تاریخ انتشار : ۱۸ مرداد ۱۳۹۰ - ۱۰:۰۳  ، 
کد خبر : ۲۲۳۳۳۸
روایت سلیمی‌نمین از فرجام عدالت در دولت‌های مختلف:

عدالت دستخوش برداشت‌هایی مشخص شد

سعید شمس اشاره: این امر که «عدالت» در جمهوری اسلامی تا چه حد مورد توجه دولت‌هایی که از مردم رای گرفته‌اند بوده، یکی از سوال‌هایی است که سلیقه‌های مختلف پاسخ‌های متفاوتی به آن می‌دهند. دقیقا به همین دلیل است که هنوز پاسخ مشخصی به سوال اصلی که همان «جایگاه عدالت در دولت‌ها» است، داده نشده است. البته درباره دولت‌هایی که درگیر دفاع مقدس بودند، اتفاق نظری که موجود است به این حکم می‌دهد که شرایط خاص و فضای یکدلی و اتحاد لازمه آن روزها موجب شده بود تا آن روزها شرایط قابل‌قبولی از این حیث بر کشور حاکم شود اما در رابطه با رویکرد دولتهای سازندگی، اصلاحات و البته دولتی که با شعار عدالت‌طلبی به روی کار آمد، بحث‌ها و حرف و حدیث‌های زیادی وجود دارد. با عباس سلیمی‌نمین در همین ارتباط گفت‌وگو کردیم. او معتقد است که دولت هاشمی به بهانه پیشرفت اقتصادی عدالت را نادیده گرفت و دولت خاتمی با ابزاری به نام توسعه سیاسی این مهم اصولی را حاشیه‌نشین کرد...

* «مفهوم عدالت در دولت‌های پس از جنگ دچار تغییراتی وسیع شد» این ذهنیتی است که در اذهان عمومی وجود دارد، آیا می‌توان گفت که دولت‌های هاشمی،خاتمی و احمدی‌نژاد تعریفی متفاوت از عدالت از آنچه در دهه اول انقلاب بود، داشتند؟
** این نظریه را هم می‌توان صحیح دانست و هم ندانست. تعریفی که در زمان جنگ از عدالت داشته تعریفی جامع نبود. همه امور مشخصا به دولت واگذار شده بود و به همین دلیل به راحتی از سوء‌استفاده‌هایی که در سال‌های بعد از آن تحت عنوان بخش خصوصی انجام می‌شد، خبری نبود.
* این شرایط نمی‌توانست بستر مناسبی برای ترویج فساد دولتی باشد؟
** در سال‌های ابتدایی انقلاب چنین خطری کمتر کشور را تهدید می‌کرد، مدیران و مسئولانی که در سمت‌های مختلف فعالیت می‌کردند، عمدتا انسان‌هایی منزه بودند و می‌توان گفت از صداقت رفتاری برخوردار بودند و دغدغه اول و آخرشان این بود که حکومت تازه استقرار یافته جمهوری اسلامی ایران بتواند به عنوان الگویی مناسب در بحث اداره نظام و کشور مطرح شود. حتی می‌توان گفت همه مدیران سالم و اصالتا انقلابی در کشور ماندند تا در شرایط دشوار جنگ تحمیلی کمک حال کشور باشند و آنهایی که اولویت‌های دنیوی را به ارزش‌های اخروی ترجیح می‌دادند، اصلا در کشور نماندند که بتوانند فساد هم بکنند و هر کدام با بهانه‌هایی واهی از کشور خارج شده و به کشورهای خارجی رفتند تا در حالی‌که مردم ایران تحت تهدید عراق و حامیانش بودند، خانواده خود را از شرایط جنگی دور کنند.
به هر حال در جامعه‌ای که کوپنی اداره می‌شد، مخلصین به انقلاب و البته کشور ماندند و آنهایی که فقط به خود فکر می‌کردند، هم‌میهنان خود را رها کرده و به دامن خارجی‌ها پناه بردند. البته خیلی از آنها بعد از تمام شدن جنگ تحمیلی بازهم برگشتند و متاسفانه حتی در مواردی مسئولیت‌ها و ماموریت‌های مهمی را هم در اختیار خود دیدند. به هرحال در پاسخ به سوال شما درباره احتمال فساد دولتی می‌توان اینطور گفت که کشور را چهره‌هایی اداره می‌کردند که خلوص زیادی داشتند. البته این به آن معنا نیست که تفکر دولتی حاکم در آن روزها را راهکاری عمیق و متفکرانه بدانیم.در همان زمان هم مشکلات و البته فسادهایی وجود داشت اما نه به اندازه‌ای که در آن روزهای سخت و حساس آسیبی جدی را وارد کنند. با این حال می‌توان گفت سرمنشأ خیلی از ناهنجاری‌های بعدی، بدعت‌هایی بود که در سال‌های جنگ گذاشته شده بود.
* شما گزاره جدل آفرینی را مطرح می‌کنید و معتقدید سرمنشأ بسیاری از ناهنجاری‌های بعدی، بدعت‌هایی بود که در سال‌های جنگ گذاشته شده بود. می‌شود شفاف‌تر توضیح می‌دهید؟
** ببینید! به هر حال شرایط بعد از اتمام جنگ تحمیلی با آنچه در دهه شصت مشاهد شده بود، به قدر بسیار زیادی تغییر کرد. ما در دوران دفاع مقدس اقتصاد و صنعت خود را در رکود کامل می‌دیدیم و هیچ برنامه راهبردی را نمی‌توانستیم اجرایی کنیم. بالاخره درآمدهای نفتی آن روزها محدود بود و در ضمن مخارج هنگفت دفاع و هزینه‌های روزمره و جاری موجب شده بود تا فقط به فکر مشکلات «روز»باشیم، به هر حال ما با دشمنی طرف بودیم که مورد حمایت آنچنانی کشورهای دیگر بود و به همین دلیل هزینه‌های دفاع هزینه‌هایی سنگین بود و طبیعی بود که نتوانیم به فکر زیرساخت‌ها باشیم و حتی همان زیرساخت‌ها را هم به واسطه حملات عراق آن هم با امکاناتی که از آمریکا و اروپایی‌ها می‌گرفت، از دست داده بودیم. پس می‌توان اینطور نتیجه‌گیری کرد که ایران بعد از جنگ تحمیلی دوران تازه‌ای را آغاز کرد تا در کنار اینکه به ترمیم خرابی‌ها و بازسازی فکر کند، خود را آماده قرار گرفتن در مسیر رشد کند.
* بعد از جنگ تحمیلی چه تغییراتی در عدالت‌محوری در مدیریت کشور به وجود آمد؟
** به طور کاملا طبیعی و قابل‌پیش‌بینی شرایطی که جنگ به کشور تحمیل کرده بود، تغییراتی در نگاه دولتی حاصل کرد و به همین دلیل بخش خصوصی به تدریج فعالیت گسترده‌ای را پیدا کرد و البته بخش دولتی هم که قبل از دوران جنگ وارد بسیاری از مناسبات تجاری شده بود و فعالیت‌های عمده اقتصادی را در اختیار خود می‌دید،همچنان به تحرکات اقتصادی خود ادامه داد تا زمینه برای فساد دولتی فراهم شود. اولین مهمی که تحت هیچ شرایطی نباید نادیده گرفته می‌شد اما متاسفانه به حاشیه رفت «عدالت»بود. در آن روزها بسیاری از دست اندرکاران دولت مدل دقیقی براساس دیدگاه‌های اسلام نداشتند و گرایشی به مدل‌های غربی در آن ایام و در برابر تند روی‌ها که در قبل از جنگ صورت گرفته بود، بروز کرد.
به عنوان مثال تندروی‌هایی در زمینۀ اینکه همۀ امور در بخش خصوصی موکول شود، موجب ایجاد رانت‌ها برای عده خاص و محدودی در آن دوره شد و این عامل مشکلاتی را برای کشور به وجود آورد. به‌طور طبیعی در این شرایط بود که زمینه‌ای ایجاد شد تا جریان‌هایی که دنبال مدل‌های غربی بودند آن را در ایران به اجرا در بیاورند، البته همان روش هم به صورت غلط و لجام‌گسیخته‌ای اجرا شد که تبعاتی منفی به جای گذاشت. به طوری‌که هنوز هم می‌توان آثار منفی‌اش را به طور ملموس مشاهده کرد.
* ریشه این تحرکات کجا بود و برای رسیدن به چه هدف یا اهدافی دنبال می‌شد؟
** باید در آن روزها راه و روشی که عدالت را بر اساس دیدگاه‌های متعالی اسلام تامین می‌کرد، را سریع تدوین و ارائه می‌کردیم که در این زمینه کوتاهی زیادی شد، این در حالی بود که باید از طریق مراکز تولید اندیشه در حوزه‌ها و دانشگاه‌ها که بعد از انقلاب و با در نظر گرفتن اینکه اسلام تاکید بسیار زیادی درباره عدالت و تحقق عدالت را در جامعه دارد و این مهم یکی از مهم‌ترین مسائل در جامعه می‌داند، به ترویج اهمیت عدالت‌محوری می‌پرداختیم. تحت هیچ شرایطی نباید این مسئله را فراموش می‌کردیم و کنیم که امام(ره) در زمینه عدالت خیلی حساس بودند و همواره سرمایه دارها و کسانی که ظالم صفت بودند، مورد هجمه ایشان قرار می‌گرفتند. به طوری‌که حملاتی متوجه کسانی می‌کردند که همواره می‌خواستند به بهانه جلوگیری از تخلف بخش خصوصی همۀ امور را در کنترل خودشان بگیرند و آنها را دعوت به این امر می‌کردند که مردم را هم در ادارۀ جامعه به ویژه تجارت و بازرگانی بین‌المللی دخالت بدهند.
* این تاکید مهم در دوران پس از جنگ جدی گرفته شد؟
** نه تنها جدی نگرفتند که اجازه نقد هم از منتقدان شرایط سلب می‌شد. متاسفانه شاهد بودیم که بعد از جنگ آقایانی که مدل‌های‌غربی را ارائه می‌دادند،حتی مایل نبودند که رسانه‌ها در ایران فعال باشند و واکنش‌های تندی نسبت به انتقادهای مطبوعات داشتند و حتی دانشجویان را هم دعوت به خاموشی می‌کردند و اعتقاد داشتند که نهادهای مدنی نباید وارد مسائل سیاسی بشوند و نباید اعتراضی به عملکرد دولت داشته باشند.مثلا دولت آقای هاشمی مناطق آزاد را با این توجیه که در اقتصاد کشور تحولی عظیم ایجاد خواهد کرد و یک مرکزی خواهد بود برای توسعه و صادرات کشور و تسهیلاتی برای سرمایه‌گذاران تا موجب شکوفایی تولید شود، راه‌اندازی کرد که انتقادات زیادی هم به وجود آمد. بعد از مدتی دانشجویان آمدند و نمایشگاهی گذاشتند که مناطق آزاد در حالی تبدیل به پایگاهی برای واردات کشور آن هم کشوری که بعد از جنگ باید در واقع زیر ساخت‌های خودش را تقویت کند، شده است.
آنها به درستی تاکید داشتند که ارز کشور نباید به بیرون برود و در همین راستا در مخالفت با کالاهای لوکس در دانشگاه تهران نمایشگاهی برپا کردند که مجموعه کالاهای لوکسی که از طریق مبادی مناطق آزاد وارد کشور می‌شد را به نمایش گذاشتند که البته انتقاد بسیار اصولی و درستی بود اما با واکنش رئیس‌جمهوری ‌وقت مواجه شد، به طوری‌که آقای هاشمی در نمازجمعه حملۀ بسیار تندی را علیه آن دانشجویان داشت. در کل باید گفت اینجا هم تعریف عدالت دستخوش برداشت‌های افرادی با اهداف مشخص شد و این افراد به سرعت حتی هم با چالش هم- صاحب‌نظرهای خود مواجه شدند و هم با واکنش مردم را تجربه کردند. چون دراین دوران لطمه‌ای که عدالت در جامعه خورد به مراتب بیشتر از دوران جنگ بود. مجموع این شرایط موجب شد تا در حالی که دولت هاشمی که به دولت سازندگی موسوم بود، نتواند عدالت را آنطور که باید در جامعه پیاده کند که بعد از پایان یافتن دولت ششم، دولت هفتم با ریاست آقای خاتمی هم عملکردی نامطلوب از خود به نمایش گذاشت تا دولتی که توسعه سیاسی را دغدغه اول خود گمارده بود، نتواند عدالت‌خواه‌هان را از عدالت ناشی از دوران زمامداری‌اش راضی کند.
* به دولت اصلاحات اشاره کردید، بعد از دوم خرداد 76 عدالت چه جایگاهی پیدا کرد؟
** کارنامه دولت‌های هفتم و هشتم به گونه‌ای نبود که زمامداران آن روزها ادعا کنند که در توسعه سیاسی عدل و عدالت را آنطور که منطق حکم می‌کند، اجرایی کردند. در واقع باید گفت در این زمینه توسعۀ سیاسی هم لطمه خورد. در دوم خرداد 76 مردم به آقای خاتمی رأی دادند تا بتواند به شعار اصلی خود که همان توسعه سیاسی بود، عمل کند.چون جامعه آن روزها متوجه ضرورت توسعه سیاسی شده بودند اما در نهایت، به تجربه دریافت کردیم که توسعه سیاسی بدون عدالت اجتماعی ممکن نیست و اگر عدالت وجود نداشته باشد، توسعه سیاسی هم مثل اقتصاد نمی‌تواند موفقیتی را کسب کند و البته تحرکات آن روزها نشان داد که توسعۀ سیاسی هم مثل توسعه اقتصادی می‌تواند انحصاری شود. وقتی شما می‌گویید مردم بیایید و در مسائل کشور مشارکت کنید و وقتی فقط عده خاصی می‌توانند رسانه داشته باشند و عده خاصی می‌تواند «NGO» های خاصی داشته باشند، می‌توان به راحتی به این نتیجه رسید که توسعه سیاسی هم بدون عدالت معنا و مفهمومی نمی‌تواند داشته باشد.
* بسیار خب بهتر است به دوران امروز بپردازیم. دولت نهم هم با شعار عدالت‌طلبی محمود احمدی‌نژاد از مردم رای گرفت. بنابراین پرسش اساسی این است که عدالت چه شرایطی را با «دولت عدالت‌محور» تجربه کرد؟
** دولت آقای احمدی‌نژاد براساس بهره‌گیری از فضایی که رهبری ایجاد کرده بودند، روی کار آمد. در واقع باید گفت مقام‌معظم‌رهبری هم به دولتمردان آقای هاشمی جواب دادند که اقتصاد در اسلام جایگاه دارد و عدالت را ضرورت دانستند و هم جلوی برخی زیاده خواهی کسانی که شعار توسعۀ سیاسی می‌دادند را گرفتند تا جامعه به این نتیجه برسد که «عدالت حلقه مفقوده» است و مشکلات، ناشی از این است که عدالت را جدی نگرفته‌ایم. احمدی‌نژاد دراین فضایی که رهبری ایجاد کرده بودند، شعار خودش را عدالت‌طلبی مطرح کرد که ‌تعهد دادنش به اینکه دولتی شکل خواهد داد که عدالت در آن نقش محوری داشته باشد، بازگشتی بود به اصول اولیۀ انقلاب که خب این مایۀ خرسندی جامعه بود. او قبل از اینکه به عنوان رئیس دولت انتخاب شود قول داد که از افرادی استفاده کند که سابقۀ فساد اقتصادی نداشته باشند و از افرادی استفاده بکند که توانایی‌هایشان به دلیل استفاده کلیشه‌ای از طیف خاصی از مدیران بلااستفاده مانده است که عمل کردن به این وعده می‌توانست اولین نشانه‌های عدالت‌محوری دولتش تلقی شود که متاسفانه انتخاب‌ها به گونه دیگری رقم خورد.
* اکنون تلقی این است که احمدی‌نژاد بیشتر دنبال عدالت توزیعی است بوده تا عدالت واقعی، این را قبول دارید؟
** حالا من این را با این ترتیب با شما همراه نیستم، نکته مهم این است که نشانه‌ای از عدالت‌طلبی در او و دولتش دیده شد، اما بعد به شرایطی دچار شد تا در نهایت نتواند آنطور که باید انتظارات را برآورده کند نتیجه این شد که الان تعداد منتقدانش به مراتب بیشتر از کسانی هستند که هنوز هم حاضر هستند تا از او و کارنامه‌اش دفاع کند.
* با این وصف سوال بنیادی این است که چه شرایطی حامیان احمدی‌نژاد را به منتقدان او تبدیل کرد؟
** «غرور»؛ غرور باعث شد تا او احساس کند که برای عدالت‌طلبی نیازی به هیچ کس ندارد و به همین دلیل هر چقدر که از مدت زمان دولتش گذشت، منتقدان بیشتری را در حال انتقاد از خود دید، که این نه تنها فقط برای او‌ بلکه برای هر مسئول دیگری اتفاق تلخی به حساب می‌آید. در واقع باید گفت احمدی‌نژاد هیچ گاه به این مسئله دقت نکرد که اگر احساس کند خودش به تنهایی می‌تواند پرچمدار عدالت باشد، نه تنها نمی‌تواند به توفیقی برسد، بلکه از راه صحیح غافل شده و غفلت‌هایی هم در کارنامه‌اش به ثبت خواهد رسید تا جایی که الان ذهنیتی پررنگ در جامعه اینطور قضاوت می‌کند که او برای استمرار قدرت و موقعیتی که در اختیار خود می‌بیند، حاضر است تا کارهایی انجام دهد که نمی‌توانند در چارچوب عدالت و عدالت‌خواهی جایی داشته باشند.
این اراده رئیس دولت در حالی مشاهده می‌شود که دولت‌های گذشته همواره به خاطر تلاش برای ماندگاری در دولت مورد سوال اصولگرایان قرار می‌گرفتند و به همین دلیل شاهد این هستیم که چهره‌های این طیف سیاسی به طور آشکار دولتی‌ها را از تلاش برای استفاده از امکانات دولتی به نفع تمدید موقعیت خود برحذر می‌دارند.چون تلاش برای ماندگاری از جانب مسئولینی که قدرتشان تاریخ مشخصی دارد، بی عدالتی است و همه باید متوجه این امر باشند که عدالت براساس قانون اساسی اجراخواهد شد و ما باور مان این است که مادامی که قانون اساسی را همه قبول داریم و قانون اساسی تضمین کننده روابط‌مان براساس عدالت است، اگر کسانی آمدند و مخالف قانون اساسی در جهت استمرار قدرت خودشان حرکت کردند، نقطه شروعی برای بی‌عدالتی محض است.خب! وقتی احمدی‌نژاد در وادی قدرت افتاد، اصل معادله فرق کرد و معادلات دیگر برای او یک شیوه و روش دیگری رقم خورد و در نتیجه او که قرار بود به مقابله با اثرات بی‌عدالتی در دولت‌های گذشته برود، از همان ابزار و موقعیتی که از سال‌های پیش مانده بود، طوری بهره گرفت تا به ماندگاری خود در راس امور کمک کند و به همین دلیل حتی در ترکیب نیروهای خود تغییراتی به وجود می‌آورد.
* تغییرات متعدد به وجود آمده در ترکیب نفرات دولت می‌تواند به این تغییر رویه ربط داده شود؟
** صد در صد! چون عناصر سالم هرگز در وادی قدرت حرکت نمی‌کنند. به همین دلیل شاهد این هستیم که تا زمانی‌که در خط اصول بود،چهره‌های موجه و سالمی چون آقایان الهام،‌هرندی و لنکرانی و... در کنارش بودند و وقتی از خط عدالت خارج شد و در وادی قدرت‌طلبی گرفتار شد، افرادی را در کنار خود می‌بیند که به درستی از آنها به عنوان گروه انحرافی و مسئله‌دار یاد می‌کنند. کافی است تا یک بار چهره‌هایی که در انتخابات سال 84 و اوایل شروع به کار دولت نهم در کنار او بودند را با افرادی که در انتخابات 88 با او بودند و در حال حاضر هم به عنوان «نزدیکان احمدی‌نژاد» معروف شده‌اند، قیاس کنید تا متوجه این شوید که احمدی‌نژادی که برای رسیدن به نهاد ریاست‌جمهوری تلاش می‌کرد با احمدی‌نژادی که در ششمین سال از هشت سال قانونی ریاست خود بر دولت را تجربه می‌کند، چه تفاوت‌هایی دارد. می‌توان به این نتیجه رسید که به همین دلیل است که خیلی از حامیانش شرایط را به گونه‌ای دیدند که نه تنها دست از حمایت از او برداشتند، بلکه این روزها شاهد این هستیم که انتقاداتی جدی را متوجه رئیس‌دولتی می‌کنند که خود برای ریاستش در دولت تلاش‌های زیادی داشته‌اند.
* چه نتیجه‌ای؟
** عدالت بعد از دفاع مقدس به دست فراموشی سپرده شد. در دوره‌ای ابزاری برای اهداف خاص اقتصادی شد و در بره‌های به وسیله‌ای بدل گشت تا بتوانند اهداف خاص سیاسی خود را دنبال کنند و در دولت فعلی هم در حالی عدالت به محاق رفت که این بار عدالت نه با بهانه‌های اقتصادی و سیاسی بلکه تحقق همین اصل مهم «عدالت» شعار اصلی دولت بود، مورد بی‌توجهی قرار گرفت.پس می‌توان با تاسف به این نتیجه رسید که عدالت پس از جنگ تحمیلی عدالتی نبود که با آرمان‌های انقلاب اسلامی هم‌خوانی داشته باشد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات