مصیب فتحی
انتخابات و مشارکت فرد در تعیین حاکمان و صاحبان قدرت و حکومت از مصادیق اقدام سیاسی است. بر این اساس شرکت فرد در اموری که سرنوشت خود و کشورش را رقم میزند صرفا به معنای رشد و بلوغ جامعه و حصول مشارکت سیاسی نیست و این همان نقطه کوری است که موجب شده نظام سیاسی همچنان جوان و نابالغ بماند. در جامعه ما در پروسه ورود فرد به جامعه سیاسی بیشترین افراد در این مرحله به خوبی جلو میآیند، آنچنان که مشارکت سیاسی در بسیاری از موارد دور از انتظار و شگفتیآور است ولی در مراحل بعدی به علت پیچیدگیهایی به نقطه استاپ میرسند لذا مشارکت سیاسی به علت طی نکردن مراحل رشد تداوم و تاثیرگذاری خود را ندارد.
پس از جامعهپذیری سیاسی مرحلهای است که فرد دارای نگرش سیاسی در درون ذهن خود بر اساس آموزشهای تجربی که در اجتماع دیده است، میشود که همان جهتگیری سیاسی است که فرد را به صورت آگاهانه وارد تئوریهای سیاسی میکند که به نوعی ورود فرد به مرحله کنش سیاسی نیز هست، بنابراین پس از جامعهپذیری سیاسی است که فرد میتواند گوشهچشمی به احزاب و تشکلهای سیاسی داشته باشد. حزب، سازمانی سیاسی است که هدف و برنامه سیاسی روشنی دارد و معمولا در پی کسب قدرت سیاسی در کشور است. حزب و تحزب محصول جامعه مدرن است و جزء لایتجزای ساختار سیاسی آن است.
حزب سیاسی عبارت است از بخش پیشرفته و فهمیده یک طبقه اجتماعی که برای تامین منافع طبقاتی و رسیدن به حکومت و اجرای مرام خود با یک نظام معین مبارزه کرده و طبقه ویژهای را که این حزب نماینده آن است در کشمکشهای اجتماعی رهبری میکند.
احزاب از لحاظ ماهیت قانونی بهطور کلی به 3 گروه تقسیم میشوند: ۱- احزاب قانونی ۲- احزاب غیرقانونی ۳- احزاب دولتی که قانونی یا غیرقانونی بودن هر حزب وابسته به نوع فعالیت و خطمشی آن حزب است. در کشور ایران به احزابی که توسط وزارت کشور برای آنها پروانه فعالیت حزبی صادر شدهاست احزاب قانونی گفته میشود. یک حزب قانونی نظام حاکم را به رسمیت شناخته و خطمشی آن حزب نباید با کلیات قانون اساسی در تضاد باشد. احزاب سیاسى در معناى جدید خود داراى سابقه طولانى نیستند و پیشینه آنها به کمتر از 2 سده پیشتر میرسد. بنابراین در تعریف احزاب سیاسى نباید در جستوجوى پدیدهها یا شاخصههایى باشیم که بسیار پیشتر از این تاریخ بودند چنانکه برخى معتقدند سابقه احزاب به صدها سال قبل بازمىگردد. شاخصهها و عناصر احزاب جدید به قرار زیر است:
اول آنکه از طریق انتخابات و مبارزات پارلمانى قدرت سیاسى را به دست آورند، مبارزه مسالمتآمیز را براى کسب کرسىهای بیشتر و تشکیل حکومت گسترش دهند، به ایجاد نظم و ارتباط در اعضا از طریق رایگیرى و محافل ویژه حزبى اقدام کنند و داراى سلسلهمراتبى باشند که حافظ انسجام و هماهنگى حزب باشند:
دوم آنکه داراى جهانبینى، ایدئولوژى، شعار، فلسفه سیاسى، جهتگیرى طبقاتى، استراتژى و تاکتیک مبارزه باشد.
سوم آنکه تلاش کنند قدرت سیاسى را مستقیما در دست گرفته یا در آن شریک شوند تا در پرتو آن بتوانند به اهداف مادى و غیرمادى خود دست یابند.
بعضى از محققان نظیر لاپالومبارا و واینر سعى کردهاند به جاى ارائه تعریف، از طریق شناسایى و برشمردن عوامل حزب، این پدیده اجتماعى را مشخص کنند. بر این اساس آنها حزب را داراى ویژگىهای زیر میدانند:
1- داراى سازمانهای پایدار و مرکزى و رهبریکننده است یعنى تشکیلات حزب با مردن رهبران و بنیادگذاران حزب از هم نپاشد.
2- داراى سازمانهای محلى پایدار هستند که با سازمان مرکزى حزب پیوند همیشگى و گوناگون دارند.
3- رهبرى مرکزى و محلى حزب باید مصمم باشند که قدرت سیاسى را در پهنه کشور، خواه به تنهایى یا به یارى حزبهای دیگر، به دست گیرند و آنها را رهبرى و اداره کنند و نباید تنها به اعمال نفوذ بر قدرت سیاسى حاکم بسنده کنند.
4 - از پشتیبانى توده مردم برخوردار باشد.
با عنایت به شاخصههایى که براى احزاب سیاسى برشمردیم، میتوان حزب سیاسى را اینگونه تعریف کرد: حزب به گروهى از افراد اطلاق میشود که بر اساس اصول و هدفهای مشترک در سازمانى متشکل شده و براى رسیدن به هدفها و اجراى اصول موردنظر درصدد کسب قدرت از راههای قانونى و مجاز هستند.
کارویژههای احزاب سیاسى
احزاب سیاسى کارویژههایى را در زندگى اجتماعى عهدهدار هستند که در تحقق دموکراسى و حاکمیت ملى نقش حیاتى دارد و لازم است تبیین شود. درباره وظایف و کارویژههای احزاب دیدگاههای مختلفى ارائه شده که در اینجا به مهمترین آنها اشاره میکنیم:
1 - شکل دادن به افکار عمومى: به این بیان که «احزاب با ارائه یک برنامه و خطمشى، موجد فکرى جمعى میشوند که زیر پوشش آن، افراد پراکنده به نوعى وحدت سیاسى میرسند... بدون وجود برنامهها و بحث پیرامون مسائل و نقطه نظرها، فرد از حداقل آگاهى نیز محروم و از اعمال سهم خود در حق حاکمیت بازمیماند... پیچیدگى زندگى امروز به فرد امکان نمىدهد که به تنهایى به کسب اطلاعات لازم و سپس تحلیل آنها بپردازد و در نتیجه راه سیاسى خود را انتخاب کند».
2 - معرفى کاندیداها (نامزدها): عموم مردم که قسمت زیادى از اوقات خود را صرف امور زندگى میکنند، معمولا فرصت و همچنین تخصص کافى براى بررسى و شناخت افراد لایق براى تصدى مقامهای سیاسى را ندارند. به علاوه اگر قرار باشد هرکسی خود به دنبال شناخت و معرفى کاندیداى موردنظر برود، جامعه سیاسى دچار بىنظمى و آشفتگى میشود. از این رو احزاب با مداخله در این امر و معرفى کاندیداهاى لازم، روند تعیین کاندیداها را منظم کرده و مشکل را حل میکنند. گام بعدى حمایت از نامزدهاى انتخاباتى و تلاش براى متقاعد کردن مردم به راى دادن به آنهاست. حزب این کار را با حمایت مالى از مبارزات انتخاباتى و با استفاده از ابزارهاى تبلیغاتى و وسایل ارتباطى در دسترس خود انجام میدهد.
3 - سیاستگذارى: هر حزب سیاسى ناگزیر است اهداف و برنامههای خود را براى مردم تشریح کند تا مردم بتوانند از میان دیدگاهها و برنامههای مختلف، برنامهاى را انتخاب کنند که به اهدافشان نزدیکتر است، بنابراین احزاب میکوشند فراگیرترین شعارها را براى افکار عمومى عرضه بدارند تا در جلب اکثریت آرا موفق شوند.
4 - افزایش آگاهى مردم: یعنى آگاه کردن مردم از تصمیمها و مقاصد قدرت سیاسى. این عمل ممکن است به 2 صورت انجام پذیرد: یکى، تایید تصمیمات دولت که معمولا در سیستم تکحزبى اعمال میشود و دیگرى، نفى و نقد این تصمیمات که در نظامهای چندحزبى و از طرف احزاب خارج از هیات حاکمه انجام میشود.
5 - تجمیع و انعکاس مطالبات مشروع و قانونى مردم به نظام: نظامهای سیاسى با انبوهى از تقاضاى بعضا متعارض مردم روبهرو هستند که پاسخگویى به همه آنها عملا غیرممکن است. از این رو نقش احزاب سیاسى در تجمیع خواستهها و علایق پراکنده بسیار موثر است.
6 - نظارت بر قدرت سیاسى و کنترل آن: احزاب خارج از هیات حاکمه به عنوان دولت در سایه عمل میکنند و براى تمهید زمینههای پیروزى در انتخابات آینده، عملکرد دولت را زیر ذرهبین نظارت قرار میدهند.
7 - ایجاد محیطى مسالمتآمیز جهت حل و فصل اختلافات: احزاب به علت عمل کردن در چارچوب قانون، زمینه رقابت سالم و آرامى را براى کسب قدرت فراهم میآورند.
8 - آموزش سیاسى: از آنجا که توده مردم در قبال فعالیتهای حکومت بىاحساس و بىاعتنا هستند، لازم است آنها را از این بىتفاوتى درآورد و به صحنههای سیاسى کشاند که احزاب در این راستا نقش موثرى ایفا میکنند. به طور کلى احزاب آموزش سیاسى را در 2 سطح انجام میدهند:
الف- آموزش در سطح عمومى که از طریق نشریات و رسانههای گروهى، اهداف و آرمانها و برنامههای خود را به مردم القا میکنند.
ب- آموزش در سطح خصوصى که در این سطح به آموزش افراد و اعضاى حزب میپردازند تا تشکیلات و سازمان حزبى در پرتو وجود اعضاى آگاه و متعهد به حزب پایدار بماند و حزب بتواند براى مناصب مختلف سیاسى، اقتصادى و اجتماعى و به طور کلى رهبرى جامعه، نیروهاى کارآمدى تربیت کند. از مسائل مهم درباره احزاب سیاسى در ایران، علل ناکارآمدى آنهاست. بهرغم فضاى باز سیاسى در برخى مقاطع زمانى تاکنون حزبى تعریف شده و داراى ساختار و کارویژههای حزبى در ایران شکل نگرفته است.
مقاله حاضر با تبیین کارویژههای حزب علل ناکارآمدى احزاب را مورد بررسى قرار داده است. متاسفانه تاریخ تحزب ایران در سده گذشته بیانگر بیماری مزمن و ناکارآمدی احزاب در قبل و بعد از انقلاب اسلامی بوده و پدیده تحزب به دلایل مختلف تاریخی، ساختاری، اقتصادی، حقوقی، فرهنگی و عملکردی نتوانسته کارویژههای ایجابی خود را در ایران به نحوی مقتضی محقق کند. البته همه علل ناکارآمدی احزاب ایرانی درونی یا داخلی نیست بلکه تحزب در همه نظامهای سیاسی بویژه جهان سوم از آسیبپذیریهای فراوانی برخوردار است و بدین ترتیب برخی مشکلات اساسی احزاب مانند طبع الیگارشیک، سازمانمحوری، امکان دولت ساخته شدن و... ریشه جهانی دارد. متاسفانه احزاب در جهان سوم به دلیل ضعف جامعه مدنی و مشکلات اقتصادی و فرهنگی با ناکارآمدیهای فراوانی مواجه هستند.
استبداد و ساختار ؛ قبل از انقلاب اسلامی
سنت و دولتمداری و دولتسالاری مطلق و تمرکزخواه دارای پیشینه طولانی و تاریخی است. بدیهی است در کشوری که فقط در 3 دهه اخیر از بند استبداد و ساختار قدرت مطلقه بنای رهیدن داشته است بسط جامعه و نهادهای مدنی مانند احزاب و نهادینه کردن توسعه سیاسی به راحتی میسر نباشد. مطلق بودن قدرت، ویژگی تاریخی ساختار سیاسی ایران بوده است. با این ذهنیت تاریخی دولت قدرت خود را متمرکز و مطلق میخواسته و از اینرو هیچ کانون قدرت رقیب یا مستقلی را در مقابل خویش برنمیتابیده است. به همین دلیل حاکمیت قانون و نفی خودکامگی و استبداد، محور مبارزات رهاییبخش مردم از نهضت مشروطیت تاکنون بوده است و مردم بالذات به هر نهاد مدنی، از زاویه تقابل با دولت مینگرند. متقابلا در دید حکومت نیز ایجاد هر نهاد مدنی تهدید محسوب میشود.
به سخن دیگر در نگاه ملت، شأن و کارکرد هر نهاد مردمی، در درجه اول، مقابله و مهار قدرت دولت است و مردمی بودن هر نهاد به معنای مخالفت با دولت محسوب میشود نه استقلال از آن که در صورت لزوم میتواند از حکومت نیز حمایت کند یا آن را تشکیل دهد. تجربه تاریخی ایران از مشروطه تاکنون گواه آن است که همزمان با تزلزل قدرت مطلقه و ضعف دولت، نهادهای مدنی مانند احزاب و مطبوعات، قارچگونه و لجامگسیخته تاسیس یا فعال شدهاند و با تمرکز مجدد قدرت مطلقه یا تولد آن، همه رخت بربسته و چون برگ خزانزده ریختهاند. این همزمانی حاکی از آن است که پیدایی نهادهای مدنی معلول ضعف دولت مطلقه بوده و به موازات افزایش استبداد و مطلقه شدن ساختار قدرت، از گستره و توان این نهادها و از جمله احزاب کاسته شده است و این نهادها به زوال گراییدهاند، بنابراین مهمترین مانع تاریخی شکلگیری و کارآیی احزاب در ایران را میتوان در استبداد و دولتسالاری خلاصه کرد زیرا همه سلسلههای حکومتی ایران در فردی و مطلقه بودن حاکمیت و فقدان یا تحمل نکردن قدرتها و نهادهای ناظر و تعدیلکننده مشترک بودهاند.
به این ترتیب در تاریخ معاصر ایران و در سده گذشته هم، حکومتهای استبدادی با اعمال قدرت و خشونت مانع رشد شخصیت و هویت مردم شدند و اجازه شکلگیری نهادهای جامعه مدنی و رشد طبیعی آنها را نداند.
- برخى محققان فرهنگ سیاسى ایران را بر اساس طبقهبندیهای الگویى گابریل آلموند و سیدنى وربا مورد مطالعه قرار دادهاند و فرهنگ سیاسى ایران را از نوع احساسى و تبعى مىدانند. آلموند و وربا فرهنگهاى سیاسى را به 3 نوع احساسى، ارزشى و ادراکى تقسیم مىکنند و 3 نوع رابطه تبعى، محدود و مشارکتى را در زمینه رابطه مردم با دولت متمایز مىکنند.
به نظر این محققان، به دلیل حاکمیت فرهنگ تبعى، مردم ایران به ندرت خود را با امور سیاسى مرتبط مىدانند و غالبا رابطهاى انفعالى و اطاعتى با حکومت و سیاست دارند. طبعا در چنین فرهنگى، برخلاف فرهنگ مشارکتى، امکان چندانى براى تشکیل یا دوام و قوام احزاب سیاسى وجود نخواهد داشت.
- زیربنا و شالوده اقتصاد ایران، دولتی است و دولت به صورت بزرگترین کارفرما عمل میکند هر چند فعالیتهایی در راستای واگذاری شرکتهای دولتی به بخش خصوصی صورت گرفته اما همواره نقش نظارتی دولت بر آنها حفظ میشود. میتوان گفت که اصولا اقتصاد ایران دارای اقتصاد در مفهوم کشورهای سرمایهداری– صنعتی نیست و شرایط رشد برژوازی در آن مفهوم وجود ندارد و زمانیکه اقتصاد در انحصار دولت درآمد، در پی آن سیاست و حزب نیز انحصاری میشود.
از طرفی از آنجا که احزاب در ایران عمدتا به منظور بقا در قدرت و نه به منظور بیان مطالبات طبقات اجتماعی جامعه و در زمانی که اعضای آن در مناسب دولتی و قدرت قرار داشتند به وجود آمدند، به همین جهت بیشتر آنها بدون داشتن طرحهای راهبردی در عرصههای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی بهوجود میآیند که این سردرگمی به نوبه خود بر عدم کارآیی آنها تاثیرگذار است. میتوان گفت کسب قدرت که به عقیده «لاپالومبار و وینر» تنها یکی از 4 شاخصه اصلی احزاب در غرب است در ایران به تنها هدف احزاب تبدیل شده است. پس احزاب در ایران فرزندانی هستند که از بطن مادری به نام اجتماع بهوجود نیامدهاند و از این رو نمیتوانند درون جامعه رشد کرده و به بالندگی برسند.
احزاب در غرب طی یک فرآیند اجتماعی نسبتا طولانی و بنابر احساس نیاز به آنها در جامعه بهوجود آمدهاند اما متاسفانه احزاب در ایران نیز مانند بسیاری دیگر از مواردی که از فرهنگ غرب به عاریت گرفته شده به علت آنکه بدون فراهم شدن پیشزمینههای آن وارد فضای جامعه شده است، نتوانسته به خوبی خود را با جامعه ایرانی سازگار کرده و همان کارآیی که در غرب داشته است را به نمایش بگذارد.
- یکى از علل مهم نهادینه نشدن احزاب، اتخاذ استراتژى نادرست از سوى احزاب براى ابراز مخالفت خود علیه همدیگر و حکومت بود.
بسیارى از جمعیتها، گروهها و جریانات و احزاب سیاسى در ایران ریشه در مسائل و وقایع خاص زمانى و مقطعى داشتهاند. برخى از آنها صرفا جهت مقابله با گروهها و جریانات فکرى و سیاسى مخالف یا نیروهاى متعارض داخلى و خارجى به وجود آمده و همه تلاششان در مبارزه با رقیب، نابودى یا خارج کردن آنها از صحنه سیاسى از راههای قانونى و غیرقانونى، خشونتآمیز یا غیرخشونتآمیز بوده است. در واقع احزاب سیاسى ایران نتوانسته از فرصتهای به دست آمده در جهت نهادینه کردن دموکراسى و تثبیت نهادهاى مدنى سود ببرد. در برهههایى که براى فعالیتهای سیاسى پیش میآمد، این فعالیتها آنچنان صرف مبارزات بیهوده و کشمکشهای فرعى و انحرافى میشد که همه بازیگران سیاسى، دشمن اصلى آزادى و عدالت اجتماعى و ملت را فراموش کرده و به جاى پایهریزى یک بناى مستحکم براى حاکمیت مردمى و حل معضلات اصلى جامعه، به درگیرى و خشونت بینحزبى سرگرم میشدند.
اگر فعالیت احزاب در فرصتهای به دست آمده در خدمت مبارزات اصیل سیاسى قرار میگرفت، این امکان وجود داشت که فرهنگ تحزب در ایران نهادینه شده و بسیارى از ناخالصىها و آلودگى را از خود دور کند ولى در تاریخ سیاسى معاصر در فرصتهایى که مبارزات پارلمانى تا حدودى رونق مییافت این فرصتها آنچنان از جنجالها، درگیریها، پرخاشگریها، حذفها، اتهامات، التهابات و هیجانات سیاسى و اجتماعى پرمیشد که هرگز جایى براى عادى شدن رفتارهاى سیاسى و گروهى باقى نمىماند تا در آن شرایط احزاب بتوانند نقشهای اصیل و کارکردهاى اجتماعى خود را ایفا کنند، زیرا اغلب سیاستمداران رقیب بر سر موضوعات خصوصى با یکدیگر نزاع و مبارزه میکردند و کمتر اتفاق میافتاد که 2 نفر سیاستمدار یا 2 جمعیت سیاسى روى بعضى مسائل عمومى و نواقص برنامهها و هدفهای اصلاحى با یکدیگر وارد جر و بحث شوند.