بحث ولایت فقیه یک بحث اسلامی، فقهی و دارای بعد کلامی است و تحقیق درباره آن ارزش فوق العاده ای دارد بویژه اینکه اگر این گونه بحثی نباشد تصور می شود که اسلام در بعد مسایل اجتماعی و سیاسی و اداره جامعه حکمی ندارد. اثبات مسئله ولایت فقیه و اینکه یک حکم اسلامی است می تواند جوابگوی این شبهه ها باشد که الحمدلله این مسئله به برکت اهل بیت (صلوات الله علیهم اجمعین) برای ما ثابت شده و در دسترس دیگران نیز قرار گرفته است. افزون بر همه این ها نکته دیگر این است که امروز در جهان فقط یک نظام اسلامی داریم؛ البته اسم اسلامی جاهای دیگری هم هست حتی به عنوان جمهوری اسلامی چند کشور دیگر هم هستند مثل جمهوری اسلامی پاکستان، جمهوری اسلامی موریتانی، اما آنکه واقعا نظام اسلامی باشد و اقرب به اسلام، فقط ایران است و این موهبتی است که خداوند متعال در این دوران به برکت خون صدها هزار شهید و مجاهدات هزاران مجاهد فی سبیل الله نصیب این مردم کرده است و اهمیت و عظمت و برکات آن برای کسی مخفی نیست.
این نظام با این عظمتی که دارد و با این برکاتی که خدای متعال در آن قرار داده است، با مسئله ولایت فقیه گره خورده است. دنیا هم این نظام را به عنوان نظام ولایت فقیه می شناسد و همه هم می دانیم که اگر ولایت فقیه از این نظام و از این قانون اساسی حذف شود چیزی به نام نظام اسلامی باقی نخواهد ماند؛ بنابراین، دوست دارم این جمله را به خاطر بسپارید که تلاش برای تبیین مسئله ولایت فقیه و تقویت عملی آن، در واقع خدمت به حفظ و بقای اسلام در عالم است و متقابلا هرگونه تلاشی که به هر دلیلی انجام بگیرد تا در نظریه ولایت فقیه خدشه کند یا عملا موجب تضعیف آن شود چنین کاری در حقیقت مثل تیشه زدن به پایه های بنای اسلام در این عالم است. این مسئله با دیگر مسایل تفاوت بسیار دارد؛ از همین رو خدا را شکر می کنم که توفیقم داد به اندازه ظرفیت ناچیز خودم آبی بر آتش این فتنه ها بریزم؛ البته خدا خود حافظ این نظام و ارزش های اسلام و انقلاب خواهد بود و طبعا بحث مستوفی درباره این موضوع کار یکی دو جلسه نیست.
بحثی که خود امام (رض) در نجف درباره ولایت فقیه داشتند، مدت ها مطرح بود. با اینکه به همه جوانب بحث هم نپرداختند و امروز مسایل زیادی درباره ولایت فقیه و شئون و مقدمات و ارتباطش با مردم و خبرگان و سایر چیزها مطرح است که آن وقت ها هنوز این بحث ها و سؤال ها مطرح نبود. طبعا بحث اشباع کننده در این زمینه ها زمان متناسب خودش را می طلبد که علاوه بر این که بنده- با توجه به وضع مزاجم- انتظاری ندارم موفق بشوم، شرایط دیگر هم ایجاب نمی کند. به هر حال- اگر خدا حیاتی بدهد و توفیقی- سعی می کنم بحث های ساده ای که به قول جناب آقای قرائتی حفظه الله جنبه ساندویچی دارد و عملا در بحث های عمومی کاربرد دارد، مطرح کنم والا بحث های عمیق فقهی و پرداختن به همه جوانب دیگر، کار بزرگانی است که امیدواریم امثال حضرت آیت الله مؤمن و دیگران به آن بپردازند و ان شاءالله ما هم توفیق داشته باشیم که از آن استفاده کنیم.
واژهشناسی ولایت فقیه
ولایت فقیه، ترکیبی است از دو کلمه ولایت و فقیه، اول این سؤال را طرح می کنم که ولایت یعنی چه، و ثانیا اینکه می گوییم این ولایت برای فقیه است به چه معناست؟
کمابیش معنای آن روشن است اما در بحث های علمی، سؤالات دقیقی مطرح می شود که قبلا به ذهن نمی آمد. ولایت، یک کلمه عربی است و باید معنایش را از کتب لغت عربی پیدا کرد، اما همان طور که می دانید کتاب های لغت معمولا موارد استعمال را ذکر می کنند و نمی گویند که این معنای حقیقی اش چیست، معنای مجازی اش چیست، مشترک لفظی است یا مشترک معنوی، منقول است یا مرتجل. این مباحث معمولا در کتاب های لغت بیان نمی شود. وقتی هم یک لفظ چند تا کاربرد دارد آن را مثل مشترک لفظی بیان می کنند که این چند تا معنا دارد. درباره ولایت هم در کتاب های لغت چند معنا ذکر شده است. کاربردهایش هم در قرآن کریم و در روایات بسیار متفاوت است. شما اگر آیاتی را ببینید که کلمه ولایت و مشتقات آن مثل ولی، اولیاء، مولی و والی در آن هست، پیدا کردن یک معنای جامع بین همه آنها کار مشکلی است. برخورد ادبا نیز با این موارد که برای یک واژه چند معنا در کتاب های لغت آمده، متفاوت است. بعضی ها دوست دارند همه این معانی را تا آن جا که ممکن است، به یک معنا برگردانند. می گویند همه اینها از یک ریشه و یک معناست و مصادیق متفاوتی دارد. این یک نوع نگرش است. کتاب «مقاییس» معمولا این کار را می کند یا حتی کتاب «التحقیق» مرحوم حاج حسن آقای مصطفوی(رض) ایشان هم بیشتر موارد استعمال را به یک اصل برمی گردانند، اما بعضی دیگر، معانی متعدد را مثل مشترکات لفظی تلقی می کنند مثل اینکه اینها اصلا چند معنای متباین است.
هر کدام از نگرش ها حسنی دارد و احیانا ضعف هایی. حسن برگرداندن همه واژه ها به یک معنا این است که غالبا این معانی یک نوع تحولاتی در طول زمان داشته است یعنی ابتدا بر یک معنایی وضع شده است بعد کم کم به مناسبتی در معنایی نزدیک به آن به کار رفته است؛ اخص از آن، اعم از آن، به اضافه یک قیدی که اگر آدم بتواند ریشه را بیابد، می تواند مناسبت بین این معانی را هم کشف کند و به آن نکته اصلی که در همه اینها پنهان شده، پی ببرد، اما در بعضی موارد این کار باعث می شود که خصوصیات معنا- که در بعضی موارد به آن تکیه شده و مورد توجه گوینده بوده مغفول عنه بماند. یعنی توجه روی جهت مشترک متمرکز بشود و آن خصوصیت مورد توجه، در یک واژه مغفول عنه قرار گیرد. شاید راه جمع، این باشد که هم به آن جهت مشترک بین معانی توجه شود و هم به اینکه این معانی متعدد گاهی در طول زمان به یک وضع جدید درآمده و حکم مشترک لفظی را پیدا کرده است
در بسیاری از واژه ها اگر ما بخواهیم معنای حقیقی مورد استعمال را درست بفهمیم، کافی نیست که ریشه لغت را بررسی کنیم و بگوییم همه اینها به یک چیز برمی گردد و اصل کلمه این بوده است، پس یک مشترک معنوی است. همان اصل، معناست و اینها دیگر خصوصیت مورد است و جزو معنا نیست. با این شیوه مشکل حل نمی شود و حتی خیلی جاها به اشتباه می افتیم و روایت را اشتباه معنا می کنیم یا آیه قرآن را غلط می فهمیم.
معنای ولایت
بحث ما سر کلمه ولایت بود. ولایت یعنی چه؟ موارد استعمال را که شما در کتاب لغت می بینید پنج یا شش معنا و گاهی بیشتر ذکر شده است:
1-ولایت به معنای محبت در مقابل عداوت؛ در دعاها و زیارت ها این دو واژه در مقابل هم به کار رفته است: «... اللهم و ال من والاه و عاد من عاداه...»(1) پیداست این «موالاه » مقابل «معاداه » است؛ «ولی لمن والاکم و عدو لمن عاداکم» دوست در برابر دشمن، این ولایت به معنای محبت است.
2-در بعضی جاها گفته اند «ولی به معنای ناصر است. بویژه در جاهایی که عقد ولایت با قومی می بندند که اگر جنگی رخ داد، کمکشان کنند و آنها ولی این قوم می شوند یعنی باید نصرتشان کنند.
3-در موارد بسیاری هم در معنایی که تقریباً معادل حکومت است، به کار می رود.
موارد زیاد دیگری هم هست که من الان نمی خواهم همه اش را بگویم. لزومی هم نداشت همه را نام ببریم. فقط باید بدانیم که ولایت، معانی متعددی دارد.