ب - شریعتمدار
در بازگشت از مسند بلند و پرصلابت و حماسهآفرین نماز جمعه، در سرزمینی که اینک نامش، لرزه بر اندام ابرقدرتهای جهان میافکند و سنگر مقدم نبرد مسلمین علیه تمامی کفر گشته است، شیخ شهید بزرگ حجتالسلام راغب حرب با گلولههی دژخیمان صهیونیست، با فریاد بلند اللهاکبر و اسلام پیروز است، آرام و پرطمانینه، به سوی پروردگار خویش پر میکشد و در زمره عبادالله، در بهشت برین جای میگیرد. و بدینگونه نخستین شهید محراب و سنگر در سرزمین جبل عامل میگردد.
جبل عامل در تاریخ مبارزات اسلامی، نام آشنایی است، با آوازهیی بلند. جبل عامل سرزمین علم و تقوی است و صحنهی مبارزه و ایثار و فداکاری. جبل عامل در یک کلام ، پایگاهی رفیع برای تشیع راستین، در طول تاریخ بوده است. جبل عامل سرزمین ابوذر غفاری است که آنقدر در باب مساوات اغنیا و فقرا فریاد کشید که معاویه، والی سرزمین شام، شکایت او را نزد عثمان برد و سرانجام به ربذه تبعید گردید و در غربت ندای حق را لبیک گفت.
جبل عامل سرزمین شهید اول صاحب کتاب لمعه و کتب دیگر در فقه و علوم اسلامی و دیار شهید ثانی است که پس از ادای نماز عصر، در مسجدالحرام به بندش کشیدند و بعدها به شهادتش رساندند.
جبل عامل سرزمین شیخ بهائیها و حر عاملیهاست، دو نمونه گرانقدر از فقها و علمای شیعه.
جبل عامل سرزمین علامه بزرگ سید عبدالحسین شرف الدین است که در دو سنگر عقیده و مبارزه علیه استعمارگران فرانسوی درخشید و نامش در صفحات تاریخ ثبت گردید.
امروز هم، جبل عامل، یا از دید مرزبندیهای استعماری نوین، جنوب لبنان، دژ مقاومت است. همه جبهههای مبارزه اسلام علیه کفر یکی است، از ایران تا لبنان و فلسطین و تا آفریقای آزادیخواه و سایر سرزمینهای دیگر. اما در این میان، به نظر میرسد، جنوب لبنان، صحنه راستین و بارز رویارویی مستقیم اسلام و کفر است. اگر در جای دیگر، شک و تردیدی وجود دارد، در جنوب لبنان، به وضوح و قطعا تمامی اسلام در برابر تمامی کفر ایستاده است.
در جنوب لبنان، رزمنده مسلمان احساس میکند، تنها چند متر با کفار اشغالگر فاصله دارد و طبعا شتاب گلولههای آتشین سلاح وی که سینه دژخیمان را میشکافد، این فاصله را کوتاهتر میسازد و به همین اندازه هم، مبارز مسلمان، به بهشت و جایگاه اولیا و صالحین خود را نزدیکتر مییابد. دیگر هیچ تردیدی نیست. تمامی اسلام، علیه تمامی کفر، در همه پهنای جنوب لبنان، با همه توان مبارزاتی خویش ایستاده است. جنوب لبنان اینک به یک تنگنای عظیمی برای اشغالگران بینالمللی تبدیل شده است، تنگنایی که نیروهای انسانی، امکانات نظامی، توان برنامهریزی و خلاقیت فکری و طراحی آنها را نابود و بخش عظیمی از فکر و ذهن و وقت و امکانات آنها را به خود مشغول ساخته است و از همه بالاتر، میرود تا آنها را دچار جنون و سرخوردگی و شکست روحی و معنوی نیز بکند و کرده است.
و شیخ راغب حرب با دژ نفوذ ناپذیرش «جبشیت» در این میان، نقشی سترگ داشته است. شهادتش نیز نشانگر عمق کینهی دشمن و دیوانگی و وحشیگری اوست.
آخرین بار که شیخ را دیدم، دو ماه پیش بود، در همین تهران، پایگاه گسترش نور و نیروی انقلاب. وقتی در فرودگاه تهران، به استقبالش رفتیم و در گوشهای با وی نشستیم، از مبارزات دلیران جنوب لبنان داستانها میسرود.
مهمترین مطلب که بر آن تاکید داشت، این بود که فرزندان جنوب، در مبارزه خود علیه اشغالگران، همهی سدها را شکستهاند و از همهی احزاب و تشکلهای سیاسی و نظامی و حتی از روحانیون هم پیشی گرفتهاند.
میگفت، وقتی پیرمرد را اسرائیلیها گرفتند و با شکنجه میخواستند، از او بفهمند که چگونه مواد منفجره را در مناطقی که تحت نفوذ آنهاست، عبور میدهند، با آرامش پاسخ میداد، «وجعلنا...» میخوانیم و عبور میکنیم، بدون آن که اشعالگران ما را ببینند. اوج صلابت و ایمان و شکوه اعتقاد و بلندی روحیه در این کلام نمایان است.
میگفت، امروزه در جنوب لبنان، هر کسی سلاحی بر دوش دارد و عشقی در دل نهفته، عشق به امام و اسلام و انقلاب و مبارزه و شهادت و در هر جا که بتواند، بدون آن که از مرکزیت و تیم و سرتیم و گروه (و از این خزعبلات) دستوری بگیرد، هر اشغالگر صهیونیست را که بیابد، شکار میکند، به جهنم میفرستدش و خود به بهشت نزدیک میشود.
از مقاومتهای دلیران جنوب بسیار سخن گفت و از ایستادگی خود در برابر صهیونیستها و دوران بازداشتش، سرانجام او هم به فوز شهادت نایل شد. و ما دریغمان آمد که در سوگش و بزرگداشتش مطلبی ننویسیم که اگر او خون خود را داد، بردوش یکایک ماست که پیامش را رسانیم.
در جبشیت، مقاومترین دهکدهی جنوب لبنان، به دنیا آمد. مدتی در برج حمود در نبعه اقامت گزید. نزد برخی از علمای لبنان تلمذ کرد و سپس به نجف اشرف رفت و تحصیلات خود را در آنجا ادامه داد.
پس از بازگشت از نجف، به زادگاه خود بازگشت. فعالیتهای او کلا در منطقهی نبطیه بود و تمام روستاها و شهرهای کوچک این ناحیه را زیر پوشش خود داشت. یکی از فرزانگان و دوستان و همرزمانش میگفت، دورانهایی پیش آمده است که او تنها روحانی متحرک و فعال منطقه به شمار میآمد.
در جنوب لبنان، فقر و تنگدستی از یک سو و فقدان خانواده و پدر و سرپرست از سوی دیگر همیشه مساله بوده است. این را هم دشمنان اسلام تحمیل کردهاند. شیخ اهتمام خاصی به ایتام میورزید و نظارت و سرپرستی یک دارالایتام را بر عهده داشت. پیش از آن که این دارالایتام احداث گردد، او همه کودکان یتیم را علیرغم آنکه تعدادشان زیاد بود، در خانه خود سرپرستی میکرد.
شیخ در صدق و صفا و پاکی و بیآلایشی و عدم تکلف نمونه بود. کسی بود که علیرغم التزام و پایبندی و قاطعیتش در حرکت بر خط اصیلی که بدان معتقد بود، هیچگاه رابطهی خود را با دیگر افراد متدین قطع نمیکرد. در همین بار آخر که به تهران آمده بود، وقتی پیرامون بعضی مسائل از او سئوال شد، پاسخ داد که آنچه در ایران، چون روز روشن است، در لبنان هنوز هم مورد ابهام است و لذا نمیتوان افراد را ملامت کرد. روشن شدن این مسائل احتیاج به زمان دارد و تا آن هنگام، نباید رابطهی ما با چنین افرادی قطع گردد تا یکسره به دامن دشمن نیفتند.
در عین حال، وقتی استدلال میکرد یا حجت و برهان و دلیلی اقامه مینمود به نظر قوی و نیرومند میرسید. طرح و دیدش بسیار روشن و جامع الاطراف و صادقانه بود. در برابر دشمن، هیچگونه سازشی نداشت و این ویژگیها باعث موفقیتش در حرکتی که آغاز کرد، بوده است.
یکی دیگر از علل موفقیتش، ایمان او به کار با مردم بود. در میان روحانیون لبنان، اولین کسی بود که مساله آفات تشکیلات را درک کرد. او انحصار عمل در چارچوبهای معین یا تشکلهای بسته را غلط میدانست و او اگر چه مدتی با حزب دعوت یا جنبش امل از دور همکاری کرد اما بدان اکتفا نکرد. او فعالیتهایی در سطح نهادهای رسمی شیعه و در ارتباط با دولت لبنان و نمایندگان و دیپلماتهای کشورهای دیگر را هم نمیپسندید، اگرچه با مجلس اعلای اسلامی شیعیان لبنان، تماس هم داشته است. او تنها به کار با مردم و تودههای مردم اعتقاد داشت. او به طرح آشکار و بی پرده و واسطهی اسلام با تودههای مردم معتقد بود.
برای همین، او اولین کسی بود که نماز جمعه را در لبنان اقامه کرد. نماز جمعهی او تنها نماز جمعه جنوب و به لحاظ همهی لبنان است. به نماز جمعه اهتمام بسیار میورزید، و طبعا اقامه نماز جمعه در جبشیت کاری فوقالعاده بود، چون طبق وظیفه شرعی، مسلمین از همهی روستاهای اطراف، برای شرکت در آن حضور مییافتند. بدین ترتیب بود که نماز جمعهی وی به یک نمایش سیاسی عظیمی تبدیل شد و آغازگر یک حرکت بود.
شیخ راغب حرب تا آنجا که به یاد دارم ، دوبار به تهران آمده بود. یک بار در کنگره جهانی ائمهی جمعه و جماعت و بار دیگر در کنفرانس بررسی جنایات صدام شرکت جست و ضمن ایراد سخنرانی در هر دو گردهمایی، فعالیتها و ملاقاتهای بسیاری در ایران داشته است. او نخستین کسی بود که در برابر اشغال لبنان توسط صهیونیستها ایستاد و این در حالی بود که بسیاری راد به بهانه عدم توان مقابله و بیم کشته شدن مسلمین شبههیالقای نفس در تهلکه قتال را حتی تحریم هم کرده بودند. اما او ایستاد و از خود مبارزهی بینظیری نشان داد. او افسران اسرائیلی را از خانهی خود راند و از این که با آنها روبرو شود و ملاقات و گفتگویی داشته باشد ، خودداری ورزید. یکی از افسران بدو گفته بود که من میدانم با تو چکار باید کرد!
شیخ راغب حرب، توسط صهیونیستها بازداشت شد، در پی بازداشت او، موج اعتراضات و اعتصابها سراسر جنوب و تمام لبنان را فرا گرفت. نام او در تمام روزهای بازداشتش، زینتبخش اخبار جهان شد تا آن که در زیر فشار افکار عمومی جهان آزاد گردید.
در بازداشتگاه هم مواضعی قاطعی داشت. وقتی صهیونیستها، از رابطه او با حضرت امام پرسیده بودند،گفته بود: امام مرجع من است، هرچه بگوید، بیچون و چرا انجام میدهم.
مقاومتش در برابر صهیونیستها، از خطبههای جمعهاش هم پیداست. و بالاخره پس از ادای نماز جمعه هم بشهادت رسید.
یک نکتهی دیگر مانده است. قطعا خون این شهید بزرگ بیپاسخ نخواهد ماند. بشر آموخته است که به خاطر آنچه از دستش میگیرند، مبارزه کند و این در نهاد بشر امری طبیعی، منطقی و فطری است. اسلام بزرگ هم به ما میآموزد که در برابر دشمن تجاوزگر از پای نایستیم و با او نبرد کنیم و ایثار و شهادت و خونخواهی هم در فرهنگ تشیع امری تردیدناپذیر است. عرف سیاسی امروز دنیا هم، بیپاسخ گذاردن هر حرکتی را نوعی عقبنشینی و شکست میداند.
در یک سخن، هر چه نامش بگذارند، انتقام، خونخواهی، قصاص، مبارزه یا هر چیز دیگر، به عنوان یک وظیفه شرعی، مبارزه شیخ شهید باید ادامه یابد. انتقام خون او باید گرفته شود و این مهم بر عهدهی نیروهای حزبالله در لبنان است. دشمن حمله میکند، پس باید مبارزه را شتاب بخشید و چه باک. مگر نه آنکه شهید راغب حرب، هنگامی که نخستین گلوله سینهی ستبرش را شکافت، فریاد زد، اسلام پیروز است.
به امید پیروزی اسلام.