود یکی از کارشناسان ارشد در مسائل شوروی سابق است در نشست اخیر ناتو حرف آخر را بیان کرد و گفت که آینده ناتو به خاطر خساست اروپا در صرف هزینههای دفاعی اگر ناامیدکننده نباشد، مبهم است.
در حالی که هزینههای نظامی آمریکا خصوصا در دوران جرج بوش پسر بیشتر شد، سهم این کشور از هزینههای دفاعی ناتو نیز افزایش یافت. گیتس اعلام کرد که هزینه دفاعی اروپا از سال 2001 تاکنون حدود 15 درصد کاهش یافته است. "جان اوبرگ"، مدیر موسسه مطالعاتی فراملی سوئد، معتقد است که این مسئله بیشتر به رفتار واشنگتن برمی گردد زیرا هزینه زیادی را برای امور دفاعی میپردازد که سالانه تقریبا 45 درصد 7/1 تریلیارد دلار هزینه جهانی را شامل میشود.
وی افزود: "اگر وزیر دفاع این کشور به بقیه اعضا میگوید که آنها هزینه کمی را صرف ناتو میکنند، واقعیت این است که این به دلیل راه انحرافی است که آن را طی میکند و به همین دلیل باید بپذیرد که اروپا نباید مانند آمریکا هزینههای ناتو را بپردازد زیرا ما هیچگونه مشکل نظامی را در اروپا نداریم."
ناتو راه درازی را از دوران جنگ سرد تاکنون پیموده، دورانی که اروپا در مرکز توجه آن قرار داشت و ناتو توانست پیمان ورشو را نادیده گرفته و شوروی سابق و حکومتهای متحد آن سقوط کردند.
آمریکا به عنوان یک قدرت ژئوپولتیک پس از آغاز قرن جدید و حملات 11 سپتامبر متوجه این نکته شد که تهدیدات امنیتی علیه این کشور به سوی شرق و جنوب خصوصا خاورمیانه و آسیای مرکزی منتقل شدهاند. اروپاییها نیز با همان خساست همیشگیشان در تامین نیرو تحت لوای ناتو وارد افغانستان شدند. واشنگتن پس از آن از اروپا ناامید شده و برای حضور در عراق و افغانستان بیشتر به تواناییهای دفاعی خود تکیه کرد.
منافع امنیتی آمریکا و اروپا سالهاست که با یکدیگر متفاوت است. گیتس نگرانی خود را از بابت دو دستگی ناتو بیان کرد که در آن برخی خواستار قدرت نظامی و برخی دیگر خواستار ماموریتهای دیپلماتیک و سیاسی هستند. کلارک گفت که امروزه سیاست ناتو از طریق گفت و گو میان بزرگترین بازیگرانش یعنی انگلیس، فرانسه، آلمان و آمریکا تعیین میشود و کشورهای کوچکتر میتوانند همراهی و یا عدم مشارکت خود را انتخاب کنند. وی افزود: "آنچه که ما از نظر نظامی داریم یک ناتوی تک بعدی است که در آن چهار یا سه کشور بزرگ درباره ماموریتهای مختلف آن تصمیم گیری میکنند."
ناتو پس از جنگ سرد موفق شد به سمت شرق اروپا گسترش یابد که این با انتقادات شدید روسیه به عنوان شوروی سابق روبرو شد که اکنون با خطر ناتو مواجه بود. گرجستان که زمانی انتظار پیوستنش به ناتو میرفت، به سوی روسیه متمایل شد و این مسئله هرگونه پیشروی ناتو به سمت شرق مثلا به سوی اوکراین را ناکام گذاشت.
توجیه واشنگتن برای تمایل به چنین پیشروی این بود که اروپا نیز با آنچه که تهدید تروریسم اسلام گراها میخواند، روبروست. اما این یک توجیه ضعیف بود زیرا اروپا در دوران سختی قرار داشت که در آن دولتهای این قاره باید بین پرداخت بودجه مستمری بگیران و یا در اختیار داشتن ناوگان اف-18ها یکی را انتخاب میکردند. حتی در کشورهایی مانند فرانسه که به ارزشهای جهانیاش ارج مینهد و خود را به عنوان یک قدرت نظامی جهانی با منافع پس از دوران استعمار در سراسر جهان میداند، افکار عمومی همچنان درباره حضور نیروهای فرانسوی در افغانستان مکدر است.
در حالی که باراک اوباما، رئیس جمهوری آمریکا در حال تدوین جدول زمانی برای خروج نیروهای آمریکایی تا سال 93 است، فشار در اروپا علیه ماموریت در افغانستان افزایش یافته است. مخالفتها در آلمان اگر بیشتر نباشد کمتر نیست زیرا این کشور برغم مخالفت با جنگ لیبی و مخالفت آن با اقدامات مخاطره آمیز نظامی در خارج از این کشور همچنان یکی از بازیگران اصلی ناتو است.
کلارک معتقد است کشورهای کوچکتری مانند بلژیک که برغم ایفای نقش در لیبی کمک مالی چندانی را به بودجه دفاعی ناتو نمیکنند، خواستار کمک به حفظ مشروعیت ناتو به دلیل منافع اقتصادی و دیگر منافعی هستند که وجود آن عاید اعضای آن میکند. وی افزود: کشورهای شمال اروپا نیز به نگرانیهای فزاینده خود درباره روسیه اشاره میکنند که همین مسئله شرکت نروژ و دانمارک در حضور نظامی ناتو در لیبی را توضیح میدهد.
برخی تحلیلگران میگویند که حمله به لیبی در واقع با تایید فرانسه و انگلیس انجام شد؛ کشورهایی که مایل به نمایش اروپا به عنوان یک بازیگر نظامی برای پایان دادن به سرکوبگریهایی نیروهای معمر قذافی، حمایت از بهار عربی و در نهایت باز گذاشتن دست آمریکا در انجام ماموریتهای دیگر نظامیاش بودند.
"نیکولا سارکوزی"، رئیسجمهور فرانسه در داخل این کشور به دلیل نرمش نشان دادن در برابر "زین العابدین بن علی"، رئیسجمهور در تبعید تونس مورد انتقادهای سیاسی قرار گرفت و فرانسه از ترس اینکه دوباره زیر آتش انتقادات قرار نگیرد اولین موشک ناتو را برای کمک به ساقط کردن رژیم قذافی که عواملش شرق این کشور را محاصره کرده اند، پرتاب کرد. فرانسه بر اساس تصمیم چارلز دوگل، رئیسجمهور سابق این کشور در اواسط دهه 1960 به مدت دههها تحت فرماندهی ناتو قرار نداشت. پاریس مدتها به دنبال یافتن متحدان میان قارهای برای ایجاد یک سیستم "دفاعی اروپایی" بود تا ظاهرا به عنوان مکملی برای ناتو عمل کند.
کلارک گفت: "تناقض بزرگ این است که فرانسه اکنون در حالی کاملا با ناتو متحد شده است که ناتو در حال از دست دادن خاصیت نظامی خود است." اوبرگ نیز معتقد است که در نهایت بسیاری از اروپاییها معتقدند که رویکرد مسلحانه آمریکا برای جنگ با دشمنان- با استفاده از زور و نه تطمیع یا دیگر ابزار غیرخشونت بار- اشتباه و هزینه بر است و میتواند برای ناتو مشکلاتی را به وجود بیاورد. وی میافزاید: "اگر ما همچنان به جنگهایی که عده اندکی از کشورها خواستار آن هستند، ادامه دهیم- در مورد اخیر در لیبی که به خواسته فرانسه انجام شد و خدا میداند در چه کشورهای دیگری به خواست آمریکا انجام خواهد شد- دیگران خواهند پرسید: چرا ما باید هزینه چنین جنگهایی را بپردازیم؟"