حسین شریعتمداری
در جریان رسیدگی به پرونده شهرداری تهران، علاوه بر اتهام سوء استفاده و اختلاس که متوجه مدیران این سازمان است، نام برخی از نهادها و مراکز دولتی دیگر نیز به میان آمده که هر چه هست، متأسفانه «ذکر خیر» آنها نیست و اگر پای سوء استفاده در میان نباشد، حداقل، از سوء مدیریت و یا مدیریتی آشفته و بیحساب و کتاب در بخشهائی از این مراکز حکایت میکند.
بنیاد مستضعفان و جانبازان، هشتاد دستگاه اتوموبیل را با تخفیف 2میلیون تومان در هر دستگاه به افرادی که شهرداری تهران معرفی کرده است واگذار میکند. وکیل شهردار، مدعی است که بنیاد مستضعفان، این خودروها را برای حفظ روابط حسنه! خود با شهرداری به این سازمان واگذار کرده است و جای مسئولان بنیاد در دادگاه خالی است که توضیح بدهند، برای ایجاد «روابط حسنه» با مستضعفان و جانبازان چه کردهاند؟! و اگر این مبلغ در مقابل دریافت امتیازی از شهرداری پرداخت شده، آن امتیاز چه بوده است؟... آقای شهردار میگوید؛ طی چند سال گذشته شهرداری تهران با بنیاد، همکاریها و معاملاتی داشته است که در آن، هر یک از دو طرف معامله، میلیاردها تومان سود بردهاند و اگر این ادعا، صحت داشته باشد، جای این پرسش هست که آیا شهرداری و بنیاد، نفت فروختهاند؟ معدن استخراج کردهاند؟ کالای صنعتی تولید کردهاند؟... و اگر چنین نبوده است – که به احتمال زیاد، نبوده است – این درآمد کلان از کجا به دست آمده؟ آیا این سرمایه انبوه و هنگفت – در خوشبینانهترین شکل آن – ثروتی نیست که در جریان تغییر کاربریها، برجسازیها، واگذاری امتیازها و... از حالت پنهان و خفته، به صورت آشکار بروز کرده است؟ اگر چنین است، این ثروت انبوه که از مصادیق اموال عمومی است، چگونه توزیع شده و در اختیار چه کسانی قرار گرفته است؟ آیا حاتمبخشیهای چند ده میلیونی که در دادگاه از آن یاد میشود، نمونههائی از همین توزیع ناعادلانه و بیجا نیست؟!
ستاد مبارزه با مواد مخدر، در حالی که چشم تودههای مردم به مقابله این ستاد با بلای خانمانسوز اعتیاد دوخته شده و با این تصور، آسوده خاطرند که ستاد یاد شده، برای مبارزه با مواد مخدر خواب و آرام ندارد! مبلغ 2 میلیادر تومان از نقدینگی این ستاد را در اختیار شهرداری تهران قرار میدهد و گفته میشود که این اقدام به منظور کسب درآمد بیشتر برای ستاد مبارزه با مواد مخدر بوده است! اما، شواهد و قرائن، به سختی این ادعا را تأئید میکنند و جای مسئولان ستاد در دادگاه خالی است که پیرامون این اقدام خود برای مردم توضیح بدهند و مخصوصاً، به مردم بگویند که آیا ستاد مبارزه با مواد مخدر – در خوشبینانهترین تلقی ممکن – برای تجارت تشکیل شده و یا برای مبارزه با بلای خانمانسوز اعتیاد؟!
آیا، این ستاد از فاجعه تلخ و دردناکی که جوانان این مرز و بوم از طریق پخش و توزیع مواد مخدر با آن روبرو هستند، بیخبر است؟ آیا این ستاد نمیداند که در بسیاری از پاسگاههای مرزی، مأموران نیروی انتظامی از حداقل امکانات برای مبارزه با قاچاقچیان مواد مخدر برخوردارند؟! آیا ستاد مبارزه با مواد مخدر نمیداند که پرسنل و مراکز تحت مسئولیت همین ستاد از کمبود امکانات و تجهیزات برای مقابله با بلای اعتیاد، نالان و نگران هستند؟!
آیا برای این ستاد نجات جوانان از آفت بنیانسوز و خانمان برانداز اعتیاد با اهمیتتر است، یا رتق و فتق و رسیدگی به امور یک روزنامه شخصی؟! کاش مسئولان ستاد مبارزه با مواد مخدر توضیح میدادند که در برابر ملت محروم و خانوادههای مظلومی که فرزندانشان در گرداب هولناک اعتیاد فرو رفته و چشم امید به اقدامات این ستاد دوختهاند، چه پاسخی دارند؟ و در حالی که این ستاد، برای مبارزه با مواد مخدر به مبلغ هنگفت 2 میلیارد تومان بیشترین نیاز را داشته است، چرا این نقدینگی کلان به محل دیگری که کمترین ربطی به ستاد ندارد، منتقل شده و از این معامله به غیر از خسارت چه چیزی عاید ستاد و مردم شده است؟!
دادگاه رسیدگی به پرونده شهرداری تهران و آنچه در جریان این محاکمه مطرح میشود، بار دیگر مسئولیت سنگین و تعیینکننده دستگاههای نظارت و بازرسی و مراجع قضائی کشور را گوشزد کرده و از ضرورت نظارت دائمی بر مراکز و سازمانهای دولتی و بازرسی پیوسته عملکرد مدیران این مراکز حکایت میکند. و اینکه، علاج واقعه را قبل از وقوع باید کرد.
دستگاههای نظارت و بازرسی کشور نیز باید شرح قابل قبولی برای مردم داشته و توضیح بدهند که چرا سرچشمه را به بیل نگرفتند تا امروزه به پیل هم قابل عبور نباشد؟ چرا به فریاد مظلومانی که از فقر مینالیدند و در مقابل آنان، گروهی از سرمایه آنها به زندگی اشرافی دست یافتهاند، توجهی نکردهاند؟ و اگر توجه داشتهاند؟ برای پیشگیری از این فاجعه چه کردهاند؟
و بالاخره، آیا مشاهده دختر بچههای فقیری که بهترین پاپوش آنها دمپائیهای ارزان قیمت پلاستیکی است و تنپوشهائی از «چیت» و «کدری» بر تن دارند و در حالی که همراه مادر درد کشیده و رنجآشنای خویش در صف اتوبوس به انتظار ایستادهاند تا برای زیارت پدر شهیدشان به بهشتزهرا(س) بروند، دل مسئولان دستاندر کار را به درد نمیآورد و آیا هنگامی که در همان حال، پسران و دختران شیکپوش را در اتوموبیلهای آخرین مدل و گرانقیمت میبینند که از خاطرات سفر به اروپا و آمریکا برای دیدار با فلان فامیل فراری خویش سخن میگویند، غم سنگینی بر سینه و دل خود احساس نمیکنند؟... اگر آری، که کاری باید و اگر نه! که...