ترجمه سخنرانی ریگان در کنفرانس سازمان کشورهای آمریکا
تفسیر از زرگر
بسماللهالرحمنالرحیم
رونالدریگان هنرپیشه ناموفق هالیوود که بدستور اربابان صهیونیست آمریکائی به نمایندگانی از جانب سرمایهسالاران بر مسند حکومت آمریکا حدود یک سالونیم است، تکیه زده است بطور کامل نشان داده در روند حفظ و توسعه منافع سیاسی اقتصادی سرمایهسالاران آمریکائی گام برمیدارد. در اولین گام با تنظیم بودجه اقتصادی جدیدی که در طول نیم قرن گذشته این کشور از دوران روزولت بیسابقه بود چنان منافع جدیدی برای کارتلها و کمپانیهای عظیم ایجاد نمود که سود عایدی آنان در طول سال مالی 1981 ارقام سرسامآوری را نشان داده است. در مقابل این عواید کلان طبقه متوسط و سطح پائین جامعه آمریکائی تحت فشار بسیار شدیدی قرار گرفته، بطوریکه اعتصابات گوناگون و متعددی را بوجود آورده است. اینطور استنباط میگردد که ریگان در صحنه سیاسی قادر بوده است نقش خود را بر خلاف سینما خوب ایفاء نماید. زیرا پس از نمایش بودجه اقتصادی سال 81 در فوریه سال 82 رل تازه ریگان در زمینه سیاست نیمکره غربی و اقتصاد داخلی این کشور با توسعه در خارج همزمان اعلام میگردد. شاید تصور شود این دو برنامه بظاهر یکی میباشند اما در واقعیت امر این دو برنامه بسیار جالب شده و زیرکانه و همچنین حیلهگرانه همچنانکه از امپریالیسم انتظار میرود طرحریزی شده است که توسط ریگان و ایادی داخلی و خارجی آنها به اجرا در خواهد آمد.
هدف حکام صهیونیست آمریکا در طرح چنین برنامهایکه شامل سرمایهگذاری در کشورهای حوزه کارائیب و آمریکای جنوبی از یکسو و کمکهای میلیتاریستی _ امنیتی از سوی دیگر بدیشان میباشد، میتواند تقسیمبندی جدید ابرقدرتهای شرق و غرب در موازنه نیرو و سرمایهگذاری و بعد مسافت، جلوگیری از توسعه آزادیخواهی مردم به پاخاسته منطقه، به زیر سلطه بیشتر کشیدن مردم محروم منطقه، ایجاد منابع سود کلانتر و سرانجام مهمترین هدف آنان اشک تمساح ریختن برای مردم منطقه تحت لوای آمریکای واحد یعنی آمریکای با مرزهای از شمال در آلاسکا تا جنوب در جنوبیترین مرز آمریکای جنوبی میباشد. ریگان در مقابل اعضاء سازمان کشورهای آمریکایی (او.آ.اس) آنچه حکام آمریکا نسبت به نیمکره غرب میاندیشند بدون رودربایستی و بیپرده و عریان بیان میدارد. ریگان بر خلاف نمایندگان قبلی حکام سرمایهسالار امپریالیسم مقاصد کوتاه و دراز مدت آمریکا را بیان داشته و اعلام مینماید آنانکه با ما همراه نباشند شرایط بسیار سختی را خواهند گذراند.
اصولا آنانکه بر آمریکا حکومت میکنند از نظر روانشناسی مردم این ایالات را بخوبی بررسی نموده و آنچنان از رسانههای گروهی و بخصوص تلویزیون استفاده مینمایند که قادر میشوند تمام حرکات و رفتار خود را حتی در ویتنام موجه جلوه دهند. در واقع در داخل خاک آمریکا تحت پوشش دموکراسی و توجیح این دموکراسی آنچنان ظلمی و ستمی در تمام کره زمین روا میدارند که اگر بشر قادر بود یک انسان پرورشیافته در آمریکا را به فرهنگی دیگر در یکی از کشورهای عقب نگهداشته شده ببرد آنزمان میتوانست واقعیت در داخل این کشور را برای این مردم توضیح دهد. بهرحال برای روشن شدن مطلب تنها عنوان میشود که هر عمل برونی امپریالیسم بالقوه بایستی تائید داخلی افکار عمومی را داشته باشد. در این روند بالاترین هنر سردمداران آنان از اشخاصی امثال ریگان و غیرو نقش بازی کردن در بدست آوردن تائید نهایی مردم میباشد. این تائیدات اعتراضات آتی را از دست مردم گرفته و چنانچه اعتصاباتی بوقوع پیوندد از کارایی لازم برخوردار نبوده و هرگز نتوانسته است تداوم مؤثر داشته باشد.
بهرحال این بار امپریالیسم غرب در نظر دارد جلوی حرکات رهاییبخش مردم آمریکای مرکزی و جنوبی را گرفته و رژیمهای مستقل را نیز سرنگون نموده و بخود جلب نماید. ریگان بعنوان سمبل آمریکای جهانخوار در نطق فوریه خود در سازمان کشورهای آمریکائی در واشنگتن میرود تا تجربه داخلی آمریکا در جذب افکار عمومی را پس از آزمایش اولیه در کنفرانس کونکوم به تجربه گذاشته و بدون شک در آتیه نه چندان دور از آنچه کشته محصول درو نماید. دورنمای جدید سرمایهسالاران آمریکائی بلعیدن کل این نیمکره در تمام زمینههای سیاسی _ اقتصادی _ صنعتی و غیره... میباشد و بهترین روش تشخیص داده شده توسط ایشان بجای طرح مساله ملیتگرایی که اصولا نمیتواند درباره کل مردم این نیمکره از نظر ژنتیک قابل تائید باشد به مسالهای تحت عنوان پیکر واحد نیمکره غربی زمین اشاره مینماید در واقع وی به مسالهای نظیر ملیتگرایی یعنی نیمکرهگرایی دست مییازد. ریگان در کنفرانس فوریه با ریختن طرحهای گوناگون سرانجام اعلام مینماید.
ایالات متحده آمریکا عضو مفتخر این سازمان است. در هر جای کشورهای آمریکایی اتفاقی بیفتد بر ما در این کشور تاثیر میگذارد، ما به معنای واقعی کلمه در سرنوشت یکدیگر شریک هستیم! (تاکید از ماست). ما مردم کشورهای آمریکایی نه تنها در نزدیکی جغرافیایی به یکدیگر، بلکه در بسیار چیزهای دیگر با هم اشتراک داریم. بیش از 400 سال است که مردمان ما در خطرها و رویاهای ساختن یک دنیای جدید با هم اشتراک داشتهاند. از دوران گذشته تا دوران تشکیل دولتها، تلاش مشترک ما به خاطر آزادی بوده است. بیشتر نیاکان ما در پی زندگی بهتر برای خود به این نیمکره آمدند. آنها جویای فرصت بودند. عملا همه آنها _ چه آنها که بر این خاک زاده شدند و چه آنها که به اینجا مهاجرت کردند_ مجبور بودند برای استقلال خود بجنگند. پس از کسب استقلال برای حفظ آن مجبور به جنگ شدند. زمانهایی بود که ما حتی با یکدیگر جنگیدیم. اما مدتهای این نیمکره بتدریج، اصولی مشترک پیدا کردند که مبنایی برای حفاظت مشترک شد.