یاسوهیرو ناکازونه نخستوزیر ژاپن روز سهشنبه (28 دیماه) در جریان اولین دیدار رسمی خود از آمریکا در واشنگتن با ریگان ملاقات و مدت دو ساعت در مورد روابط تجاری دو طرف و مسائل نظامی ژاپن در ارتباط با منطقه اقیانوس آرام غربی با وی مذاکره کرد.
ریگان طی یک کنفرانس مطبوعاتی در این روز رابطه آمریکا و ژاپن را «یک ازدواج سعادتمندانه» توصیف کرد که گهگاه نیز اختلافاتی در آن بروز میکند. او مذاکرات خود را با ناکازونه مفید خواند و از وی جهت ادامه مذاکرات در صبح روز بعد دعوت به عمل آورد.
ریگان به روشنی اعلام کرد آمریکا هنوز وحشت دارد که جریان افزایش بودجه دفاعی (در واقع نظامی) ژاپن به آن اندازه سریع نباشد که بتواند آن مسئولیتهای دفاعی را که واشنگتن مدتها دولتهای قبلی توکیو را بخاطر آن تحت فشار قرار داده بود، بسرعت بعهده بگیرد.
ناکازونه طی ملاقات خود به ریگان گفت دولت او مصمم است مسئولیتهای بینالمللی ژاپن را بیش از گذشته انجام دهد.
ناکازونه روز چهارشنبه پس از ملاقات مجدد با ریگان بیش از سه ساعت پشت درهای بسته با اعضاء کنگره آمریکا ملاقات و مذاکره کرد. او گفت: «آمریکا و ژاپن هر دو سرنوشت یکسان و مسئولیتهای مشابهی در منطقه غربی اقیانوس آرام دارند.» ناکازونه طی سفر خود به واشنگتن تصمیم ژاپن به افزایش فعالیتهای نظامی در منطقه مذکور را به عنوان یک متحد نظامی آمریکا اعلام کرد. وی همچنین در مصاحبهای با روزنامه «واشنگتن پست» گفت: «ژاپن باید به یک ناو هواپیمابر غرقنشدنی مبدل شود.» و افزود: «اگر ژاپن از سوی شوروی مورد حمله قرار بگیرد او چهار تنگه دریائی اطراف ژاپن را مسدود خواهد کرد.» در پایان سفر به آمریکا، ناکازونه در میان مخالفتهای شدیدی که با اظهارات و تعهدات وی به واشنگتن ابراز میشد راهی ژاپن شد.
سفر ناکازونه به واشنگتن و اهمیت آن باید با توجه به منافع استراتژیک و طرحهای نظامی آمریکا و شخصیت خود ناکازونه به عنوان رئیس دولت فعلی ژاپن مورد بررسی قرار گیرد. یاسوهیرو ناکازونه که به دنبال استعفای زنکه سوزوکی به نخستوزیری ژاپن رسید در سال 1918 متولد شده است. از دانشگاه توکیو فارغالتحصیل و در دپارتمان پلیس مرکزی ژاپن مشغول به کار شد. وی در مشاغل مختلف دولتی کار کرده و یکی از اعضای حزب حاکم لیبرال دمکرات ژاپن است او بیش از ده سال کاندید نخستوزیری ژاپن بود، اما در هیچیک از انتخابات موفق نبود.
ناکازونه بخاطر افکار ناسیونالیستی و راستگرایانه خود مشهور است وی طی سالهای عضویت در حزب لیبرال دمکرات بتدریج ریاست جناح راست حزب لیبرال دمکرات را به عهده گرفت. جهت بررسی اهمیت سفر ناکازونه به واشنگتن ناچار باید کمی به عقب بازگشت و روابط دو کشور را در پرتو سیاست خارجی آمریکا بررسی کرد. به دنبال انتخاب نیکسون به ریاست جمهوری آمریکا در اواخر دهه 60 و طرح دکترین نیکسون، مبنی بر کاهش حضور مستقیم سربازان آمریکائی در صحنههای بینالمللی و سپردن حفاظت منافع آمریکا به کشورهای متحد آن در مناطق مختلف، جزیره «اوکیناوا» به ژاپنیها بازگردانده شد و محدودیتهائی نیز برای پایگاههای آمریکائی در این جزیره، همانند پایگاههای دیگر آمریکا در جزایر اصلی ژاپن، بوجود آمد.
بنابراین، یک عامل تعیینکننده در روابط دو کشور به عهده گرفتن بخشی از نقش نظامی آمریکا در منطقه توسط ژاپن بوده است. علاوه بر آن، دو کشور دارای یک پیمان امنیتی هستند که براساس آن آمریکا مسئول دفاع از ژاپن است که با طرح دکترین نیکسون سربازان آمریکائی نمیتوانستند در سطح وسیع در این کشور باقی بمانند و ژاپن از این جهت نیز برای افزایش امکانات نظامی خود تحت فشار قرار گرفت. اما نزدیکی آمریکا و چین در اوایل دهه هفتاد نگرانی ژاپن و فشار آمریکا بر ژاپن را تا حدی کاهش داد.
از سوی دیگر، پس از پیروزی انقلاب ویتنام و به دنبال آن تحولات بعدی در منطقه آسیای جنوبشرقی، از جمله تهاجم ویتنام به کامبوج، افزایش حضور و نفوذ شوروی در این منطقه و به اصطلاح در خطر قرار گرفتن رژیمهای متحد آمریکا، مسئله افزایش نقش ژاپن در این منطقه بیشتر موضوعیت یافت، زیرا مسائل روانی ناشی از جنگ ویتنام در افکار عمومی آمریکا و در نتیجه مخالفت مردم این کشور با حضور نیروهای نظامی آن در نقاط دیگر جهان و پیامدهای مالی ناشی از جنگ به دولتهای آمریکائی اجازه نمیداد مستقیما اقدام به عملیات نظامی در کشورهای دیگر نمایند.
از اینرو بود که دکترین نیکسون در این شرایط، محور سیاست خارجی آمریکا قرار گرفت که مسلح کردن رژیم شاه و سرکوب جنبش ملت ظفار توسط او، ارسال کمک و تسلیحات به شاخ آفریقا و کمکهای اقتصادی رژیم او به دیگر رژیمهای متحد و دستنشانده آمریکا در چهار گوشه جهان، بارزترین و ملموسترین نمونه اجراء این سیاست بود.
با پیروزی کارتر در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در 1976 و طرح سیاست به اصطلاح فضای باز «حقوق بشری» از جانب او، ادامه دکترین نیکسون تا اندازهای نادیده گرفته شد. وقوع انقلاب در نیکاراگوئه، ناآرامیها و قیامهای گسترده در تعداد زیادی از کشورها و مهمتر از همه پیروزی انقلاب اسلامی و سقوط رژیم شاه در ایران ـ که یکی از مقتدرترین متحدین آمریکا در جهان محسوب میشد ـ به عنوان نتایج سیاست کارتر تلقی شده و با تبلیغات گسترده در سطح افکار عمومی امریکا و حتی جهان موجب تقویت جناح نظامی جمهوریخواه در داخل آمریکا شده و به پیروزی ریگان در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا منجر شد که به طور طبیعی ادامهدهنده دکترین نیکسون میباشد.
حتی شخص نیکسون و معاون او کیسینجر بدون سر و صدا و در پشت پرده شدیدا فعال شده و به عنوان «بخش غیر رسمی» دولت ریگان عمل میکند. ریگان در حالی در آمریکا به پیروزی رسید که زنکه سوزوکی در ژاپن به نخستوزیری رسیده بود.
علل استعفای سوزوکی
سوزوکی که در واقع کاندید جناح سرمایهداران بزرگ ژاپنی بود و تمامی هزینه تبلیغات انتخاباتی وی از جانب این سرمایهداران تامین شده و نماینده جناح محافظهکار حزب لیبرال دمکرات بود، با انتخاب ریگان دچار مشکل شد. با توجه به مسئله ویتنام، اوضاع کامبوج، عدم ثبات سیاسی و نابسامانیهای اجتماعی در کشورهائی نظیر فیلیپین، تایلند و حضور و نفوذ شوروی در این منطقه، افزایش نقش نظامی ژاپنی از نظر دولت جدید آمریکا اجتنابناپذیر مینمود. از طرف دیگر، رشد اقتصادی ژاپن، فروش روزافزون کالاهای ژاپنی در آمریکا و اروپا و در نتیجه مازاد موازنه پرداخت تجاری این کشور، مازاد موازنه پرداخت ژاپن با آمریکا در سال گذشته 20 میلیارد دلار بوده است ـ منافع سرمایهداران اروپائی و آمریکائی را در خطر قرار داد. از اینرو ژاپن از طرف کشورهای اروپائی و آمریکا جهت کاهش صادرات خود به این کشورها و گشودن بازارهای داخلی ژاپن به روی کالاهای آمریکائی و اروپائی نیز شدیدا تحت فشار قرار گرفت.
سوزوکی با بیمیلی با یک افزایش حدودا 5/7 درصدی در بودجه نظامی ژاپن موافقت کرد، اما نمیتوانست برخلاف منافع سرمایهداران داخلی حامی خود بازارهای ژاپن را بیشتر از آن به روی کالاهای امریکائی بگشاید.
سوزوکی باصطلاح جهت دهنکجی به فشارهای سرمایهداران و مقامات آمریکائی و حتی «آژانس دفاع ژاپن» اولین سفر رسمی خارجی خود را دیدار از آمریکا که نسبت همه نخستوزیران پیشین ژاپنی بود، قرار نداد، بلکه به پنج کشور عضو اتحادیه کشورهای آسیای جنوبشرقی (آسیان) سفر کرد و طی این سفر موضع خود را در قبال فشارهای آمریکا، برای افزایش هزینههای نظامی، اعلام و راهحل خود را برای مسائل منطقه ارائه کرد.
سوزوکی طی یک مصاحبه مطبوعاتی در مانیل در اوایل زمستان 58 گفت: «صرف پول برای دفاع پاسخ به همه مشکلات نیست، بلکه ترقی سطح زندگی مردم آسیا و محو نابسامانیهای اجتماعی مهمترین عوامل پایداری صلح و ثبات در منطقه خواهد بود. ما معتقدیم بدون وجود صلح و امنیت در کل جهان و بویژه بدون صلح و ثبات در آسیای جنوبشرقی نمیتوانیم حتی برای یک لحظه از صلح و امنیت برخوردار شویم.» و بنظر میرسد همین اختلاف بینش با سیاستمداران کابینه ریگان بالاخره موجب استعفای او از مقام نخستوزیری در 1982 شد و به معنی دیگر توسط سیاستمداران جناح نظامی آمریکا برکنار شد.
یکی از نکات قابل توجه در زمان نخستوزیری سوزوکی این است که وی از جانب آژانس دفاعی ژاپن نیز جهت افزایش بودجه نظامی و بعهده گرفتن مسئولیت بیشتری در مسائل دفاعی منطقه آسیای جنوبشرقی شدیدا تحت فشار بود. یاسوهیزو ناکازونه مغز متفکر این آژانس بود و همانطور که گفته شد بخاطر افکار دست راستی و نظامیگری خود مشهور است. حال با توجه به اینکه حزب حاکم لیبرال دمکرات مدتها قدرت را در دست داشته و در واقع این حزب بیش از همه احزاب ژاپن همگام با سیاستهای آمریکا عمل کرده است و مقامات آمریکائی این حزب را بیش از همه احزاب دیگر در ژاپن دوست خود میشمارند، انتخاب رئیس راستترین جناح آن به نخستوزیری در زمان ریاست جمهوری ریگان، که خود نیز نماینده مرتجعترین محافل نظامی آمریکا است، امری قابل درک و بسیار با معنی است.
زیرا، واشنگتن درصدد بازیافتن موقعیت از دست رفته خود در آسیای جنوبشرقی از طریق سیاستهای نظامیگرانه است. اما ناکازونه در جهت ایجاد جو مناسب برای سفر خود به آمریکا مقدمات یک افزایش 5/6 درصدی در بودجه دفاعی 1983 را فراهم کرد، آنهم از طریق کاهش بودجه برنامههای اجتماعی. وی تعرفههای گمرکی چندین قلم کالاهای آمریکائی را کاهش داد و با تصویب صدور تکنولوژی نظامی آمریکا، سیاست 15 ساله صدور تکنولوژی نظامی را کنار گذاشته و اعلام کرد: «موضع من این است که روابط ژاپن، آمریکا را بعنوان پایههای اصلی دیپلماسی ژاپن قرار دهم.»
مهمتر از همه به سئول سفر کرد و با تسریع در اعطاء وام 4 میلیارد دلاری به کره جنوبی تلاش کرد صداقت خود برای همکاری نزدیکتر و پذیرفتن دستورات آمریکا را به واشنگتن نشان دهد.
مجله نیوزویک چهارم بهمنماه نوشت: «آمریکا مدت طولانی خواستار بهبود روابط بین دو تن از متحدین بسیار با اهمیت خود در خاور دور، ژاپن و کره جنوبی بوده است. آمریکا جهت اجرای برنامههای نظامی خود در خاور دور بسیار علاقمند به ایجاد یک اتحاد نظامی بین واشنگتن ـ توکیو و سئول بوده است، اما سردی روابط بین ژاپن و کره جنوبی از یک طرف و عدم تمایلی که ژاپن تاکنون برای ورود به فعالیتهای نظامی از خود نشان میداد از طرف دیگر مانع تحقق این هدف بوده است، اما بنظر میرسد ناکازونه مصمم است این موانع را از میان بردارد و اعطاء وام 4 میلیارد دلاری ژاپن به کره جنوبی در واقع گامی در این جهت است.» ناکازونه در این سفر اعلام کرد:
«پیمان امنیتی ژاپن و آمریکا از حفظ صلح ثبات در خاور دور سخن میگوید، بنابراین توانائیهای دفاعی ما (ژاپن) و توانائیهای نظامی آمریکا، عمدتا ناوگان هفتم مکمل یکدیگر هستند. او افزود: من معتقدم این دو کشور اقیانوس آرام (آمریکا و ژاپن) بوسیله سرنوشت به یکدیگر وابسته شدهاند و بنابراین باید با یکدیگر همکاری نمایند.» در همین رابطه یکی از دستیاران ناکازونه گفت: یکی از اهداف سفر نخستوزیر ژاپن به آمریکا ایجاد اتحاد نزدیکتری با واشنگتن، هم در بازرگانی و هم در مسائل دفاعی، میباشد.
تازیو واتانابه سخنگوی ناکازونه پس از ملاقات او با جرج شولتز وزیر خارجه آمریکا گفت: «علیرغم حساسیت سیاسی کلمه اتحاد در ژاپن و مخالفت شدید پارلمان ژاپن با ایجاد رابطه نزدیکتر نظامی با واشنگتن، ناکازونه رابطه با آمریکا را یک اتحاد حقیقی میداند.» جالب توجه است که سوزوکی نخستوزیر سابق در سفر خود به آمریکا در 1981 از اتحاد بین دو کشور سخن گفته بود، اما با چنان مخالفتی در ژاپن مواجه شد که جهت آرام کردن اوضاع ناچار به برکنار کردن وزیر خارجه خود گردید. اما علیرغم همه اقداماتی که ناکازونه جهت ایجاد روابط نزدیکتر با واشنگتن انجام داده است، آمریکا راضی نشده است.
در زمینه مسائل نظامی میگویند با افزایش 5/6 درصد در بودجه دفاعی ژاپن مبلغ کل هزینههای دفاعی آن فقط کمتر از یک درصد تولید ناخالص ملی ژاپن، در مقایسه با هزینههای نظامی آمریکا که هفت درصد از تولید ناخالص ملی این کشور را بخود اختصاص میدهد، میباشد و در زمینه مسائل بازرگانی تجار آمریکائی گفتند: همه آنچه که تاکنون انجام شده است فقط چهل درصد از کاری است که باید انجام شود و ناکازونه به آنان قول همکاری بیشتری داده است. در حال حاضر بخاطر فشارها و مخالفتهای داخلی ممکن نیست.
ژاپن حافظ منافع آمریکا در تایوان
از سوی دیگر روزنامه ایزوستیا ارگان دولت شوروی نوشت: «آمریکا دفاع ارتباطات دریائی را یک شعاع 1000 مایلی و نیز عمدتا دفاع منافع استراتژیک آمریکا در تایوان را به ژاپن تحمیل کرده است. این موضوع به آمریکا اجازه میدهد مسئله کمک و دفاع تایوان را بعهده ژاپن بگذارد و از این طریق یکی از موانع بسیار بزرگ در سر راه بهبود روابط بین واشنگتن و پکن را از میان بردارد.»
بویژه اینکه زمزمههائی نیز از احتمال بهبود روابط پکن و مسکو شنیده میشود و در همان حال نیز آمریکا منافع خود در تایوان را نیز از طریق ژاپن محفوظ خواهد داشت. ریگان پس از ملاقات با ناکازونه گفت: «طرفین مسئولیت متقابلی برای فعالیت در جهت صلح و نیکبختی جهان را پذیرفته و برای حل مسائل اقتصادی و اعتباری جهان در حال توسعه تلاش میکنند. این موضوع مسلما اشارهای به کمکهای مالی و اقتصادی ژاپن به کشورهای منطقه جهت تقویت بنیه اقتصادی نظامی آنها است.
ریگان همچنین گفت: «دولت ژاپن اکنون به مشارکت بیشتر در تلاش برای صلح و ثبات راضی شده است» و افزود: «ناکازونه به او اطمینان داده است که ژاپن متعهد میشود بطور روزافزون نقش خود را در این وظیفه حیاتی ایفا کند».
بنابراین قصد ناکازونه از سفر به آمریکا بسیار مشخص است و آن ایجاد ارتباط نزدیکتر نظامی بین توکیو و واشنگتن و وارد کردن ژاپن در طرحهای استراتژیک جهانی آمریکا است، اما او در طی این مسیر با مانع بزرگی مواجه است و آن مخالفت مردم و پارلمان ژاپن از یک طرف و مهمتر از آن قانون اساسی ژاپن است که اجازه چنین کاری نمیدهد.
مخالفان ناکازونه در ژاپن گفتند: تصریح اتحاد نظامی با آمریکا کشور را عمیقا به چارچوب استراتژی نظامی جهانی آمریکا خواهد کشاند. یک مقام حزب کومهای گفت: نخستوزیر ژاپن حتی بدون اکراه ظاهری درخواست آمریکا را برای توسعه نظامی خطرناک پذیرفته است. روزنامه اسائی گفتۀ «ناکازونه» مبنی بر اینکه «ژاپن و آمریکا با سرنوشت مشترک بیکدیگر متصل هستند» را در شان نخستوزیر ژاپن نمیداند و میافزاید: نخستوزیر نه تنها مسئولیت ژاپن برای دفاع از منطقه خطوط دریائی به طول 1000 مایل را تصریح کرد، بلکه انباشتن نیروهای مسلح برای مسدود کردن تنگههای دریائی مجاور آبهای ژاپن را در لیست اهداف کابینه خود قرار داده است. روزنامه ماینیچی مذاکرات ناکازونه ـ ریگان و دیگر مقامات آمریکائی را «خطرناک» توصیف کرد و تاکید نمود: اظهارات ناکازونه در مورد تقویت قدرت نظامی ژاپن نه تنها موجب تعجب بلکه وحشت شده است. ماینیچی افزود:
«سفر ناکازونه به آمریکا ممکن است راه خطرناکی را برای آینده گشوده باشد» و اسائی نوشت: «غیر قابل تصور است که یک نخستوزیر ژاپن بدون مشورت با پارلمان این کشور را به یک نقش گسترده نظامی متعهد کند.»
از طرف دیگر، سفر نخستوزیر ژاپن به واشنگتن و اظهارات وی و پذیرفتن مسئولیتهای نظامی در منطقه موجب بروز واکنش شدید در مسکو شد.
«تاس» خبرگزاری رسمی دولت شوروی نوشت: اتحاد شوروی در مقابل تشدید فعالیتهای نظامی مجبور به اتخاذ اقداماتی است و هشدار داد با افزایش نقش نظامی ژاپن در خاور دور و کشاندن بیشتر آن به داخل طرحهای آمریکا برای تجاوز، ژاپن ممکن است خود را قربانی یک حمله تلافیجویانه بدتر از بمبهای هیروشیما و ناکازاکی بیابد.
«تاس» با اشاره به اظهارات ناکازونه مبنی بر اینکه «ژاپن باید به یک ناو هواپیمابر غرقنشدنی مبدل شود» نوشت: در عصر اتم ناوهای هواپیمابر فقط با حمل زرادخانههای تسلیحاتی که آنهم فقط ساخت آمریکا است میتوانند غرقنشدنی شوند.
نشریۀ «سلز کایازین» نوشت: ژاپن فعالانه خود را در جریان ایجاد اتحاد نظامی واشنگتن ـ توکیو ـ سئول وارد کرده است که هدف آن حفاظت از منافع حیاتی آمریکا در منطقه است.
ادعای اراضی ژاپن به چهار جزیره مجمعالجزایر کوریل در شرق ژاپن مانع اصلی جهت امضاء یک معاهده صلح بین شوروی و ژاپن بوده است. از طرف دیگر، امضاء یک پیمان صلح و دوستی بین ژاپن و چین روابط شوروی و ژاپن را تیرهتر کرد، زیرا مسکو این امر را تمایل مشترک برای سلطه به آسیای جنوبشرقی تلقی کرد.
از سوی دیگر، ژاپن نیز نگران نزدیکی بین مسکو و پکن است. ژاپن معتقد است این امر توازن نیرو در آسیا را بهم خواهد زد. بنظر میرسد سفر شولتز وزیر خارجه آمریکا به پکن و سفر اعلام شده «ناکازونه» به چین در ماه مارس آینده تلاشی برای ممانعت از این نزدیکی و ایجاد روابط نزدیکتری بین واشنگتن ـ توکیو ـ سئول و پکن باشد. آغاز حملات وسیع مطبوعات شوروی علیه سیاست توسعهطلبانه «رهبران» ژاپن که میخواهند کشور خود را بداخل استراتژی خطرناک آمریکا بکشانند و نقش سیاسی نظامی آن را در آسیا افزایش دهند نیز حاکی از نگرانی عمیق مسکو از تقویت مناسبات اقتصادی نظامی بین توکیو و واشنگتن است.
برای ارزیابی و اهمیت و هدف سفر ناکازونه عوامل زیر باید مورد توجه قرار گیرد:
1ـ مسائل استراتژیک سیاست خارجی آمریکا
2ـ سیاست وامهای اقتصادی غرب و ژاپن به کشورهای جهان سوم و در این مورد خاص کشورهای جنوبشرقی آسیا.
1ـ با توجه به اوضاع و شرائطی که در خاور دور و میانه بدنبال پیروزی انقلاب ویتنام و سپس استقرار بخشی از ارتش ویتنام در کامبوج، حضور روزافزون نظامی شوروی در این منطقه از جهان، وقوع انقلاب اسلامی در ایران و از دست رفتن نیرومندترین و مجهزترین ژاندارم خاورمیانه، اشغال نظامی افغانستان توسط ارتش شوروی، و نیز وقوع انقلاب در نیکاراگوئه ظهور کرد و بطور کلی علائم عدم ثبات سیاسی و در مواردی نیز جو بیثباتی در کشورهای اقمار آمریکا در نتیجه انقلاب اسلامی ایران و انقلاب نیکاراگوئه در چهار گوشه جهان بوجود آمد، و با بروز رکود اقتصادی شدیدی که غرب دچار آن شده است روحیه نظامیگری و بازگشت به صنایع نظامی بیش از پیش در آمریکا احیاء شده است.
امپریالیسم آمریکا اینک بیش از گذشته به راهحلهای نظامی بعنوان بهترین راهحل برای مقابله با نهضتهای آزادیبخش و استقلالطلب ملتها مینگرد.
اما آمریکا خود بتنهائی قادر به انجام عملیات نظامی در چهار گوشه جهان هم بدلیل مشکلات اقتصادی و هم بدلیل مسئله افکار عمومی جهان در کل و بویژه آمریکا و اروپا، نمیباشد و از اینرو در تلاش برای ایجاد بلوکهای نظامی منطقهای در چهار گوشه جهان و تقویت نظامی رژیمهای دست نشانده و متحد خود در این مناطق است.
در این جهت است که اگرچه آمریکا مسئول حفظ «امنیت» ژاپن میباشد، لکن ژاپن را شدیدا تحت فشار قرار داده و حتی یک نخستوزیر میلیتاریست را در این کشور به قدرت رسانده تا بودجه دفاعی خود را افزایش داده و اقدامات جدیدتر و جدیتری در رابطه با مسائل «دفاعی و امنیتی» انجام دهد و حتی مسئولیت دفاع خطوط دریائی تا شعاع 1000 مایلی را نیز به عهده این کشور گذاشته است و در عین حال با افزایش 5/7 درصد بودجه نظامی در سال گذشته و افزایش 5/6 درصد در سال جاری راضی نشده و باز هم جهت افزایش بیش از پیش بودجه نظامی کشور را تحت فشار گذاشته است. این کار از طرفی از هزینههای نظامی آمریکا در این بخش از جهان خواهد کاست و از طرف دیگر بخشی از نیروهای نظامی آمریکا در این منطقه را آزاد میکند تا بتوانند در توسعه میدان عمل نظامی آمریکا نقش خود را بعهده گیرند.
2ـ سیاست کمکهای اقتصادی: این موضوع واضح است که یکی از عوامل مهمی که میتواند زمینه آشفتگی اجتماعی ـ سیاسی را فراهم نماید و ثبات سیاسی را متزلزل کند و در نتیجه آرامش مورد نیاز چپاولگران بینالمللی برای استعمار و استثمار را از بین ببرد وجود بیکاری، تورم و بطور کلی نابسامانیهای اجتماعی ـ اقتصادی است که میتوانند زمینه یک انقلاب اجتماعی ـ سیاسی را فراهم نمایند و در بسیاری از موارد ابرقدرت رقیب آمریکا در کشورهائی که سابقا جزو اقمار آمریکا بودند از این مسئله بخوبی به نفع خود و کمونیسم بهرهبرداری کرده است.
آمریکا حداقل از دهه 60 به بعد با در نظر گرفتن این مسئله به یکسری رفرمهای اقتصادی ـ سیاسی جهت کسب وجهه از یکسو و تخفیف فشارهای سیاسی ـ اقتصادی در حد قابل تحمل دست زده است، اما با توجه به رکود اقتصادیایکه آمریکا اکنون با آن روبرو است و بخشی از آن نتیجه از دست دادن بعضی کشورهای تحت سلطه غرب و بویژه آمریکاست و نیز افزایش سرسامآور بودجه نظامی آمریکا بمنظور مقابله با ملل تحت ستم جهان و رقابتهای تسلیحاتی موجود و نیز بمنظور مقابله نظامی به عنوان آخرین راهحل برای جلوگیری از وقوع انقلاب در کشورهای اقمار خود این کشور خود به تنهائی قادر به دادن کمکهای اقتصادی ـ مالی به همه رژیمهای دستنشانده متحد غرب نیست.
از این جهت است که کشورهای ثروتمند متحد آمریکا مانند رژیم سعودی، شیخنشینهای خلیج فارس و ژاپن جهت حفظ منافع آمریکا و تقویت نظامی ـ اقتصادی دیگر رژیمهای دستنشانده بخشی از این مسئولیت را بعهده گرفتهاند. تسریع در اعطاء وام چهارده میلیارد دلاری ژاپن به کرهجنوبی شاهدی بر این مدعی است.
بنابراین، تلاش آمریکا در حال حاضر ایجاد یک اتحاد یا بلوک نظامی با شرکت توکیو ـ سئول و واشنگتن در خاور دور به عنوان بخشی از فعالیتهای تشدید شده نظامی در جهان میباشد تا از یکسو مبارزات استقلالطلبانه ملتهای فیلیپین، اندونزی، تایلند، مالزی و... را سرکوب کند و از طرف دیگر آنچه را که تهدید شوروی در این منطقه میخواند کنترل کند.
مسلما منابع طبیعی عظیم و بیکران آسیای جنوبشرقی و جمعیت عظیم این منطقه که بازار پر رونقی برای کالاهای آمریکائی بوده است مسالی نیستند که سرمایهداران آمریکائی از آن چشم بپوشند، مضافا بر اینکه بزرگترین پایگاههای هوائی و دریائی آمریکا در خارج از مرزهای این کشور در فیلیپین در آسیای جنوبشرقی قرار دارد.