محسن پورمحمد
دیدگاه اول: مخالفت با صدور انقلاب
ناسیونالیسم به مفهوم ملیت پرستی در تاریخ ایران سابقه دیرینه دارد، لیکن از دوران مشروطه به بعد جمعی از ناسیونالیستها ظهور کردند که تفکر آنان ریشه در رواج فرهنگ غرب در ایران دارد. این عده که اغلب در خدمت حکومت رضاخان بودند، پس از شهریور 20 به صورت یک جریان سیاسی مخالف دخالت بیگانگان مطرح و تدریجا در دوران حاکمیت مصدق به اوج خود رسیدند و پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران در یک موضعگیری انفعالی به این جمع بندی رسیدند که بدون توجه به عوامل مؤثر و باز دارنده بین المللی طرح صدور انقلاب و پیگیری آن امری اشتباه و خسارت بار است. این گروه ضمن تظاهر به اندیشه اسلامی، کانون تحرک خود را ناسیونالیسم و ملیت گرایی قرار دادند. چون انقلاب در قالب حزب یا سازمان منسجم تحقق نیافته بود، فرصتی برای شکوفایی این دیدگاه بود. شعار بازسازی ملی در قالبی هماهنگ با نظام و عرف بین المللی بدون توجه به شرایط انقلابی اولین آموزه موافقان این دیدگاه بود و بنابر این مخالفت خود را با صدور انقلاب با اعلام اولویت دادن به بازسازی داخلی مطرح کردند. که البته بازسازی کشور نیز شعاری بیش نبود.
این گروه معتقد بودند که تمام محورهای توسعه و رشد باید صرف منافع ایران شده و ایرانیت محوریت اصلی برای رشد تلقی گردد و باید از ایجاد حساسیتهای جهانی پرهیز نمود. آنان برخورد ارزشی با نظام جهانی را ناپسند شمرده، در شعارهای خود به ایرانی آباد و آزاد و مستقل و ارتباط با تمامی کشورها و پیوستن به جمع موجود جهانی تاکید داشتند. ارزشهای اسلامی و انقلاب را قابل قبول مرزهای ایران میدانستند و صدور انقلاب را عملی خلاف شئونات بین المللی برمیشمردند. اعضای دولت موقت و مهندس بازرگان از این گروه بودند.
دیدگاه دوم: صدور نظامی
عدهای نیز که از عناصر انقلابی بودند و مرزهای ملی را ساخت دوران استعمار میدانستند، به صدور نظامی انقلاب معتقد بودند. طرفداران این دیدگاه به تئوری توطئه اعتقاد داشتند و هرگونه نابسامانی، عقب ماندگی، تحجر فرهنگی و مرزبندیها را ناشی از توطئه برنامه ریزی شده دولتهای استعمارگر میدانستند. توجیه اینکه اسلام مرز نمیشناسد، حربه مناسبی برای این گروه بود که در قالب آن مشروعیت ملموسی برای خود تدارک دیده بودند. باقی ماندن در مرزهای ملی و حرکت برای توسعه داخلی را نوعی توطئه وشیوه میانه روانه میدانستند که به نظر آنان میتوانست در پی تهاجم جامعه جهانی به ارزشهای انقلابی از بین رفته و الگوی تحقق یافته انقلاب را به شکست بکشاند.
تهاجم دائمی و مستمر به ارزش و وضع موجود و تلاش در جهت نابود ساختن رژیمهای پیرامونی هدف اصلی این دیدگاه بود. استفاده از توانمندیهای نظامی،چریکی و اطلاعاتی و تجهیز تسلیحاتی جنبشهای آزادیبخش و به خطر افکندن پایههای حکومتهای مستبد در کانون توجه این گروه قرار داشت. رشد ملی تنها در قالب ایجاد زنجیرههای انقلابی در ملتهای مسلمان و به خطر افکندن منافع جهانی استعمار و به تبع آن ایجاد حاشیه امنیت برای ام القرای اسلامی را قبول داشتند. به همین دلیل این دیدگاه به سرعت در برابر دیدگاه اول عرض اندام نمود. در این دیدگاه منافع ملی با منافع آرمانی یکسان فرض شده و اولویت در سیاست خارجی به منافع ایدئولوژیک آن هم از موضع خشن و سرکوبگرانه داده میشود.
در این دیدگاه هرگونه پذیرش قوانین بین المللی مطرود بود و تمامی مؤسسات و سازمانها و قوانین آنها به کلی ناپذیرفتنی تلقی میشد. تحقق ارزشهای انقلابی و نابودی این سیستمها از طریق اعمال زور مورد توجه بود.
دیدگاه سوم: نظریه "حفظ امالقرای اسلامی و ساختن جامعه الگو"
طرفداران این دیدگاه معتقد بودند که باید یک امت واحد نمونه در داخل بسازیم و از تمامی ابزارهای انقلابی، قانونی و حتی خشن نظامی برای تحقق این هدف سود ببریم. در رابطه با خارج دیدگاه سیاست مسالمت آمیز توأم با فرصت طلبی را دنبال کرده و معتقد بود، هرجا مصالح و منافع ملی اقتضا نمود و شرایط نیز آماده بود، به رژیمهای وابسته و مستبد ضربه وارد نماییم و اگر شرایط مناسب نبود با تفاهم به وضع موجود ادامه دهیم. این دیدگاه تلفیق دو دیدگاه پیشگفته بود وطرفداران آن معتقد بودند مادامی که در داخل موفق به تثبیت اوضاع نشدهایم، نباید در قبال جامعه جهانی موضعی تعرضی داشته باشیم بلکه پس از آنکه توانستیم اوضاع داخل را بهبود بخشیده و به اهداف خود دست یابیم، باید تدریجا وارد مخاصمه با جامعه جهانی و محیط پیرامون شویم. در صورتی که منافع ما در نقطهای به خطر افتاد و مخاصمه و برخورد خشن کار ساز نبود، اقدام به یک مصالحه بین المللی و تفاهم با کشورهای قدرتمند ضروری است. این دیدگاه در داخل متاثر از اندیشههای انقلابی و در جامعه جهانی مدافع تفاهم با سیاست دولتهای قوی بود. در این دیدگاه استفاده از تمام شیوهها برای دستیابی به اهداف انقلابی مشروع و قابل قبول تلقی میشد. البته صاحب این دیدگاه در سخنرانیهای بعدی نظریه خود را تعدیل نمود! (ر.ک: سایت بنیاد باران)
دیدگاه چهارم: صدور معنویت و ارزشهای اسلامی
امام خمینی(ره) و حضرت آیتالله خامنهای (مد ظله العالی) موضع دقیقی ارائه میدهند که هر سه دیدگاه فوق را به طور نسبی رد میکنند.
در مورد دیدگاه ملی گرایان میتوان گفت این دیدگاه کاملاً ناسیونالیستی و انفعالی بوده و هیچ سنخیتی با شرایط انقلابی ندارد. محدود کردن تحول و توسعه در درون نوعی بی توجهی به جامعه جهانی است. که امام خمینی(ره) با اعلام صریح خود مبتنی به قطعی بودن صدور انقلاب این دیدگاه را رد کردند.
علاوه بر اینکه حتی اگر بخواهیم فقط به حفظ کشور آرمانی خودمان هم بیندیشیم، باز هم ضرورت دارد در اندیشه صدور انقلاب باشیم؛ زیرا کشوری که میخواهد مستقل باشد و زیر سلطه هیچ قدرتی در جهان نرود، یقیناً مورد هجوم قرار میگیرد و برای دفاع از خود ضرورت دارد جای پای محکمی در مناطق دیگر جهان داشته باشد تا از این ظرفیت به هنگام دفاع استفاده کند. نمونه بارز این مطلب در وضعیت فعلی حزب الله لبنان است که به خوبی در برابر یکی از دشمنان اصلی انقلاب اسلامی ایران یعنی رژیم صهیونیستی ایستاده است.
دیدگاه دوم نیز از آن نظر که استفاده از هر وسیله را مجاز میدانست، مورد نفی حضرت امام بود. این شیوه و تهاجم نظامی به کشورهای اسلامی جهان سومی، یادآور شیوههای استثماری است. انهدام مرزهای ملی، یک حرکت خطرناک و نابود کننده تلقی میشود. امام میفرماید: "اینکه میگوییم باید انقلاب ما به همه جا صادر شود، این معنی غلط را از او برداشت نکنند که ما میخواهیم کشورگشایی کنیم... معنی صدور انقلاب ما این است که همه ملتها بیدار بشوند و همه دولتها بیدار بشوند و خودشان را از این گرفتاری که دارند نجات بدهند"(1).
دیدگاه سوم نیز به دلیل وجود نوعی فرصت طلبی که در خود دارد و از آنجایی که تعرض به جامعه جهانی را به طور محدود مورد توجه قرار میدهد، نوعی موضع گیری انفعالی به حساب میآید.
در اینجا لازم است به برخی از سرفصلهای عمده صدور انقلاب با استناد به سخنان امام راحل و رهبری معظم انقلاب اشاره کنیم:
الف: کلام حضرت امام خمینی(ره)
1. معرفی اسلام، آنگونه که هست:
"... و ما میگوییم اسلام را ما میخواهیم صادر کنیم، معنایش این نیست که ما سوار طیاره بشویم و بریزیم به ممالک دیگر. یک همچو چیزی نه ما گفتیم، نه ما میتوانیم. اما آنکه میتوانیم این است که میتوانیم به وسیله دستگاههایی که داریم، به وسیله همین صدا و سیما، به وسیله مطبوعات، به وسیله گروههایی که در خارج میروند... اسلام را آن طوری که هست، آن طوری که خدای تبارک و تعالی فرموده است، آن طوری که در روایات و در قرآن ما هست، آن طور به مردم ارائه بدهید و به دنیا ارائه بدهیم و همین خودش از هزارها توپ و تانک، بیشتر میتواند مؤثر باشد..."(2)
2. گسترش معنویت موجود در ایران:
"... ما که میگوییم انقلاب را میخواهیم صادر کنیم، میخواهیم همین معنایی که پیدا شد، همین معنویتی که پیدا شده است در ایران، همین مسائلی که در ایران پیدا شده، ما میخواهیم این را صادر کنیم.
ما نمیخواهیم شمشیر بکشیم و تفنگ بکشیم و حمله کنیم..."(3)
3. کم کردن سلطه جهانخواران:
"... ما این واقعیت را و حقیقت را در سیاست خارجی و بین المللی اسلامیمان بارها اعلام نمودهایم که درصدد گسترش نفوذ اسلام در جهان و کم کردن سلطه جهانخواران بوده و هستیم..."(4)
پینوشتها در دفتر روزنامه موجود است.