جواد سلیمانی
فراماسونری در لغت و اصطلاح
فراماسون در زبان فرانسه با هجای (Franc _ Mason) بهکار رفته و تلفظ انگلیسی آن «فریمسن» (Freemason) است که گاهی همراه با کمی دگرگونی در زبان پارسی به کار رفته است.
در مورد معنای این واژه اقوال مختلفی مطرح شده است. برخی معنای آن را «افزارمند یا بنّایی دانستهاند که آزاد بوده و با ابزارهایی مانند تبر، گرز، چکش و اسکنه به روی سنگهای تراش بردار کار میکرده و از آنجا که چنین سنگی در زبان انگلیسی « فری ستن » (Free Stone) نام دارد «فریمیسن» نامیده میشده است.»(1)
و نیز احتمال دادهاند از آنجا که به این بنّاها «آزاد» (Free) میگفتند؛ چراکه آنها در نظامهای فئودالی، آزاد بودند که در هر منطقهای از کشور کار کنند، به آنها «Freemason» گفتهاند.(2)
بنایان آزاد از هنری پراهمیت و مورد نیاز جامعه بهرهمند بودند، از این رو خود به خود اسرار حرفه و هنرشان را در میان خویش نگاه میداشتند و سمبلها و علامتهایی قراردادی داشتند و به انجمنهایی صنفی وابسته بودند که بهصورت پنهانی فعالیت میکردند. اینگونه انجمنهای فراماسونگری روزگار پیشین را بعدها «ماسونگری عملی» نامیدند.
در سدههای بعد کمکم بنّایان و افزارمندان آزاد در این انجمنها کم شدند و اکثریت ثروتمندان، بلندپایگان، سرشناسان و اندیشهگران، جایشان را اشغال کردند. انجمنهای مذکور هم صبغه عملی خویش را از دست دادند و رنگ «نظری» به خود گرفتند و به «فراماسونگری نظری» مبدل شدند.(3)
انجمنهای فراماسونری جدید (نظری) دارای تکاپوها و برنامههای پنهانی بوده و هستند و مرامنامهها، علامتها، مراسم وآدابی بر آن حکومت میکند.(4) شایان ذکر است برخی از نویسندگان معتقدند مرامنامه و شیوه جدید فراماسونری ریشه در یهودیگری دارد.(5)
ریشههای فراماسونریگری
برخی معتقدند ریشههای فراماسونریگری به دیر سلیمان و هندسة اقلیدسی باز میگردد ولی بعضی دیگر معتقدند این سخنان افسانه و داستان است، طبق اسناد تاریخی فراماسونری از سال (1717 م/ 1130 ق) آغاز شد و انگلیسیها سنگ بنای آن را نهادند. در آن سال 4 لُژ انگلیسی با هم متحد شده و یک «لژ بزرگ» (Grand Lodge) را تشکیل دادهاند، که روزبهروز بر اهمیت و گسترش آن افزوده شد.(6)
از آنجا که تشکلهای مهم و قوی هرگز بدون بسترسازی و فراهم شدن زمینه پدید نمیآیند، فراماسونری نیز یکباره در سال 1717م از زمین سر بر نیاورده بلکه طی فرایند منطقی و واقعی پدید آمده است.
برخی بررسیها نشان میدهد فرقههای پنهانی و انجمنهای مخفی و جریانهای راز آلود مرتبط با یهود سرچشمههای اصلی فراماسونری بودهاند. در این راستا عدهای از محققان معتقدند فراماسونری استمرار حرکتهای مرموز گروهای مخفی و دسیسه گران یهودی اروپا در سده سیزدهم میلادی و بعد از آن است.
« پیشینه واقعی فراماسونری را باید در طریقت رازآمیز کابالا و سازمانهای یهودیان مخفی مستقر در کشورهای مختلف اروپایی، از جمله انگلستان و اسکاتلند، جستجو کرد. از این زاویه نگرش، فراماسونری را باید تداوم جریانی دانست، که با تکاپوهای دسیسهگرانه الیگارشی یهودیان اسپانیا در نیمة دوم سدة سیزدهم میلادی آغاز شد و در سدههای پسین میراث و سنن آن تداوم یافت. این جریان در سدة هفدهم برخی سازمانهای پنهان و توطئهگر را آفرید که بهعنوان پیشنمونههای فراماسونری شناخته میشوند.»(7)
یکی از فرقههای مرتبط با فراماسونری فرقه توطئهگر و مخفی یسوعی است. یهودیان عضو این فرقه در تشکیلات فراماسونری عضو بودهاند و هدف واحدی را در قرن هیجدهم میلادی تعقیب میکردند. رابطه این گروه با فراماسونری در همان دوره کشف شد و بر سرزبانها جاری بوده است. این فرقه نقش مهمی در تلاش استعماری اروپائیان در ممالک مستعمراتی شان داشته است.
«مهمترین فرقهای که.... در حوادث توطئهآمیز و مرموز سیاسی اروپا و تکاپوهای مستعمراتی سدههای پسین نقش برجستهای ایفا نمود «انجمن یسوعی» است. این فرقه ساختاری به شدت متمرکز و پنهان داشت و سازمان آن بر تبعیت اکید از مافوق استوار بود. در مجلدات پیشین به فرقة یسوعی اشاراتی داشتیم و از جمله چنین گفتیم:
جنگ صلیبی [کارل پنجم] در شمال آفریقا بدون زمینهسازیهای تبلیغی و روانی به منظور برانگیختن تودههای عوام اروپا نبود. این تکاپو از سال 1523 با ظهور دیوید روبنی، سفیر دولت مجعول سولومون مولخو اوج گرفت و در سال 1534به تأسیس «فرقة یسوعی» انجامید (شهبازی، ج 4، ص 106 107) از همان آغاز، فعالیتهای تبشیری یکی از کارکردهای اصلی فرقه به شمار میرفت که رفتهرفته فرقة یسوعی به بزرگترین گروه تبشیری کاتولیک در شرق بدل شد.»(8)
رابطة «انجمن یسوعی» که بهعنوان یک فرقه مذهبی افراطی و مخوف شناخته میشد، با فراماسونری سدة هیجدهم از طریق نقش مشترک یهودیان مخفی در اداره هر دو سازمان و کارکردهای مشترک توطئه آمیزشان قابل توضیح است.
در اروپای سدة هیجدهم بسیاری به وجود چنین رابطهای باور داشتند و به نوشتة دائرة المعارف ماسونی ماکی، «یسوعیها را متهم میکردند که با فراماسونها رابطة تنگاتنگ دارند.»(9)
گفتنی است «یهودی مخفی جداً برای خود یک رسالت و مأموریت الهی قائل است. و این با نفوذ به معنای ساده و متعارف کلمه تفاوت ماهوی دارد. او به رسم مسیحیان یا مسلمانان و در قالب فرایض ایشان عبادت میکند و چون عمیقاً مذهبی است چنان عبادت میکند که شاید کمتر مسیحی یا مسلمان واقعی بتواند چون او عبادت کند. یهودی مخفی، طبق فرهنگ و روانشناسی خاص یهودیان، میتواند به شدت سادهزیست و چنان سلوک مرتاضانهای از خود بروز دهد که شاید یک مسیحی و مسلمان واقعی قادر به انجام چنین رویهای در زندگی خود نباشد. و طبعاً همین شیوه سلوک بود که احترام دیگران را نسبت به ایشان برمیانگیخت، حتی در زمانی که میدانستند فرد فوق «مارانو» یا «جدید الاسلام» است. در مواردی که چنین شناختی وجود نداشت، طبعاً تأثیر این شیوه زیست مضاعف بود».(10)
یکی دیگر از آبشخورهای فراماسونری فرقه روزنکروتس است. روزنکروتس نام شخصی است که هشت نفر از شاگردان را دور خود گرد آورد و یک انجمن مخفی به نام «مجمع برادران» را تشکیل داد و هریک از این هشت تن را مأمور کرد به کشوری بروند. روزنکروتس سال1484 در 106 سالگی درگذشت و در مقبرهای مخفی به خاک سپردهشد ولی سرانجام در سال 1614 رسالهای با نام اصلاح عمومی سراسر جهان از سوی این انجمن منتشر گردید. موضوع این رساله داستان سیر و سیاحت فردی به نام «کریستیان روزنکروتس» (Christian Rosencrantz) به قبرس، دمشق، مصر و اسپانیا، آشنایی او با حکما و دریافت راز و رمز هستی و اسرار جادو و کیمیاگری از ایشان است. پیام این رساله دعوت به همدلی و همراهی با یک فرقة سیاسی رازآمیز و پنهان است با هدف «اصلاح جهان»؛ در رساله، به اسلام و کلیسای رم به شدت حمله شده و هر دو به کفر و توهین به مقدسات متهم شدهاند. به نوشتة این رساله، باید پاپ را با چنگ و ناخن تکهتکه کرد.(11)
گولد مینویسد: در رسالة فوق اعلام شده که اعضای فرقة روزنکرنتس «شرق و غرب، یعنی پاپ و محمد(ص)، را محکوم میکنند و به امپراتور روم [مقدس] دعای خیر، اسرار و خزاین بزرگ طلای خویش را تقدیم میدارند»(12)
برخی محققان انتشار رسالههای «روزنکرنتس» را مبداء شکلگیری و زمینة پیدایش مجامع ماسونی شمردهاند، از جمله در دایره المعارف بریتانیکا میخوانیم.
«به زودی گروههایی پدیدار شدند که خود را روزنکرنتسی و مأمور اصلاح جهان میدانستند. این سرآغاز گسترش وسیع گروههایی رازآمیز اروپای مرکزی است که بعدها بعضاً در فراماسونی سدههای هیجدهم و نوزدهم ادغام شدند»(13)
محتوای نوشتار رساله به گونهای بود که خواننده را تحت تأثیر خود قرار میدادونویسندگان آن را مردان بزرگ و دارای فکری نیرومند و دارای قدرت تلقین بالا نشان میداد. مردم فرانسه معتقد بودند این برادران، جنگیران و افسونگرانی هستند که در خدمت شیطاناند.(14)
یوهان بوهل نیز ریشه فراماسونری را استمرار فرقه روزنکروتس بریتانیا میداند. وی استاد فلسفه دانشگاه گوتینگن (آلمان) بوده که در تحقیقاتش دربارة فرقة روزنکروتس و فراماسونری به ربط بین ایندو انجمن مخفی رسید، و کتابی در باب منشاء و حوادث اصلی فرقههای روزنکروتس و فراماسون نگاشت.(15)
از مجموع مطالب فوق پیداست فراماسونری از مجامعی مخفی که ریشه در یهود داشته سرچشمه گرفته است و از انگلستان (خاستگاه روزنکرنتس) گسترش یافته و در پی مقابله با دین مسیحیت و اسلام بوده و هدف از آن سیطره بر جهان با نام اصلاح طلبی است. البته برخی محققان مانند رابرت نرک گولد ریشه روزنکرنتس فراماسونری را قبول ندارند و اساساً منکر وجود سازمانی به نام روزنکرنتس در انگلستان سدة هفدهم هستند. رابرت نرک گولد فراماسونری عملی «یعنی لژهای بنایان را پدر فراماسونری نظری» و رابطة میان این دو را «نسبی» میداند و رابطة طریقتهای رازآمیز کابالایی با فراماسونری را غیرمستقیم و از نوع «رابطة سببی» میخواند.(16)
ولی شواهد پیش گفته نشان میدهد بازگرداندن فراماسونری به بنایان آزاد و تقسیم آن به فراماسونری عملی و فراماسونری نظری یا جدید، سرپوشی برای فریب مردم است؛ زیرا ملّتهای دنیا نسبت به یهود، استعمار و توطئهگری و دسیسه کردن روی خوش نشان نمیدهند به همین سبب، این گروه سعی دارد ماهیت پوشالی و مرموزانه خود را با اموری مانند بنایان آزاد و جعل افسانههای بی پایه نمادهای موهوم پوشش دهد؛ درحالی که طبق اسناد موجود، جریان مذکور امروزه طیف گستردهای از نخبگان سیاسی فرهنگی را دربر میگیرد.