محمد ایمانی
آدمی همچنان که مستعد رفتن و رسیدن به مقصد است، ظرفیت گم کردن «راه» و «هدف» را نیز دارد. کسانی راه را گم می کنند هر چند که مقصد را می دانند و کسانی اگرچه راه را بشناسند، هدف را گم می کنند. آدمیزاد همچنان که می تواند اهدافی را تعریف کند و به آن برسد، مستعد «نقض غرض» است.نقض غرض آنجا پدید می آید که انسان، جهان پیرامون را بد می فهمد و هدف را گم می کند. از یاد می برد که قرار بود کجا برود و به کجا برسد.
می شود همان پینوکیوی افسانه ای که مقصدش، مدرسه و ادب آموختن بود اما عروسک خیمه شب بازی شد. جهان هم به همین معنا برای بسیاری از فرزندان آدم، تبدیل به سیرک بزرگی شد برای گم شدگی و تباهی سرمایه زندگی. اوراق تاریخ حیات بشر، مالامال از این گم کردن اهداف و نقض غرض هاست، آنجا که از یاد بردند شیطان، هم راه را از پیش چشم گم می کند و هم هدف را، هم گمراه کننده است و هم اغواگر.
اگر قاعده و قانون است که «من یتّق الله یجعل له مخرجا و یرزقه من حیث لایحتسب» و خداوند برای اهل تقوا، «گشایش» و «بهره مندی» قرار می دهد، این هم جزو سنّت های الهی است که عرصه با همه وسعت بر اهل غرور و غفلت تنگ شود. قرآن کریم درباره ماجرای عبرت آموز غزوه حنین می فرماید: «همانا خداوند شما را در سرزمین های بسیار و روز حنین یاری کرد، آن هنگام که کثرت نیروها شما را به عجب و غرور کشاند اما هرگز شما را بی نیاز نساخت. و ضاقت علیکم الارض بما رحبت. و زمین با همه گستردگی بر شما تنگ شد و رو به فرار گذاشتید. پس از آن خداوند آرامش خود را بر فرستاده خویش و مؤمنان فرو فرستاد...» (آیات 52 و 62 سوره توبه). بنابراین در جهان پیوسته درحال تغییر، «وسعت» یا «مضیقه» مدام قابلیت تبدیل به یکدیگر را دارند.
اهل خرد با فهم این معنا، همواره می کوشند به برکت تقوا گره از کار بگشایند و غیر آنها، با نعمت ها و بهره مندی ها و گشایش ها چنان بد مواجه می شوند که جز زمین سوخته و عرصه تنگ و تنیدگی و گرفتاری در پیله خودساخته چیزی برجای نمی ماند. در این میان کسانی- مانند آن 3 تن که از فرمان رسول خدا(ص) برای عزیمت به جبهه تبوک تخلف کردند- تنگ شدن عرصه را می فهمند و جانشان به تنگ می آید (وضاقت علیهم انفسهم)، بنابراین به برکت توبه، از بیراهه ای که رفته اند بازمی گردند و از طناب پیچیده به دست و پای خویش می رهند و جماعتی دیگر، نه. لجوجانه ادامه مسیر می دهند تا همه سرمایه انسانی را ببازند.
حکایت انقلاب اسلامی ما جدا از این داستان کلی نیست. در تنگناها بالید و برآمد و به واسطه پرهیزگاری رهبران و رهروان، گشایش های معجزه آسا را در طول 23 سال پیش چشم خود دید، هر چند که در این میان طیف هایی راه یا مقصد را گم کردند و زحمت افزا شدند. هنوز بیش از 001 روز از پیروزی انقلاب اسلامی نگذشته بود (3 خرداد 85) که حضرت امام خمینی راه طی شده و مسئولیت تداوم آن را متذکر شد: «همه تکلیف داریم. ما الان نرسیدیم به آن نقطه ای که می خواهیم و ملت می خواهد... قبل از این که برسیم به این قله بلندی که آن دیوار بزرگ را شکستیم، چطور بود که هیچ توجه نداشتیم که ما شب که برویم منزل شام چه می خوریم؛ روز که بیاییم منزل ناهار چه داریم؛ گرفتاری مان چه است. هر کس خودش ادراک این معنا را می کند که آن روز که فریاد الله اکبر می کشید جز یک نقطه نظر که پیشبرد اسلام باشد، چیز دیگر نبود؛ گرفتاری های شخصی هیچ مورد نظر نبود... نباید ما خیال کنیم که دیگر تمام شد کارمان؛ پیروز شدیم.
این توهم پیروزی برای ما سستی می آورد. وقتی انسان اعتقاد کرد که دیگر کار ما تمام شده است، مثل قافله ای است که به منزل رسیده است؛ دیگر نمی تواند پا شود یک نیم فرسخ هم راه برود، دیگر می افتد. ما باید توجه داشته باشیم به اینکه ما الان هم بین راه هستیم؛ مراحلی داریم که طی کنیم. و مهمش این ریشه های گندیده ای است که در کشور ما الان موجود است؛ آن توطئه هایی که در پس پرده الان می شود، الان این طور نیست که اینها بتوانند کاری بکنند. نمی توانند؛ ملت همه با همند. لکن اگر از ما سستی و از آنها تجمع، ما رو به سستی برویم، آنها رو به توطئه بروند، کم کم عددشان زیاد می شود و عدد ما تحلیل می رود و ممکن است یک وقت خدای نخواسته نهضت شکست بخورد. و من به شما برادرها عرض بکنم که اگر این نهضت شکست بخورد، ایران تا آخر، دیگر تحت ذلت و تحت رنج است. یک همچو نهضتی در طول تاریخ یک دفعه اتفاق می افتد».
سیلی یی که ابرقدرت ها و مستکبران در طول عمر مبارک انقلاب اسلامی به ویژه دهه اخیر و ماه های جاری از ملت ایران و ملت های مسلمان منطقه خوردند، در طول تاریخ کم نظیر است. درهای نعمت و قدرت و عزتی که برای ملت ایران در همین دهه و سال های اخیر گشوده شد، در طول تاریخ کم سابقه است. اما هر نعمتی شکری دارد و امام جواد علیه السلام فرمود: «نعمتی که برای آن شکرگزاری نشود، مانند گناهی است که آمرزیده نگردد». اول قدم شکر نعمت انقلاب و دستاوردهای معجزه آسای آن، مسئولیت شناسی و همت مضاعف برای مجاهدت است. امروز دشمنان مستکبر، چون در مخمصه ای بی سابقه و مختلف الاضلاع افتاده اند، جنگ همه جانبه ای را هم علیه جبهه مقاومت اسلامی و ام القرای آن (ایران) تدارک کرده اند.
از جنگ های آشکار سیاسی و اقتصادی و نظامی باکی نیست اما عرصه ای که مراقبت بیشتری می طلبد، حوزه پنهان و نرم نبرد و تدارک همیشگی دشمنان برای شبیخون است. اگر دشمن 11 سال پیش به تعبیر رهبر انقلاب درصدد برآمد در ایران پایگاه مطبوعاتی بزند و شارلاتانیسم مطبوعاتی را ترویج کند، امروز ابعاد آن طراحی و سرمایه گذاری ده ها برابر شده است. اگر آن روز توپخانه های رسانه ای دشمن مشخص بودند، امروز می توان رسانه های خاکستری را سراغ گرفت که با میزانی از استتار- کم یا بیش- عمل می کنند و کار ویژه آنها، شکستن خطوط مقاومت در برابر دشمن از یک سو و ایجاد خط و صف کشی در میان دوستان انقلاب است.
آنچه امروز سرویس های اطلاعاتی دشمن درصدد آن هستند، بازتولید فتنه به نحوی است که مجددا فضا غبارآلود- گرگ و میش- شود و تشخیص نیروی خودی از دشمن دشوار گردد، به نحوی که نیرو های خودی به جای هجوم یا دفاع مقابل مهاجمان، از همدیگر تلفات بگیرند و یکدیگر را بفرسایند و نیروی هم را به تحلیل برند. یک روز مجلس سیبل می شود و روز دیگر، دولت و سایر نهادها. البته که باید با تخلف و بی انضباطی و انحراف در هر جایگاهی که باشد برخورد کرد و هشدار داد اما هرگز هیچ مواجهه و نقدی نباید باعث کمرنگ شدن مرزها یا کمتر شدن هوشیاری ها نسبت به مستکبران و جریان های معاند شود.
فرسایش و تخریب همدیگر، نیروی خدمت و مجاهدت و مقاومت را به تحلیل می برد و به جای آن سرخوردگی و دلسردی و ناامیدی را به ارمغان می آورد. از دست دادن حس مسئولیت و تعهد- چه در دستگاه ها و چه در رسانه ها و تریبون ها- مقدمه لازم و کافی برای «نقض غرض» است و متأسفانه مواردی از این آفت را طی چندماه گذشته چه از سوی برخی اجزاء دولت و مجلس و چه از سوی مطبوعات و رسانه ها شاهد بوده ایم. به تعبیر رهبر فرزانه انقلاب «البته جلوی حرف کسانی که اختیار حرف زدن خود را ندارند نمی شود گرفت اما مسئولان متوجه باشند، رسانه هایی که احساس مسئولیت می کنند، متوجه باشند».
این حس مسئولیت، دقیقاً نقطه مقابل برخی رفتارهای بی پروا و پرخطر- و انحرافی- است که بعضاً در فضای سیاسی یا رسانه ای مشاهده می شود. ناظران بیطرف، آثار «سکر نعمت» و مستی ناشی از توانایی را در برخی رفتارها یا گفتارها می بینند. هرچه خردمند خود را بپاید، انسان مستی زده بی پروا و بی اختیار رفتار می کند، نسنجیده سخن می گوید، حتی حفظ ظاهر را هم نمی کند و پشت پا به سرمایه خویش می زند و آبرو گرو می گذارد. در امضا و حکم و اجرا همان قدر می شود دچار سکر نعمت شد که در نظارت و نقد.
مرز اصولگرایی با اباحی گری و فتنه انگیزی و نفاق را باید همیشه پررنگ داشت. این مرز آنگاه مخدوش می شود که جهت گیری ها مبتنی بر 1- اختلاف و تقابل و قفل کردن امور 2- به حاشیه انداختن خدمتگزاری و گره گشایی از مردم 3-القای بی اعتمادی و بدگمانی و سیاه نمایی 4- نزدیکی به جریان های آلوده 5- خوش بینی یا غفلت از طراحی های دشمن 6- و کم توجهی به رهنمودهای مقتدای انقلاب باشد. برخی رفتارها در این میان حکایت همان مردی است که به زیان دشمن خویش می کوشید اما به خود آسیب می رساند. امیرمؤمنان(ع) به وی فرمود: «تو به کسی می مانی که نیزه ای را در جان خود فرو کند تا آن را که در پشت سرش سوار است بکشد» (حکمت 692 نهج البلاغه).
خودکشی برای آن که شاید نوک نیزه به تن حریف و رقیب اصابت کند، خلاف اقتضای عقل و نقض غرض است. برخی رفتارها در حوزه دولت و مجلس و نیز در حوزه نقد و رسانه و تریبون، دلالت بر این معنا می کند که فاعل فعل یا گوینده سخن اصلاً به اثری که فعل یا قول و مصاحبه او در عرصه عمومی و رسانه ای برمی انگیزد و تحلیلی که بر آن بار می شود، توجهی ندارد یا اساساً در این باغ نیست که چه نتیجه و تحلیلی از کرده یا گفته او به افکار عمومی پمپاژ می شود. به همین دلیل هم شبکه رسانه ای و تحلیلی وابسته به ناتوی فرهنگی، زرادخانه شلیک خود را اغلب از میان رفتارها و گفتارها و نوشتارهای فاقد «مسئولیت شناسی» و «دوراندیشی» و «موقعیت شناسی» تأمین می کند.
استراتژیست های جنگ نرم و کودتای مخملی برای شبیخون نیازمند یارگیری از جبهه مورد تهاجمند. آنها به صراحت گفته اند که باید از شیوه رزمی جوجیتسو بهره برد و از نیروی حریف علیه خود او استفاده کرد. دشمن، انرژی ها و نیروهای بی هدف رهاشده در فضا را به خدمت می گیرد، همچنان که نفوذی ها را برای تحریک به اختلاف و فسادانگیزی و تقابل به حرکت درمی آورد و همچنان که در مستی زدگان نعمت و قدرت طمع می کند، برایشان تله و طعمه می گذارد و در یک بده-بستان کاملاً نابرابر، انرژی موافق! می دهد و متقابلاً برای ضربه فنی کردن طرف از خود او نیرو می گیرد.
کارویژه جریان های فتنه گر و انحرافی مشترکاً، تولید نیرو برای دشمن در ازای تحلیل نیرو و افسردگی و خوابزدگی در جبهه خودی است. بنابراین، جریان های مذکور را مجموعاً باید در سیکل حرکت دشمن ارزیابی کرد و بی مدارا اما با ظرافت و دقت با آنان برخورد کرد. جریان های فتنه گر و انحرافی معمولاً عملیات ایذایی و فریب برای غفلت از شبیخون اصلی دشمن هستند. بنابراین تمام آتش تهیه و حجم حمله را نباید روی آنان متمرکز کرد.
هر دولتمرد و نماینده مجلس یا هر گوینده و نویسنده ای که اسباب «غبارآلودگی فضا»، «مشتبه شدن باطل به عنوان حق برای مردم» و «دراز شدن زبان معاندان علیه جبهه حق» را فراهم می کند، بداند یا نداند، قطعه ای از قطعات جورچین(پازل) دشمن را سرجای خود می چیند و خوش بینانه اگر نگاه کنیم، نقض غرض می کند؛ اگر دچار مرض و عارضه اعتقادی واخلاقی نشده باشد. تاکتیک های دشمنان و جبهه نفاق در زمینه حرکت با چراغ خاموش یا به روش نعل وارونه پیچیده تر شده، همچنان که به دنبال تجدید سازمان و هماهنگی بیشتر در برخی پایتخت های غربی هستند.
دشمن هیچگاه مانند امروز ضعیف و منهزم و در عین حال زخم خورده و متشبث به انواع ترفندها نبوده است. شکر پیروزی در فروتنی و اتحاد و احساس مسئولیت و مجاهدت مضاعف است و نه در مرگ شیرین! و خودکشی به روش فربه کردن نفس و تنیدن مداوم در هوا و هوس. اللهم انی اعوذ بک من هیجان الحرص و سوره الغضب و غلبه الحسد و ضعف الصبر و قلّه القناعه و شکاسه الخلق و الحاح الشهوه و ملکه الحمیه ... خدایا به تو پناه می برم از جنبیدن زیاده خواهی و هجوم خشم و چیرگی حسادت و کم طاقتی و کاستی قناعت و تندخویی و اصرار شهوت و حاکم شدن تعصب باطل.» (دعای هشتم صحیفه سجادیه).
ایام مبارکی که پیش روی ماست، فرصت مغتنمی است برای بیرون آمدن از تارهای عنکبوتی و بازگشت و توبه. الهی کیف اشکو نفسا بالسوء امّاره ... الهی اشکو الیک عدواً یضلّنی و شیطاناً یغوینی... الهی الیک اشکو قلباً قاسیاً مع الوسواس متقلباً.