در مقابل، قدرتهای اقتصادی و کشورهای شمال اروپا که کمترین آسیب را از بحران اقتصادی تحمل کردهاند، استدلال میکنند که هزینههای مدیریت ناصحیح اقتصادی بر عهده شهروندان کشورهای بحرانزده است، نه شهروندان کشورهای برکنار از بحران.
رهبران اتحادیه اروپا در شرایطی که دریافتهاند یونان، با روند کنونی حرکت خود نمیتواند بدهیهای ناشی از کمکهای مالی اتحادیه را بپردازد، همچنان اصرار دارند که پیادهسازی برنامههایی برای خصوصی سازی، اصلاحات و ریاضت کشی اقتصادی در کنار کمکهای دوباره اتحادیه اروپا، میتواند این کشور را در کمر راست کردن زیر بار مشکلات یاری کند، اما در مقابل، مقامات آلمان و فرانسه و برخی دیگر از اعضا با رد نظریه استفاده از چارچوبهای دولتی کشور بحران زده یونان برای دریافت کمکهای مجدد، خواستار مشارکت مؤسسات مالی و بانکهای خصوصی برای اعطای کمکهای مالی جدید به این کشور هستند. در وضعی که بحران مالی یونان در بحرانهای نزدیک به انجام کشورهای پرتغال و ایرلند به وجود آورده، کارآمدی نظام یورو با تردیدهای جدید روبهرو شده است و شکافها و گسستهای جدی، در اتحادیه اروپا به صورت فزایندهای گسترش مییابد.
همکاریهای اقتصادی در جهت اتحاد کامل
پس از جنگ جهانی دوم، تشکیل جامعه اروپا و سیر تطور آن به سمت اتحادیه اروپایی، الگویی برای دستیابی به یک نظام پیوسته بین دولتی با کارکردهای مشترک و موثر اقتصادی، سیاسی، امنیتی و... شمرده میشد. مقایسه سرنوشت پیمانهایی که بر اساس منافع مشترک امنیتی و همکاریهای سیاسی و نظامی در فضای جنگ سرد شکل میگرفت، با اجماع دولتهایی که به واسطه منافع و همکاریهای اقتصادی و تجاری گردهم میآمدند، مشخص کرد که همکاریهای اقتصادی بستر مساعدی برای تسری به حوزههای دیگر در قالب پیمانهای جمعی فراهم خواهد کرد.
اتحادیه اروپا با پی گرفتن آموزههای نظریه همگرایی متقابل در چارچوب همکاری در حوزههای منطقهای توانست موفقترین تجربه ایجاد سازمانهای پیمان جمعی را به نمایش بگذارد.
در شرایطی که بسیاری، از ایجاد کشور واحد اروپایی سخن به میان میآوردند، بحران اقتصادی کنونی بزرگترین سنگ محک برای تعیین عیار این اتحاد بود تا چالشهای موجود بر سر راه ایجاد اروپای واحد و متحد را نمایان کند.
روشن شدن نقش متغیرهایی چون فرایندهای سیاسی و اجتماعی درونی کشورها در کارکرد مورد انتظار از ساختار اتحادیه در شرایط بحرانی و غیرمعمول، میتواند تاثیری معکوس در سیر همگرایی و وحدت اروپا داشته باشد. در شرایط کنونی، نزدیک بودن انتخابات ایالتی و لزوم کسب رضایت نسبی شهروندان در آلمان به گمان برخی از ناظران موجب رویکردهای محافظه کارانه برلین در توجه به مشکلات کشورهای عضو همچون یونان بوده است. علاوه بر آنچه گفته شد، رشد دوباره ملی گرایی در برخی از کشورهای شمال اروپا که نمود آن در پیروزی حزب رادیکال «فنلاندیهای واقعی» در انتخابات کشور فنلاند بود، زنگ خطر را برای سقوط اندیشه فراگیر اتحاد گرایی در میان بعضی از اعضای اتحادیه اروپا به صدا در آورده است. تأثیر این رخداد داخلی در فنلاند بر موضوع اعطای کمکهای مالی به پرتغال، نشان داد که پیش بینی نظام اجماع مطلق و به عبارتی، نظام وتویی واحدهای عضو پیمان جمعی در شرایط بحرانی، میتواند به جای تحکیم بنیان پیوندهای درونی، به آشفته بازاری نظیر وضع کنونی اروپا بیانجامد.
در وضع کنونی اولویت و ارجحیت داشتن اقتصادهای ملی برای دولتهای اروپایی به واسطه بحرانهای مالی و اقتصادی و نامشخص بودن روندهای سیاسی و اجتماعی در واحدهای ملی اتحادیه، بیش از پیش اندیشه وحدت اروپا را به خطر انداخته است. در شرایطی که هر کدام از اعضای اتحادیه به فکر چارهجویی برای درمان دردها و رفع مشکلات داخلی خود برآمده و اتحادیه گرایی از درجه دوم اهمیت برخوردار شده است، برخی حتی پیشنهاد بیرون انداختن یونان بحران زده از اتحادیه را مطرح میکنند. این در حالی است که دست نیافتن به راهکاری موثر و مشترک برای رفع بحرانها و چارهجویی برای مقابله با چالشهای اخیر، حتی در صورت بریدن اعضای آفتزده اتحادیه، میتواند سرآغاز دومینوی سقوط تدریجی مجمع کشورهای متحد اروپایی باشد.
تهدید یک رؤیا
در حالی که دو سال و چند ماه از اجرایی شدن پیمان لیسبون در اتحادیه اروپا میگذرد، تشدید بحران اقتصادی در این اتحادیه، اهداف رویایی لیسبون را در راستای توافقات و تفاهمات بیشتر بین اعضا، شدیداً تحت تاثیر قرار داده و از مسیر خود منحرف کرده است. کشورهای عضو اتحادیه اروپا پیمان لیسبون را در اوایل سال 2009 میلادی پس از مدتها کشمکش و جنجال به تصویب رسانده و به مرحله اجرا درآوردند تا به این ترتیب و به گفته سردمداران این اتحادیه، سرنوشت و آینده اروپا را در قرن 21 رقم زده و تحولی نوین را در این اتحادیه به وجود آورند.
رئیس کمیسیون اتحادیه اروپا پس از تصویب و اجرایی شدن این پیمان اظهار داشته بود که پیمان لیسبون اروپای گسترش یافته از دریای مدیترانه تا دریای بالتیک و از اقیانوس اطلس تا دریای سیاه را به هم پیوند خواهد زد.
اما اکنون، مدتی بعد از اجرایی شدن این پیمان که جایگزینی برای قانون اساسی واحد اروپایی و در اصل توافقنامهای برای ایجاد یک کشور واحد اروپایی بود، این سؤال مطرح است که اجرایی شدن آن تا چه حد توانسته است اتحادیه اروپا را در حرکت در مسیر توافقات بیشتر و حل بحرانهای موجود کمک کند؟
بحران اقتصادی در اروپا به عنوان بزرگترین نظام اقتصاد جهانی که از سال 2007 شروع شد روز به روز شدت گرفت و توان اقتصادی این اتحادیه را دچار چالشی بزرگ کرد. اوضاع اقتصادی اروپا امروز به حدی وخیم است که گفته میشود این اتحادیه وارد بدترین دوران اقتصادی خود پس از جنگ جهانی دوم شده است.
در حالی که پیمان لیسبون آیندهای با تفاهمات و توافقات بیشتر را برای اعضای این اتحادیه رقم زده بود با اجرایی شدن این پیمان، اتحادیه اروپا در معرض تهدید اتهاماتی از قبیل کم رنگ شدن نقش این اتحادیه در مسائل بینالمللی و بیلیاقتی و ناکارآمدی مسئولین این اتحادیه در حل بحرانهای داخلی و بینالمللی قرار گرفت، به گونهای که برخی تحلیلگران از بیلیاقتی مسئول امور خارجه جدید و کمرنگ بودن نقش رئیس دائمی این اتحادیه سخن گفتند.روزنامه سوئیسی «تاگس انسایگر» چندی پیش در مقالهای نوشت؛ بحران مالی و اقتصادی یکی دو سال اخیر اتحادیه اروپا، بار دیگر مسأله بحران موجودیت را در اروپا زنده کرد، به گونهای که ابزارهای سازماندهی و هماهنگیهای اتحادیه اروپا، همه بر اساس این مسأله جهت دهی میشود؛ به این ترتیب بعد از اجرایی شدن پیمان لیسبون، بار دیگر یک دلسردی و سرخوردگی شدید اتحادیه اروپا را فرا گرفته است.
به نوشته این روزنامه سوئیسی، سه سازمان بزرگ اروپایی یعنی کمیسیون، پارلمان و شورای اروپا به واسطه بحران یورو در مسیر غلطی قرار گرفتهاند و به علائق شخصی خود و مناقشه و جدال برای کسب نفوذ و قدرت بیشتر مشغول شدهاند. به این ترتیب به گفته بسیاری تحلیلگران، اتحادیه اروپا نه تنها نتوانسته است نفوذ خود را در دنیا افزایش دهد، بلکه جایگاه خود را هم از دست داده و دعوا و مجادلات سازمانهای اروپایی بر سر قدرت، کاملاً نیروی این اتحادیه را تحلیل برده است.
روزنامه آلمانی زوددویچه سایتونگ نیز در تحلیلی، تداوم بحران یورو را به عنوان عاملی برای تشدید اختلافات بین سران اروپا و فاصله گرفتن آنها از هم دانست و به سردی روابط بین برلین و کمیسیون اروپا اشاره کرد.
بر اساس نظر سنجی موسسه «یورو بارومتر» که چندی پیش در روزنامه «دی پرسه» منتشر شد، شمار افرادی که در اروپا احساس خوشبختی میکنند، از 65 درصد به 61 درصد کاهش یافته و بخصوص این بحران، بیشتر مردم اسپانیا و یونان را تحت فشار قرار داده است.
بر اساس این نظرسنجی، با توجه به شرایط اقتصادی اروپا، شمار افرادی که احساس درماندگی دارند تا حد زیادی بالا رفته است و بسیاری از مردم اروپا این احساس را دارند که انرژی کمی برای کار کردن داشته و خستهاند.
به این ترتیب بحران اقتصادی و فشار ناشی از آن، اهداف رؤیایی پیمان لیسبون را شدیداً تحت تاثیر قرار داده و به گفته بسیاری تحلیلگران، ملیگرایی و ترجیح علائق ملی بر نیازهای اتحادیه اروپا، در میان اعضا شدت یافته است.
«هانس دیتریش گنشر» وزیر امور خارجه اسبق آلمان چندی پیش گفت: «من با نگرانی به رواج ملی گرایی در بین دولتهای عضو اتحادیه اروپا نگاه میکنم. این مهم است که درباره هسته و مرکز ایدههای اروپایی کمی تامل کنیم.»
نشریه «دی سایت» نیز در مطلبی نوشت: در 27 عضو اتحادیه اروپا مدتی است که هیچ طرح واحد و مشترکی درباره سیاست خارجی ارائه نشده است. اشتون، مسئول امور خارجه این اتحادیه نیز بسیار ضعیف است. تصویر اتحادیه اروپا کاملاً از هم گسیخته است و امید دراین باره که در بین گروههای عضو این اتحادیه یک سیاست هدفمند و هماهنگ خارجی به وجودآید و کسب اعتبار مجددی را برای این اتحادیه به همراه داشته باشد، از بین رفته است.
ضعف مدیریت
در چنین شرایطی کمیسر سابق گسترش اتحادیه اروپا با تأکید بر لزوم پیوستن ترکیه به این اتحادیه، از ضعف رهبری در اروپا انتقاد کرده و اظهار داشت که پیمان لیسبون تا به حال هیچ کمکی به حل این مسأله نکرده است.
«گونتر فرهویگن» کمیسر سابق صنعت و گسترش اتحادیه اروپا در حاشیه نشستی در بروکسل از ضعف رهبری در اتحادیه اروپا انتقاد کرده و اظهار داشت: ما در اروپا یک ضعف رهبری و ملیگرایی را تجربه میکنیم.
وی همچنین پذیرفتن ترکیه در اتحادیه اروپا را درخواست کرد و گفت که ما به ترکیه بیشتر از آنچه به ما نیاز دارد، نیاز داریم. سیاستمداران اروپایی شجاعت ابراز چنین حقیقتی را ندارند.
فرهویگن همچنین اظهار داشت در اتحادیه اروپا یک خستگی از گسترش این اتحادیه حاکم شده است. من مخالف این موضع دولتهای عضو اتحادیه اروپا با رهبری فرانسه و هلند هستم که گسترش اتحادیه اروپا را علت تمامی مسائل این اتحادیه میدانند.
وی افزود: تا به حال پیمان لیسبون هیچ کمکی به برطرف کردن ضعف رهبری در اتحادیه اروپا نکرده است.
این مقام سابق اروپایی همچنین خاطرنشان کرد: بدون قدم برداشتن در مسیر هماهنگی، اتحادیه اروپا کمکم اهمیت خود را از دست خواهد داد.
اروپا در مسیر ازهمگسیختگی
از دیگر سو، همزمان با اختلاف ایتالیا و دانمارک با برخی کشورهای عضو اتحادیه اروپا، رسانههای آلمان از گسست تدریجی اعضای این اتحادیه خبر میدهند. پایگاه خبری «لوکال» با اشاره به اختلاف اخیر ایتالیا و چند کشور اروپایی بر سر صدور روادید شنگن برای پناهندگان، نوشت: این فقط یکی از نمادهای اختلاف نظر شدید میان اعضای اتحادیه اروپا است.
درست چند هفته پس از موضوع روادیدها، مسأله کنترل مرزی نیز به وجود آمد و اینک دانمارک بر اساس معیارهای کشور خود (و نه اتحادیه اروپا) مرزهایش را کنترل میکند که این وضع به خشم کشورهای دیگر منجر شده است.
«لوکال» سپس به بررسی دیدگاههای منتشر شده در روزنامههای آلمانی پرداخت و افزود: روزنامه «تاگس اشپیگل» به تازگی در تحلیلی نوشت که چیزی در اروپا در حال گندیدن است و برای سیاستمداران، بقای سیاسی از هدفهای آرمانی اروپا مهمتر شده است. به نوشته «تاگس اشپیگل»، اروپا از نگاه برخی، به یک رؤیا تبدیل شده و برای بعضی دیگر که تعدادشان هم رو به افزایش است، یک ساختار ناموزون، یک اتحادیه اجباری و یک منبع درخواستهای غیرمنطقی محسوب میشود. روزنامه «زود دویچه زایتونگ» اخیراً نوشت: اتحادیه اروپا آنقدر سریع به سمت یکی شدن پیش رفت که اعضای موافق و مخالفت در آستانه تقابل کامل قرار گرفتند و بحران اقتصادی سالهای گذشته هم بر دامنه این تقابل افزود.
نشریه «فرانکفورتر روندشاو» نوشت: دولتهای اروپایی، آرمانهای خود را قربانی مصالح داخلی شان کردند. به نوشته این نشریه، دو چیز نماد زندگی اروپایی به شمار میرود: واحد پول یورو و مسافرت آزاد برون مرزی. این روزها یورو به عنوان واحد پول مشترک، با تهدید از هم پاشیدن روبرو است و توافق شنگن هم راه زیادی برای تحقق هدفهایش پیش رو دارد.
روزنامه محلی «مونشن مرکور» چاپ مونیخ هم نوشت: اقدام دانمارکیها، تخلف از روح توافق شنگن است و دولتهای اروپایی به جای تردید، باید از آزادی مسافرت برای شهروندان اروپایی دفاع کنند.
روزنامه «زاکسیشه زایتونگ» چاپ درسدن هم تاکید کرد که در اروپا، ملیگرایی در حال پیشی گرفتن از آرمان یکپارچگی است و این برای آینده اروپا خبر خوشایندی نخواهد بود.
کوتوله سیاسی
ر همین حال، نمایندگان پارلمان اروپا با انتشار بیانیهای، ضمن انتقاد از عملکرد این اتحادیه، آنرا به عنوان یک کوتوله سیاسی در عرصههای جهانی تعبیر کردند. اتحادیه اروپایی واقع در شهر «استراسبورگ» فرانسه در این بیانیه، ضمن انتقاد از عملکرد و سیاستهای «کاترین اشتون» مسئول سیاست خارجی اتحادیه، از وی خواستند تلاش کند تا نقش اتحادیه اروپایی را درعرصه دیپلماسی جهانی بویژه دربرخورد با موضوع کشورهای عربی و بهار اعراب، افزایش داده و آنرا ازحالت کوتوله سیاسی خارج کند.
رئیس گروه محافظهکاران مجلس اتحادیه اروپایی که از اصلیترین گروههای سیاسی در این پارلمان به حساب میآید، در این زمینه گفت: اروپا به رغم برخورداری از سرویس ویژه کشورهای خارجی که از هفت ماه پیش با حضور دیپلماتهای ارشد و با تجریه شکل گرفته، همچنان نقش یک کوتوله سیاسی را در صحنه بینالمللی بازی میکند.
«ژوزف دوئل» ضمن ابراز تاسف از اینکه اشتون در 20 ماه گذشته این پست را اشغال کرده است، افزود: ضروری است که به اقدامات دیپلماتیک بیشتری در عرصه جهانی دست زد و آنچنان که پیداست، طی ماههای اخیر، تقریباً چیزی در عرصه سیاست خارجی اروپایی تغییرنکرده است.
وی خاطرنشان کرد: درحالی که بهارعربی در کشورها در حال انجام است، همچنان اختلافات فاحشی در این عرصه در میان اعضای اتحادیه به چشم میخورد.
انتقادات ازعملکرد اشتون در قبال بهارعربی درحالی صورت میگیرد که کشورهای عضو اتحادیه اروپایی آنچنان که مورد انتظار دست اندرکاران آن بود، به لحاظ منافع متفاوت اعضا اروپایی، شاهد یک سیاست هماهنگ و متوازن در مواجهه با این موضوع نبوده است و درحالی حملات نیروهای ائتلافی به لیبی ادامه دارد که همچنان 27 کشور اتحادیه اروپایی از سیاست یکسانی نسبت به ادامه آن برخوردار نیستند.
احتمال شورشهای بزرگ
در این میان، «ماریو سوارش»، رئیس جمهوری سابق پرتغال، با توجه به ادامه بحران اقتصادی فراگیر که بنیاد دمکراسی غربی را در قاره اروپا به مخاطره افکنده است، در تحلیلی با نگرانی هشدار داد که احتمال بروز خطر شورشهایی بزرگ در خاک اروپا، همچون آنچه در برخی کشورهای منطقه رخ داده است، وجود دارد.سوارش در یک گفتوگوی اختصاصی با شبکه تلویزیونی «یورونیوز» با بیان این مطالب، افزود: بحران اقتصادی و رفتارهای سختگیرانه برخی از دولتهای اروپایی در این زمینه، میتواند منجر به ناآرامیهای وسیعی در این قاره بشود، چرا که مردم حق دارند چنین اروپایی را نپذیرند.
این سیاستمدار پرتغالی با توجه به وضع حاکم بر کشورهای اروپایی، پروژه اروپایی متحد و واحد پولی یورو را که بحران آن به کشور او نیز کشانده شده است، شکست خورده خواند و تأکید کرد که این روند به پایان خط خود خواهد رسید.وی تأکید کرد که وضع کنونی اتحادیه اروپا، در بدترین حالت ممکن از ابتدای پیدایش این اتحادیه است و افزود: هیولاهایی که بازار کاملاً آشفته کنونی را در اختیار دارند، اتحادیه اروپا و در پی آن پرتغال را تهدید میکنند.
سوارش گفت: مشخص نیست هیولاهایی که اکنون اقتصاد را در این قاره به دست گرفتهاند چه کسانی هستند و از کجا آمدهاند، اما میدانیم که آنها به دنبال پول و خواهان از بین بردن اعتبار یورو هستند.رئیس جمهوری سابق پرتغال تأکید کرد که معتقد است سلطه اقتصاد بر سیاست، در هر کشوری که باشد به خودی خود یک تراژدی است.
وی با انتقاد از رفتار کشورهای ثروتمند اروپا همچون آلمان و عملکرد دولت سارکوزی در فرانسه افزود: آنان فکر میکنند چون پول دارند، قادرند به همه دستور دهند و رفتارهای خارج از موازین اتحادیه اروپا داشته باشند، در حالیکه از چنین حقی برخوردار نیستند.سوارش با اشاره به سیاستهای مبهم سارکوزی، رئیس جمهوری فرانسه، گفت: وی با اعزام جنگندههای فرانسوی اقدام به بمباران لیبی و در پی آن موجی از پناهجویان را از شمال قاره آفریقا روانه ایتالیا کرد و هیچگونه همکاری با دولت برلوسکنی برای مقابله با انبوه پناهجویان و بحران انسانی به وجود آمده، به عمل نیاورد.وی افزود: در حقیقت هیچیک از کشورهای اتحادیه اروپا نیز خود را درگیر این ماجرا نکردند.سوارش با جمعبندی این موارد گفت: در شرایط کنونی شاهد از بین رفتن هسته مرکزی و روح حاکم بر اروپا هستیم.