"رابرت گیتس" وزیر دفاع آمریکا در یک موضعگیری صریح از ارادة آمریکا برای مذاکره مستقیم با طالبان خبر داد و خاطر نشان ساخت واشنگتن هیچ گزینه دیگری برای بهبود و ارتقاء سطح امنیت نیروهای ائتلاف در افغانستان ندارد و در تصمیم برای مذاکره با طالبان، ثابت قدم و استوار است.
گیتس در آخرین روزهای حضورش در پنتاگون یادآور شد که نیروهای ائتلاف روزهای سخت و پرتلاطمی را در افغانستان در پیشرو دارند و اگر مذاکره با طالبان به نتایج مطلوب نرسد، بیم آن میرود که حوادث تروریستی علیه این نیروها به ویژه نظامیان آمریکائی تشدید گردد. این موضع تأکید مجددی بر ماهیت تروریستی طالبان را در برمیگیرد.
تقریبا به طور همزمان "لئون پانتا" رئیس سازمان جاسوسی آمریکا (سیا) به پاکستان در خصوص تعلل در سرکوب طالبان هشدار دادو تصریح نمود پاکستان، بایستی در صحنه مقابله با اقدامات تروریستی طالبان، موضع روشنی را اتخاذ کند و همپای آمریکا علیه طالبان وارد عمل شود.
بدین ترتیب روشن نیست که آمریکا در سرکوب یا مذاکره با طالبان، صداقتی داشته باشد و موضع حقیقی واشنگتن در قبال این گروه تروریستی دست پرودة آمریکا، چیست؟
از سوی دیگر حامد کرزای ضمن انتقاد از تکرویهای آمریکا در افغانستان دربارة ابعاد واقعی حضور و نقش آمریکا در این کشور اظهار تردید نمود و یادآور شد آمریکا مدعی مبارزه با طالبان است، اما به طور همزمان به هلیبرد نیروهای طالبان در صفحات شمال میپردازد. به برخی از رهبران طالبان، کمک مالی میدهد و به طور پنهانی به مذاکره با طالبان سرگرم است ولی در عین حال ارتش و پلیس افغانستان را بخاطر قصور در سرکوب طالبان ملامت میکند که البته قابل درک نیست.
موضوع مهمتر به سوءاستفاده آمریکا از اطلاعات دریافتی از دولت کابل برمیگردد که مشخصا به تضعیف موقعیت ارتش وسرویسهای امنیتی در قبال نیروهای طالبان منجر شده و بعضا حوادثی تروریستی را بهمراه داشته است. در واقع نیروهای ائتلاف از یکطرف به دولت کابل، ارتش و پلیس افغانستان فشار میآورند که اطلاعات کامل و جامعی پیرامون وضعیت اعضای گروه تروریستی طالبان را در اختیار قرار دهند ولی از طرف دیگر، از همین اطلاعات علیه دولت و ارتش افغانستان سوء استفاده میشود. برای مثال حوادثی که منجر به سقوط مواضع ارتش و سرویسهای امینیت در قندهار و "کندوز" شد، بر اساس اطلاعات دولت کابل صورت گرفته بودکه در قندهار به موفقیت حملات نیروهای طالبان به زندان مرکزی و فرار 400 عضو طالبان از زندان شد که رخنه امنیتی بزرگی برای طالبان محسوب شد.
محور دیگر نگرانیهای دولت کابل این است که اگر آمریکا خواستار مذاکره با طالبان است، پس قرار است در افغانستان علیه چه کسانی بجنگد؟ این همان سئوالی است که متحدین اروپائی هم از آمریکا میپرسند و برای آنها این موضوع حل نشده است که اهداف واقعی واشنگتن چیست و چرا این اهداف را از متحدینش نیز پنهان میسازد؟
ژنرال "استنلی مک کریستال" و ژنرال"دیوید پترائوس" بارها در این زمینه به ارائه توجیهاتی پرداختهاند ولی تلاش آنها در این زمینه،با نتایج معکوس مواجه شده و اکنون متحدین اروپائی ناتو، عملا اشتیاقی به ادامه حضور در افغانستان ندارند.
هر چند فرانسه در دوران ریاست جمهوری نیکلاسارکوزی سعی دارد بیشترین همراهیهای استراتژیک با آمریکا را به نمایش بگذارد ولی در مورد اهداف و سیاستهای واشنگتن در افغانستان، با آلمان و سایر متحدین اروپائی، هم عقیده است . در مورد اهداف واقعی آمریکا قرار دارند مسئلهایست که قاچاق مواد مخدر، از مرحله کشت، تولید و توزیع مواد افیونی در طول دوران اشغال افغانستان حدودا 20 برابر شده و افغانستان را عملا به انبار مواد مخدر جهان تبدیل کرده است.
شواهد فراوان و غیرقابل انکاری وجود دارد که نقش مستقیم آمریکا و انگلیس در این ماجرا و مشخصا حاکمیت بلامنازع طالبان در ایالت "هلمند" را به خوبی ثابت میکند که بعضا با همراهی و همکاری مقامات ارشد دولتی و نظامی افغانستان صورت میگیرد.دقیقا به همین دلیل است که مقامات واشنگتن تقریبا بدون استثناء در مورد ضرورت ابقای نظامیان اشغالگر در افغانستان به قطعیت رسیدهاند و اصراری به کتمان این حقایق عینی ندارند. با وجود این رابرت گیتس اخیرا همین هدف را در پوشش ضرورت خروج آبرومندانه از افغانستان مطرح ساخت و از اعضای اروپائی ناتو خواست نیروهای نظامی بیشتری به افغانستان اعزام کنند تا بتوان زمینههای خروج یکپارچه و آبرومندانه از این کشور را فراهم ساخت!
با وجود این کاملا آشکار است که واشنگتن اهدافی به مراتب فراتر از موضوع طالبان را در افغانستان تعقیب میکند که مشخصا "گسترش قلمرو جغرافیائی ناتو" ، کنترل ناوبری هوائی و شنود مخابراتی روسیه، هند، چین و ایران، ادامه حضور در پشت مرزهای جغرافیائی ایران و تکمیل نسبی محاصره طرفینی ایران از طریق عراق و افغانستان و اطمینان خاطر از روند تجارت جهانی مواد مخدر، فهرست اهداف اصلی واشنگتن را تشکیل میدهد. این در حالیست که واشنگتن از ناامنی افغانستان بیش از امنیت و ثبات آن بهره میبرد و توجیه عملیات نفوذی در پاکستان، در صدر این فهرست قرار میگیرد.
درک این مسائل به خوبی نشان میدهد که اهداف متضاد امریکا ناشی از تردید و تعلل نیست بلکه نشانگر وجود استراتژی چند منظورهای است که بتواند بیشترین اهداف را تأمین کند.