رسول سناییراد
بهانه ظاهری و اولیه فتنه تیرماه 1378، اعتراض به تعطیلی روزنامه سلام بود که با مدیریت سید محمد موسوی خوئینیها، پدر معنوی دوم خردادیها و مدعیان اصلاحطلبی یک سند منتسب به وزارت اطلاعات را برای بر هم زدن طرح نمایندگان مجلس شورای اسلامی در تغییر قانون مطبوعات منتشر و با کمک روزنامههای زنجیرهای فضای افکار عمومی را علیه تصمیم نمایندگان بسیج کرده بود.
در شروع کار تعدادی از دانشجویان وابسته به شاخه افراطی دفتر تحکیم وحدت که آن زمان پیادهنظام ژنرالهای سازمان مجاهدین و حزب مشارکت به حساب میآمدند، با تحریک ژنرالها اغتشاشاتی را در کوی دانشگاه برپا کرده و به سرعت به سمت افراطیگری و تخریب پیش رفتند. با درخواست مسئولان حراست کوی از نیروی انتظامی و ورود این نیروها، اغتشاشگران که ابزار پیادهسازی تئوری فتح سنگر به سنگر با سیاست فشار از پایین و چانهزنی در بالا بودند، با به کارگیری الفاظ رکیک و اهانت به سربازان و کشاندن آنان به داخل کوی و سپس گروگان گرفتن چند نفر از آنان، زمینه زد و خوردی خشن را فراهم کردند که زمینهساز فتنه موسوم به حادثه کوی دانشگاه یا 18 تیرماه شد.
تجدیدنظرطلبان دوم خردادی که حرکت به سوی سکولاریسم و سازش با اپوزیسیون نظام و پذیرش نظام مسلط جهانی را تنها راه تضمین حفظ قدرت میدانستند، در عین حضور در قدرت و به دست داشتن سرنوشت دولت، خود تبدیل به کانون ضدحاکمیت شده و نقش اپوزیسیون نظام جمهوری اسلامی را به افراطیترین وجه ممکن بازی میکردند. بنابراین وزارت علوم و وزارت کشور، به جای کمک به مهار اغتشاشات و پایان دادن به فتنه، به سازماندهی و هدایت غائله رو آوردند تا آن را ابزاری برای فشار بر نظام و تحمیل خواستههای خود از راه چانهزنی قرار دهند. با توجه به این سیاست بود که مسئولان وزارت علوم با میزبانی از اغتشاشگران و تأمین غذا و تضمین مصون بودن اغتشاشگران از هرگونه برخورد انضباطی، حتی وسایل درگیری مثل کوکتل مولوتف و سنگ را نیز در دیگهای غذا که از دانشگاه علم و صنعت سفارش میشد، جا میدادند و تاجزاده معاون سیاسی وزیر کشور نیز اتاق جنگ را به نفع فتنه در آن وزارتخانه برپا کرده بود. او موسوی لاری را برای رفتن به داخل اغتشاشگران و دادن پشتگرمی به آنان تشویق میکرد. بالاتر از این چون سازمان مجاهدین و حزب مشارکت اصلیترین مانع پیش روی رسیدن به جمهوری سوم و عبور از جمهوری اسلامی را امام خامنهای میدانستند، تاجزاده را مأمور کرده بودند تا با فراهم ساختن امکان خروج اغتشاشگران از دانشگاه و توسعه آن به خیابانهای تهران و افراطی کردن شعارها و خواستهها که در قالب شعارهای ساختارشکنانه اعلام میشد، آنان را به سمت بیت رهبری هدایت کند. گرچه خونین شدن حرکت با اعلام فهرست کشتههای خیالی و برپایی جلسات یادبود و سکوت نیز یک هدف تاکتیکی برای واداشتن نظام به عقبنشینی و چانهزنی بود، اما وقتی ژنرالهای اصلاح شده از اراده نیروهای سپاه در محافظت از موقعیت و جایگاه ولی فقیه باخبر شدند، فوراً دستور عقبنشینی به دانشگاه و حفظ پتانسیل یک فتنه فرسایشی را صادر کردند. البته در این بین طیفی از سلطنتطلبها، منافقین و حتی سارقان حرفهای نیز به اغتشاشگران پیوسته و لذا سطح تخریبها و خشونتها را افزایش داده بودند، به گونهای که در کنار آتش زدن خودروهای پلیس، شرکت واحد و مراکز دولتی، اخبار مربوط به سرقت وسایل مردم و غارت مغازهها نیز افزایش یافته بود.
این شرایط تا 22 تیرماه طول کشید، چراکه نیروهای نظامی و انتظامی آمادگی و تجربه مقابله با این نوع فتنههای داخلی را نداشتند و وزارت اطلاعات نیز پس از فتنه قتلهای مشکوک و نفوذ عناصر اصلاحطلب به آن زمینگیر و منفعل بود.
بهعلاوه، امام خامنهای با بصیرتی نافذ و پی بردن به عمق فتنه خطاب به مدافعان نظام و مریدان خویش اعلام فرموده بود که حتی اگر به عکس ایشان هم جسارت شد، آنان خویشتنداری پیشه کنند.
اما روز 23 تیرماه، حرکتی خودجوش و مردمی در پاسخ به این همه شقاوت و جسارت پدید آمد که به سرعت تومار فتنه را در هم پیچید و فتنهگران با مشاهده این موج توفنده به سرعت عقب نشستند و البته با وقاحت تمام در ادامه نیز این واقعه را بهانهای برای مظلومیتنمایی و حفظ دور آشوب و فشار قرار میدادند. آنچه موجب ادامه فرصتطلبی و سوءاستفاده از این پدیده سیاسی زشت یا تجلی دوگانگی حاکمیت شده است در موارد زیر قابل پیگیری است:
1 ـ نفاق و سیاستبازی حرفهای مدعیان اصلاحات یا همان کانون فتنه که در عین فتنهگری به سرعت تغییر چهره داده و ماسک وفاداری به نظام و امام را کنار نمیگذارند.
2 ـ مصلحتجوییها و تسامحات بیمورد دستگاههای امنیتی و قضایی در پیگیری و برخورد با فتنهگران اصلی و عوامل تحریک و هدایت این فتنه که برای اولین بار مجوز حضور ضدانقلابی براندازانه و ساختارشکنانه را صادر کردند.
3 ـ مدارا و حمایت برخی خواص انقلاب نسبت به جریان اساسی و حامیان فکری و سیاسی فتنهگران 18 تیر که در پارهای موارد عاطفی و احساسی و در مواردی هم برخاسته از احساس نوعی اشتراک منافع سیاسی و حتی مادی است.
اما حال که فتنهگران 18تیر، فتنه بزرگ 88 را نیز تکرار کردند باز هم بهانهای برای مماشات و مدارا با سران و هدایتگران فتنه باقی مانده است؟ راستی تلاش سیدمحمد خاتمی برای بازگشت به قدرت بدون توبه و برائت از همپالگیهای آلوده به خیانت و ظلم علیه نظام، با چه منطقی با سکوت همراه با رضایت برخی خواص مواجه میشود؟ به نظر میرسد بازخوانی پرونده فتنه 18 تیر درسها و عبرتهایی دارد که نباید از آن غافل بود؛ درسها و عبرتهایی که باید برای جلوگیری از تکرار فتنهها آن را شناخت و به کار بست.