حجتالاسلام والمسلمین جواد سلیمانی
فراماسونری بر اساس پنهان کاری بنا نهاده شده است و در مورد اعتقادات نیز بر مبنای مخفی کاری عمل میکند. از این رو کشف نیات و ایدئولوژی نهانی آنان در مراحل نخست و برخوردهای اولیه ممکن نمیباشد. اما با مطالعه نشریات ماسونی که در برخی کشورها مانند ترکیه به چاپ رسیده و یا با موضع گیریهای ماسونهایی که درجات بالایی از سلسله مراتب ماسونی را طی کردهاند میتوان به اعتقادات جریان فراماسونری دست یافت از آنجا که در میان اعتقادات بشر، عقائد دینی اهمیت والایی دارد ابتدا عقائد ماسونها در مورد دین را بررسی میکنیم.
ماسونها در برخی نشریات خود گفتهاند مرام و تشکیلات ماسونی یک نهاد دینی نیست، بلکه یک فلسفه است یعنی بر بنیاد عقل استوار است نه تعبد از آیین خاص آسمانی، چنانکه یکی از نشریاتشان نوشت: «ماسونی دین نیست، بلکه یک فلسفه است، برحسب ماهیت حقیقی، بایستی برتر از مؤسسات دینی واقع شده باشد. یک حدس غیرعلمی، یک منطق مغایر با عقل و یک دیدگاه متکی بر عقیده، فلسفه شمرده نمیشود. فلسفه دین نیست.»(1)
ولی بهرغم ادعای مذکور، آنان در برخورد با جوامع دینی سعی میکنند خود را مذهبی و متدین جلوه دهند، تا از منظر جوامع دینی نهادی ضد دین معرفی نشوند و دامنه نفوذشان محدود نشود، آنها همانگونه که تصریح کردهاند درپی برتری یافتن بر ادیان هستند. به دیگر سخن میخواهند دین و متدینان را دور زده، در راستای اهداف خود که همان سلطه بر جهان است بهکار گیرند. چنانکه همین سیاست موجب گردید برخی از چهرههای مذهبی نیز در دام لژهای ماسونی قرار گیرند. شواهد موجود نشان میدهد ماسونها لامذهب هستند ولی این شواهد در همة آثار و گفتار ماسونها بهعنوان یک سیرة مستمر هویدا نیست، آنها در درجات اولیه دیدگاههای خود درباره دین را مخفی میکنند ولی در درجات بالای ماسونی برخی عقاید منافی مذهب را بیان مینمایند.
یکی از ماسونها بهنام مولکوس در جواب خبرنگاری که میپرسد: در بین افکار عمومی، بیدینی و لامذهبی ماسونها شایع است. میگوید: نه خیر، اشتباه است. مسأله کلاً برعکس جلوه داده شده، ما برای قبول عضو شرایطی داریم و اولین شرط هم دیانت فرد است. یعنی کسی که معتقد به خدای متعال و قدرت لایزال او نباشد، نمیتواند وارد جرگة ما شود، البته میتواند مسیحی، موسوی (کلیمی)، و یا مسلمان باشد. در صورتیکه این فرد ملحد و لامذهب باشد، نمیتوانیم او را بپذیریم»(2)
این در حالی است که جریان فراماسونی در پی تشویق افراد به تکیه بر توانمندیهای فکری خودشان است. از منظر ماسونها انسان به خودی خود استعداد اداره زندگی خویش را در همه ابعاد دارد و هیچ نیازی به تعالیم دینی ندارد. دیدگاههای برخی از آنها نشان میدهد در منظر ماسونها اموری چون خدا، وحی و نبوت، ساخته و پرداخته قوة خیال آدمی در طول تاریخ است که برای رهایی از اموری چون بلایا و حوادث ناگوار روزگار شکل گرفتهاند! آنها معتقدند اگر انسان به کمال خاصی برسد که در درجات ماسونی آن را مرحله نور و ضیاء نامیدهاند، میتواند جای خدا بنشیند و به رأی خویش عمل کند! ماسونها این مرحله را حقیقت ماسونی شمردهاند. رسالت نظام ماسونی رساندن انسانها به مرحلهای است که آدمی به جای خدا تکیه زده از عقاید مذهبی جدا شود! بر این اساس، گاه از این که کسانی به چنین مرحلهای نرسیدهاند اظهار تأسف میکنند. نشریه معمار سنان در شمارة 4، صفحة 40 مینویسد: «وجود ماسونهایی که نتوانستهاند خودشان را از اثرات و تهدیدهای دینی و مذهبی رها سازند و اصول و حقایق ماسونی را بهطور کامل درک ننمودهاند، بسیار تأسف بار و غمانگیز است.»(3)
از دید آنها، دین و تکیه بر خدا و اطاعت از پیامبران نوعی اسارت است. انسان برگزیده، کسی است که خود را از دایره بندگی خدا رها کند و با تکیه بر عقل خود بنیاد بر خویش حکومت کند نه اینکه تحت بندگی خدا در آید. از این رو آنها کسانی را که به جای روحیه خضوع و خشوع در درگاه الهی، با خداوند طلبکارانه برخورد میکنند، دوست داشته سعی در جذب آنها دارند. به عبارات زیر که از نشریه شرق بزرگ نقل میشود توجه کنید:
«در محفل محترممان، یکی از برادرها در مورد سؤال، چنین پاسخ میدهد: خالقی را که از من خواستار انجام وظایفی باشد نمیشناسم، در اثنای آزمون او را تحت فشار قرار دادیم، گفت: بلی! از نظر من، قدرت حاکم برکائنات، با انسانها حرف نمیزند. وکلایی از بین جوامع انتخاب نمینماید، به من قوانین نوشته شده و کتابها نمیفرستد. از من ادای وظیفه نمیخواهد، از کاری که انجام داده، انتظار چیزی ندارد. و وظایف و مسؤولیتهای انسان را در برابر همدیگر، خلاصه کرده است. از این حرفها، همه به وجد آمدیم، و برای اینکه برادرمان با اینهمه افکار عالی قربانی کلیسا نشود، فعالیت زیادی کردیم، تا به نور و ضیا رسید».(4)
طبق نوشتة مذکور، آن خالقی از منظر ماسونها پذیرفته است که نه تکلیفی برای بندگان داشته باشد، نه پیامبری بفرستد و نه کتابی بهعنوان منشور هدایت نازل کند، بلکه تنها انسانها را بیافریند و کار خودشان و تدبیر و مدیریت و روش و سیره حیات فردی و اجتماعیشان را به خودشان واگذار نماید تا بر اساس آنچه قوای ادراکی و شهوانی آنها اقتضا میکند عمل کنند و هیچ مسؤولیتی در برابر خالق نداشته، جز همنوعانشان کسی قدرت لجام زدن به اهوای آنها را نداشته باشد.
از منظر ماسونها چنین فردی به مراحل نهایی کمال یعنی نور و ضیاء که گاه از آن با عنوان حقیقت ماسونی یاد میشود رسیده است؛ وگرنه قربانی ادیان شده و خود را به هلاکت رسانده است. این همان تفکر اومانیسم است که انسان را بهجای خدا مینشاند و تنها عامل محدود کننده انسان را رعایت آزادی سایر انسانها آنهم نه بهخاطر خدا بلکه تنها بهمنظور هموار شدن راه کامجویی بیشتر از حیات دنیوی میداند؛ زیرا در صورت سلب آزادی دیگران هرج و مرج و ناامنی رخ میهد و آرامش لازم برای لذت بردن از دنیا از بین میرود.
از آنجا که فطرت انسانها به پرستش و دین داری گرایش دارد و بسیاری از ملتهای عالم دین دار هستند، ماسونها نمیتوانند موضع واقعی خود را در قبال دین بهطور صریح ابراز کنند؛ زیرا در این صورت منزوی میشوند. از این رو در عین تظاهر به دین داری سعی میکنند با حفظ عناوین مقدس دین، مفاهیم آنها را تحریف کنند. یکی از راهکارهای مهم ماسونها برای استحاله انسانها از هویت دینی، تأویل بردن و بد معنا کردن مفاهیم مقدس دین است.