عباس عبدی
تاکنون جامعهای که انجام هر عملی در آن آزاد باشد شناخته نشده است. هر جامعهای به تناسب دیدگاههای مردم و وضعیت اجتماعی خود، انجام بعضی از اعمال را نهی میکند و مرتکب را تنبیه مینماید. طبق قانون:« هر فعل یا ترک فعلی که در قانون برای آن مجازات تعیین شده باشد جرم محسوب میشود» (ماده2، قانون مجازات اسلامی) در واقع این اصل قانونی در شرع هم وجود دارد که به «قبح عقاب بلا بیان» (زشت بودن مجازات و تأدیب بدون تذکر قبلی) معروف است، بیان جرم نیز در جوامع کنونی تدوین قانون و اعلان و آموزش آن است. پیرامون موضوع جرم و مجازات در ابتدا باید به چند نکته اشاره کرد:
1-مقدم بر اصل قانونی بودن جرم و مجازات، اصل برائت است طبق اصل 37 قانون اساسی که از بدیهیات شرع است:« اصل، برائت است و هیچکس از نظر قانون مجرم شناخته نمیشود مگر جرم او در دادگاه صالح ثابت شود».
هر روزه دهها و صدها مقاله و برنامه و سخنرانی در زمینههای مختلف فکری، اجتماعی، فرهنگی و... در جامعه نوشته و بیان میشود ولی تاکنون کمتر مشاهده شده است که نسبت به مفهوم «اصل برائت» و نتایج عملی آن در جامعه سخنانی بیان شود. ولی تاکنون کمتر مشاهده شده است که نسبیت به مفهوم «اصل برائت» و نتایج عملی آن در جامعه سخنانی بیان شود. در حقیقت «برائت» یک مفهوم بسیار دقیق اجتماعی است. به اعتقاد به این اصل با رفتارهای خاصی ملازمه دارد که در جامعه ما بسیار نادر و کمیاب است. چه بسیارند کسانی که اصل برائت را در مقام عقیده قبول دارند ولی در صحنه عمل کاملاً مخالف آن رفتار میکنند. اعتقاد و التزام به اصل برائت از پایههای اساسی ثبات و بقای اجتماعی است که منجر به افزایش اعتماد متقابل میشود. در جامعهای که اصل برائت اجرا نشود، اولاً، همه یکدیگر را خطاکار و مجرم میدانند مگر آن که خلافش را ثابت کنند. ثانیاً، خدا نکند یک نفر متهم به جرمی شود و سپس در دادگاه تبرئه شود. چرا که تبرئه از دادگاه تنها به معنای بیگناهی او نزد قاضی است ولی جامعه فرد مذکور را کاملاً مجرم میشناسد. یکی از آقایانی که چند سال قبل بر اثر شایعاتی متهم به دست داشتن در سوء استفادهای شده بود، نقل میکرد علیرغم آن که فرد خطاکار از نظر دادگاه شناخته شد، ولی هنوز هم هرجا حاضر میشوم یکی از سوالاتی که مکرراً از من پرسیده میشود نقش من در همان موضوع است. تبعات چنین فرهنگی دامن همه را میگیرد. باید دانست که در جامعه بویژه در عرصه سیاست، اتهامات بسیاری زده میشود و طبعاً بخش مهمی از آنها هم بیاساس یا نادرست است، ولی افراد به صرف متهم شدن آبروی خود را از دست میدهند و به همین دلیل است که همه مردم از طرح هر اتهامی علیه خود وحشت دارند و معتقدند که صرف طرح اتهام به منزله محکومیت هم هست و چه بسا بعضی از دادگاهها هم از ترس اینکه متهم به سازشکاری شوند شدت عمل بیشتری به خرج میدهند. یا حتی طرف را محکوم میکنند تا دادگاه تجدید نظر او را تبرئه کند بلکه بدین وسیله خود را از شر اتهام سازشکاری یا سهلانگاری تبرئه کنند!
وسایل ارتباط جمعی ما بویژه مطبوعات نقش مثبتی را میتوانند در اشاعه این مفهوم بعهده داشته باشند. ولی نقش اساسیتر را حکومت به مفهوم عام آن خواهد داشت. متأسفانه باید گفت که رفتار حکومت چنین نیست، به راحتی افراد را متهم میکنند و حیثیت آنان را مخدوش مینمایند، لیکن در هنگامی که تبرئه شدند نه تنها اعاده حیثیت نمیکنند، بلکه حتیالمقدور صدایش را هم در نمیآورند.
یکی از بدترین کارهایی که در این زمینه انجام میشود، اعلان اتهاماتی است که هیچ مبنایی ندارد و ضرورتی بر اعلانش نیست. منکر نمیتوان شد که بعضی از اتهامات به ناچار طرح میشود و اگر طرح نشود چه بسا آثار بدتری داشته باشد. فعلاً اگر یک شخصیت شناخته شده دستگیر شود، یا واقعه مهمی رخ دهد، مثل یک ترور یا سوء استفاده کلان یا... طبیعی است که گریزی از طرح اتهام و احیاناً طرح اسامی افراد نیست، چرا که عدم طرحش به مراتب آثار سوء بیشتری دارد و نمیتوان به انتظار محاکمه و اعلان نتایج آن بود. از طرف دیگر دادگاهها علنی است و لذا قبل از صدور حکم مردم میتوانند در جریان دادگاه که همان اتهامات و دفاعیات است قرار گیرند و طبعاً قبل از صدور حکم دادگاه مسایل علنی خواهد شد، ولی باید توجه داشت که طرح اتهامات ناجوانمردانه علیه افراد آن هم از سوی مسئولین و در سطح رسانهها، بویژه جامعهای که چندان هم با مفهوم واقعی «برائت» آشنایی ندارد، شیوه پسندیده و اسلامی و شرعی نیست، بویژه که عموماً هم در کمتر دادگاهی این مسائل اثبات میشود و تنها کاری که انجام شده هتک حیثیت است. این قبیل اعمال ممکن است در کوتاهمدت منافعی داشته باشد، لیکن پایههای جامعه را ویران میکند و تنها کسانی که به ارتکاب آن دست میزنند که از ویران شدن جامعه متضرر نمیشوند اگر منتفع نشوند.