ترجمه سخنرانی ریگان در کنفرانس سازمان کشورهای آمریکا
تفسیر از زرگر
همین نیمکره در راه پیشرفت سیاسی و سخنان ذکر شده انسان را بیاد اواخر عمر حکومت شاه معدوم میاندازد. وی نیز برای بقای چند صبای بیشتر عمر حکومت خود به خوردن از داخل پرانتز مشغول شده بود ولی زمان برای وی به اتمام رسیده بود. حال آمریکا شروع به نشان دادن در باغ سبز نموده است زیرا در گذشته سیاست خارجی متعارض این جهانخوار آنچنان تجربه تلخی بجای گذارده است که به اجبار امپریالیسم غرب باید که به گناهان گذشته خود اعتراف نماید تا شاید قادر باشد منافع و منابع شدیدی را در نیمکره غربی احیاء و تصاحب نماید. نکتهای که نبایستی فراموش شود جنبشهای رهاییبخش در آمریکای مرکزی و جنوبی است که با توجه به موقعیت سوقالجیشی حساس در دریای کارائیب و اقیانوس اطلس و همچنین نزدیکی به سرزمین آمریکا میتواند برای این ابرقدرت جهانخوار مشکلاتی را در آتیه نزدیک مطرح سازد. با توجه به تثبیت وضع کوبا در خلیج مکزیک و استقلال نیکاراگوئه که میرود پایداری و ثبات خود را بدست آورد و همچنین حرکتهای ضد امپریالیستی در السالوادور، پانما و دیگر کشورهای آمریکای مرکزی قدرت سیاسی، اقتصادی و نظامی ابرجنایتکار غرب در این منطقه رو به کاهش نهاده و میتواند در آینده بحرانهای جدیدی را برای آمریکا ایجاد نماید. هم اکنون اکثر کالاهای تجارتیایکه از غرب یعنی ژاپن و دیگر کشورهای شرق آسیا برای آمریکا صادر میشود و بایستی به شرق آمریکا برود حتما و به اجبار از کانال پاناما عبور کرده و به شرق آمریکا یعنی فلوریدا و واشنگتن و نیویورک خواهد رفت. ملاحظه میشود به خطر افتادن موقعیت سیاسی و حکومتی پاناما و یا هر کشور دیگر در آمریکای مرکزی جریانهای شدید مخاطرهآمیز اقتصادی _ سیاسیای را برای داخل آمریکا خواهد داشت.
بدین لحاظ اربابان ریگان از گذشته نه چندان دور به دست و پا افتادهاند تا شاید بتوانند جلوی حرکتهای سیاسی منطقه را گرفته و در واقع ثبات خود را حفظ نمایند. سردمداران غربی از گذشته در این فکر بودهاند که با عقد پیمانهای سیاسی _ اقتصادی _ فرهنگی قادر خواهند بود بین دستههای تعیین شده از کشورهای مختلف پیوند بوجود آورده و با توجه به مفاد یک چنین پیمانهائی آینده را تضمین نمایند. در این رابطه باید توجه داشت آمریکا متجاوز همواره از راه دور بر مسائل نظر داشته و حکم یک دستوردهنده و هماهنگکننده را داشته است و منظور اصلی جهانخواران بدست گرفتن منابع طبیعی و قدرت سیاسی پایدار برای تاراج بوده است. ولی این بار آمریکا حاضر شده است بطور مستقیم وارد عمل شده و از راه عمل بدینگونه کشورهایی را به زیر سلطه خود درآورده و دیگران را در انزوای سیاسی _ اقتصادی _ اجتماعی قرار داده و آنان را سرانجام به بنبست بکشاند. در این رابطه ریگان در سخنان خود در جلسه سازمان کشورهای آمریکائی اعلام میدارد:
از میان نقاط تقاطع گذشته مشترکمان، کشورهای آمریکائی بصورت شرکایی مساویتر و باتفاهمتر سر برآوردهاند. نیمکره ما استعدادی بیانتها برای پیشرفت اقتصادی و برآوردن آرزوهای انسانی دارد. ما رویهم جمعیتی بالغ بر 600 میلیون را گرد آوردهایم. قارههای ما و جزیرههای ما از ذخایر وسیع غذا و مواد خام بخود میبالند، و بازارهای کشورهای آمریکا هم اکنون بالاترین سطح زندگی را در میان کشورهای پیشرفته و در حال پیشرفت جهان ایجاد کردهاند! سرمشقی که ما میتوانیم به جهان بدهیم، نه تنها دشمنان را میتواند دلسرد کند، بلکه میتواند پرتوی از امید بر کلیه ملتهای محروم و فقیر جهان بیفکند!!! (از ماست). ما جهان جدیدیم، جهانی از کشورهای صاحب حاکمیت! و استقلال! که امروز دوش به دوش یکدیگر با احترام متقابل به یکدیگر! و مدارای بیشتر در برابر نقصهای یکدیگر ایستادهاند! حدود دو سال پیش، وقتی من خودم گفتم! قصد من نوعی بازار مشترک یا نوعی ترتیبات رسمی نبود، بنظرم میرسید که «پیمان» تنها لغتی است که آنچه را در ذهنم بود میتوانست بیان کند!! این را میدانستم که آمریکا از دیر باز از روابطی دوستانه با مکزیک و کانادا بهرهمند بوده است و مرزهای ما را هیچ دژی نیست ! با اینهمه به نظرم اینطور میرسید که ظرفیت برای روابطی دوستانهتر وجود دارد که هنوز بوجود نیامده است. سه کشور بزرگ در آمریکای شمالی، با همه منابع انسانی و طبیعی آن با هم شریکند! آیا هر آنچه در توان داشتهایم در راه برقراری روابطی که بوسیله آن هر کشوری بتواند حداکثر ظرفیت خود را بکار اندازد کردهایم؟ میدانیم که در گذشته ایالات متحده سیاستهایی را پیشنهاد کرده است که اعلام کردهایم نه تنها بین این سه کشور آمریکای شمالی، بلکه برای کشورهای کارائیب و آمریکای مرکزی و جنوبی نیز سودمند خواهد بود! اما همیشه مشکلی در کار بوده است. با تمام حسننیتی که داشتهایم!، نفس وسعت ما شاید این تصور را پیش آورده که ما به نوعی نقش آقا بالاسر را اعمال میکنیم!! (توجه شود که تمام تاکید در سخنان ریگان در گذشته مقاله و آینده از جانب ماست). وی ادامه میدهد: در آن هنگام که من پیمان جدیدی در آمریکا شمالی را عنوان کردم، گفتم که میخواهم در تماس با همسایگان نه به صورت کسی که باز برنامه جدید دیگری را در چنته دارد، بلکه بصورت دوستی باشیم! که جویای نظرات آنها و پیشنهادهای آنها درباره اینکه چگونه میتوانیم همسایگان بهتری گردیم، باشیم.
ریگان به مثال مکزیک و کانادا متوسل میشود که مکزیک میتواند سمبلی از کشورهای فقیر غنی، در حال توسعه و عقب نگهداشتهشده، آزادی زیر سلطه باشد. کانادا سرزمینی است غنی با تکنولوژی پیشرفته و عضو کشورهای مشترکالمنافع میباشد. ریگان یاوهسرایی از اتحاد و همبستگی و هم ردیف بودن مینماید. در صورتیکه مکزیک هممرز جنوبی آمریکا در دل شهر زیبا و پیشرفته مکزیکوسیتی دارای چنان زاغهنشینانی است که از فقر و مکنت حتی هفتهها قوتلایموت بدست نمیآورند تا بتوانند ارتزاق روزانه نمایند. اگر در آمریکا سرخپوستان و برخی مهاجران دیگر نیز دارای چنین سطح زندگی هستند اما درصد این رقم با توجه به جمعیت دو کشور قابل مقایسه با یکدیگر نمیتواند باشد.